دیدگاه ها

صفحه 67                                                                                         صفحه اول صفحه قبل

 

 

 

 

 

 

امپراتوری پایگاه های نظامی آمریکا

 

چالمرز جانسون ‏ Chalmers Janson / ترجمه ی ناصر رحمانی نژاد

 

 

 

 

آمریکایی ها، برخلاف تمام مردمان دیگر، تشخیص نمی دهند- یا نمی خواهند تشخیص دهند- که ایالات متحده ی آمریکا ‏از طریق قدرت نظامی خود بر جهان تسلط دارد. شهروندان ما اغلب، بعلت پنهانکاری دولت، نسبت به این امر که پادگان های ‏ما سراسر گیتی را محاصره کرده اند بی اطلاع هستند. این شبکه ی وسیع پادگان های آمریکایی مستقر در تمام قاره ها، جز ‏قاره ی جنوبی، در واقع شکل جدیدی از امپراتوری را تشکیل می دهد. امپراتوری پایگاه ها با جغرافیای ویژه ی خود که ‏احتمالاً در هیچ کلاس جغرافیای دبیرستانی آموزش داده نمی شود. بدون فهم ابعاد این جهان- پایگاه کمربندی، نمی توان به ‏شناخت مقیاس و سرشت آرزومند امپراتوری خود، یا درجه ای که این نوع جدید میلیتاریسم در حال ویران کردن نظام قانونی ‏ماست، نایل آمد.‏
 

