|
مقالات سیاسی |
صفحه
19
عقاب تیزچشم سینمای انقلاب
" انقلاب کمونیستی شوروی هیچ چیز
هم اگر برای ما نداشته باشد ، یک چیز دارد ، یک چیز بسیار مهم
، سرگئی
آیزنشتاین." کن لوچ
1.
سرگئی میخالویچ آیزنشتاین ، فیلمساز بزرگی که سینما مدیون اوست
، در ۹
اکتبر ۱۸۹۸
در شهر ریگا لاتویا به دنیا آمد ، در خانواده ای یهودی . اما
سرنوشت سرگئی را به سمتی دیگر برد ، در
۱۷
اکتبر سال ۱۹۱۷
همراه با مردم روسیه دست به قیام بزرگ کمونیستی زد ، پس از آن
او توسط پدرش از خانواده طرد شد ، وی در هنگام انقلاب نوزده
سال بیشتر نداشت و دانشجوی رشته مهندسی بود. پس از آن خانواده
اش از هم پاشید و تبعید شدند ، اما سرگئی در پتروگراد ماند. او
برای تطبیق خود با جامعه و انقلاب کمونیستی پس از
۱۹
سال زندگی در یک محیط یهودی ، خود و تفکراتش را در خدمت آرمان
های انسان دوستانه مارکسیستی قرار
داد.
آیزنشتاین طی ده سال بعد ابتدا در تئاتر و سپس در سینما به
شهرتی جهانی رسید. او پس از ملاقات با یکی از دوستان دوره ی
کودکی خود به عنوان نقاش صحنه و طراح دکور در تئاتر پرولتکالت
مسکو مشغول کار شد. در همان زمان تئاتر را مکانی مناسب برای
تبلیغات سیاسی یافت و به کمک استادش وزولود میرهولد هنر پیشه و
کارگردان تئاتر های سیاسی زیادی را بر وری صحنه برد، نخستین
کار تئاتری اش را در سال
۱۹۲۳
به روی صحنه برد. پس از مدتی آیزنشتاین از زیر سلطه میرهولد
خارج شد و به شدت به تئاتر های ژاپنی علاقه مند شد و چند تئاتر
را در همین ژانر به صحنه برد. بعد از انقلاب اکتبر سینمای
شوروی با بلاتکلیفی روبرو بود ، اما سخنان لنین بزرگ همه را از
بلا تکلیفی در آورد: "سینما در بین همهٔ
هنرها و رسانهها برای ما و بقیهٔ
هنرها برای دیگران !. ما از سینما خیلی استفاده خواهیم کرد." و
بدین ترتیب بود که از زیر این انقلاب و این رهبر بزرگ بزرگترین
فیلمسازان تاریخ سینما در آمدند ، تنها نگاهی به نامهای لف
کولشوف ، پودوفکین ، ژیگا ورتوف(بنیانگذار سینمای
مستند)،گریگوری
کوزینتسف و آیزنشتاین این سخن را تائید
میکند.
آیزنشتین
اولین فیلم خود را (اعتصاب) در سال
۱۹۲۴
ساخت ، وی در آن زمان
۲۶
ساله بود. این نمایش ترسناک و تحریک آمیز حد اکثر تشدید انعکاس
های مهاجمانه ی اعتراض اجتماعی روسیه بود. نماد پردازی های
قوی ، موزیک تاثیر گذار و تدوین ضربه ای ، فیلمی تکان دهنده را
به وجود آورد که نوید یک نابغه سینما را می داد. پس از آن
آیزنشتاین ایوان مخوف را ساخت ، این فیلم کاملا متفاوت با دیگر
آثار آیزنشتاین است و بیشتر به تئاتر متمایل است تا سینما. طی
سالهای
۱۹۲۴ تا
۱۹۲۹
آیزنشتاین از روسیه خارج شد و به تحقیق ، تفکر و تعامل با
اروپا مشغول شد ، دیدار تاریخی او با جویس نشان دهنده همین است
، جویس ، بزرگترین نویسنده قرن بیستم ، بر این عقیده بود که
تنها یک نفر می تواند اثر سنگین و فوق العاده اش اولیس را
بسازد و این شخص سرگئی آیزنشتین بود. آیزنشتین علاقه شدیدی
به دیالکتیک ، مارکسی و کاپیتال داشت ، به طوریکه قصد داشت
فیلمی بر اساس کاپیتال مارکس بسازد که البته پس از مدتی منصرف
شد" بهتر است کاپیتال کتاب بماند و من رزمناو پوتمکین بسازم"
آری سرگئی آیزنشتاین به سراغ ساخت این شاهکار عظیم خود رفت.
