مقالات سیاسی

صفحه 14                                                        صفحه اول صفحه قبل

 

نگاهی بر بحران خاور میانه

      

بحران کنونی خاور میانه ، ریشه در گذشته های دور دارد . تهاجمات اخیر اسـرائیـل به فـلـسطین و لـبنان  به بهانۀ آزاد سازی سربازان خود ، تنها ظاهر قـضیـّه است . بررسی این بحران بصورت مجرد و انتزاعی و بدون توجــّه به ریشـۀ تاریخی آن ،  قـطعـا به نتیجۀ  واقـعی نخواهـد رسیـد . 

عـلـت بحران خاورمیانه ، کشتارهای مردم و تخریب زیربنای دول مختـلف ، اسارت  سربازان اسرائیلی نبوده ، بلکه ،ریشۀ آن به  سالهای آخـر جنگ جهانی اول ، زمانی که،استعمار انگلیس طـرح  تشکـیل کـشورو دولـت دینی براساس افـسانـه هـای  دیـن یهـوددرسرزمین دیگـران را مطرح کـرد ، برمی گـردد .این بحران و همۀ فـجایع جامـعـۀ بـشـری جهان ، حـتـی به زمان بـسیار پیشتر از آن ، یعـنی  ، زمان پیدایش غـده ای  سـرطانی  بنام  کـشور و دولـت آمـریکا  در سرزمین  سرخـپوستان و تشکـیل امپریالیسم  ریـشـه دارد . کـشتار مردم لـبنان و فـلـسطین ، تـداوم جـنگهای جهانگـیر امپریالـیستی برای اشغال وتـصرف اراضی جـدیـد ، تـغـییر مـرزها  و گـسترش دایرۀ کـنترل امپریالیسم جهانی استکـه ، پس از تـخـریـب سـوسـیالـیـسم ، تجـزیه  و مـستعمـر کـردن کـشورهای  سوسیالیستی وارد مرحـلـۀ  تازه ای شـده است . این مرحلـه با نظامی گـری نئوفاشـیسـتهای امپـریالـیـسمجهانی با حمله به یوگـسلاوی ، اشغال و تجزیۀ این کـشور آغـاز و از افـغـانستان  و عـراق تا بخش بزرگی از جهان را درکـام  جنگ فــرو بـرده  است . تهاجم اخیر به لـبنان ، تداوم همان جـنگ  فاشیسم جهانی به سرکردگی آمریکا برعلیه بشریت است . همان طور که جرج بوش و کاندالیزه رایس  امکان هرگونه راه حـل سیاسی را مردود دانـسته و تـسریع تحـویـل بمـبهـای هـوشمند به اسرائـیل را اعـلام کـردند . هـمان بمبهائی که ، دریوگـسلاوی فـقـط  ٩٨٪  آنها به اهداف غیر نظامی از جـمله  راهها ، پـلهـامـراکـز تولـیدی  و صنعتی  ، بیمارستانها و اماکـن مسکـونی اصابـت کرد . افـغـانـستان  وعـراق را به  ویرانه  تبدیل نمود . دهها  بار مراسم عـروسی مردم را نشانه گـرفت . ... آن تـفکر که ، سعی میکـند  با  توسـل به  مقـولـۀ واقـعـیت عینی ، حـقـانـیت  وجـودی  آمریکا را   توجـیه نماید ، فـرامـوش می کـند  که ، سراسر هـستی  واقعـیت عـینی  بـوده وهست . تنها اعـتراف صرف به واقعیت عـینی ، هیچ کمکی به حـل مشکلات جامعـۀ بشری  نکـرده و نخـواهـد کـرد . همچنین ، مـوجـودیت یک واقعـیت عینی ، دلیل حقانیت و یا عـدمحـقـانیت آن نیست و نمی تواند باشد . همانطور که ، نظامهای برده داری و فئودالی واقعیت عینی بودند ، سرمایه داری و امپریالیسم هم واقعیت عینی است . فاشیسم  هم  واقعیت عینی بود وهست . در عین حال ، سوسیالـیسم  ، اتحاد شوروی  و یوگـسلاوی  هم  واقعیت عینی بودند که از نـقـشۀ گـیـتی حـذف شدند . آمـریکا و اسـرائـیـل ، دو کـشوری  که  در اراضی غـیر،  با تجمع و اسکان مردم مهاجر و قـتـل عام  صاحبان  بـومی این سرزمینها  تشکـیـل شده اند ، هم واقعـیات عینی هستند . وظیفۀ یک نیروی مترقی تنها شناخت واقعیات عـینی و اعـتراف به  وجود آن  نبوده بـلکه ، فراتر از آن ، کار در جهت تغـییرو حـذف واقعـیات منفی ضـّد  بشری و در سـمـت تـقـویت ، ارتقاء و تثبیت  واقعیات مـثـبت  می باشد . و امــّآ در مورد جریانات مذهبی  ، از جمله ، حـزب الله ، حـمـاس ، محاکم اسلامی سومالی ، جمهوری اسلامی ایران  و  امثالهم که ، آنها نیز واقعـیت عینی هستند ، همینقدرکافیست بدانیم  که ، آنها  نتیجه و محصول طبیعی جـنایات بی شمار امپریالـیسم و فاشـیـسم جهانی هستند . حاصـل عـجز و ناتـوانی  نیروهای  مترقی در مقابله با گـردن کـلـفـتی ها وتـبـه کـاریهای امـپـریالـیسم  و فاشیسم  جهانی می باشـنـد . در شرایط کنونی جهان ، درشرایط  گـسترش دایرۀ تسـلـّط  فاشیسم  جهانی ، وظـیفـه احزاب ، نیروها و جریانات مترقــّی است که ، برای ارتقاء سطح شعوروآگـاهی تـوده هایمردم و بسیج آنها برای مـبارزه ، شناخت دقـیـق و روشنی  از فاشیسم ، اسـتـعـمـار ، جنگ  و تروریسم ، دموکـراسی و حـقـوق بـشر ارائه دهـد . 

 

  ا . م . شـیـزلـی