ارتش ما بیش از نیم میلیون سرباز، جاسوس، تکنیسین، آموزگار، کارکنان وابسته، و پیمانکاران غیرنظامی در کشورهای دیگر ‏در خدمت خود دارد. برای تسلط داشتن بر اقیانوس ها و دریاهای جهان، ما در حال بوجود آوردن یگان مستقل دریایی هستیم ‏که در اطراف ناوهای هواپیما بری که نام های میراث جنگی ما را بر خود دارند، مستقر می شوند: کیتی هاوک Kitty Hawk)‏ ‏شاهین گربه)، کانستلیشین ‏Coustellation)‏ صورت فلکی)، اینتر پرایز (Enterprise) ، جان اف. کندی ‏(John F. Kennedy)، ‏نیمتیز ‏(Nimtiz)، دوایت دی. آیزنهاور ‏(Dwight D. Eisenhower)، کارل وینسن ‏(Carl Winson)، تئودور روزولت ‏ (Theodore Roosevelt)، ابراهام لینکلن ‏(Abraham Lincoln)، جرج واشینگتن ‏(George Washington)، جان سی. استنیس ‏(John C. Stennis)، هری اس. ترومن ‏(Harry S. Truman)، و رونالد ریگان ‏(Ronald Reagan)‏. ما تعداد بی شماری پایگاه های سری ‏خارج از قلمرو خود بکار انداخته ایم تا آنچه را که مردم جهان، از جمله شهروندان خود ما، به یکدیگر می گویند، فکس می ‏کنند، یا ایمیل می زنند کنترل کنیم.‏‎ ‎
تأسیسات ما در خارج برای صنایع غیرنظامی منافع می آورند، صنایعی که برای نیروهای مسلح سلاح طراحی و تولید می ‏کنند، مانند کمپانی مشهور کلاگ، براون و روت ‏
Kellog)، ‏Brown‏ ‏(Root‏ یعنی کمپانی فرعی کورپوریشین هلی برتن ‏(Halliburton Couporotion)‏ شهر هوستون که خدمات پیمانکاری برای ساختن و نگهداری پاسگاه ها و پایگاه های دور افتاده ‏ی ما را بعهده دارد. یکی از وظایف چنین پیمانکارانی فراهم آوردن خدمات برای اعضای این فرمانروایی تدارک مسکن راحت، ‏تغذیه خوب و تفریحات، و تهیه کردن امکانات شادی بخش، و تعطیلات کم هزینه است. تمام بخش های اقتصاد آمریکا متکی ‏شده اند به فروش به ارتش. به طور مثال، در شب دومین جنگ ما علیه عراق، وزارت دفاع ضمن سفارش یک سهمیه اضافی ‏موشک های دریایی و توپ های ضد تانک، هم چنین تعداد 237 هزار بطری روغن برنزه کردن تقاضا کرد، تقریباً سه برابر ‏سفارش سال 1999 و بی شک عطیه ای به تولید کننده ی آن «شرکت فرآوردهای حفاظتی» تولسا ‏Tulsa، در اوکلاهما، و ‏پیمانکار فرعی آن تولیدات سان فان (Sun Fun) ،‎ ‎‏ در ساحل دیتونا بیچ ‏(Daytona Beach)، در فلوریدا.‏
حداقل هفتصد پایگاه خارجی
ارزیابی مقیاس یا ارزش دقیق امپراتوری پایگاه های ما آسان نیست. آمار رسمی در باره ی این موضوعات اگر چه آموزنده، اما ‏انحرافی هستند. طبق «گزارش ساخت پایگاهِ» سالانه ی وزارت دفاع برای سال مالی 2003، که اقلام املاک نظامی داخلی و ‏خارجی ایالات متحده را بطور جداکانه مشخص کرده است، پنتاگون در حال حاضر مالک یا اجاره دار 702 پایگاه آنسوی دریاها ‏در تقریباً 130 کشور است، و 6000 پایگاه دیگر در ایالات متحده و مناطق قلمروی خود دارد. بوروکرات های پنتاگون حساب ‏کرده اند که برای جابجایی فقط پایگاه های خارجی، حداقل به 2/113000 میلیون دلار- مسلماً این رقم بسیار پائین است اما ‏بسیار بیشتر از تولید ناخالص ملی اکثریت کشورهاست- و برای جابجایی تمام آن ها به 5/591519 میلیون دلار نیاز خواهد ‏بود. فرماندهی عالی نظامی تعداد 253288 هزار پرسنل نظامی در پایگاه های آنسوی دریاها در استخدام خود دارد، بعلاوه ی ‏همین تعداد کارکنان وابسته و مقامات غیرنظامی وزارت دفاع، و به اضافه 44446 نفر شاغلان محلی خارجی که به استخدام ‏خود در آورده است. پنتاگون ادعا می کند که این پایگاه ها شامل 44870 سربازخانه، آشیانه، بیمارستان و ساختمان های دیگر ‏است که مالک آنهاست، و تعداد 4844 ساختمان دیگر که اجاره کرده است.‏
