|
یادداشت سیاسی |
صفحه
40
بحران در بحران
رضا داور
بحران جهان
سرمایه
داری
به مرحله
ای
رسیده
است
که راه حلی
حتا کوتاه مدت برایش قابل تصور نیست
بطوریکه هر
روز بحرانی
از پس بحران نمایان می شود. امپریالیسم
بسرکردگی انحصارات صنایع نظامی و مالی با بهانه فاجعه 11 سپتامبر برای حل بحران
سرمایه داری سیاست جنگ و خونریزی را با شعار مبارزه با تروریسم و
ایجاد دموکراسی به میدان آورد . با بهره گیری از نفرت عمومی و با
استفاده از تریبون سازمان ملل و شورای امنیت و با بکارگیری ماشین
تبلیغات و خبرگزاریهای انحصاری از قبیل سی ان ان و بی بی سی و...
شیپور جنگ را بصدا درآورد.
شعار مبارزه با تروریسم سر فصل جدیدی
را
در
حمله و اشغال کشورها
باز کرد,
شعاری که
امپریالیسم با آن
مرز
کشورها را نادیده انگاشت و کشورهای افغانستان و عراق را به اشغال
خود در آورد
.
سرمایه
داری در شرایط کنونی
با وجود انباشت کالا در انبارهای
صنایع تولیدی
نه تنها
تمایلی به ایجاد مراکز تولیدی ندارد
بلکه
سعی در نابودی
مراکز
تولیدی
کشورهای
حاشیه ای و ایجاد بازار مصرف است
که
حمله به یوگسلاوی قبل از 11 سپتامبر نیز می تواند شاهدی بر این
ادعاباشد.
بنا براین
انتخاب افغانستان و یورش به این کشور
را نمی توان اتفاقی دانست. رژیمی که دست پرورده امریکا بود و
افغانستان ضعیفترین و عقب مانده ترین کشور در منطقه به حساب می
آمد. در هر صورت آشکار بود که افغانستان نمی توانست هزینه های
لشگرکشی را جبران کند, با این وجود
امریکا
احتیاج به عملیات نظامی در سطح قابل قبولی داشت که از یک طرف
اتوریته نظامی خود را نشان و نقش رهبری خود را به جهان سرمایه داری
گوشزد کند و بازار دوجانبه و پر سودی را برای ادوات و تولیدات
صنایع نظامی ایجاد کند. هر چند این بازار در مراحل اولیه هزینه ای
بر جامعه امریکا تحمیل کرد . بهرحال
آن چیزی که اهمیت دارد جهت و سوی حرکت سرمایه و انباشت
آن است که در حقیقت با انباشت
سرمایه
در بخش نظامی و جنگی
باعث
رونق تولید در این بخش گردید و امپریالیسم
برای تهاجمی دیگر به منطقه خود را آماده کرد.
و این بار کشور عراق مورد مطالعه قرار گرفت که از یک طرف دارای
منابع و ذخایر نفتی فراوان که از موقعیت منطقه ای ویژه ای برخوردار
بود و از طرفی با وجود انشقاق جامعه عراق و حکومت دیکتاتوری رو به
اضمحلال و ضعف جنبشهای اجتماعی, خطری در مقابل نیروهای نظامی
امریکایی بحساب نمی آمد.
سردمداران امریکا با محاسبه هزینه جنگی از
محل فروش نفت تمایل
چندانی به شرکت دیگر کشورها نداشتند.امریکادر این حمله
شرکتهای نفتی را
با خود همراه کرد
و
بدون توجه به افکار عمومی دنیا به حمله نظامی دست زد.
با استفاده از جنگ افزارهای پیشرفته نظامی به
شدت تمام
عراق را بمباران و موشک باران کرد.
با ویرانی
شهرها و شبکه های آب و برق
و..... عراق را به اشغال خوددر
آورد. در ابتدای اشغال با شرکتها وارد قراردادهای کلان شد و شرکت
هالیبرتون احتیار قرارداها را در دست گرفت. با وجود این قراردادها
و ادامه جریان نفت روز بروز بر شدت فاجعه و آوارگی فقر مردم عراق
افزوده شد. تنها بخشی که در این میان فعال شد صادرات نفت و سازماندهی
نیروی نظامی جدید و تحت اختیار دولت امریکا بود. با این حال با
ادامه اشغال که این نیز در این مقاله نمی گنجد نا امنی شدت گرفت و
هزینه های جنگ را بشدت بالا برد.
