دیدگاه ها

صفحه 73                                                                                         صفحه اول صفحه قبل

 


 

در دفاع از سوسياليسم 4

جمعي از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران – اكثريت داخل كشور


اول دي ماه 1385

بخش دوم

آيا سند " فرآيند جهاني شدن ( گلوباليزاسيون ) ، جهاني ديگر ممکن است"، در راستاي پروژه جهاني سازي نئوليبراليستي است؟

نقد قرار کنگره نهم

"فرايند جهاني شدن (گلوباليزاسيون) جهاني ديگر ممكن است"


سند با تحليلي مارکسيستي از جهاني شدن آغاز ميکند، "جهاني شدن امري برآمده از تاريخ، فرايندي ريشه دار و فراگردي وسيع، گسترده و همه جانبه در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است که مرزهاي ملي را در مي نوردد و بعنون واقعيتي انکار ناپذير در حال تکوين و تکامل است." و اين مطابق تحليل مارکس و انگلس در مانيفيست کمونيست مي باشد:
" مراوده همه جانبه و وابستگي متقابل و عالم گير ملتها جايگزين انزوا و خودکفايي محلي و ملي کهن شده است. در توليد فکري نيز همان وضع توليد مادي حاکم است. آفريده هاي معنوي ملتهاي مختلف دارايي مشترك ( تمام ملتها ) مي شود . يک سويه گي و تنگ نظري ملي بيش از پيش ناممکن مي گردد و از ادبيات گوناگون ملي و محلي ادبيات جهاني سربر مي آورد." (13)
متاسفانه سند كنگره نهم در ادامه با روي گرداندن از ديدگاه ماركس و جايگزين كردن ديدگاهي تسليم طلبانه اعلام ميکند که نفي فرآيند جهاني شدن و دوري گزيني از آن در جهان امروز، امري ناممکن و نابخردانه است. سند گويا فراموش کرده است که فرآيند جهاني شدن (در واقع جهاني سازي) مورد ادعاي تدوين كننده گان آن، در دهه ي هشتاد ويژگي نظام سرمايه داري جهاني و امپرياليستي دارد. سند با بيان اينکه دوري گزيني از اين فرايند ناممکن است، جمله معروف فوکوياما مبني بر پايان تاريخ را تداعي نموده است. بدينسان سند در همان گام اول در دام نئوليبراليسم افتاده و تا به آخر هم نتوانسته است از اين مهلکه به در آيد. ما مخالف جهاني شدن نيستيم، چرا كه خود در پي اعتلاي جنبش ضد جهاني سازي تحميلي سرمايه دارانه در گستره جهاني هستيم. مخالفت ما با ويژگي امپرياليستي اين فرايند است.
نويسندگان سند با لحني پند گويانه همچون سوسيال دمکرات هاي راه سومي، به واقع وابسته به امپرياليسم (مانند بلر) در مقابل سرمايه داري "بد " اجماع واشنگتن، جانبدار سرمايه داري " خوب " کينزي گشته اند. اين سند نه در پي بديلي سوسياليستي، بلکه به دنبال اصلاح نظام سرمايه داري و گرفتن امتيازاتي از نظام موجود است. روند منطقي اين تفکر استحاله سوسيال دمکراتيسم بلري در نئوليبراليسم ريگان و تاچر است. با همسان انگاري جهاني سازي و جهاني شدن. پروژه ي امپرياليستي جهاني سازي به زير سايه رفته و چنان تداعي شده که آنچه در جريان است، فرايندي طبيعي و منطقي است که نئوليبراليسم هم قرائتي از آن به شمار ميآيد. در حالي که اين دو چنان در هم تنيده اند که جدا کردن آنها و تصور جهاني سازي