این ارقام که بزرگی آن ها سرگیجه آورند، تمام پایگاه های فعال ما در سراسر جهان را شامل نمی شود. گزارش وضعیت ‏پایگاه های سال 2003 به طور مثال، به هیچ یک از سربازخانه های ما در کوزوو اشاره نمی کند، با وجود آن که این سربازخانه ‏محل اردوگاه عظیم «باندستیل» ‏
(Bondsteel)‏ است و در سال 1999 ساخته شده، و از آن زمان تاکنون توسط «کلارگ، ‏براون و روت» نگهداری می شود. این گزارش هم چنین پایگاه های ما در افغانستان، عراق، اسرائیل، کویت، قرقیزستان، قطر و ‏ازبکستان را از قلم انداخته، اگر چه ارتش ایالات متحده ساختن پایگاه های غول پیکری را در سراسر باصطلاح «طاق بی ‏ثباتی» ‏(Arc of instability)‏ از دوسال و نیم پس از یازده سپتامبر آغاز کرده است.‏
در مورد اوکیناوا، جنوبی ترین جزیره ی ژاپن که در طول 58 سال گذشته مستعمره ی نظامی آمریکا بوده است، این گزارش ‏به طور فریب آمیزی تنها یک پایگاه دریایی بنام اردوگاه باتلر را نام می برد، در حالی که اوکیناوا در واقع «میزبان» دو پایگاه ‏لشکر دریایی است، از جمله ایستگاه هوایی لشکر دریایی فوتن ما ‏
(Marine Corps Air Station Futenma)‏ که 186،1 جریب ‏زمین را در مرکز دومین شهر بزرگ این جزیره ی نسبتاً کوچک اشغال کرده است. پنتاگون به همین ترتیب نیز کل تأسیسات ‏نظامی و جاسوسی 5 بیلیون دلاری در انگلیس را، که مدت های طولانی است به نحو مناسبی انگ پایگاه های نیروی هوایی ‏سلطنتی را برخود دارد، نادیده گرفته تا در این گزارش بیاورد. اگر یک شمارش بی غل و غش وجودی داشت، احتمالاً مقیاس ‏واقعی امپراتوری نظامی ما به 1000 پایگاه مختلف در کشورهای دیگر سر می زد، اما هیچ کس- شاید حتی خود پنتاگون- ‏شمارش دقیق را به طور مطمئن نمی داند، با وجود آن که تعداد آن ها در سال های اخیر، به طور مشخص افزایش یافته است.‏
برای اشغالگران، زندگی و کار کردن در این محل ها ناخوشایند نیست. امروزه روز خدمت سربازی که داوطلبانه است، تقریباً ‏هیچ ارتباطی با وظایف یک سرباز در طول جنگ جهانی دوم یا جنگ کره یا جنگ های ویتنام ندارد. اغلب کارهای طاقت ‏فرسای  روزانه مثل لباسشویی، کار در آشپزخانه، امور پستی و مستراح شویی به شرکت های نظامی خصوصی مانند «کلاگ، ‏براون و روت»، «داین کورپ» ‏
(Dyncorp)‏ و «وینل کورپوریشن» ‏(Vinnel Corporation)‏ به طور قراردادی محول شده است. ‏مثلاً یک سوم کامل بقودجه ای که اخیراً برای جنگ عراق اختصاص داده شد (حدود 30 بیلیون دلار)، برای دقیقاً چنین ‏خدماتی به جیب های کمپانی های آمریکاییِ خصوصی سرریز می شود. هر جا که امکانش هست، هر کاری صورت می گیرد تا ‏زندگی روزانه مانند یک نسخه ی هالیوودی آن در وطن در بیاید. طبق گزارش «واشینگتن پست»، در فالوجا، درست غرب ‏بغداد، شام برای افسران لشکر هوابرد هشتاد و دوم در محوطه ی زندگی تحت نگهبانی بسیار شدیدشان، توسط پیشخدمت ‏هایی در پیراهن های سفید، شلوارها و پاپیون های سیاه، سرو می شود، و بهترین «برگرگینگ» در داخل پایگاه نظامی عظیمی ‏که ما در فرودگاه بین المللی بغداد تأسیس کرده ایم، بالا رفته است.‏
