|
دیدگاه ها |
صفحه
60
گزارش دفتر سياسی
حزب کمونیست لبنان پيرامون تجاوز اسرائيل به لبنان منبع: سايت حزب کمونيست
لبنان ۱-
مقدمه شورای ملی حزب کمونيست
لبنان در نشست دورهای خود گزارش دفتر سياسی پيرامون تجاوز اسرائيل
به لبنان (از ۱۲
ژوئيه تا ۱۴
اوت ۲۰۰۶)
را مورد بحث قرار داد. گزارش حاضر، نتايج بحثها و وظايف اصلی حزب
در سطوح ملی و بينالمللی را در بر میگيرد. - حملات از پيش
برنامهريزی شده بود و اسارات دو سرباز يک بهانه بود از آنچه که در ايالات
متحده آمريکا و جاهای ديگر (منجمله اسرائيل) در باره طرح از پيش
آماده شده تجاوز آمريکايی- اسرائيلی به لبنان منتشر شده است، نوعی
اجماع وجود دارد که میگويد واکنش تلافیجويانه اسرائيل نسبت به
عمليات ۱۲ژوئيه
«حزبالله» که طی آن ۲
سرباز اسرائيلی به اسارت گرفته شده و
۸ سرباز ديگر
زخمی شدند، از خود عمليات بسيار فراتر رفت. گفته میشود از لحظه
شروع حملات اسرائيل تا لحظه «توقف عمليات جنگی» در روز
۱۴ اوت، دولت
آمريکا به عنوان مدير تجاوز عمل کرده است. آمريکا هدفها را انتخاب
کرد، عمليات را تشديد کرد، به نمايندگی از طرف اسرائيل مذاکره کرد
و با قدرتمندترين و پيچيدهترين سلاحهايی که در حمله به لبنان به
کار گرفته شد از اسرائيل حمايت کرد. اين ادامه ساده نقش سنتی
دولت آمريکا در حمايت از اسرائيل نبود، بلکه بيشتر از آن، اسرائيل
به عنوان ابزاری در دست آمريکا به نظر رسيد. الف- اهداف اسرائيل در اين ترديدی نيست که
اسرائيل از اسير شدن ۲
سرباز خود برای رسيدن به اهداف خود بهرهبرداری نمود: - انتقامگيری از لبنان،
مردم و مقاومت آن که از ۱۹۸۲
تا ۲۰۰۰
با حملات اسرائيل مقابله کردند و توانستند برای اولين بار اسرائيل
را در تاريخ جنگهای اعراب- اسرائيل شکست دهند. - برخورداری از حمايت
نامحدود آمريکا برای خلاص شدن از تسليحات و تهديد «حزبالله». - تضعيف لبنان به عنوان يک
حريف اسرائيل در عرصههای مختلف و دخالت در وحدت و استحکام لبنان
در راستای ارضای حرص اسرائيل برای آب لبنان و بخشی از اراضی آن. - دلسرد کردن خلق فلسطين
از طريق نشان دادن ناتوانی اعراب. اين، موجب تسهيل کنترل
فلسطينیها میشد، به خصوص اگر به اسرائيلیها برای به کار گرفتن
ددمنشیشان در کنترل عابرين، اختيار کامل داده میشد. - مشروعيت بخشيدن به
رهبرانی که بعد از شارون آمدند، به خصوص اينکه دو رهبر اين تيم-
نخستوزير و وزير دفاع- پیشينه نظامی ندارند. پيروزی به آنها يک
دوره باثبات و قدرتمند میدهد. ب- اهداف آمريکا از تجاوز ايالات متحده آمريکا نيز
از تجاوز به لبنان اهدافی را دنبال میکند. رييسجمهور آمريکا
اطمينان داده است آنچه که در لبنان اتفاق میافتد زنجيری از «جنگ
با ترور» است که شامل «حزبالله»، سوريه، ايران و «حماس» میشود و
کانداليزا رايس گفته است خاورميانه جديدی از اين جنگ ظهور خواهد
کرد! کاملاً روشن شده است که
واشنگتن علیرغم آنچه که در عراق در نتيجه ادامه ويرانی، کشتار،
درگيریهای قومی و مذهبی به دست آورده است، با مشکلات زيادی دست به
گريبان است. اين نيز روشن شده است که ايالات متحده قادر به هيچ
پيشرفتی در عراق نيست و حتا آنهايی که شديداً به منافع آن فکر
میکنند خواهان خروج تدريجی شده اند. علاوه بر اين، ما میتوانيم
در افغانستان تجديد جدی مشکلات آمريکا و متحدانش را ببينيم. اينها
به آمريکايیها و متحدان آنها نياز دستيابی به نوعی پيروزی را
برای تغيير تصويری که از سياست آنها در خاورميانه وجود دارد، نشان
داد، به نحوی که بتوان آن را در ايالات متحده آمريکا به مردم
فروخت. در نتيجۀ تعبير نادرست
سفير آمريکا در لبنان و اکثريت در دولت لبنان- به ويژه بعد از
کارزار سياسی عليه مقاومت و «حزبالله»- مقاومت يک هدف آسان به نظر
میرسيد. اين تعبيرهای غلط و کارزار سياسی منشا ايده خلع سلاح
مقاومت و «حزبالله» به عنوان يک هدف آسان و قابل قبول برای مردم
بود. بعد از آنکه دولت آمريکا نسبت به نقشههای دولت لبنان برای
به اجرا گذاشتن قطعنامه ۱۵۵۹
