|
ادبی |
صفحه 21
به ياد سينه
هاي فراخ و
رنگين مبارزين راه آزادي.
و با ياد پستان هاي پر شير زنان و
مرداني که گلوله
هاي سرمايه را بر سينه هاي خود پذيرفتند.
و خورشيد را براي هميشه در آسمان پر
ستاره ايران جاودان کردند.
که با گلوله هاي دشمن و سينه خود افسانه
فرياد انسان
را جاودان کردند.
که با خون خود جوهر فرياد را در قلم ها
جاري کردند.
که
فرياد را با رنگ سرخ خون بر سينه خود
نوشتند .
دوست داشتن را
ميهمان:
سينه فراخ انسان را
در مقابل گلوله هاي داغ مرگ
در تمامي رگ
هاي قلبم
و در تمامي استخوان هاي سينه ام
حس مي کنم.
درد تمام شدن را
درد گلوله ها را
که با دوست داشتن
هماغوش مي شوند
حس مي کنم
آن پيرهن سپيد را
که گلوله را ميهمان مي شود
و آن اطاق بدون ديوار
را
که برفهاي ذهن را هموار تر مي شود
در تمامي بدنم مي فهمم
و رنج را
با عطر اقاقي
و گل ميمون
ميهمان مي شوم.
دوست داشتن را با هزاران
گلوله
با هزاران زخم شمشير
در قلب بيمار خود
ميهمان مي شوم
.
دوست داشتن را دوست مي شوم
فرياد مي شوم
سبز مي شوم
آب مي
شوم
کوه مي شوم
رود مي شوم
دوست مي شوم
ولي مرگ را همراه در راه
هر گز از شما نمي خواهم.
مرگ را براي قلب مظطرب خويش
هم راه
در راه
با فرياد
با سبز
با تو اي بوسه هاي شاد
همراه مي شوم
مرگ را
خورشيد مي شوم
درختان کهن سال مي شوم
و امروز صبح
من خورشيد
را
دو باره
با سبز
همراه مي شوم
و زاييدن را
دو باره
و شايد
چندين باره
تکرار مي شوم
خورشيد را تکرار مي شوم
و سرفه هاي مرگ را
با شما اي گلوله هاي دوست
آشنا مي شوم
.
و صداي بوق ماشين را
همراه با تو
اي صداي رود
در راه
که شايد در کوير است
همراه با
دوست داشتن
دوست مي شوم
امشب خواب را
با صداي گلوله ها
در خواب
با خواب
با تو اي نديده
فرياد مي شوم
سبز مي
شوم...............
در اين قطعه فرياد کوتاه نوشته ها
ولي بلند سينه هاي
عاشق حتي گلوله هاي دشمن در مقابل سينه مملو
از عشق مبارز چاره اي جز از معشوق
شدن را ندارند
.
قلب هاي درون آن سينه ها براي هميشه
خون آزاي را در رگ هاي اين
جنگل بزرگ جاري خواهند کرد . و صداي طپش
قلب مبارزين ديگري در ميان شاخه هاي درختان
اين جنگل بزرگ طنين خواهند افکند
.
و با طپش فريادشان ستون فقرات سرمايه
را نه
آنکه به لرزه بلکه متلاشي خواهند کرد
.
م.ايزديار
با سپاس از شما که پل رابطه را نگهباني
مي کنيد .
مهدي
ايزديار .