برخی از این پایگاه ها آنقدر عظیم هستند که برای حمل و نقل سربازان و مقاطعه کاران در جاده های خاکی محصور با سیم ‏خاردار آن، به تعداد 9 جاده ی اتوبوس داخلی احداث شده است. این مورد کمپ «آناکوندا» ‏
(Anaconda)، مرکز فرماندهی ‏بریگاد سوم، لشکر پیاده نظام چهارم است که وظیفه اش نگهبانی منطقه ای به مساحت 1500 مایل مکعب در شمال عراق، ‏یعنی از سامره تا تاجی است. آناکوندا 25 کیلومتر مکعب را اشغال کرده و نهایتاً 20000 از نظامیان را مسکن خواهد داد. ‏علیرغم پیش بینی های شدید امنیتی، این پایگاه مرتباً بوسیله خمپاره مورد حمله قرار می گیرد، مشخصاً حمله ی چهارم ‏جولای 2003، درست زمانی که آرنولد شوارتزنگر در بیمارستان پایگاه با زخمی های ما صحبت می کرد.‏
ارتش پایگاه هایی را که شبیه شهرهای بنیادگرای کوچک در منطقه ی کمربندی کتاب مقدس ‏
(Bible Belt) ‏ قرار گرفته ‏اند ترجیح می دهد تا مراکز بزرگ پر جمعیت ایالات متحده. به طور مثال، با وجود آن که بیش از 100 هزار زن در پایگاه های ‏ما در آنسوی دریاها زندگی می کنند- از جمله زنان در حال خدمت، همسران و خویشان نظامی ها- سقط جنین در یک ‏بیمارستان نظامی محلی ممنوع است. از آنجا که سالانه حدود 14000 تجاوز جنسی یا اقدام به تجاوز جنسی در ارتش وجود ‏دارد، زنانی که در آنسوی دریاها حامله می شوند و می خواهند سقط جنین کنند، چاره ای جز استفاده از امکانات محلی ندارند ‏و این کار امروزه در بغداد یا مناطق دیگر امپراتوری ما نه آسان و نه دلپذیر است. ‏
میسیونرهای مسلح ما در جهانی محصور و خودکفا زندگی می کنند و خط هوایی ویژه ی خود را دارند. «ایرموبیلی تی ‏کماند»‏
(Air Mobility Comman) ‏ با ناوگان هوایی دورپرواز خود از قبیل 17-‏C‏ گلوب ماسترز ‏ (Globemasters)، 5-‏C‏ ‏گالاکسیز، (Galaxies) ، 141-‏C‏ استار لیفترز‏ (Starlifters) ، 135-‏KC‏ استراتوتانکرز‏(Stratotanker6)، 10-‏KC‏ اکستندرز‏ ‎‎(Extenders)‏ و 9-‏C‏ نایتینگلز‏ (Nightingales) که پاسگاه های دور افتاده ی ما را از گرینلند تا استرالیا به هم متصل می ‏سازند. ارتش برای پرواز ژنرال ها و آدمیرال ها به این نقاط و هم چنین مراکز اسکی و تعطیلات نیروهای مسلح در «گارمیش» ‏در منطقه کوه های آلپ باواریا، یا به هر یک از 234 میدان گلف نظامی که پنتاگون در سراسر جهان اداره می کند، مجهز به ‏‏71 لی یرجت، 13 جت گالف استریم ایل، و 17 جت تجملی سسناسایتیشن است‏*‏. دانلد رامسفلد، وزیر دفاع، با بوئینگ 757 ‏شخصی خود که در نیروی هوایی به ‏A‏32-‏C‏ نامیده می شود، به نقاط مختلف پرواز می کند.‏
‏«جای پا»ی ما بر زمین
از تمام استعاره های بی حس و عاطفه ای که ما به فرهنگ واژگان خود وارد کرده ایم، هیچ یک مانند «جای پا»، اگر ترسیم ‏شدنی باشد، به طور کامل تأثیر نظامی امپراتوری ما را توصیف نمی کند. رئیس ستاد مشترک ژنرال ریچارد مایر و اعضای ارشد ‏کمیته فرعی ساختمانی نظامی سنا، مانند دایان فاینستین (سناتور دموکرات از کالیفرنیا)، ظاهراً قادر نیستند یک جمله را ‏بدون کاربرد این اصطلاح کامل کنند. بدنبال غلبه ی ما بر عراق- و موقعیت جدید اعلام شده ی پایگاه ها و نیروهای ما در ‏خارج- استقرار یک جای پای مؤثرتر، بخشی از توجیه جدید برای گسترش عمده ی امپراتوری ما شده است. مردی که عهده ‏دار این پروژه است، معاون وزیر دفاع در امور استراتژی، اندی هوئن ‏
