دیدگاه ها

صفحه 63                                                                                         صفحه اول صفحه قبل

  

گروه همبستگی با جنبش کارگری - برلین

solidarity_vahed@yahoo.com

 

 

   گروه همبستگی با جنبش کارگری -  برلین برای مطالعه وشناخت موقعیت کنونی جنبش سازمانیابی کارگری ضمن همبستگی قاطع با فعالین کارگری ایران در راه تشکل یابی مستقل و همچنین تلاش برای جلب همبستگی جهانی می کوشد بسهم خود وبحد توان همراه سایر کمیته های همبستگی در آلمان، درمعرفی گرایشات و نظرات درون جنبش کارگری بکوشد. امروزه تبادل اخبار و گزارشات کارگری به یک وظیفه ی روزمره فعالین کمیته های همبستگی در نقاط مختلف دنیا مبدل شده است و چندین نشریه ی خبری بزبانهای فارسی ، انگلیسی، آلمانی و فرانسه در انعکاس اخبار کارگری ایران فعالند .

 

   اهمیت این مهم ازنیازهای واقعی جنبش بین المللی کارگری و ضرورت پیوند عمیق تر فعالین جنبش کارگری ایران با دیگرفعالین کارگری در سراسرجهان ناشی می گردد. چرا که امروزه بیش از هر زمان دیگر جنبش کارگری با اتکاء به همبستگی جهانی قادر است درچالش های پیش رو راه کارهای مستقل ومتکی بخود را محک زند و امکانات و توانایی هایش را برای خروج از موضع دفاعی به موضع تعرضی بازسازی نماید. شناخت گرایشات و گروهبندیها بر مبنای نقد سرمایه بعنوان یک رابطه اجتماعی و برمبنای منافع عمومی کل طبقه کارگر به ما کمک می کند تا در جهت گیری ها ازاستحکام نظری و عملی هر چه بیشتر برخوردارگردیم و بر منطق پیکارطبقاتی هر چه بیشتر همه ی  توش و توان خود را برای تقویت جنبش سازمانیابی مستقل کارگری در ایران متمرکز کرده و از تجارب سایر فعالین کارگری جهان نیز منطبق بر شرایط مبارزه طبقاتی در کشور مان بهره های سنجیده گیریم .

 

    مقاله ای که پیش رو دارید؛ متن ترجمه شده ی سخنرانی Thadeus Pato  است که تابستان 2006 در کنگره فعالین سندیکایی ایراد گردید . همانگونه که فوقا ذکرگردید هدف ما ازبرگردان و انتشار آن نیز در درجه اول  شناخت ازگرایشات و مباحث موجود است و نه الزاما تایید مواضع این یا آن گرایش.  

ThadeusPato   در این سخنرانی با دلایلی مستند و با تجزیه تحلیل داده های آماری موسسات وابسته به سرمایه داران و دستگاههای حاکم تلاش می کند تصویری از وضعیت کنونی جنبش سندیکای کنونی در سطح اروپا ارائه دهد و بر مبنای شرایط کنونی و نیازهای مبارزاتی، حساسیت فعالین کارگری مستقل را حول ضرورت تدوین یک استراتژی کارگری در مقابل طرح و برنامه های ضد کارگری استراتژیست های نئولیبرال اروپا برانگیزد.

 

متن آلمانی از

INPREKORR- Nr.418/419 September/Oktober 2006

 انتخاب گردیده است .10 دسامبر2006

 

نگاهی مختصربه جنبش کنونی سندیکایی اروپا

نویسنده : Thadeus Pato

 

 

1- چندیادآوری :

   اقتصاد سیاسی نئولیبرال طی بیست سال گذشته تاثیرات سهمگینی  بر جنبش سندیکایی داشته است . این تاثیرات یا به صورت غیرمستقیم  ازطریق تغییرات انجام شده در سازمان و بازارکار و یا مستقیم ازطریق  تصویب قوانینی علیه سندیکاها  توسط کارگزاران طبقه حاکم درپارلمانها صورت گرفته است .

