مقالات سیاسی

صفحه 22                                                        صفحه اول صفحه قبل

 

 بحث پیرامون زندان و تواب

محسن رجب زاده

۸۵/۷/۱۳

این روزها مراسم یادبود جان باخته گان دهه شصت به ویژه جان باخته گان سال ۶۷ بر گزارمیشود. به همین منظور اتاقهای مختلف در پال تالک نیز سخنرانی  وخاطره گویی هایی را به اجرا در آوردند .که در ابتدا از تمامی دست اندر کاران این بر نامه ها چه در سطح جامعه وچه در دنیای مجازی اینترنت پیشا پیش سپاسگذاری نموده  ودست آنها را به خاطر اینکه چهره واقعی حکومت جهل وجنایت جمهوری اسلامی را پیش چشم جهانیان به نمایش می گذارند، به گرمی می فشارم.

 اما مسئله ای که باعث نوشتن این مطلب شد عبارت از این است که در بعضی از آتاقها، مثلا اتاق« ای- اس اف »وقتی رفقا در رابطه با وضعیت زندانها درسال شصت صحبت می کنند بدون در نظر گرفتن ۳ عنصر مهم  تمامی زندانیان را یک پارچه نموده  وموضع گیری می نمایند. سه چیزی که از نظر این رفقا در سایه مانده است از این قرارند.

1-ابتدا شرایط آن دوران است که باید بر رسی شود و دیدگاه های رفقا در آن دوران به نقد وبر رسی گذاشته شود تا تا با بررسی تمامی علل و زمینه ها  درستی یا نادرستی وچرائی خط عقب نشینی درآن مقطع در زندانها به همگان روشن شود.

 ۲- اینکه تواب به کسانی گفته می شد که در زندان با رژیم همکاری نموده وکارهائی از قبیل گزارش نویسی- اعمال جو رعب و وحشت در بند ها- شلاق زدن –و... اعمالی از این دست را مرتکب می شدند.

  ۳ - اصولا آنان که حتی معتقد به عقب نشینی در زندان بودند نیز از واژه توبه تاکتیکی استفاده نمی نمودند. واین زندان بانان و جاسوسان آنها بودند که این واژه را مصطلح نمودند در حالی که خود زندانیان حتی آنان که با زیر هشت همکاری داشتند نیز زندانی را به ۲ دسته تقسیم می نمودند ۱ -تواب ۲ -سر موضعی- که در رابطه با همین تقسیم بندی نیز با زندانیان بر خورد می نمودند.

اما خود زندانیان زندانی را به ۴ دسته تقسیم می  نمودند ۱- تواب که تعداد آنها انگشت شمار بود. ۲ - بچه های خوب که به آرمان خود پایبند  وتاکتیک عقب نشینی را به کار بسته بودند.۳ - پاسیو ها و۴- آنان که اعلام می نمودند مسلمان هم نیستند. هر کدام از این تقسیم بندی بر حسب اعمال ورفتار زندانی صورت گرفته بود. که در سطور پایین به آن خواهم پرداخت.