(Andy Hoehn)، می باشد. او و همکارانش قرار است طرح ‏هایی برای اجرای استراتژی جنگ پیشگیرانه پرزیدنت بوش علیه «دولت های چموش»، «آدم های بد» و «شرور» تهیه کنند. ‏آن ها چیزی را که خود «طاق بی ثباتی» می نامند شناسایی کرده اند که گفته می شود از منطقه ی «آند» در آمریکای ‏جنوبی (بخوانید: کلمبیا) تا شمال آفریقا ادامه دارد، و سپس از سراسر خاورمیانه تا فیلیپین و اندونزی گسترش پیدا می کند. ‏این، البته، کم و بیش همان چیزی است که «جهان سوم» گفته می شد- و شاید به طور قطع منطقه ای است که ذخایر ‏کلیدی نفت جهان را در بر می گیرد. هوئن مخالفت خود را چنین بیان می کند: «وقتی که شما جای پای ما را بر آن قرار می ‏دهید، این طور به نظر می رسد که ما بویژه برای روبروشدن با مشکلاتی که اکنون می رویم با آن ها برخورد کنیم، در موقعیت ‏مناسبی قرار نگرفته ایم.»‏
یک زمانی بود که شما می توانستید گستره ی امپریالیسم را با شمارش مستعمرات ترسیم کنید. نوع آمریکایی مستعمره ‏پایگاه نظامی است. با پیروی از سیاست تغییر پایگاهی کردن جهان، می توان در باره ی وضعیت هردم گسترش یابنده ی ‏امپراتوری ما و میلیتاریسمی که همراه آن رشد می کند، بسیار چیزها آموخت؛ میلیتاریسم و امپریالیسم دوقلوهای سیامی ‏هستند که از تهیگاه بهم چسبیده اند. هر یک به رشد دیگری کمک می رساند. این هر دو هم اکنون در کشور ما به نهایت رشد ‏خود رسیده، در لبه ی خیز کمٌی خود هستند که تقریباً به طور مطمئن ارتش ما را فراسوی توانایی های خود بسط داده، به ‏درماندگی مالی نزدیک کرده و به احتمال قوی به نهادهای جمهوری ما آسیب مهلک وارد می آورد. هنگامی که درباره ی این ‏مسایل در مطبوعات ما بحث می شود، از طریق رپرتاژ راجع به طرح هایی به شدت گنگ درباره ی تغییراتی در سیاست پایگاه ‏سازی و مواضع نیروهای نظامی ما در خارج گزارش می شود و این طرح ها، آنطور که در وسایل ارتباط همگانی گزارش می ‏شود، نمی تواند قابل باور باشند.‏
فرمانده دریایی ژنرال ماستین روبسون
(Mastin Robeson) ، که تحت فرماندهی او به همراه 1800 نفر از نیروهای نظامی ما ‏پایگاه سابق لژیون خارجی فرانسوی، یعنی کمپ لمونی یر‏ (Lemonier)‏ در جیبوتی، در مدخل دریای سرخ، را در اشغال دارند، ‏معتقد است که برای آن که «جنگ پیشگیرانه» عملی شود، ما نیازمند به یک «حضور جهانی» هستیم. منظور او از این حرف ‏بدست آوردن هژمونی در هر محلی است که تا کنون زیر نگین ما درنیامده. طبق نظر «انستیتوی تأسیساتی آمریکایی ‏(American Enterprise Institute)‏ هدف از ایده ی ایجاد «یک سواره نظام جهانی» اینست که بتواند به محض دریافت ‏اطلباعاتی در باره ی «آدم های بد»، از «دژهای مرزی» به طرف آن ها رانده و به آن ها شلیک کند.‏
‏«بسترهای زنبق» در استرالیا، رومانی، مالی، الجزیره
