|
مقالات سیاسی |
صفحه
27
موضع ونظرشما درقبال این سه
مرحله ی کشتار(درزمان وقوع آنها وحال) چیست؟
آرش
جمهوری
اسلامی ازفردای انقلاب مصادره شده ی مردم ایران،کشتار مخالفان
سیاسی – عقیدتی خودرا آغازکرد.
فراموش
نکرده ایم روزهای خون وجنون را، دایره کشتار درمحاکمات چند دقیقه
ای بدون رعایت حقوق شهروندی، ابتدا عمدتا بلندپایگان رژیم ستم شاهی
را هدف داشت،چندی بعد به اقلیت های دینی وسرکوب خواست های قومی
وملی هم تسری یافت .حکم کشتار اما توسط رهبردینی حکومت وقت
واتوریته مذهبی وی ودرتوافق کامل با اکثر سردمداران وقت توسط
خاخالی وشرکا به فعل درآمد.
این
احکام بی سابقه که علیه بدیهی ترین حقوق دموکراتیک ، آزادی ،
کرامت انسانی وحقوق شهروندی صادرشد، دردوران خود عموما با سکوت
جنبش ترقی خواهانه ودرراس آن جنبش چپ وهمراهی بخشی از روشنفکران
مواجه گردید . حکومت اسلامی پس از ضیافت های مرگ شبانه اش درمدرسه
علوی در دوفراز تاریخی دیگر با وقاحتی کمیاب وفای ه عهد کرده
است.
-
درسال 1360 کاربدستان رژیم اسلامی ، کشتار بخش وسیعی از مخالفان
سیاسی کمونیست ومذهبی خود را – درمقابل سکوت بخش دیگر- آغازکرد.
- همچنین
درتابستان سال 1367، خمینی به هیئت منتخب خود ، نیری ، اشراقی ،
رئیسی وپورمحمدی فروان داد که مسئله وجود زندانی سیاسی را با
کشتار آنان حل کنند.
-
این هیئت مرگ درمحاکمات چند دقیقه ای دریک ماه مرداد تا شهریور67،
نزدیک 5هزار زندانی سیاسی را اعدام کردند.
- اینک
درهیجدهمین الروز «بمرگ خودآگاهان»تابستان 67، به سراغ تعدادی از
رهبران سازمانهای سیاسی ودست اندرکاران مسائل اجتماعی ایران رفته
، نظر وموضع آنان را درسه مرحله کشتار جویا شدیم .
1-
کشتار سردمداران وبلند پایگان رژیم ساقط شده در روزهای اول انقلاب
2-
کشتاربخش وسیعی از رهبران ، کادرها وهواداران سازمانهای سیاسی
مخالف درسال 1360تا64
3-
کشتاربزرگ تابستان 1367
موضع
ونظرشما درقبال این سه مرحله ی کشتار(درزمان وقوع آنها وحال) چیست؟
یدی
شیشوانی
yadishishvani@yahoo.com
مقدمتا
عرض کنم که سولات مطروحه مظمونا به مقوله خشونت وجباریت برمی گردد
ونوع نگاه به این پدیده ها، وفرق نمیکند چه درضمیر آنکه به چنین
اعمالی دست میزند، یعنی احکام اعدام را صادر کرده و یا آنرا بمورد
اجرا میگذارد و چه کسی که میخواهد این عمل را محکوم بکند و یا
نکند. مسئله بسیار مهمی هم هست که درمباحث جاری جایگاه درخوری
نداشته است و تاکنون به اندازه کافی به آن پرداخته نشده است و یا
بطور مشخص به آن پرداخته نشده است . خشونت وجباریتی که از دوران
تقسیم جامعه بشری به طبقات فرادست و فرودست تاکنون مرتب درحال
بازتولید خود بوده است . هرجا که دست مردم وآگاهی درکارنبوده ،
خشونت وجباریت آنچنان افسارگسیخته که دمار از روزگار مردم درآورده
است . وآنجا که دست آگاهی واقتدار مردم توامان درکارآمده ، ازدامنه
آن کاسته شده وهرچند که بطورکامل مهارنشده و به اشکال دیگری ادامه
یافته است. به سخنی دیگر این افراد یک جامعه یا حداقل بخشی ازآن
هستند که جباریت را درجباران به نقطه رویش میرسانند و تاریخ نشان
میدهد که برخلاف ادعای برخی صاحب نظران، زمینه های این رویش تنها
جوامعی نیستند که از لحاظ فرهنگ وتمدن عقب مانده اند، بلکه جوامع
پیشرفته ای نظیر کشورهای اروپائی نیز این پدیده رادیده و تجربه
کرده اند . بدون تردید هم هیتلر و هم موسولونی و هم خمینی بدون
زمینه های مناسب و درجه ای از پشتیبانی مردم نمیتوانستند به
چنین حدی از جباریت دست یازند. اینکه به لحاظ جامعه شناسی کدام
عامل اقتصادی ، اجتماعی ،فرهنگی و روانی موجب پدیداری زمینه های
عروج جباریت و اقتدار جباران میشوند ، تجزیه و تحلیل آن از توان
من و حوصله این مطلب خارج است.