با استناد به یک گزارش
می توان دریافت که
چه
سرمایه
کلانی در خلال اشغال عراق
به سوی
بنگاههای مالی و صنایع جنگی
سرازیر شده است.
موسسه
تحقیقاتی صلح زبیری در
گزارش مورخه
7/6/2005 استکهلم مربوط به سال 2004
آورده است:" خریدهای تسلیحاتی کشورهای جهان به مرز 1035 میلیارد دلار رسید که
نیمی از آن توسط دولت امریکا صورت گرفته است."
در صورتی که درآمد شرکتهای نفتی و شیمیایی قابل مقایسه با در
آمدهای حاصل از فروش ادوات نظامی نیست. در بخش هزینه های نظامی
امنیتی به غیر از نظامیان کشورهای اشغالگروهزینه آموزش نیروی نظامی
و امنیتی عراق شرکتهای خصوصی امنیتی نیز در این هزینه سهیم شدند.
بنا به گزارش سازمان ملل
تعداد این شرکتهای خصوصی به
مرز 160 شرکت با 35 الی 40 هزار مزدور میرسد.
هزینه سرسام آور ماشین جنگی امریکا بر اقتصاد داخلی امریکا نیز
فشار آورده و موجب نارضایتی هایی گردیده و افکار عمومی را در داخل
آمریکا دگرگون ساخته است با این وجود جرج بوش و چینی سعی دارند با
ایجاد ترس و وحشت در میان آمریکاییان افکار عمومی را به نفع جنگ
تغییر داده تا ماندگاری خود را در عراق تضمین وبا تهاجم به کشورهای
دیگر جنگ را گسترش دهند.
از
بحث
آوارگان , کارگران فصلی و توفان کاترینا بگذریم,
گزارش جرج بوش به کنگره امریکا در ژانویه 2007
وعکس العمل جیم وب به
ما
کمک میکند تا به اوج بحران در درون جامعه امریکا پی ببریم.
جرج بوش در
بحشی از سخنان خود به انرژی می پردازد در این بخش از
سخنانش
اشاره به انحصارات نفتی و انرژی دارد
شرکتهایی که از این جنگ به غنایم سرسام آوری رسیدند با این حال از
در هشدار وارد میشود
و می گوید:" کشور امریکا به منابع پایدار انرژی که در این میان نفت
نقش اصلی انرژی را بازی میکند نیاز داردو......... اگر منبع انرژی
را تغییر دهیم می توانیم 4/3 از واردات نفت از خاورمیانه را کم
کنیم."
در این بخش از سخنانش برای حفظ منافع سرشار شرکتهای نفتی
پیشنهاداتی ارایه میدهد و خواستار حمایت از گسترش جنگ است. او
می گوید:" کار دیگری که می توانیم با یکدیگر
انجام دهیم طراحی و تاسیس یک گروه ذخیره غیر نظامی است. چنین گروهی
می تواند بسیار شبیه به ذخیره نظامی ما عمل نماید, این گروه می
تواند با ایجاد امکان به کار گرفتن غیر نظامیان دارای مهارتهای
اساسی در ماموریتهای خارج از
کشور هنگام نیاز امریکا از فشار وارده به نیروهای مسلح بکاهد."
در حقیقت
این بخش از سخنان وی حکایت از وضعیت بحرانی نیروهای نظامی دارد با این
وجود
گروهی
(از
حزب جمهوری خواه)را به اعتراض وا میدارد و سناتور مک کین کاندیدای ریاست جمهوری از طرف حزب
جمهوری خواه در مورخه 20/2/2007 دونالد رامسفیلد
را به علت سوء مدیریت در جنگ عراق مورد انتقاد قرار می دهد در
صورتی که جرج بوش و چنی از او ستایش بعمل می آورند. این عمل نشان
از بحران عمیق حتا در درون
حزب
جمهوری خواه است.
بخشی از سخنان
جرج بوش که بیشترین
نگاه را بطرف خود متوجه میسازد ترس حاکمیت از افکار داخلی
امریکاست با این وجود با اسلحه کهنه و افشا شده برای ترساندن افکار
عمومی سخنان خود را ادامه میدهد.