توضیحات این فیلم را در مقاله ای قرار خواهم داد.
پس از بازگشت
آیزنشتین از اروپا ، ایالات متحده آمریکا و مکزیک ، همه چیز در
شوروی تغییر کرده بود ، بر خلاف لنین که سینما و سینماگران را
کاملا آزاد گذاشته بود ، حال یوزف استالین ، با بیرحمی و شقاوت
شدید تمام منتقدان را از سر راه بر میداشت . استالین ابتدا
بیانیه ای داد که به " جدول مخوف " معروف شد ، او در
این بیانیه به تمامی هنرمندان دستور داده بود که باید طبق جدول
او و قوانینی که او می گوید تولید اثر کنند ، یکی از بند های
این جدول این بود: "تمامی فیلمسازان شوروی بزرگ ملزم هستند که
سالی دو فیلم از پیشرفت کشاورزی کشور بسازند ، این فیلم باید
کشاورزان را انسان هایی شاد و خوشبخت نشان دهد." این جدول باعث
اعتراض شدید ماکسیم گورکی ، نویسنده بزرگ انقلابی شد ، که
البته استالین وی را زندانی و سپس تبعید کرد ، در همین وضعیت
ژیگا ورتوف را مجبور به ساخت فیلم های خبری کردند و شوستاکویچ
را از ساخت موسیقی منع کردند. در همین حال آیزنشتاین درگیر
ساخت پروژه بسیار بزرگش " زنده باد مکزیک" بود ، فیلمی که او
هرگز نتوانست بسازد ، پس از آن او به تحقیق درباره تدوین
پرداخت اما استالین او را برج عاج نشین خواند و پس از آن چند
روزنامه وی را به ارتباط با ایالات متحده محکوم کردند و
آیزنشتاین تا پایان عمر از ساخت فیلم ممنوع شد ، وی در عوض به
تحقیق بر روی تدوین مباحثی نظیر: هنر به مثابه علم ، تئاتر
کابوکی ، مولفه های زیبایی شناسانه و ... پرداخت. در پایان
مقاله ای از لیونل ریچارد را درباره اثر شگرف آیزنشتاین(رزمناو
پوتمکین) که همه مولف های سینما از تدوین تا موسیقی را به هم
زد قرار میدهیم:
کشتی انقلاب
21
دسامبر
1925
«
رزمناو پوتمکین» برای نخستین بار در بلشوی تئاتر
مسکو به
نمایش
در آمد. این دومین فیلم بلند "سرگئی میخائلوف
آیزنشتاین" بود؛ سینماگر
27
ساله
ای که برای تئوریهای فیلم سازی اش مورد توجه قرار
گرفته
بود. « رزمناو پوتمکین» سرگذشت انقلاب
1905
روسیه
بود و انقلاب اکتبر 1917 را بشارت میداد. این
فیلم وقتی به نمایش در آمد هنر سینما را به کلی
متحول کرد.
به مناسبت بزرگداشت بیستمین سالگرد انقلاب
ناتمام
1905
کمیسیونی از طرف دولت شوروی که مسئولیت برگزاری
این یادبود را
برعهده داشت، به فکر تهیه فیلمی در باره این موضوع
افتاد. اعضای این
کمیسیون به کارگردان جوان، سرگئی. م. آیزنشتاین که
یک سال قبل از آن فیلم
« اعتصاب» را ساخته بود مراجعه کرد. آیزنشتاین،
برای نوشتن،
فیلمبرداری و تدوین، تنها چهار ماه وقت داشت. او
داستان فیلم را بر پایه یک واقعه متمرکز کرد: قیام
ملوانهای یک کشتی جنگی در دریای سیاه، نزدیک بندر
اودسا به تاریخ
27
ژوئن 1905.
در سال
1945
آیزنشتاین با اشاره به
خاطراتش توضیح داد که چون رزمناو واقعی دیگر وجود
نداشت، او مجبور شد از
بدنه آهنی کشتی « دوازده حواریون» که در لنگرگاه
«سباستوپل» متوقف شده
بود، استفاده کند. قیام روی همین کشتی چنان واقعی
و کامل بود
که به قول او « این انقلاب بنیادین زیباشناسی
سینما» موجب سپید شدن موی
سانسور گران، پلیس و سرویسهای نظم بسیاری از
کشورهای دنیا شد.