با این
حال درپاسخ به پرسش شما ناچار باید به ریشه های خشونت وجباریت که
بویژه درسرزمین ما تاریخی طولانی دارد، توجه کرد. تاریخی که درشکل
گیری اخلاق ، احساسات ، رفتار و همینطور نگاه ما به مقوله خشونت
وجباریت نقش بازی کرده است، بدین ترتیب شاید بتوان- درحدی که ممکن
است- از پاسخ انتزاعی پرهیز نمود.زیراهم خشونت وهم عواطف واحساسات
نهفته درهر انسانی درزمان ومکان و موقعیت اجتماعی مختلف بروزات
متفاوتی مییابند .مانده به اینکه این انسان درچه زمانی ودرچه
موقعیت اجتماعی قراردارد.گاهی این تمایلات عاطفی و انسانی مدت ها
به خواب می روند و به جای آن خشونت و کینه و نفرت می نشیند و گاهی
توازنی لرزان بین این دو برقرار می گردد.
تنها
این نیست که این خشونت طلبی و جباریت را امروز ودرخارج از زمان
ومکان محکوم بکنیم، بلکه همچنین لازم است ببینیم که اگر ما خود
درجایگاه جباران و دیکتاتورها می نشستیم چه نظر وجوابی به این
پرسش ها داشتیم؟
بنا
براین اگر اعمال این خشونت ها را از مبارزه طبقات اجتماعی و
موقعیت تاریخی وجایگاه اجتماعی اشخاص جدا کنیم ، درآن صورت جواب
قابل اعتمادی دریافت نخواهیم کرد. من تردید ندارم که اگر این
سئوالات درانتزاع حتی از خمینی هم که دستوردهنده این قتل ها و
اعمال خشونت ها بوده است پرسیده شود ،خواهد گفت که : من مخالف
اعدام واعمال خشونت هستم !حال اگربپرسیم: پس دستور این اعدام های
بدون محاکمه اول انقلاب و تداوم آن درمراحل بعدی از چه رو بوده است
؟ خواهد گفت که انقلاب و اسلام درخطر بود و به خاطر اسلام که
«سعادت بشریت» درپی روی از آن است .. .این اقدامات را مجاز دانستم
!. همچنان که حمله نظامی آمریکا به عراق با نتیجه ی وحشتناک بیش از
600 هزار کشته وآوارگی ودربدری مردم ، تحت عنوان« برقراری
دموکراسی» توجیه میشود وهمینطور کشتاربی رحمانه کودکان ومردمان بی
دفاع دراقصی نقاط جهان با چنین توجیهاتی مشروع جلوه داده میشوند .
متاسفانه بشر برغم
پیشرفتهای شگرفی که درعلم وصنعت و ادب و فرهنگ بدست آورده است ،اما
به لحاظ اعمال خشونت وجباریت همچنان درعهد باستان باقی مانده و
درمقایسه با هزاران سال قبل دراعمال این خشونت برعلیه دیگران که
آنها را دشمن فرض میکند ویا برایش میسازند، بسیار خشن تر و
بیرحمانه تر از اعقاب دوهزارسال قبل خود عمل میکند. کافیست جنگهای
بی رحمانه و شکنجه و کشتارهای عصر حاضر را مقایسه بکنید با جنگ های
اعصار گذشته
تا
بروشنی ببینیم که بشریت امروز درجنگ وجدال برسر منفعت مادی خود با
استفاده از تکنولوژی و سلاح های پیشرفته کشتارجمعی به چه جنایاتی
که متوسل نمیشود.
بنا
براین بدون داشتن دیدگاه روشن درباره این وقایع ، عوامل وزمینه ها
نمیشود گفت، من با فلان عمل مشخص (درپرسش شما دستور اعدام برخی
مهره های رژیم شاه توسط خمینی) مخالف بودم ویا موافق. درآن صورت
اگر ریاکاری به خرج ندهیم و صداقت درگفتار وبیان نظرخود داشته
باشیم ، فقط احساس انسانی خود را دریک موقعیت دیگری بیان کرده ایم،
که میتواند درجه ای از عوامفریبی را هم درخود داشته باشد.
ذکراین
مقدمه را از اینرو لازم دیدم که امروز درخارج از حیطه تاثیر عملی
واقعیات تاریخ ومبارزطبقاتی که میان ابنا بشر جاری است ، نمیتوان
درانتزاع از این واقعیات عینی تاریخی پاسخی صادقانه و روشن به این
سوال ها داد. پاسخ به این سوال ها درانتزاع از زمان ومکان وموقعیت
اجتماعی وسیاسی افراد چه بسا جوابهای مشابه ای را ببار آورد.
نظیراینکه « باخشنونت البته که مخالفم ، بااعدام وشکنجه هم مخالفم
ویا مخالف بودم و ». ممکن است کسانی این پاسخ های حاضر وآماده را
دربرابر شما ردیف بکنند که خود چه بسا دیروز ازاعمال کنندگان این
خشونتها بودند واگرچه ممکن است امروز درجایگاه وموقعیتی نباشند که
باردیگر به این خشونت ها دست بزنند و یا آنها را تجویز کنند، اما
آیا فردا نیز که منفعت خود و هم طبقه ای و هم گروه خود را درخطر
ببیند باز هم براین نظر پایبند خواهد ماند یا نه ؟ پرسش های دیگری
مطرح است. آیا امروز برغم محکومیت اعدام وشکنجه و.. خود دراعمال
سانسوربررقیب سیاسی خویش ، اعمال خشونت درخانه و محیط کار، در حق
کارگران و کارکنان ، کودکان خیابانی ، زنان تن فروش برعلیه رفیق
زندگی و هم زی و کودکان اش ودرکارخانه ومزرعه و..، به چرخی ازچرخ
دنده های بازتولید خشونت مداوم درنظام طبقاتی تبدیل نشده است ؟
اینها سئولاتی هستند که درذهن هرخواننده پاسخهای پرسشهای شما نقش
میبندد که ممکن است او را درصحت پاسخ ها وخلوص آنها به شک وتردید
بیاندازد. چون بقول معروف هیچکس نمیگوید که «ماست من ترش است»!
