آتش قلب تورا روی شب میکوبند
سلول تورا بدوش میکشند
زخم تورا به خیابان می برند
وخون تورا
روی اعتصاب کار ودانش
می گردانند
.......ازنمایشنامه حسنک
یادی از سعید سلطانپور
از زمان روی کار آمدن جمهوری
اسلامی درایران تاکنون سرکوب و
زندان و شکنجه و ترور و کشتار
انسانهای آزادیخواه و کسانیکه با
تحجر اندیشه و عمل این حکومت گران
کوچکترین مخالفتی را ابراز کرده
اند ، شهره عام وخاص است . از این
جنبه تیرباران سعید سلطانپور
اقدامی منحصر به فرد محسوب
نمیگردد. تیرباران سعید
درکارنامه سلسه کشتار ها وقتل عام
های فعالین سیاسی اجتماعی و
فرهنگی ایران از جمله یکی
ازجنایت های نابخشودنی رژیم محسوب
میشود. دراین سه دهه ابعاد جنایت
رژیم بقدری فجیع وگسترده بوده است
که باورکردن اش نیز برای کسی که
درجهنم جمهوری اسلامی نبوده باشد،
به همان اندازه غیرعادی ودردناک
مینماید.
اما درآن مقطع زمانی که سعید
سلطانپور به همراه تنی چند از
آزادیخواهان به جوخه اعدام سپرده
شد ، صحبت بر سرآن نبود که شاعری
جوان که قلب اش مالامال از
والاترین آرمانهای بشری بود آماج
گلوله های مشتی ارازل تحث فرمان
تازه بقدرت رسیده ها قرارگرفت .
بلکه از آن فراتر مسئله اصلی
عبارت از این بود که این گلوله
ها که درآن زمان برقلب سعید
باریدن گرفت، اهداف بزگتری را
دنبال میکردند.مرتجعین، آزادی
اندیشه و بیان و فرهنگ وهنر ایران
را نشانه رفته بودند . ارتجاع و
کهنه اندیشی همیشه وهمواره درخدمت
سرمایه وصاحبان زروزور عمل کرده
است و این بار با کشتن سعید
میخواست نشان دهد که دیگر به
تکفیر این ویا آن نویسنده وهنرمند
بسنده نخواهد کرد . بستن نشریات ،
شکستن قلم و برپاکردن کتابسوزان
کفایت نمیکند . ریشه را باید از
بیخ وبن برکند ، باید کشتار نمود
، شکنجه کرد وتیرباران نمود .
بدین سان گلوله هائی که برسینه
سعید نشست نه فقط جان او بلکه
اندیشه اش را هدف قرارداده بودند
، اندیشه آزادی انسان از قید و
بند ستم واستثمار وزور
وسرکوب،اندیشه ای که نسل اندر نسل
برای عملی شدن اش مبارزه شده بود.
آخرین اش قیام توده ای بهمن 57
بود که اندک دست آوردها یش
اینگونه توسط ارتجاع داخلی و هم
پیمانان خارجی آنها به خون می
نشست .
اما دراین فجایع دست اندرکاران
ارتجاع تازه به قدرت رسیده که از
همان اوایل خیزش توده ای مبارزه
با هرنوع آزادی اندیشه وبیان و
تفکر را دردستور خود قرار داده
بودند، تنها نبودند.آنها دراعمال
این سرکوبها همواره مورد پشتیبانی
ستاد های سرمایه جهانی
وچپاولگران داخلی قرار داشتند تا
مبادا درنتیجه استقرار آزادی
وانتقال قدرت بدست توده های مردم
کارگر و زحمتکش ، منافع سرشارشان
به خطر افتد .
چنین بود که ارتجاع داخلی و
خارجی دست دردست هم به مرگ زندگی
کمر بستند . بقول ساعدی«هرکسی را
که طرفدار زندگی بود وزندگی را می
ستود دهانش را به گلوله می بستند
واین راه وروش همچنان ادامه دارد
ودرایران امروز تنهاکسی حق زندگی
دارد که طرفدار و مداح مرگ باشد »
آری حکومت هدف اش تنها جان سعید
نبود بلکه هدف به بند کشیدن آزادی
اندیشه وبیان و «مرگ زندگی » بود
.مرتجعین برای رسیدن به هدف شان
از بکار گیری هیچ وسیله ای ابا
نداشتند. از خرداد 60 تا کنون ده
ها هزار نفر به جرم دفاع از
آزادی اندیشه وبیان ، دفاع از
حقوق کارگران ، زنان ، جوانان و
ملیت های تحت ستم واستثمار، کشتار
شده اند وصد ها هزار نفر از خانه
و کاشانه خود رانده شده اند . به
همان جرمی که سعید را کشتند .
دراین نبرد هرچند که جان های
شیفته بسیاری به خاک وخون افتادند
خیل عظیمی از روشنفکران و فعالین
سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی آواره
شدند، اما ارتجاع هرگز قادر نشد
اندیشه را دربند کند . برغم این
همه سرکوب و کشتار این بذرهابرخاک
نماند . اندیشه آزادیخواهی ،
دموکراسی و سوسیالیسم جوانه زد
ورشد کرد .امروز درجه رشد وارتقاء
سطح آگاهی توده های زحمتکش مردم ،
کارگران ، زنان ، دانشجویان
وجوانان درسراسر کشور به حدی
رسیده است که ارتجاع حاکم را به
وحشت انداخته است. تردید نباید
داشت که در آینده ای نه چندان دور
تلاش و کوشش انقلابی پیشروان
جنبش های اجتماعی به بر خواهد
نشست ،حرکت ها واقدامات پراکنده
سازمان خواهند یافت وسرانجام با
یورش به ارکان نظام مافیائی حاکم
،چشم انداز رهائی از ستم واستثمار
و زور و سرکوب در آسمان ابرگرفته
ایران نمایان خواهد شد.
وظیفه همه ما وهرانسان آگاه
وآزاده ای است که به آرمانهای
انسانی سعید سلطانپور و هزاران
هزار انسانی که طی این سالها به
خاطر عشق به آزادی جان فدا کردند
، پای بند بمانیم و با تشدید
مبارزه برعلیه ارتجاع حاکم یاد
وخاطره آنها را گرامی داریم.