.اما سخنان رفقایی که در اتاقها به بحث می نشینند، نشانگر این است که متاسفانه نه تنها آنها شرایط آن سالها را بدرستی درک ننموده اند، بلکه شناخت درستی از پدیده تواب نیز ندارند ودر واقع مانند آن ۳ نفری میمانند که در درون محلی تاریک  درباره فیلی که درآنجا بسته بودند به قضاوت نشسته بودند وهر کدام بر حسب لمس  قسمتی از بدن حیوان تشخیص خود را بیان میکردند . یکی با لمس گوشهای فیل آن را باد بزن ودیگری با لمس خرتوم فیل آن را ناودان وسومی با دست زدن به ساق پای فیل آنرا ستون می پنداشت. نظیر همین ضرب المثل است حکایت اظهارنظر آنهایی که در سالهای ۶۳ به بعد وارد زندان شده بودند و با توجه به جو حاکم در آن زمان که زندانی ها مقداری تعرض نموده بودند وزندان بان هم کمی عقب نشسته کرده بود، قضاوت نموده و به خیال خود دلیل عقب نشینی درآن مقطع همانا سستی ، پاسیو شدن و یا حتی  حاکم شدن جوتوبه وترس بر زندانیان سیاسی سابق بوده است. در حالی که متوجه این امر نشده اند که همین جو موجود که آنان در زمان دستگیری خود با آن مواجه گردیده اند حاصل شلاق خوردن های مداوم وانفرادی رفتن ومصایب بیشماری بوده است که زندانیان سابق متحمل شدند وبه مقاومت شان ادامه دادند  تا اینکه توانستند قدم به قدم زندانبان را وادار به عقب نشینی نمایند . روی سخن من وانتقاد من بیشتر نه با اینان بلکه به خود ودیگر زندانیان قدیمی است که خاطرات خود را ذکر نکرده ویا اگر هم نموده اند بصورت وقایع نگاری بوده واز برخورد وتحلیل آن شرایط که زندانی را مجبور به عقب نشینی نمود امتناع ورزیده اند.و شرایط آن دوران از زندان وبر خوردها را مسکوت گذاشته اند.

تواب کیست؟ چگونه وچرا زندانی عقب نشینی نمود؟

برای اینکه جواب این سوال را بدانیم ابتدا باید شرایط آن دوران بیان شود. شرایطی که به قول شاعر سیاوش کسرایی :

روزگاری بود

روزگار تلخ وتاری بود

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره

دشمنان بر جان ما چیره

قبل از سی خرداد سال شصت ، زندانبانان تحت رهبری فکری لاجوردی وکچویی  با خطوطی که از بالا دریافت کرده بودند برنامه ریزی برای سرکوبی گسترده را تدارک می دیدند.  به همین منظور ۲۱ خرداد در حالی که زندانی مسئول برای گرفتن نان به جلو در زیر هشت مراجعه نموده بود وبه مقدار نان اعتراض نموده وتقاضای  نان بیشتری کرده بود، به زیر هشت کشیده شد و مورد ضرب وشتم قرار گرفت ووقتی زندانیان دیگر به این عمل معترض شدند، تمامی آنها را چشم بسته به تپه های اوین برده و شدیدا مورد ضرب وشتم قرار دادند .این در حالی بود که قبلا این گونه اعتراض های عادی اینگونه پاسخ نمی گرفت و همچنین دراوین از چشم بند خبری نبود. همچنانکه در همان زمان دراعلامیه منتشره از سوی سازمان چریکهای فدائی خلق (اقلیت)  سرکوب برنامه  ریزی شده  سازمانهای سیاسی  افشا شده بود . دراین برنامه رژیم  سازمانهای سیاسی را بر حسب تشخیص خود رده بندی نموده  بود تا به ترتیب سرکوب و حذف آنها را عملی سازد. هم زمان با طرح ریزی این برنامه بود که سیاست تشدید سرکوب زندانیان دردستورقرارگرفت و بمورد اجرا گذاشته شد. دراین مقطع همچنین با قدامات وتظاهرات های مسلحانه مجاهدین رژیم

مستمسک بهتری یافت تا این سرکوبها را توجیه کند و از ان بهره برداری نماید .این بدان معنا است که اگر هم ان تظاهراتها پیش نمی امد رژیم در تدارک سرکوب بود. اما شاید نمی توانست به این گسترده گی وخشونت سرکوب نماید واین کاتالیزور پدید آمده  کار را برای رژیم راحت تر وابعاد خشونت وسرکوب آن را گسترده تر نمود..