«بردباری» نشان داد، حملات اسرائيل يک تلاش نظامی برای تحميل
قطعنامه ۱۵۵۹
بود. از اينرو بود که دولت آمريکا تصور میکرد از طريق تجاوز نظامی
میتواند به بيش از يک هدف دست یابد: - از ميان برداشتن يکی از
سازمانهای تروريستی وابسته به «محور شرارت» مقاومت کننده در
منطقه. - انتقال قدرت به
متحدانشان در لبنان و تبليغ ايده پيروزی «انقلاب کاج» و پيروزی
دمکراسی. - اعمال فشار بيشتر بر
سوريه از طريق ايجاد يک پايگاه نظامی در لبنان، شبيه چيزی که در
اردن، ترکيه و عراق وجود دارد. تجاوز از اهداف خود دور
شد، اولين هدف اعلام شده آن، آزادی دو سرباز اسير و مجازات کسانی
بود که به خط آبی رسوخ کرده بودند. در واقع اين هدف به مدت يکماه
و چند روز کنار گذاشته شد. پس گرفتن دو سرباز اسير ناديده گرفته
شد، به اين دليل که آمريکايیها و اسرائيلیها اميدوار بودند به
اهداف خطرناکتری دست یابند. در باره اينکه دستيابی به پيروزی به
چه معنی بود، بسيار گفته و نوشته شده است: - به راه انداختن جنگ
داخلی برای نابود کردن «حزبالله» و متحدان آن و همۀ نيروهای ملی. - دادن اخطار به سوريه و
ايران، شبيه همان اخطارهايی که موقع تجاوز ايالات متحده به عراق،
به سوريه و ايران داده شد، با اين تفاوت که اين بار قرار بود اخطار
عملی باشد. به اين دليل بود که بعضی اسرائيلیها میگفتند اين يک
جنگ تمامعيار و يک جنگ آمريکايی است. - اعمال فشار بر رژيمهای
سياسی عرب برای حمايت از ايالات متحده و وفاداری بيشتر به آن. - «حزبالله» و پايداری از طرف ديگر، «حزبالله»
در خط ديگری کار میکرد. «حزبالله» به دفعات تعهد خود به بازپس
گرفتن زندانيان لبنانی را اعلام کرده است، و در راه عمل به قول
خود، در عرض کمتر از يکسال، دو بار با اسرائيل جنگيده است. يکی
از اين درگيریها در مزارع شباع، که تحت اشغال اسرائيل است، و
ديگری در روستای القاجار، که نيمی از آن تحت اشغال اسرائيل است،
اتفاق افتاد. بنابراين، هر پيروزی برای «حزبالله» نقش داخلی آن را
تقويت خواهد کرد، به خصوص موقعی که با اسرائيل مقابله میکند و اين
پيروزیها در خدمت اتحادهای داخلی و خارجی آن قرار خواهد گرفت. ايران حامی اصلی
«حزبالله» در رودرويی با تهديدات آمريکايی و اسرائيلی در ارتباط
حق ايران در داشتن فنآوری هستهای قویتر به نظر میرسد. درگيری
بين اسرائيل و لبنان سوريه را آزاد میکند و مواضع آن در رودرويی
با فشارهای آمريکا را تقويت میکند. میتوان گفت عمليات «حزبالله»
از به اسارات گرفتن دو سرباز اسرائيلی فراتر رفت، در اين بستر چند
موضوع تعجبآور ظهور کرد: - سطح ددمنشی حملات
اسرائيل - درگيری کامل آمريکا در
حملات - عربستان سعودی و اردن
عمليات «حزبالله» را يک ماجراجويی دانستند و آنهايی که از
«حزبالله» حمايت میکنند را مسؤول اين«ماجراجويی» تلقی کردند. - بخشی از لبنان از
نقشههای حملاتی آمريکا- اسرائيل حمايت میکرد، اگرچه نقش اين بخش
چندان متبلور نبود. اين به موضع «حزبالله» در مقابله با حملات بر
میگردد. به اين دليل بود که «رايس» در ملاقات با همه رهبران
۱۴ مارس
در سفارت آمريکا در بيروت بر سر آنها فرياد زد و زبان تندی به کار
گرفت. - «حزبالله» توانست در
مقابل حملات ايستادگی کند و ساختار نظامی، رسانهای و رهبری آن دست
نخورده باقی ماند. در باره سناريوهای حملات
میتوان گفت طراحان و حملهکنندگان انتظار داشتند جنگ را از طريق
نيروهای دفاعی اسرائيل و به ويژه نيروهای هوايی اسرائيل در عرض يک
يا حداکثر دو هفته تمام کنند. اين انتظارها برآورده نشد، زيرا
«حزبالله» توانست در برابر حملات بايستد و همزمان قادر به
بمباران اسرائيل بود. نيروهای هوايی اسرائيل شکست خوردند و حمله
زمينی هم به نتيجه نرسيد. اسرائيل برای اين سطح از شکست در سطوح
نظامی و سياسی آماده نبود. آنهايی که موضعگيری
آمريکا را دنبال میکردند، میتوانستند سطح سرافکندگی آمريکا را
مشاهده کنند. اسرائيلیها غيرنظاميان بسياری را کشتند و مرتکب قتل
عامهای بسياری شدند (بيشتر کشتهشدگان کودکان بودند).
