دیدگاه ها

صفحه 68                                                                                         صفحه اول صفحه قبل

 

 

تهدید آمریکا بحمله اتمی به ایران نشانه ضعف نظامی اش بود.

 آمریکا پیش از حمله مستقیم نظامی به ایران، شکست نظامی خود را پذیرفت.

 

نقش مثبت و تعیین کننده اپوزیسیون خارج کشور در  شکست دادن آمریکا.

هرچند اکنون دیگر برای هر کسی که بخواهد کمی چشم هایش را باز کند کاملا آشکار شده که آمریکادر منطقه شکست خورده و دست بدامن ایران و سوریه گردیده تا بتواند از جهمنی که خود در عراق ساخته است خارج بشود و حتی فراتر از آن بتواند از مشکلات فراوان دیگری که شکست فاحش در تمامی کشورهای منطقه به انواع گوناگون نظامی- سیاسی – اقتصادی و... بر او وارد کرده است رها شود؛  لیکن هیچگاه هیچ گروه، سازمان، حزب، دولت و یا متفکری به بررسی این نکته نپرداخت که تهدید نظامی آمریکا مبنی بر حمله اتمی به ایران نشانه محرز از ضعف نظامی آمریکا در برابر ایران بوده و هر روز بیشتر هم میشود.

سلاح اتمی اکنون قوی ترین وسیله کشتار جمعی است که میتواند در محیط  بسیاروسیعی تخریب ایجاد کرده و تشعشعات آن نیز تا مدتها در گستره ای بسیار وسیع تر از منطقه تخریب شده آسیب های جدی بوجود آورد. نوع تخریبی را که بمب اتمی ایجاد میکند نمیتوان با بمب های معمولی (متعارف) مقایسه کرد و مثلا گفت که فلان نوع بمب اتمی ( مثلا آنچه که در هیروشیما فرود آمد)  تخریبی معادل فلان میزان بمب معمولی دارد. زیرا کسانیکه جنگ را دیده اند میدانند آن  تخریبی که بمب های عادی ایجاد میکنند قابل باز سازی فوری است ولی بمب  اتمی همه چیز را در محدوده وسیعی کاملا نابود میکند و همزمان میسوزاند و در آن محدوده ای که عمل میکند هیچ چیز سالمی باقی نگذاشته و هیچ نشانی از حیات هیچ نوع جاندار بزرگ و یا کوچک حتی میکروسکوپی را باقی نمیگذارد.

در واقع بمب اتمی تمامی سیستم های  موجود  از اکوسیستم گرفته تا هرآنچه که هست را نابود میکند.

پس از استقاده از بمب اتمی منطقه برای سالیان طولانی قابل هیچگونه بازسازی نیست زیرا بدلیل باقی ماندن تشعشعات و اثرات رادیواکتیوی و...  نمیتوان به آن مکان پای گذاشت.

از طرفی آلودگی اتمی نه تنها توسط هوا بلکه کلیه جریانات دیگر مانند آب رودخانه ها ( که ممکن است در مسیر خود آب مشروب ساکنین مناطق دیگر باشد) و یا جانوران  منتقل میگردد.

برخلاف بمب اتمی، میان محل های اصابت  بمب های معمولی، فاصله وجود دارد و بمب ها نیز در فواصل زمانی فرومیآیند در این میان بسیاری از  جانداران ریز و درشت  و گیاهان ادامه حیات مییابند که از جنبه چرخش حیات برای ادامه زندگی بشر و تمامی حیات روی زمین مهم هستند.  حتی دیده شده که گیاهان در اندک مدتی در نقطه مورد اصابت رشد کرده اند.  

بررسی 4  گونه کشتار در تاریخ  جنگ های بشر

 

کشتارهائی را که بشر در طول تاریخ خود در جنگها انجام داده میتوان به چهار نوع تقسیم بندی کرد. در اینجا نگاه بسیار بسیار مختصری به آنها میشود.

1- جنگهای اولیه بشر؛  که با سلاح های سرد صورت میگرفته است. 