بدون نئوليبراليسم طنزي بيش نيست. بر خلاف ادعاي سند دوري گزيني از اين فرايند امپرياليستي نه تنها بي خردي نيست، بلکه عين خردورزي و گامي به پيش است، اما بشرط آنکه گزينه اي مناسب را بعنوان بديل و آلترناتيو نئوليبراليسم و پروژه جهاني سازي آن ارائه كنيم. و حساب خود را از ضد جهاني سازي سازان واپسگرائي همچون بنيادگرايان مذهبي و ناسيوناليستهاي قومي جدا سازيم. نئوليبراليسم در حال سرکوب تمامي امکانات بالفعل و بالقوه اي است که مي تواند گزينه هاي ديگري را حتي در چهارچوب سرمايه داري طرح نمايد. اگر بطور مشخص پي آمدهاي جهاني سازي را مد نظر قرار دهيم، مطمئنا چيز با ارزشي در قبال فجايع ناشي از آن نخواهيم يافت. پرسشي که براي ما مطرح مي شود اين است كه به نظر نويسندگان سند، به فرض داشتن دولتي نخبه مي توان سرمايه داري را انساني كرد؟ يا مي توان در راستاي محو و کاهش تضادهاي طبقاتي و شکاف شمال و جنوب گام برداشت ؟
ما نيز معتقديم که مي توان جهاني شدن را سازماندهي کرد ولي نبايستي اين امر را با جهاني سازي يکي انگاشت، چرا که جهاني سازي را نمي توان به نفع توده هاي زحمتکش سامان دهي كرد. سرمايه داري را نمي توان به نفع کارگران و کشورهاي در حال توسعه و فقير جهت دهي کرد. جهاني سازي اساساْ پروژه اي براي غارت ارزش هاي آفريده شده توسط كارگران است، و طبعاْ چنين پروژه اي را نه مي توان عادلانه نمود و نه دمکراتيک کرد. سودهاي نجومي سرمايه مالي سامان پذير نيستند.
در اين موضوع كه جهاني سازي پروژه اي است پيچيده و متناقض که موجب تعميق شکاف ميان برندگان و بازندگان و به تعبير ديگر شکاف سرمايه داران و کارگران شده و جهان چهارمي از دل سياه چاله هاي متعدد حذف اجتماعي در سراسر جهان پديدار مي شود، با نويسندگان سند هم رأييم. آنچه از اين پروژه شاهديم سياهي و تباهي است، اينکه اين سياهي ها چهره روشني هم داشته باشد براي ما نامأنوس و غير قابل لمس است. آنچه شما از آن بعنوان چهره روشن نام مي بريد، مربوط به فرآيندي ديالکتيکي است که ارتباطي به اين پروژه امپرياليستي ندارد. آنچه که ما از اين فرآيند شاهديم، گسترش فقر، نابرابري، حذف اجتماعي، قطبي شدن، تخريب محيط زيست و استثمار کارگران است. آمار گوياي آنست که کارگران و زحمتکشان از افزايش امكانات مادي و ثروت جهاني بهره اي نبرده ند. اقشار مياني در حال ريزش به سمت پايين مي باشند. هرم ثروت هر روز تيزتر و تيزتر ميشود .
برخلاف ادعاي سند فرايند جهاني سازي و امپرياليسم نو نه تنها سنتهاي غير عقلاني و ضد توسعه را به چالش نکشيده اند، بلکه زمينه و بستر رشد بنيادگرايي مذهبي و ناسيوناليسم افراطي را هم فراهم ساخته اند. و تا جايي که مي توانستند در گسترش آن تلاش کرده اند. رفتار زعيم سرمايه داري در عراق و افغانستان نمونه اي عيني از همين رفتارهاي غيرعقلاني است. بنيادگرايان مذهبي چون طالبان، القاعده، رزمندگان چچن، گروه ابوسياف و جنبش هاي شووينيستي فعال در سراسر جهان و منطقه و کشورمان حاصل اين سياست هاي نابخردانه امپرياليسم است. نيروهايي که سنتهاي ارتجاعي و واپسگرايانه را به چالش کشيده اند، کمونيستها، طبقه کارگر، نيروهاي ترقيخواه و راديكال اند.