در سال شصت پس از سی خرداد،هر روزه یا بهتر است بنویسم هر ساعته به تعداد زندانیان افزوده می شد. در بیرون از زندان هر روز اتفاقی می افتاد و مانند همان مثل حکیم در بار مظفرالدین شاه  شده بودیم. می گویند هر اتفاق ناگواری که می افتاد این حکیم نگون بخت را دراز می کردند و شلاق می زدند تا جایی که بین درباریان مصطلح شده بود که اگر اسب نیز راه نمی رفت می گفتند حکیم را باید خواباند!!.آری زندانیان حکم همین حکیم را پیدا کرده بودند وهر اتفاقی در بیرون می افتاد زندانیان باید جور آن را می کشیدند .هر روز در سلول درب بندیک قدیمی باز می شد و صدای زندانبان می آمد که دستور رو بدیوار را اعلام می کرد واز همان دقایق اول صبح بدرون سلول آمده وبا هرچه در دسترس داشتند به زدن بچه ها می پرداختند. کار به جایی رسید که اصطلاح« کلفت بپوشید» سر زبانها افتاد واین بدین معنا بود که در آن تابستان داغ، لباسهای کلفت وکاموایی زمستانی خود را به تن کنند.این عمل زجر بیشتری داشت. بدین صورت که هم گرمای طاقت فرسا را باید تحمل کرد وهم کتک زندانبانها را.در تمامی مدت تابستان غذای زندان عبارت بود از یک تکه نازک پنیر ویک تکه نان لواش متری و ظهر وشب یک عدد خیار به آن اضافه می شد.

 در این ایام تعدادی از رفقای زندانی که زندانی سابق بودند یعنی قبل از سی خرداد دستگیر شده بودند را بردند واعدام کردند ودر روزنامه ها اسامی آنها را اعلام کردند. در حالی که جرم آنها قید شده بود که به علت همراه داشتن فلفل و نمک به آعدام محکوم شده بودند . در بین بچه ها بحث افتاده بود که مبارزه همین است، کتک، شلاق واعدام؛ همه عزم خود را جزم کرده بودند که اگر به بیرون برده شدند ومطمعن گردیدند که اعدام می شوند، سرود های چپ، مثل انترناسیونال ویا سرودهای سازمانی خود را بخوانند تا حداقل در روزنامه قید شود که آنان چپ بودند؛ مانند -قاسم گلشن- رفیق پیکاری مان که پس از اعدام بدروغ ننویسند که به جرم «داشتن نمک وفلفل» وموضع سازمانی او را مجاهد اعلام کنند .

بعضی وقتها صدایی شبیح الله واکبر ویا شعارهای روز حزب الهی ها شنیده می شد. بچه ها می گفتند که یا پاسدارها هستند ویا بریده ها.  هر شب راس ساعت ۷ به بعد صدایی شبیه به صدای خالی کردن تیر آهن می امد. بعد صدای تک تیر های خلاص شروع می شد. آن موقع بود که فهمیدیم این صدا مربوط به تیر آهن نیست؛ بلکه  مربوط به تیربار« ام ژس» است که صدای آن شبیه خالی کردن تیر آهن است.

 زندانیان قدیمی که توسط لاجوردی نشان شده بودند یا اعدام شدند ویا با ضربه ای به سر اسیب جدی دیدند .در این ایام رفتن به قزل حصار به چیزی شبیه آرزو تبدیل شده بود. همه خواستار آن بودند که منتقل شوند به قزل حصار، زیرا فکر می کردند که رفتن به قزل حصار آنهارا از منبع خطر دور خواهد کرد ودر ضمن همه به این باور بودند که وقتی خود کتک می خورند، راحت تر از موقعی است که صدای فریاد دیگران را هنگام کتک خوردن وشکنجه شدن می شنوند ومخصوصااین صدای آزار دهنده خالی کردن تیر آهن در شبها. می گفتند تازه اگر هر روز آنجا نیز کتک بخوریم باز از این صدا راحت خواهیم شد. چون آنجا دیگر اعدام نخواهد بود.و از دم دست اینها رها شده ایم. چون بودند کسانی که بدون اینکه به اعدام محکوم شده باشند به اشتباه برای اعدام برده می شدند .مثلا روزی که برای قزل حصار به بیرون برده شده بودیم در حالی که در سالن بیرون بندها پشت در زیر هشت با چشم بسته منتظر انتقال بودیم، زندانبانان به دنبال یک زندانی می گشتند وساعتها معطل شدیم تا بالاخره یکی از زندانیها دستش را بالا برد وگفت این که دنبالش می گردید وحکم او را در دست دارید که به او ابلاغ کنید دی شب از اتاق ما برده شد واعدام شده است!.برق از سر من پرید؛ چقدر بی در وپیکر؟! طرف حکمش  قبلا صادر وبه زندان محکوم شده بوده  در حالی که او را اعدام کرده اند .یا در شهریور ماه یک روز پس از انفجار دفتر نخست وزیری قرار بود که فاجعه ای مانند سال ۶۷ را اجرا کنند . وبه همین دلیل همه را چشم بسته بیرون بردند ودر زیر هشت در دادگاهی چند دقیقه ای محاکمه شدیم تا اینکه از خانه خمینی زنگ زدند وپس از اینکه لاجوردی با تلفن صحبت کرد اعلام نمود که: برادرها از بیت امام زنگ زدند گفتند قضیه منتفی شده است آنها را بنوازید! وبا این دستور به جای اعدام زندانبانها به زندانیان حمله کرده وآنها را به باد مشت ولگد وکابل گرفتند.

