|
دیدگاه ها |
صفحه
75
امپرياليسم آمريکا در بن بست
برگردان
ناهيد جعفرپور
![]()
آيا پايان امپرياليسم آمريکا فرا رسيده است؟ درمناسبات قدرتي جهان
در به مراد واشنگتن نمي چرخد.
Rainer Rupp
Jungewelt
دسامبر 2006
بخش اول
آمريکا در عراق مدتهاست که شکست خورده است و در افغانستان مي رود
که به شکست بيانجامد.
آمريکا و اتحاديه اروپا و همچنين ناتو مدتهاست که مي دانند که ديگر
در افغانستان از قدرتي برخوردار نيستند و کسي برايشان تره اي خرد
نمي کند. واشنگتن مدتهاست که مي داند که ديگر کسي در جهان از
دستوراتش پيروي نمي کند. بخصوص در مناطق بحراني چون خاورميانه و
نزديک مرزهاي قدرتي آمريکا کاملا روشن شده است. روندي که در لبنان
گذشته است آمريکا را بيچاره کرده است و بايد با ناعلاجي شاهد باشد
که چگونه آدمش در بيروت يعني فواد سينيورا نخست وزير نئوليبرال به
وضعيتي غير قابل چاره دچار گشته است و در بن بست اوضاع دست و پا مي
زند و هيچ راه خلاصي برايش نمانده است.
اما همچنين ديدار هاي جرج دبليو بوش از اردن و ديک شنري از عربستان
سعودي و گونزلا ريس از اردن در منطقه اشغالي فلسطين و همچنين
اورشليم در اوائل دسامبر 2006 بيانگر اين حقيقت است که نقصان قدرتي
ايالات متحده آمريکا به ثبت تاريخ رسيده است.
در ديدار بوش از امان اردن براي اولين بار در تاريخ رياست جمهوري
آمريکا ما شاهد بوديم که چگونه رهبر آمريکا از سوي رهبر يکي از
دولت هاي دست نشانده اش يعني نوري ال مالکي نخست وزير عراق در
انتظار گذاشته شد. زيرا که نوري نمي خواست طبق نقشه آمريکا در حضور
پادشاه اردن يعني عبدالله دوم با بوش در باره اوضاع عراق مذاکره
کند. به همين دليل نوري يک روز بعد از آنچه که برنامه ريزي شده بود
به پايتخت اردن رفت.
روز قبل از ملاقات نوري، عبدالله دوم به بوش هشدار داده بود که در
صورت ادامه اين سياست ( سياست آمريکا) در سال هاي آينده ما شاهد سه
جنگ داخلي در خاورميانه خواهيم بود. آنهم در عراق ، لبنان و در
فلسطين.
همچنين گونزلا ريس وزير امور خارجه آمريکا به منطقه اشغالي از سوي
اسرائيل رفته و در آنجا ديداري با محمود عباس مي کند. کسي که حزبش
يعني الفتح بخاطر همکاري با واشنگتن و اسرائيل محبوبيت خود را در
نزد مردم از دست داده است. از اين رو هم عباس از اين توانائي بر
خوردار نيست که بتواند جنبش حماس را آنطوري که واشنگتن مي خواهد
جذب نمايد.
جذابيت و قدرت حماس که حاضر نيست با اسرائيل چه در باره رژيم
اشغالي و چه در باره ربودن زمين ها از سوي اسرائيل به مذاکره
بپردازد در اين ميان در فلسطين آنچنان بالا رفته است که جائي براي
کسي ديگر باقي نمي گذارد. اين مسلم است که تا زماني که حماس اجازه
ندهد که واشنگتن با حزبش مذاکره کند، ديوانسالاري بوش در دعواي
فلسطين فضاي بازي اش روز بروز تنگ تر مي شود. از اين روي " برنامه
جديد صلح" خانم ريس که بدون حماس طرح ريزي شده است تا بدينوسيله
دوستان عربي آمريکا در خاورميانه را نرم کند در هوا باقي مي ماند و
بي نتيحه خواهد بود.