وجود یک حکومت مذهبی ارتجاعی و تاریخچه سرکوبها وآزادی کشی های
وحشیانه آن نیز توجیه مناسبی دراختیار کسانی قرار میدهد که با
منتسب کردن این خشونت ها به «ذات »نظام ولایت فقیه، خود را ازشر
تحلیل اجتماعی وطبقاتی و علل وعوامل این خشونتها وهمینطور از نقش
خود دراین چرخه بی پایان تکرارخلاص کند.. توگوئی که این جانوران به
یک باره از آسمان نازل شدند ومنفعت هیچ طبقه اجتماعی پشت آنها
قرارنداشته وندارد! گوئی نخبگان فکری که درنشریات مجازورسانه های
گروهی به این سرکوبگری وجباریت لباس تئوریک وایدئولوژیک میپوشانند
و صبح تا شب مشغول تحمیق مردم هستند ، ایرانی نیستند و از روسیه
وارد شده اند ومنفعت هیچ طبقه و قشری را درجامعه نمایندگی نمیکنند
ویا میلیاردها دلاری که به جیب سرمایه داران و مافیای قدرت و ثروت
سرازیرمیشود، بدون سایه سنگین یک چنین خشونت و جباریتی امکان پذیر
میبود.
گوئی
ازانقلاب مشروطیت به این سو این نمایندگان سیاسی طبقه مرفه، اشراف
، تجار و بورژوازی ایران دراتحاد با روحانیون نبودند که نمایندگان
سیاسی شان چه مکلا وچه معمم وچه درلباس شاه وچه درلباده شیخ تمام
کوشش های آزادیخواهان وجانفشانیهای توده های رنجدیده مردم را دربند
وبست باقدرتهای خارجی پای منافع خود قربانی کرده وازکشته پشته
ساختند. گویا این کارگران وکمونیستها بودند نه طبقه مرفه جامعه ما
که با سوپورت های مالی خود و با تفکرات ارتجاعی وزن ستیزش مخارج
عظیم مدارس اسلامی را دردوران شاه میپرداختند، گروه های مذهبی را
تقویت میکردند وهمین ها نبوده ونیستند که با سرکارآمدن خمینی ریش
گذاشته ودرییعت با ولایت فقیه به همان کار شریف اعمال ستم استثمار
مشغولند که دردوران شاه مشغول بودند.وامروزنظریه پردازان آنها
باوارونه جلوه دادن کشمکشهای طبقاتی وطرح آنها بعنوان کشمکشی دینی
وفرقه ای درواقع به امرآگاهی مردم از ادبار خود وتاریخ ستمی که
برآنها روا شده است ، پرده ساتر می افکنند تا نقش مافیای قدرت
وثروت را دربرپائی حاکمیت دینی وتداوم سرکوبگریهای آن پرده پوشی
کنند.
اما،
درپاسخ به سئوال شمادرباره کشتار سردمداران وبلند پایگان رژیم ساقط
شده در روزهای اول انقلاب وتکرار وتداوم آن دردوره های بعدی ..
توضیح
این نکته را ضروری میدانم که تمام انقلابهائی که درتاریخ به وقوع
پیوسته اند و هدف آنها دگرگونی درساختار سیاسی و اقتصادی جامعه
بوده بخاطر مقاومت طبقات دارنده قدرت واعمال خشونت مداومی که
آنها درحفط و حراست از منافع خود و گسترش حیطه این منافع داشتند با
خشونت توام بوده وبویژه درحوزه جابجائی قدرت سیاسی ،هرطرفی که
پیروز شده تلاش نموده تا با اعمال خشونت و دستگیری و اعدام سران
حکومت سرنگون شده ، هم بازگشت به قدرت مجدد آنها را منتفی سازد و
هم برای استقرار خود به ایجاد جو رعب و وحشت درجامعه دامن زند.
واین اعمال خشونت بویژه درآنجائی شدید تر است که گروه های سیاسی
رقیب در پی تحولات بنیادی درجامعه نیستند و میخواهند ازخشم
وپتانسیل طبقات محروم که برای آزادی وتحقق خواسته های خود دست به
قیام زده اند، برعلیه گروه سیاسی رقیب وجابجائی قدرت استفاده
کنند و سعی میکنند با مقصر قلمداد کردن سران و رهبران قبلی ، نظام
اقتصادی و اجتماعی حاکم وماشین دولتی را از تعرض توده ها مصون
دارند و با تسلط بردستگاه دولتی منافع اقتصادی خود را تضمین کنند
. این اقدامات هم معمولا بدون هیچ قاعده وقانونی انجام میگیرند .