   در اینجا اما عامدا ازبکارگیری اصطلاحات مدروز نظیر" سیاست نئولیبرالیسم" و "گلو بالیسم" خودداری می کنیم . به چند دلیل :

   اولا: اینها  اصطلاحاتی گمراه کننده اند، چراکه گویا می خواهند الغا کنند، پشت این اصطلاحات ماهیت جدیدی ازسرمایه داری نهفته است و بااین  مفاهیم می توان سرمایه داری عصرکنونی را توضیح داد. در صورتی که میدانیم چنین نیست و همچنانکه "ارنست مندل" مطرح کرد در فاز " سرمایه داری متاخر" قرارداریم و همه علائمی که در این عصر، وی بعنوان مشخصه ها تعریف نموده با وضعیت امروزه سرمایه داری نیزانطباق دارد. آنچه که تغییر کرده اما تنها سرعت نفوذ روابط سرمایه دارانه در جهان است، که ما نیز شاهد هستیم بعد ازفروپاشی بلوک شرق شتاب بیشتری هم بخود گرفته است .

   دوما : اصطلاح " گلوبالیسم " تنها یک نام دیگر از سرمایه داری کنونی است . سرمایه داری که با گرایشی خشن درسراسر جهان گسترش یافته است و هیچ نشانی ازتغییر ماهیت کیفی سرمایه داری با خود ندارد.

سوما: اصطلاح " نئولیبرالیسم " را اگر با دقت علمی مطالعه کنیم، دقیق نیست . چرا که مکتب های گوناگونی از"نئولیبرالیسم " وجوددارند که با سیاست اقتصادی پیشنهاد شده ی لیبرالیستی ربطی ندارد.(درهمین رابطه می توان مکتب های کلاسیک نئولیبرالیسم آلمان نظیر"Eucken"یا"Röpke"و غیره را مثال زد که برای دخالت دولت در اقتصاد پدیدار شدند.)

و چهارم هر دو اصطلاح بمعنایی بکاربرده می شود که گویا سرمایه داری از نوع دیگر هم می تواند وجود داشته باشد. در همین رابطه طبقه بندی هایی نظیر " سرمایه داری وحشی " را می توان مثال زد که گویا باید با آن مقابله شود. البته که ما امروز همچون دیروز با نظام سرمایه داری روبرو هستیم و مسئله ی  اینکه این ویژه گی "وحشیگری" چگونه خودش را نشان می دهد بستگی به توازن قوای اجتماعی داردو دقیقا تاکید ما در این جاست که تشکل یابی مزد بگیران می تواند نقش تعیین کننده ای در این توازن قوای اجتماعی علیه قطب سرمایه  داشته باشد.

 

2- سیاست اقتصادی نئو لیبرال وتاثیرات  آن بر جنبش سندیکایی

 

   در سطح جهان و اروپا ما همچنان درمتن موج طولانی یک رکود اقتصادی قرارداریم . در بیست سال گذشته طبقه حاکم تلاش ورزیده راهی برای برون رفت از بحران اقتصادی بیابد. بمعنای ساده اینکه تلاش کرده است ازبحران هم سود ببرد و دست به اقداماتی زند که سود بری را افزایش دهد. در واقع  مسئله بر سر نکاتی است که در ادامه به آنها می پردازیم :

-          ناپایدارکردن قرارداد های  کاربه ضررکارگران . آنگونه که در آلمان شاهد هستیم سطح "قراردادهای کار" پایین برده شده و ساعات کارطولانی ترشده است .بطورمثال میزان قراردادهای تمام وقت و دائمی کاهش چشمگیری داشته است.

-           تلاش برای وارد کردن کارگر ارزان .

-          در این رابطه خط و مشی موسوم به " Bolkestein-Richtlini" نقش تعیین کننده ای درجهت پیشروی سرمایه ایفا می کند.

-          تقلیل مخارج در بخش کمک های اجتماعی (بازنشستگی، بیمه های درمانی و غیره) که بطور کلی ازطریق خصوصی سازی و تقلیل سوبسید ها انجام می گیرد .