برای آن که نیروهای ما بتوانند در نزدیکی هر نقطه ی حساس یا منطقه ی خطرناکی در این حوزه ی جدیداً کشف شده بنام ‏‏«طاق بی ثباتی» مستقر شوند، پنتاگون پیش نهاد استقرار- این پیشنهاد معمولاً «استقرار مجدد» نامیده می شود- بسیاری ‏پایگاه های جدید، حداقل چهار و شاید تا شش پایگاه دائمی، در عراق را ارائه داده است. تعدادی از این پایگاه ها هم اکنون در ‏حال ساختمان هستند- در فرودگاه بین المللی بغداد، پایگاه هوایی تلیل نزدیک ناصریه در صحاری غربی نزدیک مرز سوریه، و ‏پایگاه هوایی بشور در منطقه ی کردنشین شمال. (این ها شامل پایگاه آناکوندا که قبلاً اشاره شد، نمی شوند؛ آناکوندا هم اکنون ‏بنام «پایگاه دایر» نامیده می شود و احتمال زیاد می رود که پس از مدتی دائمی شود.) بعلاوه، ما در نظر داریم که تمام بخش ‏شمالی کویت را زیر کنترل خود درآوریم- 1600 از 6900 مایل مربع کویت را- منطقه ای که در حال حاضر ما برای بازسازی ‏لژیون عراق و به عنوان «منطقه سبز»‏
(Green Zone)‏ برای استراحت بوروکرات ها از آن استفاده می کنیم.‏
کشورهای دیگری که به عنوان حوزه هایی برای آن چه که کولین پاول آن ها را «خانواده ی پایگاه»های جدید ما نامیده، ‏عبارتند از: در مناطق فقیر شده ی اروپای «جدید»: رومانی، لهستان و بلغارستان؛ در آسیا: پاکستان (جایی که نقداً چهار پایگاه ‏داریم)، هند، استرالیا، سنگاپور، مالزی، فیلیپین، و حتی به نحو ناباورانه ای، ویتنام؛ در شمال آفریقا: مراکش، تونس، و بویژه ‏الجزیره (صحنه ی کشتار 100 هزار غیر نظامی از سال 1992، زمانی که ارتش با حمایت کشور ما و فرانسه انتخابات را باطل ‏اعلام کرد و قدرت را قبضه کرد)؛ و غرب آفریقا: سنگال، غنا، مالی و سییرالئون (با وجود آن که از سال 1991 بعلت جنگ ‏داخلی از هم پاشیده است). طبق نظر منابع پنتاگون، مدل های تمام این تأسیسات جدید، یک رشته از همان پایگاه هایی ‏هستند که ما در دو دهه ی گذشته در اطراف خلیج فارس، در حکومت های مطلقه ی ضد دموکراتیکی نظیر بحرین، کویت، ‏قطر، عمان و امارات متحده عربی ساخته ایم.‏
اکثر این پایگاه ها چیزی خواهند بود که ارتش آن ها را به استعاره «بسترهای زنبق» می خواند، بسترهایی که نیروهای ما ‏بتوانند مانند بسیاری از قورباغه های مجهز، از وطن خود، از پایگاه های باقیمانده ی ناتو، و یا پایگاه هایی در ماهواره های رام ‏ژاپن و انگلستان، با یک پرش بر آن ها فرود بیایند. برای جبران هزینه های یک چنین برنامه ی وسیعی، پنتاگون طرح هایی ‏که بخشی از برنامه ی وزیر دفاع رامسفلد بنام «عقلانی کردن» است ارائه داده که شامل تعطیل بسیاری از مناطق وسیع نظامی ‏جنگ سرد مستقر در آلمان، کره جنوبی، و شاید اوکیناوا می شود. بدنبال پیروزی در عراق، ایالات متحده عملاً تمام نیروهای ‏خود را از عربستان سعودی و ترکیه بیرون کشید، که بخشی از این اقدام به عنوان تنبیه این کشورها بخاطر عدم حمایت کامل ‏آن ها از جنگ بود. ایالات متحده هم چنین قصد دارد همین اقدام را در مورد کره جنوبی، که شاید افراطی ترین کشور ضد ‏دموکراسی آمریکایی در روی زمین است، پیاده کند تا لشکر دوم پیاده نظام در منطقه ی غیر نظامی کنار کره شمالی را آزاد ‏ساخته، و احتمالاً برای استفاده در عراق، جایی که نیروهای ما به نحو چشم گیری درگیر هستند، بکار گرفته شود.‏