ما اعتقادي به اين که جهاني سازي فرصتي را براي توسعه کشورهاي پيراموني فراهم ساخته باشد، نداريم. آمار توسعه انساني سازمان ملل و صدها گزارش نهادها و ارگانهاي سرمايه داري خود گوياي اين واقعيت تلخ است. به صرف تبليغات ايدئولوگ هاي نئوليبراليست ها و رسانه هاي جمعي شان، که متاسفانه طيف وسيعي از سوسيال دموکراتها و چپ ها راهم با خود همراه ساخته است، نمي توان چنين دورغ بزرگي را باور کرد. آنها حتي يک نمونه، تاکيد مي کنيم حتي يک نمونه از اين جامعه مورد نظرشان را در بين کشورهاي پيراموني نمي توانند معرفي نمايند. ولي ما مي توانيم صدها مورد از فجايع انساني، زيست محيطي، فرهنگي و غارت ناشي از عملکرد نئوليبراليسم و جهاني سازي را نشان دهيم.
سند بر آن است که با ارتقاء نهادهاي بين المللي مي تواند جهاني شدن ( در واقع جهاني سازي ) را سامان دهد، بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني سه نهاد اصلي اقتصادي جهاني سازي به شمار مي روند. دوستان ما با کدام ابزار و راهكار در پي ارتقاء و ساماندهي اين نهاد هاي بين المللي و در عين حال امپرياليستي در راستاي منافع کارگران و زحمتکشان هستند؟ اين نهادها با موعظه و نصيحت دمکراتيزه خواهند شد؟ نهادهايي که با سياستهاي تعديل ساختاري کشورهاي توسعه نيافته را به خاک سياه نشانده اند. رفقاي ما حتماْ مي دانند که کشورهاي امپرياليستي- آمريکا، ژاپن، آلمان، انگليس و فرانسه- تصميم گيرندگان اصلي و تعيين کننده اين نهادها هستند و با داشتن 50 % آراء و حق وتو، عملاْ قدرت مقابله را از ساير کشورها سلب كرده اند. سهم ما در اين معادله چقدر است؟ و تا چه حد مي توانيم در تصميم گيريهاي اقتصادي آنها نقش داشته باشيم؟ کشورهاي پيراموني موسوم به جهان سوم کمتر از 6% سهام اين موسسات را دارا هستند. شما خود بهتر مي دانيد که با اين ساختار غير دمکراتيک و غير شفاف که حياتي ترين تصميمات آنها در خفا و دور از چشم افکار عمومي و رسانه ها اتخاذ مي گردد، و با رعايت قواعد بازي سرمايه داري نمي توان موجب تحول و دگرگوني شد. منطقاْ هم چنين امکاني وجود ندارد. اصلا کسي از شما بزرگواران پرسشي در مورد قوانين و روندهاي جهاني سازي بعمل مي آورد؟
به نظر ما ارتقاء نقش شهروندان جهاني در اتخاذ تصميمات اقتصادي، سياسي و اجتماعي از طريق مهار سياسي و اقتصادي امپرياليسم و نهايتاْ گذر از سرمايه داري ممكن است. راهکار منطقي نه در ارتقاء نهادهاي امپرياليستي بلکه در نهادسازي مردمي است، که بتواند ضمن تاثير بر سازمان ملل و شوراي امنيت موجب تحولات به پيش جامعه جهاني گردد.