-          جهانی سازی تولید در درون و بیرون اروپا . این همان پدیده ایست که امروزه  به "گلوبالیسم" معروف شده است؛ چیزی که در سطح کیفی پدیده جدیدی نیست .تفاوت همانا سرعت این روند است که شتاب گرفته و تحت تاثیر انقلاب تکنولوژیک، انتقال ابزارتولید ازیک نقطه به نقطه دیگر بسیارسریع ترازهرزمانی در تاریخ انجام می شود که معنایی جز این هم ندارد : ابزار تولید به آنجایی برده می شود که هزینه تولید و قبل از هرچیز مزد ارزان تر است .

-          کم کردن مالیات برای مالکین وصاحبان،  

-          استفاده گسترده از امکانات انقلاب تکنولوژیک : عقلانی کردن، اتوماتیزه  کردن و تولید زمانبندی شده .

-          این اقدامات کم وبیش در تمامی کشورهای اروپایی بکار بسته شده است .اما نه همه آنها در هر کشوری ونه همه آنها در یک زمان واحد وبا اقدام مشابه . این نشان دهنده ی تفاوت رشد اقتصاد های ملی در چهارچوب اروپای مشترک است .

 

بنابراین در این پروسه بخشی از اقدامات نامبرده، بویژه در بخش جهانی کردن تولید، بمثابه ابزار تهدیدی بر علیه کارگران کشورها و علیه سازمان های کارگری شان به کار بسته شده است . با این سیاست طبقه حاکم دو هدف را دنبال می کند:

 

الف – اروپای مشترک به یک قطب قدرتمند و دینامیک اقتصادی سرمایه داری تبدیل شود . آنچیزی که هدف „Lissabonprozess“ را تامین نماید.

ب- هدف بعدی این است که به بحران نرخ سود غلبه شود.

 

3- سیاستی که مستقیما جنبش سندیکایی را نشانه رفته است

 

   در اینجا ما باید توجه داشته باشیم که در کشور های مختلف، استراتژی های متفاوت هم وجود دارد . بهمین دلیل کار ساده ای نیست که دراین باره حکم کلی صادر شود. علت این است که نوع قوانین درهرکشوری فرق دارد. قوانینی که شامل حال سندیکاها و حقوق کارگران میشود . پس برای اجرای مواردی که در بند 2 نامبرده شده، مقابله با سندیکاها در کلیه کشورها یک شکل نیست .

   بعنوان مثال در آلمان حقوق سندیکایی و حق اعتصاب پیشاپیش محدود شده است و تنها اعتصاب زمانی مجاز است که به خاطر افزایش مزد است و یا روی قرارداد های دسته جمعی باید چک و چانه زده شود.

    اعتصاب سیاسی اما، اساسا غیرقانونی است و قاعده مندیهایی وجود دارد که فعالیت های سندیکایی را محدود می نماید . همچنین در آلمان چه در گذشته و حال سوسیال دمکراسی تاثیر مستقیم و قوی بر سندیکا ی سراسری  کارگران DGBداشته است . سندیکائی که در سراسر کشور یک سندیکای مهم است . از همین روست که تا امروز سندیکا ها در آلمان نیازی هم به تغییر قوانین نداشته اند هر چند که برمسیر احکام دادگاهها هم محدودیت هایی ایجاد کرده باشند .

   در بیشتر کشورهای عضو اروپای مشترک سندیکاهای متفاوت کارگری وجود دارند که تحت تاثیر جریانات واحزاب سیاسی و در پیوند با آنها قرار دارند و با احزابی در ارتباط هستند که عقاید سیاسی اجتماعی حاکم را مورد پشتیبانی قرا می دهند ( با یک استثنای تقریبی در اسپانیا )

   کشوری  که سنگین ترین هجوم به حقوق سندیکایی را داشته است همانا بریتانیاست که طی دهه 80 تاچریسم با تغییر قوانین و لوایح وسیع ترین محدویت هائی  را تحمیل کرد و سندیکا ها از محتوا ساقط گردیدند.