در گذشته انسانهائی که در جنگها با سلاح سرد کشته میشدند تنها یک فاجعه انسانی بودند. کشتار آنها فاجعه زیست محیطی نبود و این نوع جنگ و کشتار تاثیرش بر طبیعت همانند هرنوع مرگ طبیعی دیگر اعم از هر انسان و جاندار دیگری بود.

2- جنگهای میانه بشر؛ که با سلاح گرم صورت میگرفت.

استفاده از سلاح های گرم و انفجارات ناشی از آن تاثیرات بسیار بدی بر فضای جهان بمعنی عام و فراگیر میگذارد. استفاده از سلاح های گرم که نه تنها در جنگها بلکه در تمرینات نظامی هم بمیزان زیاد صورت میگیرد صدمات جدی بر کره خاکی ما وارد میکند.

اکنون ما هر روزه در صفحات تلویزیون وضعیت انسانهائی را که بر اثر بمب در مناطق مختلف جهان و مخصوصا عراق تکه تکه میشوند میبینیم و براحتی میتوانیم تفاوت این نوع مرگ و مرگ باسلاح سرد را تشخیص بدهیم.

3- جنگهای شیمیائی و بیولوژیک،  

در این جنگها هدف نابودی انسانها وبدست آوردن اموال آنها بصورتی دست نخورده است. موادی که در این جنگها استفاده میشود تنها انسانها را ازمیان نمیبرد بلکه مسلما بر کل سیستم و یا چرخش حیات کلیه جانداران و گیاهان و حتی زمین تاثیر میگذارد. آلودگی ها میتوانند به نسل های آینده منتقل بشوند.

موادی که در این نوع جنگها استفاده میشود بسیار متنوع میباشند که انواع مختلف مرگ ها رابدنبال داشته  نیز تاثیرات  بسیار مخرب گوناگونی بر محیط زیست دارند.

4- جنگهای سوپر پیشرفته و یا آخر خطی بشر؛  که با استفاده از بمب اتمی صورت میگیرد.

در این نوع جنگ، وحشتناک ترین فاجعه ممکن برای بشر و کره زمین پیش میآید. استفاده از این بمب نه تنها ضربه اش بطور مستقیم بر کشور مورد اصابت است بلکه  مستقیما بر تمامی کره زمین میباشد.  

در این نوع جنگ بسختی میتوان جنازه انسانها را باز یافت. ورود به منطقه بسیار مشکل و نیازمند تجهیزات بسیار پیشرفته است. آن انسانهائی هم که در نقاط دور بوده و زنده مانده اند و مجروح جنگی بحساب میآیند از دو گونه آسیب فیزیکی و روانی برای تمامی عمر رنج خواهند برد. آنها بیماریهای خود را مستقیم  یا غیر مستقیم به نسل های بعدی منتقل میکنند. در حالیکه در جنگهای با اسلحه سرد چنین مسائلی بوجود نخواهد آمد. تفاوتها میان این دو دسته آنقدر زیاد است که نیاز به نگارش کتابی مفصل آنهم توسط متخصصین دارد؛  در اینجا هدف فقط تیز کردن اذهان بوده است.

جالب است که این کشورهای مدعی آزادی  و هزاران ادعا و حرف مفت  و کاذب دیگر، زمانیکه حادثه ای در نیروگاه برق اتمی چرنوبیل روسیه رخ داد؛ از آن همواره بعنوان فاجعه ( و نه حادثه) اتمی یاد کرده و هنوز پس از چندین دهه عوارض آنرا بررسی میکنند و برای اینکار نیز بر جهان (فقیر) منت انسان دوستی مینهد و میگویند که برای جلوگیری از آسیب رسیدن به مردم جهان چنین دلسوزانه تلاش میکنند.  در حالیکه آن حادثه در برابر یک انفجار اتمی هیچ بحساب نمیآید.

بمب اتمی در حال حاضر برترین سلاح جنگی و تخریب و کشتار و نابودی جمعی هر ذیحیاتی است که وجود دارد.  بدینجهت  تنها ممکن است کشوری که  کاملا در تنگنای بسیار بسیار حاد  قرار گرفته،  بعنوان آخرین آلترناتیو از آن بعنوان تهدید  نام ببرد که البته آنهم بدین سادگیها نیست.