جهاني سازي "سرمايه داري ظرفيت هاي توليدي نوع بشر را به ميزان بسيار زيادي گسترش داده است، اما به قيمت توزيع بي نهايت نابرابرانه ي فرصت ها كه زاييده آن ها است و تخريب گسترده ي تنوع بيولوژيكي و اجتماعي."(14) حتي اگر سرمايه داري هنوز هم نقشي در رشد مادي و ثروت جامعه بشري داشته باشد، اين امر به حدي نا چيز است كه در قياس با بازدارندگي سرمايه و نقش ارتجاعي آن به حساب نخواهد آمد. سرمايه داري ديرزماني است که نقش مثبت خود را از دست داده و به عاملي بازدارنده در رشد و پويايي اجتماع مبدل گشته است، با شتاب گرفتن روند جهاني سازي اين نقش منفي و ارتجاعي هرچه بيشتر آشکار مي شود. مبارزه با آن نه تنها بازدارنده ي توسعه همگاني نيست بلکه گامي به پيش محسوب مي گردد. استعمار هم در قرن نوزدهم موجب پيشرفتهايي در مستعمرات گرديد. با اين استنباط مقاومت جنبش هاي آزادي بخش در برابر استعمار، ارتجاعي و بازدارنده بوده است.
در اينکه سرمايه داري موجب افزايش توليد مادي و معنوي ثروت جامعه بشري شده و مضاف بر آن زيرساختهاي جامعه سوسياليستي را پي ريزي مي کند، ترديدي نيست و ما هم ترديدي نداريم. مهم آن است که بدانيم سهم طبقه کارگر و توده هاي زحمتکش از اين رشد توليدات مادي چقدر است؟ همچنين هزينه اي كه اين روند توسعه ناموزون و نا عادلانه بر گرده ي مردم تحميل مي كند چقدر است.
واقعيت اين است که اگر امکانات مادي موجود جهان به شکلي عادلانه بين انسانها توزيع گردد، زندگي سعادتمندانه اي را نصيب آنها خواهد ساخت. امروز اولويت نخست ما نه افزايش توليدات مادي بلکه بهره مندي عادلانه انسانها از امکانات موجود مي باشد، البته اين به معناي مخالفت با رشد توليد و ثروت بشري نيست. بلكه اولويت ما در بهره مندي عادلانه اي است که در عين حال موجب ويرانگري اجتماعي، فقر، ناكارآمدي، تبعيض و خصوصاْ تخريب محيط زيست و نابودي کره خاکي نگردد.
درک اينکه فقر و ايدز، نابودي محيط زيست، تحديد دمکراسي و استثمار کارگران محصول کدام مکانيسمي مي باشد، سهل تر از آنست که سرمايه داري بتواند لاپوشاني کند.
هر چند که سند مخالف يکجانبه گري امريکاست، و با نئوليبراليسم و سپردن ساماندهي جهاني به دست بازار مخالف است اما از روند جانشين آن سخني به ميان نمي آورد. و مشخص نمي سازد که بديل اين شرّ مطلق چيست؟ وعليرغم آنكه برشکل گيري جامعه جهاني که در آن شهروندان جهاني در تصميمات اقتصادي و شغلي و توليدي، سياسي و اجتماعي سهيم باشند تاکيد مي کند، ولي باز هم راه دستيابي به اين هدف را مسکوت مي گذارد. در معرفي اين راه دستيابي ما مي گوييم: سوسياليسم و سامان بخشي به جهان از طريق رشد آگاهي و نقد و هم دردي و هم کاري هاي بشري و کارگري که فوروم هاي جهان شمول و انترناسيوناليسم پرولتري را در بر بگيرد. ما مي گوييم شکل گيري دولتهاي دمکراتيک و متکي بر خرد. ما مي گوييم سامان بخشي جهان و تضمين مشارکت دمکراتيک مردم در مديريت جهان در گرو حذف يا مهار سلطه سياسي و اقتصادي امپرياليستي است، و جهاني سازي تا كنون عالي ترين مرحله امپرياليسم بوده است. ما مي گوييم بايد هم ساخت و هم مقاومت کرد و هم همدلي جهاني را دامن زد، ما مي گوييم دولت هاي با سمت گيري سوسياليستي، با اتحاد هاي منطقه اي و فراهم ساختن زمينه اداره مردم، راه هاي شناخته شده تا كنون براي دمکراتيزه كردن جهاني شدن مي باشند.

