بحران کنونی خاور میانه ، ریشه در گذشته های دور دارد . تهاجمات
اخیر اسـرائیـل
به
فـلـسطین و لـبنان
به بهانۀ
آزاد سازی سربازان خود ، تنها ظاهر قـضیـّه است . بررسی این بحران
بصورت مجرد و انتزاعی و بدون
توجــّه به ریشـۀ تاریخی آن ،
قـطعـا
به نتیجۀ
واقـعی
نخواهـد رسیـد .
عـلـت
بحران خاورمیانه ، کشتارهای مردم و تخریب زیربنای دول مختـلف ،
اسارت
سربازان
اسرائیلی نبوده ،
بلکه ،ریشۀ
آن به سالهای آخـر جنگ جهانی اول ، زمانی که،استعمار
انگلیس طـرح تشکـیل کـشورو
دولـت دینی براساس
افـسانـه هـای دیـن یهـوددرسرزمین
دیگـران را مطرح کـرد ، برمی گـردد .این بحران و همۀ فـجایع
جامـعـۀ
بـشـری
جهان ، حـتـی به زمان بـسیار پیشتر از آن ، یعـنی ، زمان پیدایش
غـده ای سـرطانی بنام کـشور و دولـت آمـریکا در سرزمین
سرخـپوستان و تشکـیل امپریالیسم ریـشـه دارد . کـشتار مردم لـبنان
و فـلـسطین ، تـداوم جـنگهای جهانگـیر امپریالـیستی برای اشغال
وتـصرف
اراضی جـدیـد ، تـغـییر مـرزها و گـسترش دایرۀ کـنترل امپریالیسم
جهانی استکـه ، پس از تـخـریـب سـوسـیالـیـسم ، تجـزیه و مـستعمـر
کـردن
کـشورهای سوسیالیستی وارد
مرحـلـۀ تازه ای شـده است . این مرحلـه با نظامی گـری
نئوفاشـیسـتهای امپـریالـیـسمجهانی با حمله به یوگـسلاوی ، اشغال و
تجزیۀ این کـشور آغـاز و از افـغـانستان و عـراق تا بخش بزرگی از
جهان را درکـام جنگ فــرو بـرده است . تهاجم اخیر به لـبنان ،
تداوم همان جـنگ فاشیسم جهانی به سرکردگی آمریکا برعلیه بشریت است
. همان طور که جرج بوش و کاندالیزه رایس امکان هرگونه راه حـل
سیاسی
را مردود
دانـسته و تـسریع تحـویـل بمـبهـای هـوشمند به اسرائـیل را اعـلام
کـردند . هـمان بمبهائی که ، دریوگـسلاوی فـقـط ٩٨٪ آنها به
اهداف غیر نظامی از جـمله راهها ، پـلهـامـراکـز تولـیدی و
صنعتی ، بیمارستانها و اماکـن مسکـونی اصابـت کرد . افـغـانـستان
وعـراق را به ویرانه تبدیل نمود . دهها بار مراسم عـروسی مردم
را نشانه گـرفت . ...
آن
تـفکر که ، سعی میکـند با توسـل به مقـولـۀ واقـعـیت عینی ،
حـقـانـیت وجـودی آمریکا را توجـیه نماید ، فـرامـوش می کـند
که ، سراسر هـستی واقعـیت عـینی بـوده وهست . تنها اعـتراف صرف
به واقعیت عـینی ، هیچ کمکی به حـل مشکلات جامعـۀ بشری نکـرده و
نخـواهـد کـرد . همچنین ، مـوجـودیت یک واقعـیت عینی ، دلیل حقانیت
و یا عـدمحـقـانیت آن نیست و نمی تواند باشد . همانطور که ،
نظامهای برده داری و فئودالی واقعیت
عینی بودند ، سرمایه داری و امپریالیسم هم واقعیت عینی است .
فاشیسم هم واقعیت عینی
بود
وهست . در عین حال ، سوسیالـیسم ، اتحاد شوروی و یوگـسلاوی هم
واقعیت عینی
بودند که از نـقـشۀ گـیـتی حـذف شدند . آمـریکا و اسـرائـیـل ، دو
کـشوری که در اراضی غـیر، با تجمع و اسکان مردم مهاجر و قـتـل
عام صاحبان بـومی این سرزمینها تشکـیـل شده اند ، هم واقعـیات
عینی هستند . وظیفۀ
یک نیروی مترقی تنها شناخت واقعیات عـینی و اعـتراف به وجود آن
نبوده
بـلکه ،
فراتر از آن ، کار در جهت تغـییرو حـذف واقعـیات منفی ضـّد
بشری و در سـمـت
تـقـویت ، ارتقاء و تثبیت واقعیات مـثـبت می باشد . و امــّآ در
مورد جریانات مذهبی ، از جمله ، حـزب الله ، حـمـاس ، محاکم
اسلامی
سومالی ، جمهوری اسلامی ایران و امثالهم که ، آنها نیز واقعـیت
عینی هستند ، همینقدرکافیست بدانیم که ، آنها نتیجه و محصول
طبیعی
جـنایات بی شمار امپریالـیسم و فاشـیـسم جهانی هستند . حاصـل عـجز
و ناتـوانی نیروهای مترقی در مقابله با گـردن کـلـفـتی ها وتـبـه
کـاریهای امـپـریالـیسم و فاشیسم جهانی می باشـنـد . در شرایط
کنونی جهان ، درشرایط گـسترش دایرۀ تسـلـّط فاشیسم جهانی ،
وظـیفـه
احزاب ،
نیروها و جریانات مترقــّی است که ، برای ارتقاء سطح شعوروآگـاهی
تـوده هایمردم و بسیج آنها برای مـبارزه ، شناخت دقـیـق و روشنی
از فاشیسم ، اسـتـعـمـار ، جنگ
و تروریسم ، دموکـراسی و
حـقـوق بـشر ارائه دهـد .
ا . م
. شـیـزلـی