بهترین منتقدین غربی سالهای
1920-1930
مثل زیگفرید کارل کوئر در آلمان تا لئون موسیناک،
ژرژ شارنسول یا ژرژ
آلتمن در فرانسه، بلافاصله نبوغ هنری ایزنشتاین را
تشخیص دادند. به قول « آلتمن» سینمای شوروی با این
فیلم، چهره حقیقی خود، یعنی بیان قدرت جمع، گروه و
جنبش توده ای را پیدا کرد.
استقبال از این فیلم در خارج از
اتحاد جماهیر شوروی موجب شد تا درجه ضدیت بسیاری
از دولتهای وقت با این
کشور بتوان سنجید؛ چون یا از پخش فیلم جلوگیری
کردند و یا تنها به نسخههای سانسور شده آن اجازه
نمایش دادند.(
از جمله در ایران و چند باری که این فیلم در انجمن
فرهنگی و ایران و شوروی به نمایش درآمد)
در این میان جایزه را باید به جمهوری
وایمار در آلمان داد زیرا به تعویق انداختنهای
کمیسیون سانسور از زمان
ممنوع کردن فیلم تا صدور پروانه نمایش، حدود هشت
ماه - از مارس تا اکتبر
1926
- تمدید شد. در
29
آوریل
1926
برای نخستین بار در برلین فیلم به نمایش
در آمد. ولی بلافاصله مجوز زیر سوال رفت و کمیسیون
یاد شده، مجبور شد سه
بار دیگر جلسه تشکیل دهد تا بالاخره فیلم برای
جوانان ممنوع اعلام گردید؛
زیرا به عقیده آنها «محتوی آن میتوانست تاثیرات
سوئی بر پرورش فکری جوانها بگذارد ». وانگهی،
صحنههایی از فیلم را نیز بریدند.
و اما در فرانسه چه گذشت؟ به ابتکار
«لئون موسینیاک»، فیلم آیزنشتاین، برای اولین بار
در ۱۸ نوامبر ۱۹۲۶در
پاریس در سالن سینمای « ارتیستیک» که سینه کلوب
فرانسه برای یک بعد ازظهر
آن را کرایه کرده بود به نمایش در آمد و بعد به
همت انجمن دوستان
اسپارتاکوس که جلسات خصوصی نمایش فیلم ترتیب
میدادند، به مکانهای مختلف
رفت. در اکتبر 1928 قوه قضائیه فرانسه، انجمن
دوستان اسپارتاکوس را مجبور
به انحلال کرد. و از آن پس، فیلم به کلی تحریم شد
و پخش آن در شبکه سالنهای معمولی سنتی ممنوع
اعلام گردید. دولتهای مختلف فرانسه آن دوران، مدت
طولانی بر این امر پافشاری کردند و ممنوعیت آن
ادامه یافت تا سرانجام
در سال 1953 از محاق ممیزی بیرون آمد......یعنی شش
سال قبل از ژاپن ( بله
حقیقیت دارد) و هفت سال قبل از ایتالیا
.
مهم این است که بعد از موفقیت بزرگ اولین
نمایش فیلم در بلشوی تئاتر مسکو در تاریخ 21
دسامبر 1925 « رزمناو
پوتمکین» به سرعت در همه جهان با استقبال روبرو شد
و عجیب آنکه، نسخههای
به نمایش درآمده، همگی از قیچی سانسور گذشته
بودند. درسال۱۹۵۸هنگام
نمایشگاه بین المللی بروکسل، بعضی از تاریخ نویسان
سینما تا آنجا پیش
رفتند که فیلم را به عنوان بهترین فیلم همه تاریخ
سینما انتخاب کردند. ولی
آیا این لقب افتخار آمیز، نگرشی را که فیلم از
روزهای انقلابی ژوئن 1905 میدهد تایید و تضمین
میکند؟ مسلما نه
.
در سال1905 در روسیه چه میگذشت؟ همه چیز روز
یکشنبه ۹ ژانویه در سنت پترزبورگ آغاز شد. در آن
روز
مردم در سکوت به سمت مرکز شهر سرازیر شدند و با
خود شمایل قدیسین و
تصاویر تزار نیکلا دوم را حمل میکردند. از یک ماه
قبل، اعتصابی در همبستگی
با دو کارگر اخراجی در کارخانه براه افتاده بود.
اعتصاب گران توماری برای
پدرعزیز ملت میبرند تا او وضعیت زندگی آنها را در
نظر بگیرد؛ ولی به محض
اینکه جماعت به قصر زمستانی نزدیک شدند، قزاقهای
گارد سلطنتی شروع به
تیر اندازی کردند. در پایان روز، حدود هزار کشته و
دو هزار
زخمی برجای مانده بود.