هرچه
خطر پیشرفت انقلاب و دخالت و مشارکت سیاسی توده های قیام کننده
درآینده بیشتر باشد، این اقدامات سبعانه تر بمورد اجرا گذاشته
میشوند. دراین مراحل خطر بازگشت فقط بهانه است ، اعمال خشونت ها
برای این انجام میگیرند که قدرت سیاسی جدید نظام اقتصادی واجتماعی
قبلی را طوری تحویل بگیرد که از ادامه وتعمیق نقلاب مردم جلوگیری
نماید.
بویژه
درجوامع دیکتاتورزده ای نظیر جامعه ما که مردم از حق آزادی بیان ،
تشکل و تحزب محروم بوده و طبقات و اقشارمختلف اجتماعی بصورت احزاب
تعین نیافته اندو جنبش های اجتماعی حالتی پوپولیستی بخود میگرند
وزمینه مناسبی برای نشو ونمای رهبران کاریزماتیک فراهم میگردد تا
به نام دفاع از منافع توده ها و به پشتوانه حمایت آنها به هرعمل
جنایتکارانه ای دست زنند ، این اعمال خشونت باز هم شدید تر و بی
پرواتر میگردد .
اعمال
خشونت آشکار و اعدام بدون محاکمه وبدون برخورداری ازحقوق شهروندی
برخی از سران رژیم سابق دراوایل پیروزی قیام هم از این قاعده
مستثنی نبوده است .
درعین
حال نباید فراموش کرد که سلسله پهلوی بیش از پنجاه سال با توسل به
سرکوب، شکنجه و زندان واعدام برکشور حکومت کرده بود. درزیر سرنیزه
سرکوب دولتی، طبقه ای شکل گرفته بود که به همراه مقربان دربار ودست
دردست سرمایه جهانی که درامپریالسم آمریکا نمودی برجسته تر مییافت
، برهست ونیست بقیه مردم چنگ انداخته بودند. یعنی رژیم شاه همچون
رژیم کنونی با تکیه بر اقلیتی ناچیز از سرمایه داران ، تجار
حکومت میکرد . بنابراین درایران که از دیرباز خواست آزادی و
دموکراسی با خواست برابری و عدالت اجتماعی گره خورده است ، خواست
استقرار آزادیهای سیاسی ، عدالت اجتماعی کمترین ترجمان قیام مردم
درسال ٥٧ بود . وبدون تردید این توده بی شکل که درکوچه ها و
خیابانها تظاهرات واعتراضات مسالمت آمیزشان برعلیه این ستم وسرکوب
و استثمار بارها وبارها به خون کشیده شده بود درمواجه با سران
رژیم سابق میتوانست دست به خشونت های بیشتری بزنند وخواستار اعمال
خشونت فراتر از آنچه که انجام شد بشوند ودستگاه خمینی با اعدام
تنی چند به این آتش درونی آب پاشید ودر عین حال دستگاه های امنیتی
و شخصیت های موثر همان نظام را درسرکوب خود این توده ها ی قیام
کننده به کارگرفت.
پس ما
دراین مقطع با یک روانشناسی اجتماعی اعمال خشونت درجامعه وازجمله
میان مخالفین حکومت شاه مواجه ایم .
با
توجه به این زمینه تاریخی واین فضای مملو از تضادهای درهم تنیده
بود که هرکس درمقابل رویدادها فکرمیکرد موضع میگرفت ونظر میداد .
درمورد کشتار اولیه وبدون محاکمه برخی از مهره های رژیم سابق البته
به استثنای برخی ازطرفداران رژیم سلطنتی، همه سکوت کردند وهیچ گروه
سیاسی معترض نشد. اما نیروهای چپ ومترقی
ومن هم
بعنوان یکی از فعالین این چپ ، خارج از این وضعیت نمیتوانستم باشم
واگر بگویم صراحتا با این اعدامها مخالفت کردم، دروغ گفته ام ودست
به عوامفریبی زده ام . بقول مسلمانها« ازخدا پنهان نیست از شما چه
پنهان»! اگر راست اش را بخواهی من هم بعنوان کسی که اول موافق
دستگیری ومجازات آنها به جرم ظلم وستم وکشتارهائی که کرده بودند
بودم ویا درچنین موضعی قرارداشتم، اما وقتی عکس اولین اعدامیهای
رژیم گذشته را درروزنامه دیدم، برعکس تصوری که داشتم خوشحال نشدم و
نتوانستم این عمل را قلبا تائید کنم . شاید دلیل آن برخوردارنبودن
آنها از یک دادگاه صالحه وکیل مدافع و یک محاکمه عادلانه بود.
چنین بنظر میرسید که عده ای ازاین افراد قربانی بی دفاع دستگاه ستم
شاهی وطبقه ای شده اند که باثروت های باد آورده از کشور فرار کرده
اندو یا دربیعت با خمینی خود مشوق و عامل این اعدامها و سرکوبهای
بعدی هستند.