پرنسيپ هاي ما

اگر اعتقاد ما از تاکيد به ارزشهاي دمکراتيک و سوسياليستي فراتر رفته به گزينه هاي سوسياليستي و سو گير سوسياليستي فرا رويد. مطمئنا اولويت نخست ما مبارزه عليه جهاني سازي و سرمايه داري خواهد بود. ما مي توانيم براي حقوق بشر، حاکميت قانون، دمکراسي مشارکتي، عدالت اجتماعي و برابري، کارائي اقتصادي، توسعه پايدار و انساني، حفظ محيط زيست، برابري همه جهان وندان، ميثاق هاي جهاني، صلح و همبستگي فراملي مبارزه کنيم و لازم مي دانيم که حتماْ چنين کنيم،ضروري مي دانيم حول هر يک از خواسته هاي ياد شده جنبشي را در سطح جهان سازماندهي کنيم و با پيوند آنها در فوروم هاي جهاني مبارزه اي مشترک را عليه سرمايه داري و پروژه جهاني سازي اش به پيش ببريم. اما مجاز نيستيم توده هاي کار و زحمت را تنها در مبارزه با شاخ و برگ سرمايه داري گمراه ساخته و از هدف اصلي دور نماييم .

اهداف و سمت گيري ها

وقتي بحث از ارتقاي قانون به سطح بين المللي است، نخست بايد خود قانون تعريف و مشخص گردد. هر قانوني صرف اينکه قانون است قابل دفاع نيست، مگر تمامي قطعنامه هاي شوراي امنيت در جهت منافع اکثريت جامعه جهاني وقابل دفاع است؟ اما با حاکميت چند لايه و مبارزه براي دمکراتيک ساختن دولتها موافقيم، در مورد ارتقاي نقش نهاد هاي فراملي سوال ما اينست که منظور نويسندگان سند کدامين نهادهاست. آيا بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني نيز جزوء اين نهادها هستند؟ مطمئنا در صورت پاسخ مثبت نمي توانيم با شما هم راي باشيم. ولي ارتقاء نقش نهادهاي بين المللي مردمي مانند اتحاديه کارگري، جنبش هاي محيط زيست، زنان، کودکان و انجمن هاي صنفي و فرهنگي و جز آن را امري مثبت و مترقي مي دانيم.
يکي از اهداف سوسيال فوروم هاي جهاني و تمامي نيروها و احزاب مترقي جهاني بايستي تلاش براي دمکراتيزه کردن سازمان ملل متحد و خصوصاْ شوراي امنيت آن سازمان باشد. و اين تنها زماني ميسر است که نيروهاي فوق در گستره جهاني متشکل و قوي و متعرض نظام سرمايه داري باشند. تجربه بعداز انقلاب اکتبر خصوصا بعد از جنگ دوم جهاني بيانگر اين واقعيت است كه سرمايه داري بخاطر حيات دولت اتحاد شوروي امتيازات زيادي به کارگران داده بود که پس از فروپاشي يک به يک پس ميگيرد.
ما شماري از اهداف و سمتگيريهاي سند راقبول داريم به شرط آنکه با هدف اصلي مبارزه با سرمايه داري و برقراري نظام سوسياليستي هم راستا باشد و به بهانه مبارزه براي آنها، سوسياليسم را فداي مصلحت ها نکند.

بخش سوم
سند پيشنهادي ما به كنگره دهم
فرايند جهاني شدن و پروژه جهاني سازي
جهاني ديگر ممكن است
نگرش ها، پرنسيپ ها و سمتگيري هاي ما
نگرش ها