   اما آنچه به گمان ما بیشترین تاثیر را در تزلزل موقعیت جنبش سندیکایی داشته است در درجه اول نه تاثیر مستقیم تغییر قوانین بلکه نقش تعرض سرمایه در 25 سال گذشته بوده است که رهبران سندیکا در مقابل اش  زانو زدند وخود را اسیر منطق سیاست های اقتصادی نئولیبرال کردند.

 

4- تاثیرات اقتصاد نئولیبرال در کشورهای مختلف

 

   در ادامه مطلب تلاش می شود با آماروارقام عناصری از تحولات درون سندیکا ها را ترسیم کنیم . هرچند تصویر کاملی هم نداشته باشیم اما به سبب شباهتها و تفاوتها در تحولات درون جنبش سندیکا ئی می توان به درک موقعیت آنها در کشورهای مختلف اروپایی نیزنائل گشت .

 

4.1 – تغییر بازار کار

 

    دربیست سال گذشته، وضعیت بازارکار به نحو اسفباری در رشته های مختلف شغلی و کارو استخدام خراب شده است. درآلمان سال تا 1980 تقریبا در80% بازارکار،کارتمام وقت وجود داشت به نحوی که این تقسیم بندی رابطه های کاری تحت عنوان ، کارهای تمام وقت، نیمه وقت و موقتی  نسبتا نقش کمی بازی می کردند وکار اجاره ای تقریبا اصلا وجود نداشت .

   هم اکنون رقم کار تمام وقت به زیر 50 % کاهش یافته و گرایش به کاهش بیشتر دارد و بر عکس کار نیمه وقت رو به افزایش است . همچنین کارهای پست و کم درآمد و موقت و اجاره ای بسرعت و تصاعدی رو به رشد گذاشته است . بویژه رقم کارهای به اصطلاح شغل ها ی به ظاهر مستقل  قابل توجه است .

   در اینگونه مشاغل همان کارهایی انجام داده می شود که انجام داده می شد ولی نام باصطلاح کارآزاد و مستقل بخود گرفته است . اصولا شاغلین اینگونه کارها ، برای همان شرکت های قبلی کار می کنند ولی مسئول ضرر وزیان و ریسک های بازار خودشان هستند . درآمد هایشان هم معمولا نازل تر است . همین ها  تاثیر مهمی بر قدرت مبارزاتی سندیکا ها بر جای می گذارد و سندیکاها در این بخش ها و رشته ها توانایی بسیج را از دست می دهند .

   چنین وضعیتی برای قرارداد های موقت و ناپایدار و متزلزل و همچنین برای شاغلین در کارهای اجاره ای هم صادق است . سندیکاها بنا بر حکم وضعیت ناپایدار اینگونه مشاغل توان جذب وسازماندهی کارکنان این بخشها را نیزندارند .

   البته اشتباه است که این وضعیت را حاصل  اقدامات آگاهانه وسازمانیافته بر علیه جنبش کارگری تلقی کنیم و بعبارتی با تئوری توطئه مسئله را توضیح دهیم. مسئله بر سر نتایجی است که از روند حرکت سرمایه دارانه  در بازسازی استراتژیک چرخه سود حاصل آمده است و سعی کردیم فوقا آنرا ترسیم کنیم. انعطاف در سازماندهی کار وتولید مزایای فراوانی برای کاهش هزینه ها دارد تا جائیکه بهمراه تغییر آرایش کار و تولید، امکان مقاومت طبقه کارگر وتشکل های  کارگری هم مشکل و حتی در سطح هر واحد تولیدی تشکل یابی صنفی غیرممکن می گردد . این نتیجه ی منطقی آن تغییراتی است که صد البته بنفع سرمایه انجام گرفته  است . اینکه میزان تاثیر این تغییرات بر آگاهی صنفی و جمعی و بویژه بر سطح گرایش به انفرادمنشی در بین  شاغلین باصطلاح مستقل چگونه بوده  است ، بسادگی قابل تخمین نیست.

    با این وجود می توان در یافت  که با  تغییر اسف بار ساختار شغلی وبازارکار، امکان مبارزاتی سازمانهای صنفی نیزآشکارا تضعیف شده است و این مهم تاثیر منفی خودش را برآگاهی سندیکایی بر جای گذاشته است .