بمبارانهای اسرائيلی بدون استثنا همه چيز را، از انسان تا
ساختمان، هدف قرار میداد. اين حملات وحشيانه، نيروهای «حزبالله»
را هدف قرار نمیدادند. در نتيجه، واشنگتن خود را در وضعيت بحرانی
میديد. نه به اين دليل که اين نيروها قادر به پيروز شدن نبودند،
بلکه به اين دليل نيز که عمليات به زمان بيشتری نياز داشت. آنچه
عمليات را پيچيدهتر کرد اين بود که نيروهای اسرائيلی عامداً
نيروهای سازمان ملل را بمباران کردند. قبل از بمباران نيروهای
سازمان ملل، اسرائيلیها کاروانهای روزنامهنگاران، آمبولانسها،
کاروانهای امداد رسانی و مواضع ارتش لبنان را بمباران کرده بودند. بعد از هفته سوم حمله به
لبنان، کشمکش ميان سياستمداران و رهبران ارتش اسرائيل در داخل
دولت و اپوزيسيون شروع شد. ۴-
قطعنامه ۱۷۰۱ دولت آمريکا از طريق
مقامات ارشد خود (به خصوص رييسجمهور و وزير امورخارجه آن) تلاش
بسيار کرد تا يک جوّ بينالمللی در حمايت از تجاوز اسرائيل به
وجود آورد. دولت آمريکا تلاش خود را بر محکوم کردن «حزبالله» و
نيروهايی که از «ترور» حمايت میکنند (سوريه و ايران)- آنطور که
دولت آمريکا از آنها نام میبرد- متمرکز کرد، و خواهان اعزام
نيروهای چندمليتی سازمان ملل برای کنترل و خلع سلاح «حزبالله» و
از بين بردن آن شد. اين در قطعنامه آمريکا-
فرانسه که به شورای امنيت ارايه شد، تبلور يافت. به اين دليل بود
که ايالات متحده آمريکا از پذيرش هر آتش بسی امتناع میکرد، مگر
آنکه منوط به دو شرط قبلی باشد. تحولات در ميدان و واکنشها به
آنچه که در ميدان در جريان بود در آن جهت نبود. دولت لبنان «هفت
اصل» را پيشنهاد کرد که با آتش بس، نيروی بينالمللی (با همان
اختيارات يونيفل)، آزاد کردن مزارع شباع و ايده قرار دادن موقتی آن
تحت نظارت نيروهای بينالمللی، و مبادله زندانيان به عنوان آنچه که
لبنان میخواهد، شروع میشد. قبول گيجکننده قطعنامه
۱۷۰۱ از طرف
«حزبالله» در سطح دولت، نشاندهنده تفرقه بزرگ در درون دولت و
شيوهای بود که آقای فواد سينيورا نخستوزير لبنان، برای انجام
مذاکرات در پيش گرفته بود. دولتی که نخستوزير آن با
اينکه در لحظه پيروزی و نيرو گرفتن از واقعيات پيروزی در ميدان،
فرياد میزد مذاکره نخواهد کرد، پيرامون مواردی که اسرائيل دست
بالا را داشت مذاکره کرد، و مواردی را که لبنان در آن دست بالا
داشت، ناديده گرفت!!! اين بيانگر جنبه مشخص دولت لبنان بود که در
جريان مذاکرات خود پيروزی مقاومت را ناديده گرفت و به بزرگنمايی
فشار تعداد آوارهها و ميزان عظيم ويرانی پرداخت. دولت لبنان از
اين طريق و با به طور غيرمستقيم از نظر آمريکا حمايت میکرد و دولت
با دور زدن وزارت امورخارجه و از طريق شبه مذاکرات با نبيه بری،
سخنگوی پارلمان، به نوعی به مقاومت خيانت کرد و به طور غيرمستقيم
شرايط اسرائيل را پذيرفت. دولت در واقع از مذاکرات رسمی راضی بود و
در بعضی موارد بعضی مادهها را که نهايتاً به رفع محاصره مقاومت
انجاميد، تقويت میکرد. موضوع پادگان نظامی مرجعون نمونه روشن
خيانت دولت به مقاومت و شيوهای بود که دولت مذاکرات را پيش
میبرد. مذاکرات نخستوزير متأثر از يک برداشت بسيار عجيب از
حاکميت ملی است که تخلف حمله آمريکا (دوست) يا حمله اسرائيل (دشمن)
را نمیبيند، اما تخلف حضور افرادی که در مقابل اين حملات مقاومت
میکنند را میبيند. به نظر او، برای آنکه بتوانيم از حاکميت خود
استفاده کنيم، بايد از مقاومت دست برداريم؟!!