این طرح ها در اروپا شامل رها کردن چند پایگاه در آلمان می شود، که هم چنین بخشی بخاطر محبوبیت داخلی نخست ‏وزیر گرهارد شرودر بعلت مخالفتش با بوش بر سر عراق است. اما میزانی که ما قادر به انجام این همه تغییرات باشیم، در واقع ‏محدود است. در ساده ترین سطح، به نظر نمی رسد که طراحان پنتاگون در واقع دریابند چه تعداد ساختمان در اشغال ‏‏71702 سرباز و کارکنان نیروی هوایی ما فقط در آلمان است، و چه هزینه ی سنگینی خواهد بود استقرار دادن دوباره ی آن ‏ها و ساختن پایگاه هایی همراه با تجهیزات مقدماتی، حتی با حداقل قابلیت قیاس نسبت به پایگاه های کشورهای کمونیست ‏پیشین، مانند رومانی که یکی از فقیرترین کشورهای اروپایی است. سرهنگ اِمی اِهمان
(Amy Ehmann)‏ در هاناو، در آلمان، ‏به مطبوعات گفت: در رومانی، بلغارستان یا جیبوتی «جایی برای استقرار این افراد وجود ندارد» و او پیش بینی کرد که 80 در ‏صد آن ها سرانجام در آلمان خواهند ماند. هم چنین مسلم است که ژنرال های در سطح عالی فرماندهی هیچ قصد ندارند که ‏در مناطق دور افتاده ای مانند کنستانتا ‏(Constanta)، در رومانی زندگی کنند؛ آن ها مراکز فرماندهی ارتش ایالات متحده در ‏اشتوتگارت را حفظ خواهند کرد و در عین حال پایگاه هوایی رامشتاین ‏ (Ramstein)، پایگاه هوایی اشپانگداهلم‎ ‎‎(Spangdahlem)، و منطقه ی آموزشی گرافنووهر (Grafenwohr) ‏ را رها نخواهند کرد.‏
یکی از دلایلی که پنتاگون خروج از دموکراسی های ثروتمند نظیر آلمان و کره ی جنوبی را مورد ملاحظه قرار داده و ‏آزمندانه به دیکتاتوری های نظامی و کشورهای وابسته ی فقرزده چشم دوخته، بهره جویی از شرایطی است که پنتاگون آن را ‏‏«قوانین محیط زیست سهل گیر» می نامد. پنتاگون همیشه برکشورهایی که در آن ها نیروهای نظامی ما را مستقر می کند، ‏تعهداتی را تحت عنوان «پیمان موافقت نامه های نیروها» تحمیل می سازد که معمولاً ایالات متحده را از پاک سازی یا ‏پرداخت غرامت بخاطر ویرانی محیط زیست، معاف می دارد. این شکایت دائمی در اوکیناوا است که پرونده ی محیط زیست ‏آمریکا چیزی جز عملی منفور نیست. بخشی از این شیوه ی برخورد، بطور ساده ناشی از این سودای پنتاگون به قرار دادن خود ‏در فراسوی هر قیدی است که بر زندگی مدنی حکم می راند؛ شیوه ی برخوردی که به طور فزاینده در «وطن» نیز جاری است. ‏بطور مثال، لایحه 3/401 بیلیون دلاری اختیار نامه ی دفاعی 2004 است که پرزیدنت بوش در نوامبر 2003 امضا کرد. این ‏اختیار نامه ارتش را از رعایت تصویب نامه ی انواع در مخاطره و تصویب نامه ی حمایت پستانداران دریایی معاف می ‏کند.‏
در حالی که همه گونه دلایلی وجود دارد تا باور کرد که انگیزه برای ایجاد هر چه بیشتر بسترهای زنبق در جهان سوم بدون ‏ارزیابی باقی مانده، دلایل چند دیگری وجود دارد تا شک کنیم که برخی از طرح های پرآب و تاب، چه جهت گسترش و چه ‏برای کوچک کردن، هرگز به مرحله ی عمل در نخواهند آمد، یا اگر عملی شوند هیچ نتیجه ای جز وخیم تر کردن مشکل ‏تروریسم از آن چه که هست ببار نخواهد آورد. روسیه با گسترش قدرت نظامی ایالات متحده در مرزهای خود مخالف است و ‏یورش پایگاه های آمریکا به طرف محل هایی مانند گرجستان، قرقیزستان و ازبکستان را هشدار داده. نخستین پایگاه هوایی ‏روسیه ی پسا شوروی در قرقیزستان، به تازگی در چهل مایلی پایگاه ایالات متحده در بیشکک ‏