استفاده از این سلاح آنقدر وحشتناک است که تنها یکبار در جهان و آنهم در جنگ دوم جهانی و از طرف آمریکا صورت گرفت. اما در تمامی جنگهای بعدی که آمریکا در جهان براه انداخت و شرکت داشت نه تنها از آن استفاده نکرد بلکه حتی تهدید هم نکرد.

چرا درحالیکه آمریکا میتوانست با تهدیدی  اتمی صدام حسین را وادار به تسلیم کند اینکار را نکرد، و اکنون در منجلابی از مشکلات در عراق دست و پا میزند ودست نیاز بسوی ایران دراز کرده است؛ لیکن در مورد ایران چندین سال است که از چنین تهدیدی استفاده میکند و حتی بطور جدی برای حمله اتمی به ایران، سران نظامی آمریکا بارها و بارها تشکیل جلسه داده و به بررسی دقیق آن پرداخته اند.

چرا آمریکا میبایست آخرین برگ خود را رو کند؟

دلیل آن کاملا روشن است، ضعف.

آمریکا و سردمداران و تئوریسینهایش با تمامی نادانی اشان حداقل تا این حد میدانستند که ایران نه افغانستان است، نه عراق و نه یوگسلاوی و نه هیچکدام از کشورهای دیگری که با آنها وارد جنگ شده بود.

در اینجا به بررسی بیشتر این نکات پرداخته نمیشود و علاقمندان  به خواندن مطالبی که از سالها پیش جنبش روشنفکری ایران ارائه داده و صحت آنها نیز به اثبات رسیده ، دعوت میشوند.

 

آمریکا سالها با تهدید اتمی ایران، تنها خود و اطرافیانش را ترساند.  تمامی اروپا چه موافق و چه مخالف، فکر میکردند که آمریکا فقط با این سلاح قادر به جنگ با ایران میبود،  بدون اینکه فکر کنند چرا آمریکا نمیتوانست و یا همه با هم نمیتوانستند همانند حملاتی که به سایر کشورها کردند، بکنند.

دو طرح آمریکا برای حمله به ایران

 

آمریکا ابتدا این طرح را مطرح کرد که میخواهد در نقاط خاصی در ایران نیرو پیاده کند اما بزودی متوجه شد که این مزخرفات هیچ ارزش نظامی ندارد واز همان ابتدا محکوم به شکست است. پس این طرح را بدور افکند.

طرح دوم حمله اتمی بود. تهدید آمریکا به حمله اتمی به ایران مخالفین این کشور در اروپا و… و نیز مخالفین جنگ و کشتار در هر نقطه از جهان را وحشت زده کرد؛ اما نیروی تبلیغاتی آمریکا قدرت فکر کردن را از دیگران سلب کرده بود تا قادر باشند از زاویه ضعف آمریکا به مسئله نگاه کنند.

هرچند نگاه به این مسئله از این زاویه نیازمند دانش نظامی است اما؛  سیاسیون ( خبره) و نیز دست اندرکاران و کسانیکه با وسایل ارتباطات جمعی کار میکنند و دیگرانی در این ردیف؛  میبایست به این صرافت میافتادند که چنین تهدیدهائی پیش از آنکه نشانه قدرت باشد دلیل ضعف است.

 

حتی در هیچ دعوای ساده ای، هیچ کس آخرین حربه و یا سلاح و یا ترفند و یا کاری را که میتواند بکند به رخ نمیکشد مگر اینکه؛  احمق باشد؛  یا بی تجربه بوده قوانین و ترفندهای نزاع را نداند و یا تمامی تیرهایش را رها کرده کارش به تنگنا و مرحله آخر رسیده باشد.

زمانیکه تهدید کننده؛ آخرین تهدید و یا باصطلاح برگ برنده خود را بکار برد و نتوانست کاری از پیش ببرد بدین معنی استکه شکست خورده است.