ديدار ديک شنري از رياض عربستان سعودي بهتر از ديدار هاي بوش و ريس
پيش نرفت. وي در سعودي مي بايست اينبار بجاي رفتار هاي هميشگي آنها
را نصيحت کند. رژيم فئودالي سعودي که استقرار و روي کار بودنش را
مديون پشتيباني هاي آمريکاست و از اين رو به آمريکا وابسته است، از
افول قدرت آمريکا در خاورميانه و قدرت گرفتن نفوذ ايران در منطقه
عميقا نگران است.
زيرا که سعودي ها مي بينند که سياست آمريکا درعراق باعث شده است که
موقعيت شيعيان ايران در موازنه قدرتي منطقه روز بروز قوي تر شود و
اين امر نتيجتا به زيان دولت هاي فئودالي سني در منطقه خليج ختم
خواهد شد. از همه مهمتر رياض از اين ترس دارد که آتشي را که
نيروهاي اشغالگر آمريکائي در عراق پهن نموده اند باعث بروز جنگي
ميان سني ها و شيعيان در مرزهاي عربستان سعودي و شيخ نشينان خليج
گردد.
اين اولين بار نيست که سعودي ها نگراني خود را نسبت به قوت گرفتن
پيروزي اخلاقي ، سياسي و استراتژيکي حزب الله در لبنان به گوش
آمريکائي ها مي رسانند و ابراز مي کنند که جنگ اسرائيل در لبنان
باعث شده است که اين حزب نه تنها پيروز در جنگ شود بلکه رهبرش
نصرالله و جنگجويانش از سوي تمامي دولت هاي عربي و اسلامي با آغوش
باز استقبال شده و مردم اين کشورها آنان را بعنوان قهرمان ارج
نهند.
در واقع فئودال ها ودولت هاي مستبد دست نشانده آمريکا چون مصر ،
اردن ، عربستان سعودي و شيخ نشينان خليج، خطر شيوع بيماري حزب الله
در ميان مردم کشورشان را براي خود تهديدي مستقيم مي دانند . اما
دولت بوش هم در مقابل اين تهديدات نمي تواند کاري کند زيرا که در
جنگ اخير لبنان و در پشتيباني يکجانبه از خشونت هاي اسرائيل با
وجود اينکه از تمامي آس هاي به ظاهر انقلابي اهداف استراتژي اش
استفاده نمود اما مجددا با شکست روبرو گشت. از اين رو واشنگتن در
شرايط کنوني هيچ کجا نمي تواند (چه در لبنان و چه در فلسطين و يا
جاي ديگر) کشتي خويش را لنگر بياندازد و اوضاع را قبضه کند.
همچنين آمريکا در رابطه با معضل ايران در بن بستي عميق به مانور
دادن مي پردازد. از آنجا که واشنگتن ديگر به تنهائي قادر نيست وارد
معرکه شود، در سال گذشته تلاش نمود روي همکاري سه کشور مهم اتحاديه
اروپا يعني بريتانيا ، فرانسه و آلمان در شوراي امنيت سازمان ملل
حساب باز نمايد. اما ايران هم با توجه به تمامي اخطار هاي اروپائي
ها گسترش تاسيسات اتمي را حق مسلم خود دانست و اعلام نمود که براي
استفاده صلح آميز از اين صنعت هيچگونه مانع قانوني وجود ندارد.
همزمان سه کشور برتر اتحاديه اروپا هم به واشنگتن چراغ قرمز نشان
داده و بيان نمودند که آنها با راه حل هاي نظامي براي حل معضل
ايران مخالفند. با اين وجود واشنگتن در ماه اکتبر 2006 بر فشار
خويش افزود و در خليج فارس بطور سري خود را براي حمله آماده نمود و
گروه هائي از هواپيما ها و ناو هاي جنگي را در آنجا مستقر نمود و
فعاليت هاي پادگان هايش را در خاورميانه بالا برد. تمامي اين احوال
بيانگر اين مسئله مي باشند که آمريکا خواهان جنگ با ايران است.