گرامی یاد،رفیق رضا
نعمتی که خود زندانی رژیم شاه بوده و بعد ها بدست دژخیمان جمهوری
اسلامی اعدام شد . روزنامه ای را که عکس و خبراعدام اولین گروه را
چاپ کرده بود، جلوی چشم من گرفت و با خنده و شوخی گفت : دارند تغاس
پس میدهند، بعد به سراغ ما خواهند آمد . نظرت چیست؟ گفتم رضا، این
ظلم وستمی که این ها کرده اند اگر بدست مردم گرفتار میشدند با
وضعیت فجیع تری به قتل میرسیدند. هرچند که میبایست
از حقوق مساوی
دردفاع از خود برخوردارمیبودند اما اعمال اینگونه خشونت های کور
میتواند دامن بیگناهانی را هم بگیرد، درعین حال نتیجه خشونت یک
درگیری رود رو وخشونت متقابل است. اما دراینجا چیز یکه انسان را
متاثر میکند وآزار میدهد، اولا این ها دست بسته دردست حاکمین جدید
اسیر و بدون محاکمه وبرخورداری از حق وحقوقی تیرباران میشوند.
دوما اینها با این رویه که درپیش گرفته اند بیش از اینکه محاکمه
جنایتکاران حاکم گذشته مدنظرشان باشد درپی ایجاد رعب و وحشت
بمنظور تثبیت موقعیت خودشان هستند وبا این حساب حق باشماست و این
روش را ادامه خواهند داد.
البته
این بحث وگفتگو میتوانست برای هرکسی پیش بیاید بدون اینکه به این
نتیجه برسد که باید قاطعانه آن عمال را محکوم بکند . ومن شخصا
مدتها از این دوگانگی بیرون نیامدم . علت آنرا درزیر توضیح میدهم
شاید بتوانم به یکی از علل جامعه شناسی و روانشناسی این موضع گیری
اشاره کرده باشم.چون برای کسانیکه دربرج عاج نشسته وازنیروهای چپ
ومترقی درآن زمان انتقاد میکنند که درمحکومیت این اعدامها سکوت
کردند وهیچ نگفتند، نمیگویند که رژیم شاه چه اعمال خشونت باری
برعلیه آزادیخواهان و چپ مرتکب شده بود و چگونه خود به بازتولید
خشونت وجباریت درجامعه ودرذهنیت آن دامن زده بود و به این سئوال
هم پاسخ نمیدهند که خودشان چراسکوت کردند وهمه میدانند که دراین
مقطع راست جامعه نه تنها دربرابر این جنایات و جنایات بعدی سکوت
کرد بلکه دست همکاری به این رژیم داد، پر وبال آنرا گرفت تا به
ولایت فقیه سعود کند. سازمانهای حقوق بشر ودولتهای باصطلاح
دموکرات هم یا کاملا سکوت کردند و یا اعتراض موثری را درجلوگیری
از این اعدامها سازمان ندادند.
حالااز
منی که مثل هزاران هزاردیگر در سلسله پهلوی بهترین عزیزانش به
خاطر آزادیخواهی به چوبه دار وتیرباران سپرده شده اند و از کودکی
درفقر وفلاکت زیسته ، شاهد سرکوب شکنجه واعدام انسانهائی بوده که
جرمشان حمایت ودفاع ازآزادی و حق وحقوق همین محرومان بود ،کسی که
شاهد به گلوله بسته شدن تظاهرات مسالمت آمیز مردم کشتارزندانیان
سیاسی ، ممنوعیت تشکل ، تحزب ، آزادی بیان و اندیشه بوده و
جزفرمانهای خدایگان شاهنشاه آریامهر،شاهد رعایت هیچ قانون وحقوق
شهروندی نبوده... وبرای برانداخته شدن چنین نظام مستبد و ستمگر
واستثمارگری مبارزه کرده است، انتظارعدم درخواست مجازات عاملین
وآمرین چنین جنایاتی انتظارمعقولی نمیبود .
نباید
فراموش کرد که درآن زمان برای کسانیکه کمترین آشنائی باتاریخ
خونبار کشور داشتند از آفتاب نیمروز هم روشنتر بود که اگر این
سرنگون شدگان فرصت یافته وبرسرقدرت بازگردند، چه دریای خونی راه
خواهند انداخت و.. خوب؛ درچنین شرایط انقلابی و درآن روزهای پرجوش
وخروش وترس و دلهره و بیم وامید وتاثیر یک دوره طولانی استبداد و
خفقان که درآن خواندن هرکتاب غیرحکومتی و تجمع هر دسته پنج شش نفره
ای باعقوبت زندان وشکنجه واعدام پاسخ داده میشد ،معلوم بود که
انسان لگد مال شده ، حقوق اش پایمال شده، سرکوب شده واستثمار شده ،
علیرغم مکنونات قلبی اش حس انتقام وترس ووحشت از بازگشت ارتجاع
براوغلبه کند، اگر بر چنین اعمالی صحه نمیگذارد . واگرآنرا تشویق
وترغیب نمیکند ، حداقل خاموشی پیشه کند. تناقض من وامثال من هم
ناشی از همین زمینه تاریخی عینی و طبقاتی بود . از یک طرف عملکرد
این رژیم قهارو طبقه ای که از برکت سرنیزه آن درمیان خون ورنج توده
های زحمتکش مردم برای خودشان بهشت برین ساخته بودند و نشان داده
بودند که بدون قهر وخشونت حاضر نیستند یک سرسوزن از موضع خود پائین
بیایند و ازسوی دیگر آن آرمانهای انسانی که آزادگی ، عدالت
اجتماعی ومهر وعطوفت را درقلب هرانسان کمونیست وچپی نهادیه کرده و
براو عیب وایراد کار را گوشزد میکند.