جهاني شدن روندي ديالكتيكي، امري برآمده از تاريخ، فرآيندي ريشه دار و فراگردي وسيع، گسترده و همه جانبه در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است، كه مرزهاي ملي را در مي نوردد و بعنوان واقعيتي انكار ناپذير و در حال تكوين و تكامل در مسير تحولات اجتماعي، بشكلي پايدار از گذشته اي دور آغاز شده و هر روز بر شتاب آن افزوده مي شود. اين روند موجب فشردگي فضا و مكان، همبستگي طبقه كارگر، نيروهاي ترقيخواه و تحول طلب و ايجاد امكانات مادي براي گذار از نظام سرمايه داري به سوسياليسم است.
همزمان با اين فرايند طبيعي، پروژه اي اراده گرايانه با ماهيتي امپرياليستي از سوي سرمايه داري جهاني وبطور مشخص شركت هاي فرا مليتي، خصوصاْ سرمايه مالي طفيلي ترين بخش سرمايه داري، سازماندهي گرديده است. كه اهداف اصلي آن، انهدام تمامي سدهاي فراروي سرمايه داري براي كسب سود بيشتر و انباشت سرمايه و تبديل جهان به بازاري براي سرمايه گذاري و فروش محصولات خود، ادغام بازارهاي جهاني و يك دست سازي اقتصاد است. مشخصه ي مهم اين پروژه در مقطع كنوني سيطره ي ايالات متحده است. هرچند كه مبارزات نهان و آشكار ديگر كانون هاي امپرياليستي براي كسب هژموني و يا افزايش سهم و نقش خود ازاين پروژه در جريان است.
نئوليبراليسم و محصول ناگزير آن، نو محافظه كاري بعنوان سياست اجرايي پروژه جهاني سازي در پي استفاده نا مشروع از مقبوليت جهاني شدن به نفع جهاني سازي، با در هم ريختن تفاوت ها و مرزهاي اين دو مي باشد. اين سياست بر آن است تا پروژه اراده گرايانه جهاني سازي را به نام فرايند طبيعي و ديالكتيكي جهاني شدن پيش برد. اگر نفي فرآيند جهاني شدن امري نابخردانه و دوري گزيني از آن غير ممكن و مقابله با آن واپس گرايانه است. پذيرش پروژه جهاني سازي تسليم شدن به خواست سرمايه داري و قبول سياست هاي امپرياليستي در تمامي عرصه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي واجتماعي است. همراهي با اين خواست چيزي جز مساعدت به سرمايه داري براي استثمار بيشتر كارگران و غارت كشورهاي در حال توسعه براي كسب سود بيشتر و انباشت سرمايه به دست شركت هاي فرا مليتي و كشورهاي امپرياليستي نيست.

جهاني سازي سرمايه داري پي آمد هاي زير را بدنبال داشته است:
• تعميق شكاف هاي طبقاتي و شكاف بين كشورهاي فقير و غني موسوم به شمال و جنوب.
• تشديد استثمار كارگران، تضعيف اتحاديه هاي كارگري و تاراج دستآوردهاي چند صد ساله كارگران.
• گسترش فقر، بيكاري، تبعيض، و تورم به نفع قطب هاي قدرت اقتصادي
• افزايش نقش شركت هاي فرا مليتي در فعاليت هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي.
• انتقال نقش دولت هاي ملي به شركت هاي فرا مليتي در زمينه هاي اقتصادي،سياسي و فرهنگي.
• تضييع حقوق و تشديد استثمار زنان و كودكان.
• محدوديت روزافزون امكانات آموزشي و بهداشتي.
• تخريب شتاب آلود محيط زيست و تحميل هزينه هاي آن به زحمتكشان و كشورهاي فقير و غارت منابع طبيعي.
• كاهش بهره وري زمينهاي كشاورزي و از بين رفتن امنيت غذايي كشورهاي در حال توسعه و خود كشاورزان ناشي از سياست هاي توسعه ساختاري " توليد براي صادرات.
• ترويج فرهنگ آمريكايي مبتني بر مصرف گرايي.
• بهره كشي جنسي از زنان و كودكان.
• رشد بنياد گرايي مذهبي و جنبش هاي شوونيستي ظاهرا" مخالف جهاني سازي كه عملاْ در خدمت جهاني سازي امپرياليستي و رياكاري و زورگويي آن قرار مي گيرند.
• تضعيف و حذف دموكراسي واقعي و مشاركتي و ترويج دموكراسي سطحي و صوري.
• مديريت غير شفاف و غير دموكراتيك نهادهاي جهاني سازي از جمله بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني.
• تخريب و سركوب روند رشد دموكراسي. جهاني شدن نبز دستاوردهاي زير را به بار آورده است:
• فشردگي فضا و زمان و تبديل جهان به دهكده اي كوچك و قابل دسترس در كمترين فاصله زماني.
• برنامه جهاني مستمر و پايدار مبارزه با فقرو تبعيض و محروميت.
• فراهم ساختن امكانات مادي براي ايجاد ارتباط و همبستگي كارگران و زحمتكشان جهان.
• رشد فزاينده آگاهي طبقاتي.
• رشد و پيوند جنبش هاي مدني و ترقيخواه جهان تحت لواي سوسيال فوروم جهاني.
• مساعدت به تحول جنبش هاي مدني و ارتقاء آنها به جنبش هايي ضد سرمايه داري.
• جايگزيني همبستگي و تبادل فرهنگي و فكري متقابل و عالم گير ملتها بجاي انزوا و خود كفايي محلي و ملي كهن
• تبديل توليدات فكري و معنوي ملتها به ميراث مشترك تمام خلقها.
• جايگزيني فرهنگ، ادبيات و هنرجهاني مبتني برصلح، دموكراسي و سوسياليسم بجاي جنگ، استبداد و استثمار. پرنسيپ هاي ما در برخورد با دو فرايند متضاد جهاني شدن و جهاني سازي سرمايه داري