می گوید:" افراطی های شیعه و سنی چهره های متفاوت همان تهدید انحصار طلب
هستند ولی شعارهای آنها هر چه که باشد زمانی که مردم بیگناه را
بقتل میرسانند هدفشان یک شکل و اندازه شریرانه است آنها می خواهند
مردم امریکا را به قتل برسانند." این نشان میدهد که این جناح بیش
از هر چیز به افکار عمومی داخلی احتیاج دارد و با این شعار می
خواهد دامنه این ترس را
به بیرون
از مرزهای عراق گسترش دهد و از طرف دیگر برای
انحصارات دیگر که در این جنگ با بحرانهای مالی در گیر هستند پیغامی
دارد که آنهم از نوع ترس و وحشت است و در حقیقت می گوید به آنچیزی
که دارید قانع باشید و در غیر این صورت این را هم از دست خواهید
داد.
می گوید:" بسیار از شما که اکنون در این اتاق حضور دارید درک
میکنید که امریکا نباید در عراق شکست بخورد
زیرا درک میکنید که عواقب شکست بسیار شدید و وسیع خواهد بود."
اگر از زاویه دیگری به این بخش نگاهی بیاندازیم عواقب ناگواری را
برای جهان سرمایه داری ترسیم میکند و حتا در صورت ادامه این بحران
سرمایه داخلی را در خطر می بیند با این حال از ترساندن آنها دست بر
نمیدارد
و در ادامه می گوید:" در سالهای اخیر همچنین آشکار شده است که با
یک خطر روبه
رشد از جانب شیعه های افراطی روبرو هستیم که به همان اندازه با
امریکا دشمنی دارند در ضمن مصمم هستند که به خاورمیانه مسلط شوند ,
مشخص شده است که بسیاری از
آنان از رژیم ایران دستور میگیرند که کمکهای مالی و اسلحه در
اختیار تروریستهایی همچون حزب اله قرار می دهند , گروهی که بعد از
القاعده در رده دوم از نظر کشتن مردم امریکا قرار دارند." این شعار
چیزی نیست بغیر از گسترش جنگ و ادامه اشغال عراق. جرج بوش همچنین
از کشورهای منطقه و دولت دست نشانده عراق نیز غافل نیست در این
مورد نیز نصایحی دارد
که
در جای خود
اهمیت زیادی برخوردار
است و حکایت از ادامه سیاست
جدید در صورت شکست کامل سیاست اشغال مستقیم نظامی در منطقه دارد که
میتواند یکی از چهره های آن جنگهای منطقه ای و یا گسترش جنگ مذهبی
باشد. این خود جای بررسی دارد.
او می گوید:" اگر نیروهای امریکایی قبل از بر قراری امنیت عراق را
ترک کنند دولت عراق مورد تاخت و تاز افراطی ها از جانب افرازی ها
از هر طرف قرار خواهد گرفت می توان پیش بینی کرد که نبرد دهشتناکی
بین افراطی های شیعه با حمایت ایران و افراطی های سنی با کمک
القاعده و حامیان رژیم سابق در خواهد گرفت گسترش حشونت می تواند به
سراسر کشور سرایت کند و دیر یا زود کل منطقه در کشمکش
و
مناقشه فرو خواهد رفت."
البته در این شعار اهدافی را نشان می دهد که برای جهان سرمایه خطر
مستقیم تصور نمیشود
.
ولی با
وجود حکومتهای ارتجاعی
و وابسته
خطر جنگهای منطقه ای
بعید بنظر نمی آید.
البته موضوع اصلی من اشاره به بحران عمیق جهان سرمایه داریست لذا
بحث در مورد ایران و دیگر کشورها را به
زمان
دیگر
وا می گذارم
و
در اینجا به مهمترین موضوع قابل بحث و اثرات این بحران در داخل
امریکا
برمیگردم.