چند روز پس از این جریان بود که برای انتقال به زندان فرا خوانده شدیم . پس از مدتی به بیرون برده شده وسوار اتوبوسی به طرف قزل رهسپار شدیم. تا این زمان نه صحبتی از عقب نشینی بود و نه تواب یا هر اصطلاح دیگری ،زندانی فقط به این فکر می کرد که باید ماند ومبارزه کرد واگر هم ضرورت داشت مرگ را پذیرفت .وقتی وارد قزل شدیم پس از سخنرانی حاج داوود که مسایل زندان را طرح وهم تهدید نمود ، یعنی هم شیرینی را نشان می داد وهم چماق را ؛ به بند ۳ مجرد منتقل شدیم در این بند بود که یکی از رفقای قدیمی که همه به او اطمینان داشتیم، پس از اینکه ما را دید با اینکه هنوز به اذان ظهر مانده بود طوری که توسط همه ما دیده شود به سمت دستشویی رفت و در حالی که آستین خود را برای وضو گرفتن بالا زده بود وپس از آن خیلی سریع در حالی که دستانش خیس بود بیرون آمد وبدین وسیله خط خود را که همان عقب نشینی بود به نمایش گذاشت . ما متعجب بودیم واگر شناختی راجع به او نداشتیم ممکن بود در همان وهله اول گمان ببریم که وی بریده است یا چیزی شبیه به این .این رفیق که بعدا در سال ۶۷ به علت نماز نخواندن در بی دادگاه های رژیم محکوم به اعدام گردید وجان خویش را برسر پیمان خود گذاشت ومرگ را برای زندگی بهتر برای کارگران ودیگر اقشار جامعه پذیرفت .یادش گرامی وراهش پر رهرو.

همانطور که گفتم رفیق طالقانی که از دستگیر شده گان قبل از سی خرداد بود وعضو تشکیلات زندان با عمل خود در ابتدای ورود ما سعی داشت که تاکتیک عقب نشینی زندانیان را به ما بفهماند. اما زندانیان در همان ابتدای ورود این را نپذیرفتند وآنچنان که بعضی مطرح می کنند گوسفند وار نبود که به این روش رفتار نمودند.

در اینجا بود که ما فهمیدیم زندانیان مجاهد از بیرون خطی را تحت عنوان« تقیه» با خود به زندان آورده اند ، چیزی که لاجوردی از آن بارها به عنوان پیچ توبه یاد کرده وبا تمسخر می گفت: بسیاری از زندانیان که دستگیر می شوند در پیچ اوین از سراشیبی که به سمت زندان می آیند اظهار ندامت وتوبه می کنند واز این پیچ به عنوان پیچ توبه یاد می کرد.