از اين نظر قطعنامه يک
موضوع کشمکش برانگيز خواهد بود. ما در ارتباط با اجرای کلی آن، در
ارتباط با اولويتها و در ارتباط با موادی که بايد اجرا شود و مواد
ديگری که بايد روی کاغذ بمانند، شاهد بروز کشمکش خواهيم بود.
در اين شرايط نامساعد برای
دشمن، بازگشت فوری و دليرانه آوارگان لبنانی سردرگمی ديگری برای
اسرائيل و واشنگتن ايجاد کرد و آنها را از يک کارت مهم ديگر، یعنی
باجخواهی و کنترل اين بازگشت، محروم نمود. با بازگشت کامل
آوارگان، اسرائيل خود را در يک فضای خصمانهتر و خطرناکتر ديد و
مجبور به خارج کردن بخشی از سربازان خود شد- و در مواردی هم بدين
منظور از نيروهای سازمان ملل طلب کمک کرد. در چنين شرايطی کابينه
تصميم گرفت براساس قطعنامه ۱۷۰۱،
ارتش لبنان را به جنوب اعزام کند،
۸۵۰۰ سرباز
لبنانی به جنوب رودخانه ليتانی اعزام و در همه مناطق به استثنای
برخی روستاها در استانهای مرجعون و بنتالجبل مستقر شدند. برخی اطلاعات به دست آمده
حاکی از اين است که کشورهای اروپايی شرکت کننده در « نيروهای
بينالمللی» با «حزبالله» صحبت کرده و حتا با رهبری اين حزب
پيرامون نقش، استقرار و حدود و کار نيروها مذاکره کرده اند. هدف
اين مذاکرات، محدود کردن نقش نيروهای بينالمللی به جنوب رودخانه
ليتانی، بدون دست زدن به سلاحهای «حزبالله» در شمال رودخانه
ليتانی بوده است. از طرف ديگر، «حزبالله» قول داد در منطقه حضور
مسلحانه يا پايگاههای نظامی نداشته باشد. کوفی عنان، دبيرکل
سازمان ملل اين اطلاعات را تأييد کرده است. اين بدين معنا نيست که
هيچ نگرانی از درگيری بين دو طرف وجود ندارد. اسرائيلیها و
آمريکايیها به کرّات گفته اند آنها مزارع اشغال شده شباع را به
لبنان باز نخواهند گرداند، زيرا چنين کاری تأييد پيروزی «حزبالله»
خواهد بود. ۵-
شرايط تجاوز حملات، پیآمدهای مستقيم و
غيرمستقيم خطيری به همراه داشت. دولت لبنان از اولين لحظه تجاوز
اعلام کرد مسؤول آنچه اتفاق افتاده نيست و اطلاع نداشت که
«حزبالله» میخواست سربازان اسرائيلی را اسير کند. دولت اعلام کرد
اين عمليات را تأييد نکرده و از آن حمايت نمیکتد. اين موضع در خط
گروه ۱۴
مارس- «اکثريت» - بود. انتخابات پارلمانی تابستان
گذشته به تشکيل «ائتلاف چهارگانه» يا «کورتت» انجاميد که نيروهای
سياسی ۱۴
مارس و ۸
مارس را در برمیگيرد. اين نيروها عبارت بودند از: «جنبش حريری»،
حزب سوسياليست مترقی، «حزبالله» و «جنبش امل». آنها پيرامون
انتخابات، منجمله قانون انتخابات، ليست مشترک و تشکيل دولت کنونی
به رهبری آقای فواد سينيوره، نخستوزير به توافق رسيدند. دولت در
بيانيه خود در برابر پارلمان بر اهميت مقاومت و بر عزم خود برای
آزاد کردن زندانیها و مزارع شباع با استفاده از «همه ابزار»
پافشاری نمود. در پی انتخابات، کشمکشهای
درونی و بيرونی شرايط جديدی به وجود آورد. اکثريت که قول داده بود
عليه مقاومت نباشد، به نحو دراماتيکی موضع خود را تغيير داد و
قطعنامه 1559 را تأييد کرد. همزمان، سوريه بر مشکلات
ناشی از ترور پرزيدنت حريری غلبه میکرد. ائتلاف سوريه- ايران در
عراق، در موضوع هستهای و عليه اسرائيل- عمدتاً از طريق رييسجمهور
ايران که زبان قديمی در باره وجود اسرائيل را دوباره به کار گرفت و
در ادامه موضوع هولوکاست را زير سؤال برد- شروع به وارد کردن فشار
به آمريکا نمود. توازن جديدی که در بالا به آن اشاره شد، از طريق
«کنفرانس گفت و گوی ملی» که در مارس گذشته برگزار شد، مورد تأکيد
قرار گرفت. اين شرايط مانع از آن شد
که اکثريت در دولت بتواند آنچه را که به آمريکايیها و ديگران قول
انجامش را داده بود، عملی کند. از اينرو بود که آمريکايیها، برای
آنکه بتوانند از طريق لبنان ابتکار عمل در منطقه را دوباره به دست
آوردند، مجبور شدند در کنار اسرائيل به عنوان ابزاری در خدمت
آنها- و با نقاط قوت معلوم آن- مستقيماً وارد درگيری شوند.