 

4.2 - وضعیت اعضای سندیکا ها

 

  جدول زیر شاخص مقایسه ی تعداد اعضا ی سندیکا ها در کشورهای اروپایی است . در اولین نگاه به نظر می رسد که این شاخص ها در تناقض با یکدیگر قراردارند. همانطور که مشاهده می کنیم تعداد اعضای سندیکا ها در قاره ی اروپا منجمله در کشورهای اتریش، ایتالیا، آلمان، هلند، فرانسه و همچنین در ایرلند و بریتانیا دستکم از1980 رو به کاهش داشته است. این نزول تعداد اعضا با شاخص های آمریکا و و ژاپن تطابق دارد . در مقابل اما نمودار کشورهای اسکاندیناوی و بلژیک به گونه ای دیگر افزایش تعداد اعضا را نشان می دهند و یا حداقل سطح ثابتی از تعداد اعضا در همان فاصله زمانی را نشان می دهند . اما این شمای ناهمگون که در نظر اول بین وضعیت سندیکا ها و تعداد اعضای آنها در کشور های اسکاندیناوی و بقیه اروپا مشاهده می شود دلایل خاص دارد وعلت آن در جای دیگری نهفته است .

چرا که تغییرات فرم بازار کار بصورت خطی بر روند سازماندهی سندیکائی انطباق کامل ندارد و فاکتور های مهم دیگری دراین میان نقش بازی می کنند . جلوتر به مهمترین آنها اشارتی خواهیم داشت . گستره ی سازماندهی سندیکایی و میزان اعضا  نیز تاثیر مستقیمی بر میزان فعالیت حول مطالبات و اهداف طبقاتی کارگری  دراین کشور ها ندارد . آنچه که با اطمینان می توان بیان داشت اما این است که طی 25 سال گذشته، نه فقط دراروپا بلکه همچنین در مراکز صنعتی فرا اروپائی، درچهارچوب سیاستهای تعرضی اقتصاد نئولیبرال، فعالیت سندیکایی به نحو اسفباری تنزل یافته است .یکی از دلایل اساسی بدون تردید همان تغییر در رابطه ی کارگر و کارفرماست .

 

نمودارهای زیر منحنی افزایش و افول تعداد اعضای سندیکاها ی کارگری در اروپا ، آمریکا و ژاپن را نمایش  می دهند .

 (منبع : B.Ebbinghaus/J.Visser:Trade Union in western Europa since 1945,London :Macmillan2000)

 

 

 

4.3 تحولات جنبش کارگری

   اگر به تعداد و مدت اعتصابات کارگری در 15 سال گذشته نگاه کنیم متوجه ی  دو موضوع جالب  خواهیم شد. در قسمتی آشکارا رابطه ی متقابل و خودکاری  بین ترازسازماندهی سندیکا ئی با ترازاعتصابات سازمانیافته وجود ندارد . در یک مجموعه ازکشورها بویژه در آلمان رقم روزهایی که در آنها هزاران نفر اعتصاب کننده قاعدتا باید دست از کار می کشیدند بموازات نزول سطح فعالیت سندیکایی پایین رفته است . در کشورهای دیگر نظیر فرانسه در مرحله ی نزول فعالیت سندیکایی، در مقایسه با کشورهای دیگر جنبش اعتصابی،  سطح رشد بالاتری را نشان می دهد .

 

(نمودار2- مدت و روزهای اعتصاب نسبت به هر 1000نفرازشاغلین غیرمستقل /منبعInstitut  ِDer Deutschen Wirtschaft,ILo,OECD,EUROSTAT )

 در قسمت دیگر می بینیم چنین پدیده ای ناشی از این مسئله است که بخشا در کشورهای گوناگون حق اعتصاب قانونا به گونه های متفاوتی تعیین شده است . مثلا در آلمان حق اعتصاب محدود تعیین شده است .اعتصاب سیاسی اصولا ممنوع است . اعتصابات برای همبستگی با دیگر بخشها در محدوده ی خیلی جزیی مجاز است .آمار به طور متوسط اما بیان این است که در کشورهای اروپایی و کل منطقه ی اروپای مشترک نیز از سال 1990 بطور پیوسته از تعداد اعتصابات کاسته شده است .