 با توجه به تقیه مجاهدین وکثرت آنها، تعداد زندانیانی که سر موضع خود وتحت فشار قرار می گرفتند محدود به زندانیان چپ می شد. البته این بدان معنا نبود که مجاهدینی که تقیه کرده بودند از زیر ضرب خارج شده بودند ولی بدین معنا بود که فشاری که به آنها می آمد از فشاری که به سر موضعیها می آمد، کمتر بود .

در این بند مجرد، ۱۲ سلول بود که هر سلول به عرض یک متر وهفتاد سانت وطول تقریبا سه متر که در آن یک تخت سه طبقه نسب شده بود که طبقه اول آن باز شده بود وطبقه دوم وسوم آن وصل بهم بود. در این سلولها تعداد ۲۷ یا ۲۸ نفر و در بعضی سلولها بیش از ۳۰ نفر زندانی زندگی می کردند. زندانی از ساعت ۷ صبح پس از صبحانه بدرون سلول فرستاده می شد و ظهر بیرون می آمد تا ۲ بعد ازظهر، ودوباره تا ساعت ۷ شب بدرون سلول فرستاده می شد. هر روز توسط پاسدار سوری والهیار وعلی یار، مورد ضرب وشتم قرار می گرفتند ودر هفته حداقل یک بار حاج داود می آمد وبا یک یا دو پاسدار همراه که کابلی در دست داشتند وبه زدن زندانی می پرداختند. هر روز تعدادی به این زندانیان افزوده می شد که از زندانهای دیگر آورده می شدند.

یک روز همه بند را به زور درون سه سلول انتهایی چپاندند که تعدادی از هوش رفتند. البته مدت کمی به این حال ماندیم .در چنین شرایطی در بین بچه های چپ ودرون تشکلهای موجود بحث در گرفته بود که آیا باید این عقب نشینی را پذیرفت یا نه؟ یادم می آید در آن روزها ازتوصیه لنین به تروتسکی، برای شرکت در جلسه صلح لیتوبرسک  رفته بود و از اوخواسته بودند لباس رسمی بپوشد. که در آن لنین می گوید برای روسیه این صلح آنقدر واجب است واهمیت دارد که حتی اگر لازم شد دامن بپوشی باز هم باید آنجا شرکت کنی.(نقل به معنی) و با این مثال استدلال می کردند که الان برای حفظ نیروها ما مجبوریم عقب نشینی کنیم .بالاخره پس از سه ماه بحث  تشکل زندان حول مسایل مختلف وشرایط موجود {اینکه هر روز زندانیان چپ تعدادشان در بند مجرد افزوده می شد وزندانیان مجاهد به بند عمومی منتقل می شدند زیرا برای انتقال حاجی داوود در مجرد حاضر می شد وپس از پرسش از زندانی وقتی زندانی اظهار می کرد که دیگر از جریانی دفاع نمی کند وی را به عمومی منتقل می کرد .و از امکان هوا خوری وامکانات عمومی بهره مند می شد و شرایط بهتری از مجرد در انجا موجود بود و....} بمثابه تنها تشکلی که تا آن وقت بصورت دموکراتیک عمل نموده ودر تصمیم گیری ها نظرات همه در آن دخیل بود، تصمیم به عقب نشینی گرفت وبرای این عمل خود هم شرایط وحدودی را مشخص نموده بود وهم زندانی را تقسیم بندی نموده و بر حسب  پرونده های مختلف تاکتیک های متفاوتی را ترسیم نموده بود که در زیر بیان خواهد شد.