لازم به يادآوری است که
اکثريت در اين بستر، نيروی حرکتی را که پس از ترور حريری به دست
آورده بود، به علت سياست وابستگی کامل آن- که موضوعی مورد شکايت
بود- و عمدتاً وابستگی به دولت آمريکا از دست داد. گردن نهادن به
قيموميت آمريکا، يکبار ديگر لبنان را در ميدانی قرار داده است که
در آن نه بر اساس کشمکشهای داخلی، بلکه براساس ديکتات آمريکا نيز
عمل میکند. اين وضعيت به اعتبار اکثريت در زمينه استقلال و حاکميت
لطمه زده است. اين به نوبه خود به رقبای آنها امکان داد تا روابط
پيشين و واقعی خودشان را با سوريه توجيه و علنی کنند، زيرا در
مقايسه با آمريکايیها که عليه اعراب هستند، از اسرائيل حمايت
میکنند، دشمن هستند، عراق را اشغال کرده اند و در صدد کنترل
خاورميانه با زور و تقسيم آن به بخشهای کوچک اند، « سوریها
بيگانه نيستند». دلايل ديگر برای ضعف
اکثريت عبارت است از فساد، داشتن انحصاری اختيارات و برنامه
اقتصادی آنها به رهبری آقای سينيورا (در روز
۱۰ مه
۲۰۰۶ بيش از
۲۵۰هزار
نفر عليه اکثريت دست به تظاهرات زدند).
الف- پيروزی جديد بر
اسرائيل، بر دشمن. اسرائيل همه نيروی خود را به کار گرفت. نيروهای
دفاعی اسرائيل همه نوع سلاح هوايی، زمينی و دريايی را به کار گرفت،
اما نتوانست هيچ پيروزی به دست آورد، برعکس نيروهای دفاعی اسرائيل
جنگ را باختند. اين، سؤال مهمی را در برابر «ارتش شکستناپذير»-
لقبی که نیروهای دفاعی اسرائيل به خود داده اند- قرار میدهد.
ب- توان مقاومت برای
مقابله با همه حملات نيروهای دفاعی اسرائيل و سلاحهای پيچيده و
پيشرفته آن، از پشتيبانی مردم که در کنار مقاومت ايستاده اند،
برخوردار بود. اين جوّ موجب شد، دشمن به هدفهای خود نرسد. ج- دولت لبنان پراکنده به
نظر میرسيد و هر بخش آن عليه بخش ديگر بود. د- لبنان ويران شد. بعضی
از اعراب، در اينجا منظور ما رژيمهای سياسی عرب است، با حمايت از
حملات اسرائيل سهم خود را پرداختند. بازسازی از طرف دولتی انجام
میشود که در جهان بالاترين ميزان بدهی نسبت به توليد ناخالص ملی
را دارد، فاسد و سکتاريست است. ه- به علت تجاوز اسرائيل
موضوعات بسياری روی ميز قرار گرفته است، موضوعاتی مانند دولت و نقش
آينده آن، سلاحهای «حزبالله» و نقش اين سلاحها به خصوص اگر
مزارع شباع و تپههای «کفار شعوبا» آزاد شوند، و آزادی زندانيان از
زندانهای دشمن. و- توانايی «حزبالله» در
مصاف با حملات سؤالات زير را مطرح کرده است: توازن سياسی در کشور
چگونه بايد باشد؟ چه بر سر توازن سنتی فرقهگرايانه خواهد آمد؟ چه
خواهد شد اگر به علت تفرقه گروهگرايانه در کشور و روابط مستقيم
بين برخی گروهها و کشورهای خارجی اين پيروزی از دست برود؟ ز- به نياز به يک برنامه
ملی برآمده از همه اين انشقاقهای گروهگرايانه که کشور را متحد و
از پيروزی مقاومت پاسداری کند چگونه بايد پاسخ داد؟ - پیآمدهای منطقهای - معنی جامعه عرب چيست،
وقتی دبيرکل آن ناتوانی آن را اعلام میکند؟ - کشورهای عربی که با
اسرائيل موافقتنامه امضا کرده اند سفير اسرائيل را فرا نخواندند
تا با او در باره آنچه اتفاق میافتد بحث کنند و به او بگويند از
آنچه میگذرد ناراضی اند. همزمان ما شاهد بسيج بزرگترين جنبشهای
مردمی در محکوميت حملات اسرائيل و به صدا درآوردن زنگ خيانت برخی
رژيمهای سياسی بوديم. اين جنبشها افق حرکت مردم در خيابانها را
باز کرد و اين وظيفه ماست که اين حرکتها و جنبشها را با هدف
گسترش آنها دنبال کنيم، زيرا دولتها نمیتوانند و نمیخواهند
آنها را با خود همراه کنند و «حزبالله» هم در موقعيتی نيست که
قادر به چنين کاری باشد. - توان مقاومت در مقابله
با حملات به توان تغيير معادلۀ درگيری اعراب- اسرائيل منجر شد.