(Bishkek)‏ به پایان ‏رسیده، و در دسامبر 2003، دیکتاتور ازبکستان، اسلام کریموف، اعلام کرد که او استقرار دائمی نیروهای ایالات متحده را در ‏کشورش اجازه نخواهد داد. هر چند که در حال حاضر یک پایگاه داریم.از طرف دیگر، هنگامی که موضوع تقلیل دادن پیش می ‏آید، سیاست های داخلی بکار گرفته می شود. طبق قانون، کمیسیون تنظیمات و تعطیل پایگاه پنتاگون باید پنجمین و آخرین ‏لیست پایگاه های داخلی خود را برای تعطیل آن ها، تا 8 سپتامبر 2005 به کاخ سفید ارائه کند. وزیر دفاع رامسفلد گفته است ‏که به عنوان یک اقدام مؤثر، او مایل است حداقل از یک سوم پایگاه های نظامی داخلی و یک چهارم پایگاه های نیروی هوایی ‏داخلی، که مطمئناً جنجال سیاسی وحشتناکی در کنگره به پا خواهد کرد، خلاص شود. برای حفظ این پایگاه های دولتی، دو ‏مرغ مادر کمیته فرعی ویژه ساختمان نظامی در سنا، کی بیلی هاچیسون ‏(Key Beily Hutchinson)‏ جمهوری خواه تکزاس، و ‏دایان فاینستاین خواسته اند که پنتاگون ابتدا پایگاه های آنسوی دریاها را تعطیل کند و سربازانی را که هم اکنون در آن جا ‏هستند به وطن، به پایگاه های داخلی برگرداند تا این پایگاه ها بتوانند فعال باشند.‏
هاچیسون و فاینستاین در تصویب نامه ی ویژه ی نظامی 2004 بودجه ای در نظر گرفته اند تا یک کمیسون مستقل در باره ‏ی پایگاه های آنسوی دریاها، که دیگر مورد نیاز نیستند، تحقیق کرده و گزارش تهیه کند. دولت بوش با این بند از تصویب نامه ‏مخالفت کرده، اما به هر حال تصویب شده و پرزیدنت در تاریخ 22 نوامبر 2003 آن را به عنوان قانون امضا کرده است. پنتاگون ‏احتمالاً باندازه ی کافی مهارت دارد تا کمیسیون را فلج کند، اما خشم ناشی از تعطیل شدن پایگاه های داخلی آشکارا در افق ‏ظاهر گشته است.‏
تا این جا، اما، بزرگترین کاستی در استراتژی «سواره نظام جهانی» این است که برانگیزه ی واشینگتن برای اجرای راه حل ‏های نظامی بی ربط علیه تروریسم، تأکید دارد. همانطور که تاریخ نگار نظامی برجسته ی انگلیسی، کورلی بارنت ‏
(Correlli Barnett)، مشاهده کرده، حمله ی ایالات متحده به افغانستان و عراق فقط تهدید القاعده را افزایش داده است. از 1993 تا ‏تجاوز 11 سپتامبر 2001، پنج حمله ی عمده در سراسر جهان از طرف القاعده صورت گرفته؛ طی دو سال پس از آن هدف ‏بمب گذاری انجام شده که شامل حملات انتحاری استانبول به کنسولگری انگلیس و بانک ‏(HSBC)‏ می شود. عملیات نظامی ‏علیه تروریست ها، راه حل نیست. همانطور که بارنت می گوید: «ما، بجای لگد کوبیدن به در خانه ها و سرزده حمله کردن به ‏مجامع باستانی و پیچیده با نُسخه ساده «آزادی و دموکراسی»، به تاکتیک های ماهرانه و ظریف، مبتنی بر درک عمیق مردم و ‏فرهنگی که با آن سروکار د اریم، نیازمندیم درکی که تا امروز در سیاست سازان بالا در واشینگتن بویژه در پنتاگون، بکلی فاقد ‏بوده.»‏
وزیر دفاع، رامسفلد، در یاداشت رسوای «طولانی، ضربتی» خود در باره ی عراق در 16 اکتبر 2003 نوشت: «امروز، ما فاقد ‏معیاری هستیم تا بدانیم آیا ما در جنگ جهانی علیه ترور می بریم یا می بازیم.» اما «معیار» کورلی بارنت خلاف آن را نشان ‏می دهد. «جنگ علیه تروریسم» در بهترین حالت بخش کوچکی از دلیل کل استراتژی پردازی نظامی ماست. دلیل واقعی، ‏ساختن این حلقه ی جدید پایگاه های آمریکایی در طول خط استوا، گسترش امپراتوری ما و تقویت سلطه ی نظامی ما بر ‏جهان است.‏
*‏ این جت ها از نوع جت های کوچک، و با ظرفیت سرنشین محدود هستند.‏

منبع: نشریه آرش