آمریکا برای حمله ای اتمی به ایران طی سالیان افکارعمومی اروپا را آماده کرده بود اما اکنون یکباره باصطلاح پنچر شده و بدنبال تحریم هائی بسیارکوچک است و درهمین حد هم ( اگر موفق شود) بسیار راضی و خوشحال بنظرمیرسد. از طرفی سعی دارد با ترفندهای تبلیغاتی شکست خود را از انظار جهانیان  مخفی کند.

پس یکی از دلایلی که باعث شد تا در این مرحله این نکته بررسی و نوشته شود، تبلیغات مسخره و کودکانه آمریکا در همین روزها میباشد در حالیکه جنگ را کاملا باخته است.  بعنوان مثال اخیرا شخصی بنام دانیل السبرگ  مطلبی نوشته و ظاهرا افشا کرده است که دولت بوش طرح حمله اتمی به ایران را سالها بطور جدی دنبال میکرده است. این شخص که بعنوان کارمند سابق پنتاگون معرفی شده کسی استکه باصطلاح افشاگری دیگری هم در زمان جنگ ویتنام کرده بود.  گفتار این شخص در روزنامه های آمریکا منتشر شده و متعاقبا در بیشتر نشریات اروپا و شاید جهان درج گردیده است.

مسلما این اخبار و نکاتی که در آن مطرح میشود اگر صحیح باشد در اختیار هر کسی قرار نمیگیرد و زمانی هم که  بدست شخصی و یا تعدادی رسید اجازه افشا و یا درج آن داده نمیشود.  چرا؟

زیرا در کشورهای غیر آزاد از نوع  " مستعمره سوپر جدید" همانند آمریکا  وسایل ارتباطات جمعی در اختیار مردم نیست؛  بلکه تحت عنوان دروغین  آزادی  در مالکیت و اختیار سرمایه داران بزرگ و حاکم برمملکت قرار دارد.  پس بهیچ وجه  اجازه انتشار مطلبی که نقش آنها ( قدرتمندان حاکم) را بزیر سئوال ببرند نمیدهند. کسی که چنین اخباری را میگیرد و اجازه نشر بنامش داده میشود خود درون سیستم قرار دارد و از این مسائل و درج آنها نیز اهداف خاصی پیگیری میشود.

یکی از دلایل درج گفتار این شخص،  بزرگ نشان دادن قدرت آمریکا بعد از همین شکست اش در برابر ایران است.

دیگر؛  نشان دادن جناح های باصطلاح انسان دوست درون هیات حاکمه آمریکا و بنوعی تطهیر دوباره رژیم حاکم بر این کشور و یا بزبانی روان تر تطهیر کل نظام  حاکم بر آمریکا اعم از قانون اساسی ، نوع انتخابات ، قدرت های ثابت حاکم بر کشور و...  میباشد.

بدینترتیب دست خونین حاکمان اصلی که همان سرمایه داران بسیار بزرگ پشت صحنه هستند پاک میماند و کسی آنها را مورد مواخذه قرار نمیدهد  وسیستم نیز که برای آنها اهمیت اساسی دارد بزیر سئوال نرفته، دست نخورده باقی میماند.  در یک کلام؛ فریب مردم بسادگی و ارزانی هرچه تمامتر.

هیئت حاکمه آمریکا با تمام توان خود و با سالها بررسی حمله نظامی به ایران  به این نتیجه رسیده بود که  تنها آلترناتیو برای پیروزی در جنگ با ایران استفاده از سلاح اتمی است. اما برای اینکار نیازمند آن بود تا اول تکلیف خود را با نیروهای متحد ایران روشن کند. اینموضوع  در جنگ اخیر 33 روزه لبنان با درگیری میان نیروهای اندک چریکی حزب الله با ارتش کاملا مجهز اسرائیل که بعنوان یکی از قوی ترین ارتش های جهان مطرح میشد رغم خورد.

در این جنگ، شکست ارتش اسرائیل تکلیف همه را روشن کرد و معلوم شد که آمریکا هیچ شانسی برای پیروزی در جنگ با ایران نخواهد داشت. بنابراین پیش از آنکه جنگ واقعی و رودرروی  دو طرف اصلی یعنی آمریکا و ایران شروع بشود آمریکا شکست خود را پذیرفت و پرونده حمله نظامی را بست و دست بدامن ایران گردید تا به او برای فرار از عراق کمک کند.