  نمودار بعدی نشان می دهد که طی یک دوره زمانی (سالهای 1995 – 2003 ) روزهای اعتصاب ، نسبت  به هر هزارنفر چگونه بوده است . در اینجا به دو مورد باید توجه کرد . اول اینکه، کشورها اروپای شرقی کمترین میزان اعتصاب را داشته اند . کشورهایی که با  روند بسته شدن صنایع بنحو دردناکی روبرو شدند و گردان های سندیکایی را از دست دادند . جالب این است که آلمان هم در همین فاصله ی زمانی میزان پایینی از اعتصابات کارگری را بنمایش گذاشته است که دو علت داشته است . یکی اینکه بعداز اتحاد دو آلمان روند صنعت زدایی آغاز شد و به بیکاری گسترده انجامید و از طرف دیگر بایک روند نزولی، آلمان پشت سر کشورهای غربی دیگر دولتهای اروپایی قرار گرفت .

 (نمودار3 مقایسه روزهای اعتصاب 1995-2003 دراروپای مشترک – متوسط سالانه روزهای اعتصاب شده به نسبت هر1000کارگر)

   موضوع جالب بعدی این است که منحنی جنبش اعتصابی با منحنی خفیف ومحدود رشد اقتصادی در کشورهای مختلف  تلاقی داشته است . بدین ترتیب دانمارک که بطور متوسط اکثر اعتصابات را تجربه کرده است، ازدهه 90 بدین سو با نرخ رشد اقتصادی نیز روبرو بوده است ودر مورد فنلاند هم همینطور.

   با این وجود باید یادآوری کرد که فاکتورهای تاریخی هم در این بین نقش داشته اند . مبارزه جویی در کشور های مثل اسپانیا، فرانسه، ایتالیا مستقل از درجه ی سازماندهی سندیکا ئی از سنت پایداری برخوردار بوده است .

 

4.4 ترازتشکل یابی و سیستم  قراردادهای دسته جمعی 

 

   یکی از اقتصاددانان بورژوا در سال 2002 کوشید روی  درجه ی سازمانیافته گی سندیکایی ، نوع و شیوه آن از یکطرف و روی  سیستم قراردادهای دسته جمعی در هر کشور مشخص ازطرف دیگر مطالعاتی کند و رابطه ی آنها را ترسیم نمایدتا روشن شود چند درصداز کارکنان متشکل اند و درجه ی انبساط قراردادهای جمعی و همچنین وسعت و میزان نقش سندیکا ها در تحقق قرادادهای دسته جمعی را استخراج نماید. در نمودارترسیم شده می توان مشاهده کرد که نقاط مشترکی به هم میرسند و  صرفنظر از اینکه چه  وضع اقتصادی و چه نوع سندیکا ها ئی در گروهبندی ترسیم شده ی  کشورها پیشاپیش وجود دارد، لایه ی نمودارها درنقاطی روی هم قرارگرفته اند. طبیعتا این شمای تخمینی ایده آل نیست  . این آقای اقتصادددان سه مدل بدست می دهدو بین آنها فرق می گذارد . (نمودار4)

نمودار4 – منبع Bernhard Ebbinghausمرکزتحقیقات اجتماعی اروپایی دانشکاه ماین هایم – آلمان

   در این نمودار ما با مدل های اقتصاد بازار آزاد ، غیر متمرکز و غیرتنطیم شده ( رنک آبی ) و مدل اقتصادبازار آزاد تنطیم شده با سندیکا های کارگری قوی و موثر (رنگ سبز) و مدلی که سندیکا ها نقش مرکزی و تعیین کننده وقدرت تنظیم کننده گی دارند(رنگ نارنجی) روبرو هستیم . حال پاسخ مسئله ای که بالاترمطرح شد را درمی یابیم. در کشورهای اسکاندیناوی بویژه در سوئد دیدیم که درجه سازمانیافتگی به بیش از80% می رسد اما از طرف دیگرسطح جنبش طبقاتی تطابقی با این درجه ازسازمانیافتگی ندارد. علت این است که در این مدل اسکاندیناوی سندیکا ها بخشی از وظیفه تامین حقوق بیکاری را بر عهده می گیرند که در سیستم های دیگر دولت این مسئولیت را دارد. بهمین خاطر است که دراسکاندیناوی عضویت در سندیکا ها برای برای تضمین وتامین اجتماعی ضروری  است .