دفاع از صلح، سوسياليسم، دموكراسي مشاركتي، حقوق بشر، عدالت اجتماعي و برابري، توسعه پايدار و انساني، حفظ محيط زيست، برچيدن استثمار، تحديد مالكيت خصوصي، برقراري مالكيت اجتماعي بر ابزار توليد، ارتقاء همبستگي خلقها و احياء انترناسيوناليسم پرولتري.
مبارزه با جنگ، سرمايه داري، سركوب و استبداد، انهدام سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي، فرهنگ مصرف گرايي و سياست هاي تعديل ساختاري.
ما به مثابه جريان پيرو سوسياليسم علمي در فرآيند جهاني شدن از ارزش هاي دموكراتيك و سوسياليستي دفاع مي كنيم و متعهد به مبارزه و افشاي پروژه جهاني سازي سرمايه دارانه مي باشيم.

اهداف و سمت گيري هاي ما
• مبارزه با ياس و سرخوردگي، شفافيت سازي در مبارزات مردمي، تاكيد مجدد و ايستادگي بر ماركسيسم، و دفاع از دستآوردهاي آن و مبارزه با جرياناتي كه سعي در استحاله و منسوخ نمودن اين تفكر را دارند. مساعدت به اتحاد گسترده جپ سوسياليستي در سطح جهاني.
• تلاش براي متشكل ساختن كارگران،تقويت اتحاديه ها، همكاريهاي صنفي- سنديكايي فرا مليتي، احياء انترناسيوناليسم پرولتري و آزادي مهاجرت نيروي كار.
• تشكيل و تقويت سازمانهاي غير دولتي، توسعه جنبش سوسيال فوروم جهاني.
• تامين حاكميت مردم از طريق دموكراتيزه كردن امرحاكميت و دولتها، فرا روياندن دموكراسي ليبرالي به دموكراسي مشاركتي.
• سازماندهي حاكميتي جند لايه از سطح محلي تا جهاني و ارتقاء نقش نهادهاي مردمي و بين المللي با سو گيري عدالت، آزادي و رشد همگاني.
• ارتقاء حقوق بشر به سطح امنيت، تقويت نهادهاي حقوق بشري و اعمال فشار و مداخله نهادهاي مردمي و بين المللي دركار حكومتها براي رعايت حقوق بشرو تشكيل دادگاه هاي حقوق بشر خارج ازاراده و نفوذ امپرياليست ها.
• تغييرات دموكراتيك در سازمان ملل متحد و شوراي امنيت، ايجاد نهادهاي دموكراتيك سياسي، اقتصادي و فرهنگي.
• تشكيل نيروهاي صلح طلب و مخالف جنگ در سازمانهاي محلي، ملي، منطقه اي و جهاني، كاهش هزينه هاي نظامي، كنترل تسليحات و نظارت بر آن، توقف توليد سلاحهاي هسته اي، ميكربي، شيميايي و نابودي كليه سلاحهاي كشتار جمعي، مين هاي ضدنفر و...
• خاتمه دادن به تجاوزات امپرياليستي و برانگيزش عزمي جهاني براي برقراري دموكراسي، عدالت و توسعه همگاني در سرزمين هاي تحت سلطه.