هر جنگی قوانینی دارد که حتی پیش از شروع نیز با دیدن بعضی نکات میتوان نتیجه آنرا حدس زد؛  همانطور که آمریکا 24 ساعت پیش از حمله به عراق،  با از کار انداختن تمامی سیستم ارتباطات مخابراتی عراق،  نتیجه جنگ و شکست نظامی این کشور را مسجل کرد؛ اکنون نیز آمریکا پیش ازهرگونه حمله ای به ایران با توجه به ضعف هایش که هیچگونه پیروزی نظامی و در پی آن سیاسی، اقتصادی و…  را  نمیداشت  خود قبل از هر گونه اقدامی شکست اش را پذیرفت و اکنون سعی دارد تا بشکل  آبرومندانه ای و با سرپوش گذاشتن برروی ضعف هایش ( بطوریکه مردم جهان به آن پی نبرند) پرونده را ببندد. آمریکا اکنون موضوع حمله به ایران را عملا  مسکوت گذاشته است.

این اولین شکست بزرگ نظامی آمریکا از این نوع میباشد که از شکست در ویتنام وعراق و در برابر شوروی سوسیالیستی هم بزرگتر بود.

اما تهدید آمریکا به حمله اتمی به ایران  حتی وحشیانه تر ازتهدیدهای است که در قرون گذشته و به اصطلاح شاهان بربر میکردند که:  با تمام قوا حمله خواهند کرد و خاک کشور مورد هجوم را به توبره کشیده از کله ها مناره ها میسازند.  

زیرا همان شاهان باصطلاح بربر میدانستند که نباید همه چیز را کاملا نابود کرد؛ بلکه باید تعدادی مردم را باقی بگذارند و زمین های کشاورزی و دام ها را نیز برایشان؛  تا با کار برروی آنها و پرداخت خراج، ثروت بدست آورند.

اما حمله اتمی هیچ چیزی را باقی نخواهد گذاشت. بنابراین تهدید آمریکا از ضد انسانی ترین افکار طول تاریخ بشر پیروی میکند که حتی اصطلاح ( هرچند غلط و رایج در اروپا) بربر نیز برای آن کافی و رسا نیست بلکه باید گفت که از افکار و روشی " صهیونیستی" پیروی میکند .

 

نگاهی به نقش اپوزیسیون خارج از کشور در این ماجرا

 

در میان اپوزیسیون و یا در مجموع مخالفین گوناگون رژیم حاکم بر ایران در رابطه با حمله نظامی آمریکا به ایران دو نظر عمده وجود داشت.

اول آنهائیکه از این حمله دفاع میکردند. این گروه متشکل بود از سازمان مجاهدین خلق که در تنگنای عراق قرار داشت و از سالها پیش بصورت لشکری در آمده بود که حتی نمیتوان بدان نام مزدور داد زیرا که برای انتخاب راه از خود اختیاری ندارد.  مزدور با خواست  و با پای خود و در مقابل دستمزدی که مطرح میکند پیش میآید؛ در حالیکه در مورد این گروه آنها هیچ اجازه طرح درخواست ندارند. دیگر بهائیان هستند که آنها نیز در موقعیتی همانند مجاهدین بسر میبرند، البته مجاهدین نیروی نظامی هستند درحالیکه این گروه و یهودیان بیشتر افرادی دارای کارو کسب میباشند که در عملیات پشتیبانی شرکت خواهند داشت.  گروه دیگر یهودیان صهیونیست بودند که خود در پیشبرد این طرح نقش اصلی را بازی میکردند و کنترل سایر معتقدین بدین نظر نیز در دست آنها بود.

چند گروه دیگر نیز با همین ویژگی مجاهدین و بهائیان در خدمت اهداف آمریکا بودند که بسیار کوچک بودند و البته افرادی بصورت منفرد نیز وجود داشتند.