    در مجموع نموداراین  آقای اقتصاد دان نشان می دهد که در این سیستم همیاری وتعاونی ها ، درجه ی سازمانیافتگی نیزبالاترین است . در حالی که در مقام مقایسه ازنظر بسط قراردادهای دسته جمعی شباهتهای زیادی بین  سیستم دخالت دولتی در اقتصاد (رنگ سبز) با سیستم همیاری و تعاونی (رنگ نارنجی) وجود دارد ولی  در سیستم سرمایه داری بازارآزاد تنظیم شده  درجه ی سازمانیافتگی محدود تر است(رنگ سبز)  و در سیستم اقتصادبازارآزادغیرتنظیم شده (رنگ آبی )  دیده می شود که به نسبت حد میانی درجه سازمانیافتگی ما با حد کمتری از بسط قراردادهای دسته جمعی روبرو هستیم. این داده ها را وقتی با ارقام اعتصابات کارگری مقایسه می کنیم می توانیم با اطمینان بیشتری بگوییم، دراصطلاح اقتصاددانان بورژوا، "لیبرال ترین سیستم اقتصادسرمایه داری" ، بطورمتوسط  شاهد کمترین اعتصابات کارگری بوده است .

 

4.5 زنان و سندیکاها

 

 یکی از مشخصه های جنبش سندیکایی طی 30 سال گذشته تغییر میزان سازمانیافتگی زنان در سندیکاهاست . ما در اینجا ارقام مربوط به 3 کشور را بین سالهای 1970- 2001 نام می بریم . اساسا در این فاصله ی زمانی میزان عضویت زنان در سندیکا های سراسری از رشد 100درصد  برخوردار بوده است .  علت این پدیده گسترش مشاغل زنانه است و علت دیگر کاهش و تنزل میزان عضویت مردان در سندیکا ها بوده ا ست . اما باید تاکید کرداین جابجایی و از دست دادن اعضای مرد در  سندیکا ها الزاما در اکثر کشور ها تاثیری در جابجایی پست های مهم و کلیدی سندیکا ها نداشته است . این پستهای کلیدی همچنان در اشغال اعضای مرد سندیکا هاست .

 

5- جمعبندی

در 25 سال گذشته ما با چنین واقعیاتی روبرو بوده ایم :

-         بحران اقتصادی

-         عقب گرد جنبش طبقاتی و مطابق آن فرو دستی و  ناکامی های طبقه کارگر (بعنوان نمونه شکست اعتراضات کارگران معدن بریتانیا در دهه 80)

-         سیاست تطبیق و سازش معمول سندیکا های کارگری کشورهای سرمایه داری اروپایی در مقابل تعرض سرمایه و اقتصاد نئولیبرال

-         کاهش عمومی میزان سازمانیافتگی سندیکا های کارگری

-         بر اساس ارقام موجود در سه سال گذشته ، به نظرمیاید نقطه عطف جدیدی قابل ترسیم است وآن اینکه رقم  روزهایی که شاهد اعتصابات کارگری بوده اند بالا رفته است و بهمین نسبت دوباره شاهد رشد درجه ی بسط سازمانیافته گی وکشمکش های سیاسی اقتصادی سندیکا ئی  بوده ایم  . با این اوصاف اما :

 

-         تمام این مبارزات با وجود ارقام رو به رشد فعلی، خصلت دفاعی دارد و هدفشان بطورمثال آنگونه که در آلمان شاهد هستیم، مقابله با طولانی شدن ساعات کار، مقابله با کاهش سطح دستمزدها، مقابله با شرایط سخت کار است .