خاطره سال 1905
تزار و اطرافیانش با فرمان به خون کشیدن
تظاهرات، نتیجه عکس آن چیزی که حساب میکردند را
بدست آورند. از پائیز
1904
رهبران جنبش کارگری، از شکست ارتش روسیه در خاور
دور، در مقابل ژاپن
(
شکست بندر آرتور در تاریخ 8 فوریه 1904)، برای شدت
دادن به خواسته خود
استفاده کردند اما اکثر تودههای مردم، هنوز به
امکان بهبود وضعیت جامعه
از طریق اصلاحات، اعتماد داشتند که در برخورد با
این اختناق خونینبیرحمانه، همه توهماتشان نسبت
به مقام پدرسالار تزار از بین رفت
.
«یکشنبه خونین» ماه ژانویه 1905 در تمام
سرزمین روسیه، راه را بر موجی از اعتصابات در
کارخانهها، قیام در روستاها
و شورش در ارتش گشود. خطوط راه آهن اصلی جنوب
روسیه در نیمه اول ماه
فوریه، توسط کمیته ای از کارگران راه آهن متوقف
شد. دولت، برای بازسازی
وجهه تزار و آرام کردن شورشها، تشکیل
کمیسیونهایی از نمایندگان کارگران
را پذیرفت. روند تشکیل این کمیسیونها آغاز شد؛
ولی چهارصد نماینده
انتخابی، قبل از شرکت در جلسات مذاکره، خواستار
اعلام اصل آزادی تشکیل
جلسه وآزادی بیان شدند. حکومت این درخواست را
نپذیرفت و همه نقشهها از
بین رفتند و تنشها تشدید شد.
در اکتبر، کارگران راه آهن مسکو و سنت
پترز بورگ دست به اعتصاب زدند، کارکنان پست و دیگر
سازمانهای دولتی
نیز به اعتصاب پیوستند. دیگر نه برق بود ونه
تراموای و نه روزنامه ای.
این بار دیگر اعتصابیون به درخواست بهبود وضع
اقتصادی شان بسنده نکردند،
بلکه هدف آنها تحول نظام استبدادی بود. اهداف آنها
چه بود؟ به دست آوردن
حقوق شهروندی، عفو عمومی زندانیان سیاسی، انتخاب
مجلس قانون گذار که از
طریق رای گیری همگانی مستقیم انجام شود. نمایندگان
گروهها و احزابی که
انقلاب را تبلیغ میکردند، با غلبه بر مسائل ناشی
از رقابتهای داخلی
موجود، مانیفست مشترکی برای خواست خود مبنی بر
تدوین قانون اساسی نوشتند.
دولت تزاری که در بن بست قرار گرفته بود،
در اواخر نوامبر 1905 دست به مبارزه ای قاطع زد.
نمایندگان « کمیتههای
اعتصاب و یا « شوراهای کارگری»، که « سویت» نامیده
میشدند، به طور منظم
دستگیر شدند و کارگرانی که حاضر به از سر گیری
کارشان نبودند، از کارخانهها اخراج شدند که این
استراتژی، در شکستن جنبش اعتصابی موثر واقع شد.
اما در اولین روزهای ماه دسامبر، در مسکو
جهشی به وجود آمد: در تاریخ ۲۱ نوامبر
1905
شورایی (سویتی) بوجود آمد
که از طرف دو جناح حزب سوسیال دمکرات، یعنی
بلشویکها (انقلابیون) و جناح
منشویک (رفرمیستها) حمایت میشد. این شورا یک
کمیته مبارزه سراسری(فدرالی(
تشکیل
داد و در 6 دسامبر اعتصاب عمومی را اعلام کرد. در
ارتش به سرعت
قیام مسلحانه به راه افتد؛ هشت هزار کارگر وارد
مبارزه شدند و در
تمام محلهها، سنگر بر پا شد.
تاکتیک دولت تزاری تغییری نکرد و در
شب 8 دسامبر همه اعضای کمیته فدرالی سوسیال
دمکراتها دستگیر و
مرکز فرماندهی سویتها نا بود شد. سپس چون ارتش
مسکو به اندازه کافی
مورد اطمینان نبود، دولت، گارد سلطنتی« سنت
پطرزبورگ» را اعزام کرد و دست آنها را برای حمله
به سنگرها باز گذارد. گروههای
کارگری مسلح به مدت نه روز مقاومت کردند و سرانجام
در 18 دسامبر، کاملا
شکست خوردند.