واین روال در درون
هرانسان متاثرازروابط اجتماعی ، راه پرپیچ وخم و پرفرازونشیب کامل
شدن را می پیماید . کما اینکه این سیر وسلوک
فکر درعالم هستی
و درروند مبارزه طبقاتی ای که هم اکنون نیز جریان دارد من وامثال
مرا به این نتیجه می رساند که درآن موقع این افراد برغم اینکه
دستانشان تامرفق به خون مردم آغشته بود، اما میبایست از این حق
برخوردارمیشدند که دردادگاه های صالحه محاکمه شده و امکان دفاع
ازخود را می یافتند ومن ازسالها قبل بر این باورشدم که اساسا اعدام
وقتل نفس باید ازقوانین جامعه لغو شود واین باوررا سالها قبل بصورت
بندی ازبرنامه به نشست عالی سازمانی که عضوش هستم پیشنهاد کردم وبه
تصویب رسید .ودراین سالها آنچه که درتوانمان بوده علیه برانداختن
ظلم وستم ازجمله برای برانداختن قانون وحشیانه اعدام مبارزه کرده
وخواهم کرد.نه تنها برعلیه حاکمیتی که مجری چنین قوانینی است بلکه
همچنین برعلیه آن طبقه اجتماعی ونظم ستمگرانه و استثمارگرانه ای که
پشت سر چنین حاکمیت ارتجاعی سنگر گرفته است . فی الواقع باز هم این
چپ به مفهوم کمونیستها و سوسیالیستها بوده وهستند که برای اولین
بار درایران خواست لغو اعدام را بمثابه یکی از خواست های انسانی
طرح وبرای ارزش کردن آن درجامعه وحذف آن ازقوانین جامعه و مذموم
دانستن آن درذهنیت جامعه مبارزه می کنند.
اما بعد از این
اعدامهای اولیه درحالیکه جنبش چپ منهای اکثریت وتوده( که آنها هم
بعد ها بهای توهم وخوشخدمتی خود را پرداختند ) درمقابل یورش
ائتلاف جدید به آزادیهای سیاسی و بقول شما مصادره انقلاب ایستاد
, ودرصف مقدم
مبارزه علیه سرکوب واستبداد و جباریت می رزمید.و درحالیکه تمام
تلاش چپ درعین ایستادگی درمقابل تهاجم افسارگسیخته حاکمان
جدید،جستجو برای یافتن آلترناتوی بود که بیان واقعی منافع کارگران
دهقانان و اقشار وطبقات زحمتکش باشد و درحالی که تلاش میکرد تشکل
های بوجود آمده کارگری ، دانشجوئی وروشنفکران وزنان وجوانان را
تقویت وگسترش دهد وبرای ارتقای کرامت انسانی،آزادی وبرابری
جانفشانی میکرد ،اما ائتلاف روحانیت بنیادگرا با صاحبان ثروت درجهت
عکس تکامل میافتند. درجهت سرکوب آزادیهای سیاسی ، تشکل های مستقل
کارگری ، دانشجوئی ، زنان ، معلمان روشنفکران ملیت های تحت ستم،
بطورکلی مهار انقلاب که کمترین دست آوردش میبایست حد اقل به
استقرار اهداف آرمانهای آزادیخواهانه دوران مشروطیت می انجامید .
بعد از
اعدامهای اولیه ، نوک تیز حملات وسرکوبگریهای این ائتلاف روی
نیروی اجتماعی چپ جامعه و سازمانها و تشکلهای مدافع منافع آنها
متمرکز شد.که از آزادیهای سیاسی حق تشکل، بیان وآزادی اندیشه از
حق کارگران زحمتکشان وو.. دفاع می کردند . تا سرکوبها واعدامهای
سالهای شصت که شما به عنوان مرحله دوم آعدامها، از آن یاد کرده
اید، سازمانهای سیاسی چپ ، تشکل های مستقل کارگری ، دانشجوئی ،
دانش آموزی ،زنان ، ملیت ها و.. همه مورد یورش و سرکوب
قرارگرفتند. چیزی که به اعتبار مقابله با آن ، قدرتهای بزرگ
سرمایه داری برای رهبری خمینی و حکومت مذهبی آن قبلا جواز صادر
کرده بودند.
این
روند سرکوبگرانه ازهمان ابتدا یعنی اعدام مهره های رژیم سلتنطی چه
مورد مخالفت چپ قرارمی گرفت وچه نمیگرفت (که من معتقدم جریان چپ می
بایست با این اعدامها مخالف میکرد) اما تغییری دررویه حاکمان جدید
ایجاد نمیشد . زیرا قرار بود انقلاب مصادره شود واین جز ازطریق
تغییر توازن قواویک درگیری خونین با آنهائی که مقاومت میکردند
وخواهان حفظ وگسترش آزادیها و تداوم انقلاب بودند، ممکن نمیشد.