• مبارزه بامعضلات اجتماعي همچون مواد مخدر، تروريسم، جنايات سازمان يافته، شبكه هاي قاچاق، پايان دادن به جنگ عليه كشورها، اقوام، نژادها و نسل كشي.
• لغو بدهي هاي كشورهاي فقير، اجراي تعهدات و سياستهاي مربوط به كاهش فقر جهاني و توقف سياستهاي تعديل ساختاري نئو ليبرالي، ايجاد ابزارهاي جديد سرمايه گذاري در زير ساخت هاي بهداشتي، آموزشي، رفاهي و...
• مهار شركتهاي فرامليتي، برقراري مكانيسم ماليات جهاني از جمله بر مبادلات ارزي و مالي ديگر، و اختصاص آن به مبارزه با فقر، بيماري ايدز، بيسوادي، حفظ محيط زيست و وضع استانداردهاي زيست محيطي مبتني بر حقوق زحمتكشان و كشورهاي در حال توسعه.
• سازماندهي دموكراتيك كميسيون شفاف سازي اقتصادي سازمان ملل متحد.
• رفع تبعيض جنسيتي و تامين برابري كامل حقوق زن و مرد در عرصه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي.
• افشاء و مبارزه گسترده براي محو تمامي اشكال بهره كشي جنسي.
• برگرداندن كودكان از كارخانه ها، مزارع و خيابانها به محيط هاي آموزشي.
• همكاريهاي سياسي و اقتصادي منطقه اي براي مقابله با فرايند امپرياليستي جهاني سازي جهت ايجاد امكانات مادي براي بالا بردن توان اقتصادي و رفاهي كشورهاي در حال توسعه.
• مبارزه ي همه جانبه با فساد اداري و مالي و خودكامگي هاي نظامي، سياسي و تبليغاتي.
جمعي از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران – اكثريت ( داخل كشور )

اول دي ماه 1385

پي نوشت:

1- مانيفست كمونيست ك. ماركس و ف0 انگلس مرتضوي - عباديان ص 281
2- زيان باري هاي جهاني سازي ... فريبرز رئيس دانا ص 209
3- مجموعه آثار و.اي. لنين محمد پورهرمزان ص 425
4- مجموعه آثار و.اي. لنين محمد پورهرمزان ص 426
5- نه تز در باره دوران ما ويليام ايي رابينسون حسن مرتضوي ص 147
6- جهاني شدن با كدام هدف هري مگداف ناصر زرافشان ص 110
7- كوته نوشته هايي در زمينه زيست بوم امير مومبيني سايت اخبار روز 10/8/1385
8 - اصلاح و انقلاب رزا لوكزامبورگ كشاورز ص 95
9- بهره كشي از مردم نوام چامسكي حسن مرتضوي ص 13
10- بازي شيطان روبرت دريفوس فرزاد فروزنده فصل 25
11- مانيفست ضد سرمايه داري الكس كالينيكوس اقبال طالقاني ص 156
12- مانيفست كمونيست ك. ماركس و ف. انگلس مرتضوي - عباديان ص 292
13- مانيفست كمونيست ك. ماركس و ف. انگلس مرتضوي - عباديان ص 281
14- مانيفست ضد سرمايه داري الكس كالينيكوس اقبال طالقاني ص 135