بدین سان، سال ۱۹۰۵ با پیروزی رژیم
تزاری پایان یافت و برای دولت، زمان انتقام فرا
رسید. رهبران نیروهای
انقلابی مخفی شدند، هر گونه مخالفتی وادار به عقب
نشینی میشد اما این وضع دیری نپائید؛ کمی پیش از
شروع جنگ جهانی اول، در ماه
اوت 1914در بیشتر سندیکاهای « سنت پطرز بورگ» و«
مسکو»، بلشویکها
اکثریت را به دست آوردند و اعتصابیون نیز به همان
اندازه سال 1905 قدرتمند. انقلاب از نو سر بلند
کرد.
انقلاب اکتبر1917شکست 1905 را جبران
کرد. پیروزی، اردوگاه خود را عوض کرد. درس از
شکستها به میدان آورده شد. جنبش انقلابی آموخت
چگونه شورشها ی
مسلحانه را با اعتصابات توده ای و شکل گیری شوراها
(سویتها) هماهنگ کند.
تجربه این شوراها، که برای دفاع موضعی از منافع
کارگران، تعدادشان افزایش
یافته بود، باعث غنای استراتژی انقلابی شد.
اگر خاطره سال1905، در جهان
زنده ماند، نقش آیزنشتاین و فیلمش« رزمناو
پوتمکین» در این امر کوچک
نبود. این فیلم تنها یک بازسازی تاریخی است.
آیزنشتاین، با تکیه بر یک « واقعه
ویژه» وبراساس تکنیک «جز برای کل» کوشید تا
انقلاب1905 را به شکلی عاطفی
-
حسی عینیت بخشد. او پیروزی اکتبر ۱۹۱۷ را به عنوان
« خط اصلی» برگزید.
آخرین تصویر فیلم که تصویری نمادین است، کشتی ای
را نشان میدهد که بندر
اودسا را ترک میکند و پیروزمندانه، راه دریا را
در پیش میگیرد. و در پس
این تصویر، اختناق تزاری است : پنج تا شش هزار
کشته ای که بر جای مانده
است.
از 19 ژانویه 1926۶، وقتی که فیلم در
سینماهای اتحاد جماهیر شوروی به نمایش در آمد،
بعضی از تماشاچیها
اشتباهات و غیرواقعی بودن آن را تذکر دادند.
آیزنشتاین این تذکر را میپذیرفت، به
ویژه اینکه جالب ترین صحنههای فیلم محصول تصورات
خالص او بودند؛ مثلا فصل
معروف کالسکه ای که از پلههای ریشلیوی کاخ اودسا
سقوط میکند « صحنه سر
خوردن پله به پله» و یا صحنه ای که در آن برسر
ملوانهایی که از خوردن سوپ
گوشت مانده سر باز میزدند( که علت اصلی قیام بود)
نایلون بزرگی پرتاب شد. این خلاقیت او به حدی
واقعی بود که ملوانی خود را به عنوان یکی از
اعتصابیونی که نایلون بر سرش پرتاب شده بود، جا زد
و در دادگاه حق تالیف
مطالبه کرد و وقتی که آیزنشتاین توضیح داد که این
صحنه تماما ساخته تخیلات
اوست ، دادگاه به مضحکه تبدیل شد.
او، از اینکه وقایع سال 1905 به شکست
جنبش اعتصابی انجامیده بود واز اینکه ملوانهای
کشتی پوتمکین در واقعیت،
سفرپر ماجرای خود را، با فرار و شکست غمگین شان،
دربندر رومانیایی«
کنستانزا» به پایان رساندند،بیاطلاع نبود.
خوش شانس ترین آنها موفق شدند از دست
پلیس تزاری فرار کرده به رومانی مهاجرت کنند. اما
آنچه که برای کارگردان
اهمیت داشت، امید انقلابی بود که از بین نرفته بود.
و در حالیکه سینمای جهانی در فیلمهای به
اصطلاح تاریخی که در آن به ستایش شخصیتهای معروف،
با انباشت قصهها و
رویدادها غرق بود، آیزنشتاین نشان داد که چگونه
تودههای مردمبینام
ونشان در شکستهای غم انگیز شان نیز، میتوانند
موتور تاریخ باشند.
*مورخ ونویسنده : « ایدئولوژی نازیسم و فرهنگ»
(بروکسل، کمپلکس،۱۹۹۲) و « هنر وجنگ»
(فلاماریون،پاریس، ۱۹۹۵
![]()



80 سالگی رزمناو پوتمیکین