حداقلش اين است که آمريکا مي خواهد که ايران و روسيه و چين اين
چنين باور نمايند. به اين صورت که از اين طريق ايران مجبور شود به
خواست آمريکا تن دهد و روسيه و چين در شوراي امنيت براي جلوگيري از
بروز جنگ به هرگونه تحريمي که آمريکا پيشنهاد کند تن در دهند.
اما نه تهران و نه پکن و نه مسکو به اين بلوف آمريکا تن ندادند. از
اين رو مي بينيم که مجددا ناوچه هاي نيروي دريائي آمريکا از خليج
فارس بيرون رفته اند.از سوي ديگر هم دولت روسيه فروش سيستم هاي
دفاعي هوائي به ايران را تائيد نموده و به ايران براي ساخت نيروگاه
اتمي بوشهر کمک مي نمايد. چين هم با ايران همکاري دوجانبه نموده و
قرار داد ذخاير انرژي به مبلغ 100 ميليارد دلار آمريکائي را با
ايران به امضا رسانده است. البته طرح هاي همکاري هاي ديگري ميان
چين و ايران در حال برنامه ريزي است. در واقع در برنامه دراز مدت
تامين انرژي چين ايران نقش مهمي بازي مي کند. به اين لحاظ نه چين و
نه روسيه به هيچ وجه تمايلي به تغيير رژيم در ايران ندارند.
تاثيرات منفي جنگ عراق براي آمريکا بي سابقه است. حتي کارشناسان
آمريکائي اي چون ريچارد هاس که در حال حاضر رئيس " يونايتت استيتس
آتلانتيک کونسول" است، تخمين زده اند که ايالات متحده آمريکا نفوذ
خويش را درخاورميانه از دست داده است و خساراتي که ديوان سالاري
بوش به منافع آمريکا زده است را تنها در دهه هاي بعد مي توان جبران
نمود. ريچارد هاس همچنين در شماره نوامبر نشريه سياست خارجي "
فوريگن آفيرز" مي نويسد که :" پايان نفوذ آمريکا در خاورميانه فرا
رسيده است". ريچارد هاس حتما از اين امر مطلع است زيرا که وي تا
سال 2003 در ديوانسالاري بوش رئيس بخش برنامه ريزي سياسي وزارت
امورخارجه آمريکا بوده است.
حتي آنکارا که مدتهاي مديد بعنوان وابسته تنگاتنگ آمريکا به حساب
مي آمد در اين اواخر از آمريکا فاصله گرفته است چون حرکت هاي
آمريکا در منطقه بدون در نظر گرفتن علائق استراتژيک ترکيه انجام
پذيرفت. آنکارا همچنين مخالف حمله آمريکا به ايران است زيرا که با
ايران رابطه تنگاتنگ اقتصادي برقرار نموده است. عبدالله گول وزير
اموز خارجه ترکيه اوائل ماه مه 2006 با نگراني بيان نموده است که
آمريکا اجازه ندارد از پايگاه هاي نظامي اش در ترکيه بر عليه ايران
استفاده نمايد. در شرايط کنوني چهره آمريکا که سابقا مورد تحسين
مردم ترکيه بود به چهره اي منفور تبديل شده است. صحنه هاي تاريخي
که در آن قهرمانان ترکي با شهامت تمام بر عليه اشغالگران بد منش و
خودخواه آمريکائي جنگيده اند، مدت هاست که مجددا سر در سينما هاي
ترکيه را مزين نموده است وسرگذشت اين قهرمانان تيراژ اول بازار هاي
کتاب اين کشور را اشغال کرده است.
رابطه روسيه با آمريکا
ادامه دارد.....................