دراعمال این سرکوبگری و جباریت هرچند که ماشین دولتی رژیم سلطنتی
به کارگرفته شد و جماعت حاشیه نشین و بخشی از لومپن پرلتاریا
سازمانیافته به خدمت گرفته شدند، اما متحدین اصلی دستگاه روحانیت
که از طریق تداوم این خشونتها منافع آتی خود را تضمین شده
مییافتند و به هیچ عنوان خواهان تعمیق انقلاب ویا حداقل حفظ دست
آوردهای آن نبودند و بقول بازرگان «باران خواسته بودند سیل آمده
بود» عبارت بودند از بازرگانان، بازار ، سهامداران شرکتها و
کارخانه ها ، کارمندان بلند پایه دولت کارکنان مسئول و مدیران
شرکت های خصوصی دارای سهم و بدون سهم ، مدیران شرکتهای دولتی و
واحد های پخش و توزیع وفروش کالاهای مصرفی وفروشگاه های بخش
خصوصی ودولتی و همراه با گروه های جدید صاحب منافع وابسته به
روحانیت و بازار و غیره بودند که اس و اساس اعمال سرکوبگریها و
اعدام ها، قتل عام ها و جباریت ناشی از شکست قیام 57 را سازمان
دادند ویااز آن حمایت کردند و از قبل هشت سال جنگ و ویرانی با بیش
از یک میلیون کشته سودهای کلانی به جیب زدند و بعد از جنگ،قتل عام
زندانیان سیاسی درسال 67 را سازمان دادند ، صدها هزارنفر را جلای
وطن کردند تازمینه را برای یک دوره طولانی از غارت و چپاول زیر
سرنیزه این حاکمیت سیاه مذهبی هموار سازند .
اینکه
این کشتار ها برمبنای فرمان خمینی ، دربیدادگاه های یک دقیقه ای
و برپایه ارتجاعی ترین قوانین وسنت های مذهبی وتفتیش عقاید انجام
گرفت ، دستان خون آلود طبقه حاکم را پنهان نمیکند و درمضمون طبقاتی
و ماهیت اصلی اعمال این سرکوبها تغییری ایجاد نمیکند .
اینکه
دراین بیست وهفت سال تغییرات زیادی در ترکیب طبقه دارای جامعه ما
بوجود آمده و جای برخی از مهره های اصلی ساختار اقتصادی دوران
گذشته را کسان دیگری گرفته اند و بخش بزرگی از روحانیت ووابستگان
به آنها اهرم های اقتصادی را بدست گرفته اند وصحبت از آقاراده ها
ئی است که براقتصاد کشور چنگ انداخته وخون مردم را به شیشه کرده
اند، نیز درماهیت طبقه حاکم و اعمال سرکوبگرانه آن تحت یک نظام
مذهبی تغییری ایجاد نمیکند .
اگر
استثنا ها را کنار بگذاریم ، بورژوازی ایران با تمام حشو وزواید
وشاخ وبرگها یش از بدو تکوین اش مذهبی بوده و از انقلاب مشروطه به
این سوی درتمام مبارزات و کشمکش های اجتماعی از دخالت مذهب
درحکومت دفاع کرده و به تقویت نهادهای مذهبی یاری رسانده است .
اشاعه
این توهم توسط اپوز.یسیون بورژوائی جمهوری اسلامی وبرخی از توابین
چپ که روزگاری خود را کمونیست مینامیدند که گویا جمهوری اسلامی و
پدیده خمینی یک باره از آسمان نازل شده است و هیچ پیوندی با
بورژوازی ایران ندارد ، حتی بنا به تعبیر برخی با آن «ضد» است ،
تنها خلاص کردن این طبقه واقشار ازمسئولیت مشارکت در سرکوبگریها
ومظالم حکومت و خاک پاشیدن بر چشم توده های مردم است، تا
درصورتیکه رژیم ولایت فقیه کارآئی خود را برای صاحبان ثروت
درنظام سرمایه داری ایران ازدست داد و رفتنی شد، جایگاه استبداد
دیگری این بار به زعامت مکلا ها فراهم گردد.
بنا
براین، از اعدام های اولیه انقلاب به این سوی بنا برشواهد
انکارناپذیر تاریخی درحالیکه طبقه حاکم ودولت مذهبی آن در بازتولید
و نهادیه کردن جباریت و.. طی طریق مینمود ، این بطور عمده چپ جامعه
و نمایندگان سیاسی آنها چه متشکل و چه منفرد بودند که برعلیه این
ستمگری مبارزه کردند. برای آزادیهای سیاسی ، حق تشکل ، تجمع ،
تحزب آزادی بیان واندیشه ، آزادی زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام
ودردفاع ازحقوق کارگران ، زنان ، کودکان..جنگیدند و تلاش کردند تا
این ایده ها در میان مردم به ارزش های اجتماعی و انسانی فراروید و
به خاطر همین خواست های انسانی بوده وهست که زندان شکنجه و اعدام ،
آورگی و.. را به جان خریدند .