تشکل زندان مطرح نمود از آنجایی که تحت این شرایط ما زندانیان مجبور به عقب نشینی از مواضع  خود شده ودر واقع این عقب نشینی توسط عوامل زندان وشرایط مشخص موجود بر ما تحمیل شده است، ما معتقدیم که تحت رعایت مسایلی به این عقب نشینی کوتاه مدت تن داده  وهمواره در برخوردهای روزانه خود با مسیولین زندان وتوابین این مهره های خود فروخته بکوشیم قدمی به جلو برداشته  ورو به جلو حرکت نمائیم، تا جایی که بر مواضع اصولی خود قرار گرفته واز آن نیز پیشتر رویم. به همین دلیل رعایت بسیاری مسایل در این عقب نشینی ضروری است ازجمله  ۱- از هرگونه کاری که رزیم از آن بهره برداری سیاسی به نفع خود نماید باید پرهیز نمود ۲-ما اعلام خواهیم نمود که مسلمانیم ونماز خواهیم خواند۳-ما اعلام می کنیم نماز را فردی می خوانیم ودر نماز جماعت آنها شرکت نخواهیم کرد. تا در شرایط بعدی از خواندن آن نیز سر باز زنیم ۴- از شرکت در هر مراسمی که از آن بهره برداری شود، باید پرهیز نمود۵- زندانیان در اجرای این برنامه به سه گروه تقسیم می شوند، آنهایی که حکم های پایین دارند یا چنین حکم هایی می گیرند.آنهایی که احکام سنگینتر، در حد حبس های طویل المدت دارند ج: آنهایی که محکوم به مرگ هستند.

 نظر جمع در آن دوران این بود که هر کدام از این دسته ها بر خورد مشخص خود را باید انجام بدهد وآنهایی که مطمین هستند به اعدام محکوم می شوند، لزومی به عقب نشینی ندارند. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی نشان داده بود حتی توابین خائنی چون حسین روحانی، احمد عطا الهی و...را نیز اعدام می کند،  پس چنین عقب نشینی که حاضر به همکاری  حتی در حد نماز خواندن نشود تاثیری بر احکام آنها نخواهد گذاشت. با همه گیر شدن این عقب نشینی در بین زندانیان چپ علی رغم اینکه زندانبانان از عقب نشینی این گروه خوشحال بودند، اما بدلیل اینکه موضع آنها از موضع مجاهدین بالا تر بود وحاضر به هر عملی نمی شدند، اقدام به جدا سازی زندانیان چپ از مجاهدین نمودند وعلنا لاجوردی اعلام نمود که برای اینکه منافقین تحت تاثیر مرتدها قرار نگیرند آنها را از هم جدا نمایید. این سخنان را دردی ماه سال ۶۰  در بند مجرد ۳ ایراد کرد وحاج داوود مانند بز اخوش در حال سر جنباندن در کنار وی دستورات اورا تایید می کرد .همان شب راس ساعت ۹ شب کلیه زندانیهای چپ را به بند یک مجرد انتقال دادند .این انتقال بسیار جای خرسندی داشت چون تقریبا جو همگن تری پیدا نمودیم .و خطوط خود را راحت تر پیش می بردیم. از زمانی که با بچه های مذهبی هم بند بودیم.در این بند تعداد توابین هیچوقت از تعداد انگشتان دست تجاوز نکرد . مانند ۱- مجتبی میر حیدری-۲ –لیموچی- ۳ -شاهرضا بابادی۴ -سعید صادق صمیمی۵ -ابراهیم اق اتا بای۶ -اسماعیل قناعتی ۷  -قربانی .