اما در مقابل اینها؛ اکثریت گروههای اپوزیسیون خارج از حاکمیت و مخصوصا آنها که در خارج از کشور  بودند، قرار داشتند که بطور علنی و جدی  با هرگونه حمله ای به ایران مخالفت کردند.

طرح اولیه آمریکا که پیاده کردن نیروهائی در مناطق حساس و مخصوصا اتمی بود نیازمند تعداد زیادی نیرو و مخصوصا نیروهای ایرانی بود.

در این مرحله تعداد بسیار اندک کسانیکه با طرح آمریکا موافق بودند و نیز در مقابل مخالفت جدی و گسترده اپوزیسیون  خارج از کشور آنرا به شکست کشید. آمریکا شاید فکر میکرد که بسادگی میتواند اپوزیسیون را فریب داده، آنها را تحریک و ترغیب کرده تا همه و یا اکثریتی از آنها با او همصدا شده و در نتیجه با کمک آنها تعداد وسیعی از مردم را در این مسیر با خود همراه کند.

اما این نیروها نشان دادند که هرچند بعنوان اپوزیسیونی سیاسی در پی قدرت و جای گرفتن در حاکمیت هستند لیکن آنرا بهر قیمتی نمیخواهند.

آنها به آمریکا نشان دادند: آن دورانی که با اندکی پول میتوانست گروهی اوباش و اراذل و وطن فروش را در خیابانها براه اندازد و یا از آنها ارتشی خائن بسازد در ایران بسر آمده است.

اپوزیسیون خارج از کشور نشان داد بدنبال راهی معقول، منطقی ، بدون قتل و کشتار مردم و بهم ریختن همه چیز، برای ساختن کشوری بهتر میباشد و دراین راه از صبر و متانت برخوردار است. 

به عقیده اپوزیسیون ایران،  حرکات معقول هرچقدر هم طول بکشد بهتر از آنستکه برای بقدرت رسیدن سریع،  با شیطان دست بدهد.

آمریکا پس از اینکه در مورد بسیج مردم ایران در کنار خود کاملا ناامید شد و دانست که  اپوزیسیون  ایران ملی گراست و نام ننگین را برخود نمیپذیرد؛  آنگاه بناچار خود را تنها یافت و دراین راه  

چاره ای بجز استفاده از بمب اتمی نمیدید.

در این مسیر نیز همان اپوزیسیون خارج از کشور نقش بسیار خوب، ارزشمند و موثر را ایفا کردند و نشان دادند که افرادی واقعا وطن پرست میباشند که حاضر نیستند هموطنانشان مورد حملات وحشیانه آمریکائیان قرار بگیرند.

آنها مخصوصا با تجربه ای که از آمریکا داشتند و همچنین وضعیت جدیدی که در عراق میدیدند حاضر نبودند به آمریکا اجازه بدهند تا هربلائی را که میخواهد برسر کشور بیاورد و آنها به صرف مخالفت با رژیم اسلامی سکوت بکنند؛ سکوتی ننگین که هیچگاه از چهره اشان زدوده نمیشد.

 

پس در اینجا باید بصراحت گفت که اگر اپوزیسیون خارج از کشور چنین نقش معقول و مثبتی را اجرا نمیکرد اکنون ایران در فلاکتی کمابیش همانند عراق گرفتار آمده بود.

شاید بتوان گفت که حقیقتا نیمی از افتخار این پیروزی متعلق به آن دسته از اپوزیسیون ملی گرا، وطن پرست و معقول خارج از کشور است که اجازه  و اختیار هرکار و حرکتی  را از آمریکا سلب کردند.

جنبش روشنفکری ایران به نوبه خود، اپوزیسیون خارج از کشور اعم از آنهائیکه متشکل عمل کردند و یا آنانیکه بصورت منفرد وارد کارزار شدند را تحسین کرده و به آنها میگوید:

شما کاری کردید که در آینده هر چه بیشتر ارزشش روشن خواهد شد و زماینکه آیندگان تاریخ ایران را ورق میزنند به شما افتخار خواهند کرد.

 

                                                                       دسامبر 2006   آذر 1385

 

                                                                       جنبش روشنفکری - ایران

 

Intellectualism.movement-iran@hotmail.com