-         اما شاهدیم که سرمایه در اروپا از یک استراتژی مشترک بر علیه طبقه کارگر برخوردارشده است. در حالی که ا ثری محسوس از استراتژی مشترک کارگری در مقابلشان نیست .  (به استثنای فدارسیون کارگران حمل ونقل که در مقابل خط و مشی دولتهای اروپای مشترک موفق شد یک آکسیون موفق سراسری را سازمان دهد ) . بجز این مورد آکسیون مشترک دیگری دیده نمی شود .

-         سندیکا ها هنوز محصور در مرزهای ملی شان هستند و همانجا هم مانده اند .

-          بخش بزرگی از رهبران سندیکا در بزرگترین سندیکا های کارگری در ارتباط تنگاتنگ وتحت تاثیر احزاب سیاسی هستند که این احزاب آشکارا سیاست های اقتصادی حاکم را نماینده گی می کنند و یا بسادگی از موقعیت های خود سوء استفاده مالی می کنند.

وظایف فعالین  جنبش سندیکایی در سالهای آتی بایداین باشد که  استراتژی سرمایه را به چالش گیرند . در واقع امروز در مقابل استراتژی سرمایه، تدوین یک استراتژی کارگری اروپایی  ضرورتی حیاتی یافته است . استراتژی که  مقابله با  طرح ها  و قوانین اروپایی نظیر، سیاستهای برآمده از Lissabon-Agenda ، خط ومشی Bolkessteinrichtlini  و قوانین پارلمان اروپا را نشانه رود . استراتژی که قادرباشد سیاست های غالب بر سندیکا ها را پشت سرگذارد، فرا کشوری و بین المللی و درخدمت سازمانیابی کارگری قرارگیرد و دستگاه های بوروکراتیک کشوری  را درنوردد.

                                                                

*     *      *

 

 

توضیحات :

Lissabon-Agenda*

" لیزابون آگندا" یا یعبارتی دیگر"طرح لیزابون" حاصل یک نشست ویژه سران دولتهای اروپایی در ماه مارس 2000 درلیزابون - پرتقال است . در این نشست برنامه ای تصویب شد که هدف آن تبدیل اروپا طی 10 سال (2000- 2010 )  به یک قطب اقتصادی با توانایی رقابت در اقتصاد جهان اعلام شده است . دریک کلام "لیزابون آگندا " هدفش اجرای سیاستهای اقتصاد نئولیبرال در بازار مشترک اروپایی است . برای اطلاعات بیشتر به منبع زیر رجوع شود:

http://www.staytuned.at/sig/0024/32890.html

 

 

Bolkesteinrichtlini*

سیاست و خط مشی بخش خدمات در بازار مشترک اروپا معرف  به "بولک اشتاین رشت لینی یه" در 13 ژانویه 2004 پیشنهاد شد و یک بخش مهم از "لیزابون آگندا " است . هدف این طرح این استکه بخش خدمات (بخش پرستاران و مددکاران ، ساختمان سازی، تجارات، هتل ها و میهمانخانه ها، آب رسانی و غیره )  که شامل 70% فعالیت های اقتصادی و مشاغل در سطح اروپاست را در یک چهارچوب واحد قانونی تحت کنترل در آورد . این طرح به بنگاه ها وشرکت ها اجازه می دهد که در کشورهای دیگر بازار مشترک هر جا سودآورترمی باشد، خود را به ثبت رسانند و مشغول فعالیت شوند، بدون اینکه آنها  مجبور باشند  خود را با شرایط و قوانین کار کشور جدید تطبیق دهند . در یک کلام هدف کاستن از قانون حمایتی ازحقوق کارگران، طفره روی ازقراردادهای دسته جمعی و تشدید رقابت بمنظور افزایش بارآوری و سود است .

http://dielinke.at/Programm/index.php?area=1&p=news&newsid=21

http://dielinke.at/Programm/index.php?p=news&area=1&newsid=22

http://dielinke.at/Programm/index.php?area=1&p=news&newsid=23

 

ضمائم:

دراین بخش نمودارهایی دیگر که در فهم شرایط کنونی موثرند، ضمیمه می گردد.(م)