معادلهای که میگويد اعراب هميشه بازنده اند، ديگر درست نيست. - اعراب اکنون از مطرح
کردن مسأله فلسطين در شورای امنيت صحبت میکنند. - اسرائيلیها با هدف
شکستن روابط سوريه- ايران، حزف زدن از آمادگیشان برای مذاکره با
سوريه را شروع کرده اند. آنها آماده مذاکره با سوريه هستند، حتا
اگر بهای آن پس دادن بلندیهای جولان باشد. - اين واقعيت به خلق
فلسطين در مبارزه برای به دست آوردن آزادیاش، نيروی بيشتری داد.
در سوی ديگر، تظاهراتی که
در سراسر جهان برپا شد- به ويژه در اروپا که احزاب چپ در همکاری با
حزب ما نقش بزرگی در بسيج خيابان داشتند- در ارتقای آگاهی مردم
نسبت به ايده رهايی تأثير داشت و معنی رهايی ملی را نشان داد.
جنگ عليه لبنان هسته
مبارزه در منطقه را- يعنی حق فلسطينیها برای داشتن يک حکومت-
برجستهتر کرد. در نشست وزيران امور خارجه اروپا در فنلاند، از
تصميم يکجانبه آمريکا در منطقه و ادامه حمايت آن از اسرائيل
انتقاد شد. پس از آنکه آمريکايیها مانع آن شدند که شورای امنيت
نقش خودش را ايفا کند، کوفی عنان در سطح مشخصی همان چيزی را گفت که
عمرو موسی در باره جامعه عرب گفته بود.
با توجه به فساد کنونی در
نظام دولتی ما بايد در باره چگونگی رسيدن اين کمکها به قربانيان
حملات اسرائيل هشيار باشيم. اين عمليات به نظارت روشن و امينانه بر
کل روند که تحت نفوذ منافع گروهگرايانه قراردارد، نيازمند است - تماسهای سياسی داخلی
گسترده در جهت تحکيم اوضاع داخلی و دعوت مستمر برای برگزاری يک
«نشست ملی» با هدف ايجاد يک شبکه ايمنی؛ اما ما موفق نشديم زيرا
برخی نيروها منتظر ديدن نتايج تجاوز بودند. - تلاش برای اتحاد عمل
عليه مهاجمين در مناطق تحت حمله. - مشارکت در فعاليتهای
امداد رسانی و کمک به آوارگان. - برقراری وسيعترين
تماسهای ممکن با احزاب کمونيست و احزاب دوست، عرب و غيرعرب، برای
تشکيل جبهه همبستگی. - دعوت از سازمانهای ما
در خارج کشور برای سازماندهی کارزار افشای اهداف اسرائيلیها و
ددمنشی آنها. - دعوت از احزاب کمونيست
برای ديدار از لبنان و مشاهده ددمنشی تجاوز و نشان دادن همبستگی
آنها با ما (رفيق پاپاريگا، دبيرکل حزب کمونيست يونان، اولين کسی
بود که در اولين روزهای تجاوز از لبنان ديدار نمود). - ملاقات با هيأتهای
ديدار کننده و توضيح اهداف آمريکا و اسرائيل. - دفتر سياسی در جريان
حملات، از طريق کميتههای ويژه فعاليتهای بسياری را در جهت کمک به
مردم سازماندهی کرد. - گرچه «الندا» مجله حزب
مدتی منتشر نشد، اما ما توانستيم نظرات خود را از طريق رسانهها و
سايت اينترنتی حزب منتشر کنيم. ۱۱-
سهم حزب ما در مقابله با تجاوز ما در طی حملات در همه
سطوح با کمبودهای بسياری روبرو شديم و به اين دليل که اوضاع روشن
نيست و جنگ هنوز تمام نشده است، ما بايد با اين کمبودها از راه
درست برخورد کنيم و برای حداقل کردن آنها موفقترين شيوه را به
کار بگيريم. ۱۲-
ادامه کشمکش اکنون که ما بايد تجسس خود
پيرامون دوره جديد بعد از ۱۴
اوت را از سرگرفته و ژرف کنيم، میتوانيم در باره نتايج مقدماتی
حرف بزنيم: در لبنان تغييرات بزرگی رخ
داد و با شرطبندی اکثريت بر روی نيروهای خارجی برای خلع سلاح
مقاومت، اهداف آنها معلوم شد. در حالی که نيروهای ناتو که زير چتر
يونيفيل کار میکنند، مستقر میشدند و در صدد بودند اجرای قطعنامه
۱۷۰۱ را
تحميل کنند، آنها [اکثريت در دولت] تلاشهای خود را تشديد کردند.