بعد از گزارش
جرج بوش جیم وب سناتور دموکرات از ویریجینیا عکس العمل خود را نشان
میدهد که برجسته ترین بخش سخنانش مربوط به بحران داخلی امریکا
میشود که بنوعی سیاستهای داخلی و خارجی جرج بوش را مورد حمله قرار
داده و مهمترین بخش سخنان خود را به سیاست داخلی اختصاص میدهد
همچنین سیاستهای جنگی بوش را عامل اصلی افزایش هزینه ها و رشد
فاصله طبقاتی در جامعه میداند. وی می گوید:" شهریه دانشگاهها
بالاست , هزینه پزشکی بالاست و طبقه متوسط کشور جایگاهش را از دست
میدهد." این همان چیزی است که وب از آن وحشت دارد و وی میداند که
اوج بحران در جامعه سرمایه داری با اقشار متوسط جامعه سنجیده می
شود و آن چیزی است که جامعه سرمایه داری از آن نگران است. بخش
دیگر سخنانش مربوط به درآمدها می شود و میگوید:" زمانی که من کار
میکردم یک مدیر 20 برابر کارمند حقوق دریافت میکرد و در حال حاضر
دریافت یک رییس 400 برابر مزد یک کارمند است و............. در
ادامه میگوید یک کارگر باید بطور متوسط بیش از یکسال کار کند تا به
درآمدی دست پیدا کند که رییس ش در یک روز از آن بهره میگیرد."
بنظرم این روشنترین حرفی است که گفته می شود در اینجا به روشنی
میتوان دریافت که فاصله طبقاتی در جامعه امریکا بیداد می کندو همین
عامل باعث رشد نفرت شدید جامعه امریکا از جنگ جاری شده است و حل
این معضل به این سادگیها نیست. متعاقب این یکی از نشریه های
امریکایی در تحقیقاتی اعلام میدارد که در امریکا درآمد یک خانواده
4 نفره با درآمد 10000 دلار در سال زیر خط فقر قرار دارد و اضافه
می کند که میلیونها نفر در امریکا با در آمد حدود5000 دلار در سال
زندگی میکنند که در زیر خط فقر قرار دارند. جیم وب نگرانی خود را
از وضع موجود اعلام می کند و می گوید:" باید اعتماد مردم امریکا را
بدست آوریم و ادامه می دهد که هزینه های جنگ از نظر مالی برای ما
بسیار سنگین بوده و آسیب شدیدی در دنیا و همینطور به مردم ما زده
است."
فساد مالی روز بروز در امریکا گسترش پیدا می کند دیگر این فسادهای
مالی از مرز شرکتها و پستهای دولتی و یا رشوه در زمان انتخابات
گذشته و به میان سردمداران حکومتی و نظامی رسیده است, این موضوعی
است که باعث نگرانی وب شده است که او به درون دولت میرود و دست
اندرکاران را به فساد مالی بطور مستقیم و غیر مستقیم متهم می کند
که این قصه درازی دارد و ما هر روز شاهد فسادهای مالی در بالاترین
ارگانهای جامعه سرمایه داری هستیم از برلسگونی گرفته و تا بلر
ادامه دارد و از این فراتر خواهد رفت. در این مورد می گوید:" در
زمان روزولت فاصله اقشار جامعه بسیار بالا بود در آن زمان دزدان
مالی هیچ شرمی از کار خود نداشتند و روزولت بسیار قوی در رابطه با
این فاصله اقتصادی در جامعه صحبت کرد او از هم حزبان خود خواست که
بسیار محکم در برابر نفوذ شرکتها و دیگران بایستند و همین کار را
کردند." البته وب در اینجا اشاره به فساد مالی در همه ستوه
اقتصادی می کند و بنوعی تمامی دست اندرکاران را زیر سوال می برد
ولی در عین حال ایشان نه می خواهد و نه میتواند به علل فساد مالی
در جامعه سرمایه داری بپردازد و مورد بحث قرار دهد و نه می تواند
راه حلی به غیر از برنامه موجود طبقه حاکم داشته باشد.
بهرحال مانه چندان دور شاهد این افشاگریها خواهیم شد و این
افشاگریها نه تنها دولت حاکم را در افکار عمومی تقویت نخواهد کرد
بلکه بیش از پیش به بحران سرمایه داری خواهد افزود . دست دولت
امریکا و رژیمهای بر خلاف ادعای ظاهری مبارزه با امریکا را در
تنگنا قرار خواهد داد و احتمال حمله نظامی گسترده و گسترش جنگ را
در هاله ای از ابهام قرار خواهد داد.
![]()