 پس از این انتقال بود که بعد از مدتی چپها به بند یک عمومی منتقل شدند وپس از مدت ۹ ماه ممنوع ملاقات بودن بالاخره رژیم به زندانیان ملاقات داد. از این به بعد زندانیان هر روز به جلو می رفتند وزندان بان را مجبور می کردند که چیز های جدید را شنیده وتحمل نماید وحتی مجبورشان کردند بسیاری ازخواستها را بپذیرند. مثلا بچه ها اعلام می کردند که نماز نمی خوانند و برای توجیه عمل خود می گفتند مگر همه مسلمانها نماز می خوانند؟ در این بند بود که اولین اتاق برای بچه هایی که نماز نمی خواندند افتتاح شد ورفته رفته به جایی رسید که در زندانها یک بند به نماز نخوانها اختصاص یافت .این شرایطی بود که تعدادی جدید در این سالها وارد زندان شدند و با توجه به این روند واین شرایط  است  که این عده اززندانیان قضاوت می نمایند وبه این نظر میرسند که چرا آن عقب نشینی صورت گرفت ؟ وحتی بچه ها را یک کاسه نموده واز آنها تحت عنوان توابین نام می برند. بدون اینکه توجه نمایند این جو موجود درزمان آمدن آنها حاصل هزاران شلاق وکابل بوده است که به تن رفقایشان نشسته ، حاصل مدتهای طولانی  زجر وشکنج آنها در انفرادی های گوهردشت  است.  چه به صورت تک نفره وچه دسته جمعی در قزل حصار تنبیه شده تابوت ها را به جان خریدند وبه گوهردشت رفتند وحتی عده ای در همان شرایط اعدام شدند. مانند غلامرضا به روان، امید قریب، سعید پسندیده و....درنتیجه این فداکاریها بود که زندانی قدم به قدم جلو رفت وجو چنان شد که دیدید .بسیاری از این رفقا مانند حسین طالقانی   حیدر زاغی  ..محسن رجب زاده و... در ۶۷ اعدام شدند  در حالی که در سال ۶۰ از عقب نشینی دفاع نمودند وبرای به پیش تاختن ووادار کردن رزیم به عقب نشینی هزینه ها پرداختند.  حال بعضی از رفقا که خود نیز عقب نشینی نموده اند، آنهم نه در زندان وزیر فشار وبه خارج مهاجرت نموده اند؛ بدون در نظر گرفتن شرایط وبر خوردها می خواهند دامان بسیاری را آلوده نمایند . در حالی که ما شرایط آنها را درک واز عقب نشینی آنها دفاع نموده وآرزو داریم هرچه سریعتر شرایطی پدید آید که آنها را از نزدیک در اغوش بگیریم .و هیچوقت به خود اجازه نداده ایم که بدلیل این عقب نشینی که به آنها تحمیل شده است آنها را از خو جدا دانسته ویا از ارزش مبارزات آنها بکاهییم .

هرچند که به شهادت بسیاری از رفقایی که از زندان جان بدر برده اند، نگارنده از همان ابتدا تحت عنوان اینکه نماز نمی خواند در سلول ۲۴ تحت عنوان اتاق سرخ پوستها که به اتاق نماز نخوانها لقب داده شده بود واز آنجا نیز بارها به گاوداری حاج داوود و سگ دانی گوهردشت وبه مجرد های مختلف تبعید وتحت فشار قرار گرفتم، اما هیچوقت نیز با رفقایی که موضع عقب نشینی را مطرح واز آن دفاع کردند وبرای برگشت به مواضع قبلی، که همانا معترض بودن زندانی بود وبرای اتخاذ این موضع گام به گام به جلو تاختند ودر این راه زجرهای بسیاری متحمل شدند را با توابین یکی نخواهم کرد. بدین دلیل یک بار دیگر تواب را معنی می کنم انگونه که بود وانگونه که خیانت وجنایت می کرد.

تواب کیست؟  انانی که در جهت تقویت موضع رژیم چه از نظر سیاسی چه از نظر اقتصادی  گام بر می داشتند ودر این جهت به گزارش دهی، جاسوسی وحتی برخی از آنها زندانیان را شلاق می زدند واعمالی اینچنین مرتکب مشدند، تواب نام دارند. حتی  آنهایی که در بیرون موضع راست داشتند وبا زندانبانها همکاری نموده بودند و وقتی نیز به زندان آمده بودند، مانند بچه های اکثریت وتوده، علی رغمی که هنوز اعلام می کردند به مواضع خود وفا دارند، اما برای کمک به جبهه پول ملاقاتی خود را هدیه می دادند ودر نشریه توابین تحت نام عروج آن را درج میکردند(نشریه شماره ۳ توابین  که همین شماره اخرین ان بود)ودر همانجا نیز از رژیم به خاطر سرکوب «ضد انقلاب» ، علی رغم اینکه می دیدند با رفقای ما چه می کنند نیز خاینین به منافع طبقه کارگر وتواب هستند.