گسترش محاصره دريايی با توسل به قطعنامه فوقالذکر نيز، که منطبق
با درخواست دولت بود، میتواند ابزار ديگری برای افزايش فشار آنها
باشد. الف- استقرار ارتش در
جنوب همراه با بيانيه مقاومت که از پشت سر از آن پشتيبانی خواهد
کرد- تحولی که در آنجا وضع موجود سنتی را تغيير داده است- بدين
معنی است که «حزبالله» در امور داخلی بيشتر درگير خواهد بود. اين تغييرات کشمکش داخلی
را فعال خواهد کرد. اوضاع دولت کنونی ديگر قابل قبول نيست. سايه
سنگين اهداف در حال تغيير نيروهای يونيفل را می توان ديد که اين
ممکن است به درگيری بين «حزبالله» و يونيفيل بيانجامد. ب- مبارزه بر سر نقش لبنان
در جنگ اعراب- اسرائيل متفاوت خواهد بود. اين کشمکش ادامه خواهد
يافت، اما در شکل وسيعتری که ممکن است در روابط لبنان- اعراب،
لبنان- اسرائيل، لبنان- سوريه اشکال جديدی به خود بگيرد. ج- بازسازی به بحثهای
طولانی و پيچيده منجر خواهد شد. د- منطقه هنوز با
پیآمدهای حمله آمريکا به عراق و ادامه حملات اسرائيل عليه
فلسطينیها دست به گريبان است. ۱۳-
درگيری بر سر قطعنامه ۱۷۰۱ اما اکثريت به بينالمللی
کردن لبنان که به معنای آمريکايی کردن آن است، ادامه میدهد. اين
اقدام به نابودی روابط لبنانی- لبنانی، لبنان- اعراب و لبنان-
سوريه منجر خواهد شد. همه اين رويدادها ما را به سمت يافتن يک
معادله جديد برای نجات لبنان سوق میدهند. اين بايد از طريق
مذاکرات پيرامون نظام سياسی کنونی- که لبنان را به سوی آمريکايی
شدن- میراند حاصل شود. در نتيجه، اين نظام بايد جای خود را به
نظامی بدهد که برای منافع لبنان کار کند. اين بايد از طرق زير
انجام شود: الف- تقويت وحدت لبنان و
استحکام موضع عربی آن عليه نقشه آمريکا و عليه اسرائيل، و پشتيبانی
از خلق فلسطين برای داشتن حکومت مستقل خودشان، بيتالمقدس پايتخت
آن، و حق بازگشت فلسطينیها به کشور خود. ب- گنجاندن پيشنهاد حزب
برای تشکيل يک دولت وحدت ملی در مذاکرات. نقش دولت وحدت ملی عبارت
خواهد بود از وضع يک قانون انتخات مدرن و دمکراتيک، متکی بر قانون
تناسبی و به دور از پايههای گروهگرايانه؛ تدوين يک برنامه جديد
برای بازسازی و توسعه؛ و برگزاری انتخابات پيش از موعد و دعوت به
انتخاب رييسجمهور جديد. اين پيشنهادات حزب، گام مقدماتی است برای
خروج از بحران سياسی کنونی و گرايشات گروهگرايانهای که خود
میتوانند دستآوردهای پيروزی و پايداری مقاومت را نابود کرده و
کشور را در يک وضعيت خطرناک قرار دهد. ايجاد اين درب ورود به اصلاح
نظام سياسی و تشکيل دولت قانون، مؤسسات و دمکراسی میتواند کشور را
از وضعيت کنونی نجات دهد (ما میبينيم که برخی از نيروهای سنتی نيز
شروع به صحبت در باره اين اصلاحات کرده اند).
ج- اعلام برنامه اقتصادی
کوتاه، ميان و بلندمدت. هدف اين برنامه کنترل بدهی عمومی، مقابله
با پیآمدهای حملات اسرائيل و بهبود توليد در لبنان است.
د- تضمين اينکه لبنان يک
کشور عرب است، تضمين حاکميت و استقلال لبنان در برابر نيروهای
گروهگرا و خارجی، زيرا مردم لبنان شايسته استقلال و حاکميت خود
هستند. ه- برخورد به بحران بين
لبنان و سوريه از طريق مذاکرات مستقيم بين دو کشور و خارج از
بينالمللی کردن اين موضوع از طرف آمريکا.
ما در آستانه مرحله جديدی
قرار داريم که از حزب ما میطلبد رويکردهای خود را در عرصههای
بسياری مشخص کند؛ اين بايد وظيفه همه سازمانهای حزب، دوستان آن و
کسانی باشد که خواهان حضور حزب به عنوان يک نيروی تغيير هستند،
نيرويی که بتواند در رستگاری لبنان و يافتن راهحلهای مناسب برای
مشکلات لبنان، سهيم باشد. همه ما، بعد از
۱۴ اوت تغييرات
اساسی را در شرايط سياسی محلی و منطقهای میبينيم. اين تغييرات با
خود فرصتهای جديدی را همراه آورده اند که تنها شايستهترينها از
آن زنده بيرون خواهند آمد. زيربنای سياست حزب و
موضعگيری طبيعی آن در دعوت به تشکيل دولت بر شالوده اصلاح نظام
سياسی موجود، سرمايه يگانهای است که بايد حزب را در فعال کردن نقش
آن به عنوان يک حزب مقاومت کننده، بدون توسل به سکتاريسم، و يک حزب
برای تغيير، بدون توسل به اسلحه يا برخوردار از حمايت وزنه جمعيتی،
قادر سازد. حزب بايد شبکه گسترده
روابط بينالمللی خود را در خدمت يک نقشه عمل سياسی در جهت بازتاب
شعارهای حزب و برنامه آن، متشکل از رهايی ملی، اصلاحات سياسی به
سوی دمکراسی، و توسعه اجتماعی- اقتصادی قرار دهد. اين، حز ب را به
سمت هسته مرکزی حيات سياسی لبنان سوق خواهد داد. متبلور کردن همه
اينها در بستر نقشهای که به طور عينی توسعه را همراه داشته و در
صدد بسيج همه منابع موجود باشد، از اهميت حياتی برخوردار است و
میتواند از نظر مشارکت اساسی در ساختن آينده کشور ما، ارزش تاريخی
داشته باشد. اصلاحات سياسی، دمکراسی و
مشارکت بيش از هر زمان ديگری برای پيروزی مبارزه ما با طرحهای
آمريکايی لازمند و به آن مبارزه يک شکل بهتر و محتوايی عالیتر
خواهند داد. يک جنبش رهايیبخش دمکراتيک چپ در جهان عرب میتواند
به پيروزی مبارزه تاريخی مردم ما برای رنسانس ملی و اجتماعی رهنمون
باشد. در پايان اطمينان میدهيم
که مرحله آتی در لبنان فرصتهای بسياری همراه خود دارد و اين بايد
برای ما انگيزهای باشد تا به سمت و سوی تحولات شکل بدهيم. اين
فرصت به دست نخواهد آمد، مگر اينکه گزينههای سکتاريستی با جنبه
ويرانگر بحران خود روبرو شده باشند و اين دقيقاً همان چيزی است که
ما امروز شاهد آن هستيم.