طبیعتا
انعکاس این روند طولانی تاثیرات خودش را در طرز تفکر و عملکرد
انسانها برجای میگذارد. همانطور که روند این مبارزات و کشمکشهای
طبقاتی جباریت را درمیان صاحبان قدرت و ثروت نهادینه کرد، چپ
جامعه را در نهادینه کردن و محترم شمردن بیشتر آزادیهای سیاسی ،
آزادی بیان واندیشه ، حفظ حقوق و کرامت انسانی و لغو زندان و
شکنجه و اعدام استوارترکرد . من نیز بعنوان عضوی از این چپ اگرچه
بنا به دلایلی که مختصرا ذکرکردم دراعدامهای برخی از مهره های
رژیم سابق از موضع روشنی برخوردارنشدم، معهذا خیلی زود خودم
رابعنوان یک کارگرکمونیست از تاثیرات ناشی از سالها دیکتاتوری
وخفقان وتوهمات جنبش عمومی ناشی ار آن خلاص کردم و به این نتیجه
رسیدم که مجموعه اعمال سرکوبگرانه ازجمله صدور حکم اعدام بمثابه
یکی از شنیع ترین اقدام برعلیه انسان ، همانا از دست کسانی
برمیاید و به نفع اقشار وطبقاتی است که ازقبل کار وتلاش واستثمار
دیگران ثروت اندوزی میکنند و برای حفظ منافع خود جز توسل به زور و
کشتار و اعدام وایجاد ترس و وحشت راه دیگری ندارند و هروقت که
لازم شده این سرکوبگری گاه با توسل به مذهب و حکومت مذهبی ، گاه
بتوسط حکومت های نظامی و یا دولت های لائیک ویا با توسل به جنگ
وکشتار انجام میگیرد.
بنا
براین اگر ما برای پیروزی کارگران و زحمتکشان، یعنی حاکمیت اکثریت
جامعه برسرنوشت خود مبارزه میکنیم و اگر قراراست سوسیالیسم برپایه
حاکم بودن کارگران و زحمتکشان برسرنوشت خود برقرارشود وآزادیهای
سیاسی و ییان واندیشه ..تظمین شده باشند ، اگر ما برای جامعه ای
مبارزه میکنیم که درآن از مالکیت بورژوائی برابزار تولید ، کارمزدی
و استثمار انسان از انسان خبری نباشد..، آنگاه دراین جامعه شکنجه
و اعدام نباید محلی از اعراب داشته باشد .
این
جواب من است به سئوالات شما، اما دوست عزیز! امروز من وبخش بزرگی
از چپ و کمونیستها درموقعیتی قرارگرفته ایم که بعد ازسالها بتوانیم
تجربیات خود را جمعبندی کنیم، از اشتباهات خود یاد کرده و
بیاموزیم. ازجمله خواهان لغو مجازات اعدام شویم.
اما آیا
پدران ، مادران ،
همسران وفرزندان وخانواده انسانهائی که درزندانها و سیاهچالهای
رژیم شکنجه شدند ، زنان ودخترانی که به شنیع ترین وضعی با آنها
رفتارشد ، آزادی خواهانی که دربیدادگاه ها ی یک دقیقه ای محاکمه
وتیرباران شدند ویا به فرمان خمینی حکم قتل عام آنها صادر
ودرگورهای بی نام نشان دفن شدند .کارگران ، کارمندان وزحمتکشانی
که درنتیجه اشتهای سیری ناپذیر مافیای قدرت وثروت به فقر وفلاکت
نشسته اند ، مبارزات شان باسرکوب وزندان پاسخ گرفته است ،ازآزادی
سیاسی و ازحق تشکل وتحزب محرومند. ماه ها حقوق شان پرداخت نمیشود.
دسته دسته اخراج می شوند، برای قوت لایموت ، ناچاراز فروش اعضای
بدن خود و جگرگوشه گان شان هستند.ناهنجاریهای اجتماعی ، اعتیاد و
فحشا جوانان شان را به کام مرگ کشانده است. زنان ودخترانی که
بدترین تبعیض ها درموردشان رواداشته میشود و گروه گروه
دربازارسرمایه به بردگی جنسی کشیده مشوند. جوانان ، دانشجویان
،نویسندگان ، روشنفکران که ازآزادی بیان و تشکل محرومند وبه جرم
اظهار عقیده به زندان ، شکنجه واعدام محکوم میشوند ویا جلای وطن
میکنند...و بطورکلی مردمانی که بیش ازصد سال مبارزه آزادی خواهانه
وقیام های پی درپی شان بوسیله دارندگان ثروت وقدرت این جامعه
ومتحدین خارجی آنها با خشونت تمام سرکوب شده است و..آیا قادراند
برآتش خشم وانزجار خود نسبت به طبقه حاکم ودولت مذهبی آن آب سرد
بپاشند؟
آیا
خشم وانزجار خود را ازنظامی که چنین جهنمی را برای آنها برپا کرده
است، فروخواهند خورد؟ آیا مقابله طبقه حاکم خشم ونفرت توده های
مردم را فزونی نخواهد بخشید وسرانجام درمبارزه برای سرنگونی یک
چنین رژیمی، کارگران وتوده های مردم ، نمایندگان فکری وسیاسی آنها
تجربیات گذشته را نصب العین خود قرار داده و قادر خواهند بود خود
را متحد ومتشکل کرده ودرنبردی سرنوشت ساز، استبداد ، خودکامگی
وستم واستثمار وزور وسرکوب را به زباله دانی تاریخ بفرستند ؟، تا
شاهد خشک شدن تدریجی ریشه های جباریت و شکنجه واعدام درجامعه شویم
؟ یا باردیگرترس وتوهم برآنها غلبه خواهد کرد وباردیگر فریب مصلحین
اجتماعی را خورده وگرفتار عقوبتی سخت تر خواهند شد؟
اگرچنین شود، آنگاه باید از زندان تا تبعید، ازخاوران تاکردستان،
از شمال تا جنوب و ازمشرق تا مغرب این مرزوبوم شمع افروخت وبه حال
این ملت گریه کرد . مباد آن روز.
یدی
25 مهر1385
![]()