![]()
ادامه پيروزیهای مقاومت، روز بعد از روز،
در جريان تجاوز و قتل عام غيرنظاميان به دست اسرائيلیها، سقوط
نيروهای دفاعی اسرائيل را نشان داد و اشتباههای آنها به سطح
بالای غيرقابل قبولی رسيد که موجب سرافکندگی دوستانشان شد.
جنبشهای تودهای در سطح عربی و بينالمللی، در مخالفت با حملات
اسرائيل بسيج شدند و همبستگی داخلی را تقويت کرده و امکان
درگيریهای داخلی را از بين بردند. اين رويدادها در چهارمين هفته
حملات متبلور شدند. در نتيجه، آنهايی که به «درگيریهای فرقهای
داخلی» خود به خودی يا سازمانيافته اميد بسته بودند، شروع به جست
و جوی شرايطی برای «آتش بس» کردند که بعد از حملات موضع آنها را
تضمين کند.
بخشی از رهبران
۱۴ مارس مجبور
شدند اعتراف کنند مقاومت پيروز شده است، و دولتهای عرب که از
حملات حمايت کرده بودند، مجبور شدند مواضع خود را تغيير بدهند.
همچنين بعضی کشورهای اروپايی، مانند فرانسه، بعد از ديدن زشتی
حملات اسرائيل و قتل عام غيرنظاميان مجبور به تغيير موضع خود شدند.
تنها آمريکا بود که بر دادن زمان بيشتر اصرار میکرد و به اميد
دستيابی اسرائيل به پيروزی، مانع آتش بس میشد.
حزب کمونيست لبنان قطعنامه
۱۷۰۱ را يک شکست
برای دستآوردهای نظامی مقاومت، بينالمللی کردن امور داخلی لبنان-
که خلاف حاکميت لبنان و شکلی از قيموميت پذيری است- ارزيابی
میکند. قطعنامه به واشنگتن و اسرائيل چيزی را داد که جنگ به
آنها نداده بود. پز دولت در ارتباط با دستآوردهای ديپلماتيک از
زبان سخنگوی پارلمان که «مقاومت سياسی» دولت را ستود، چيزی جز
اثبات توانايی دولت آمريکا در رسيدن به اهداف خود از اين شيوه
غيرشفاف نيست. فصل ۷
[منشور سازمان ملل] در اين قطعنامه گنجانده شده است، زيرا وجود
مواد ناروشن در قطعنامه به نيروهای بينالمللی امکان میدهد منحرف
شده و فراتر از اهداف اصلی خود بروند، در حالی که دولت لبنان
نمیتواند از اين مادههای ناروشن بهره ببرد. واضحترين خيانت در
اين قطعنامه اين است که به «آتش بس فوری دايمی» اشاره نمیکند.
کشمکش در واقع شروع شده است، اسرائيل با
دست زدن به حملات در مناطق مرزی و در مواردی در داخل کشور و از
طريق محاصره هوايی، زمينی و دريايی سعی کرد خود را قيم نظارت بر
اجرای بعضی از مفاد قطعنامه جا بزند!!! يک کارزار جهانی با اين
نگرش و عمل اسرائيل مخالفت کرد؛ شکست اسرائيل در اشغال مواضع مهم
در جنوب رودخانه ليتانی، و آسيبپذيری مواضع آن در جاهايی که
ايستاده بود، عناصر اصلی در ناکام کردن اسرائيل برای به دست گرفتن
ابتکار عمل در ميدان بود.
اکثريت میخواست از رييسجمهور کشور خلاص
شود و در جهت کامل کردن کنترل خود بر قدرت، رييسجمهوری از اردوگاه
خود را به جای او بنشاند. در طرف ديگر، گروه 8 مارس بر همکاری با
«جنبش آزاد و ميهندوست» ژنرال آوون تأکيد میکرد و در باره موضوع
رسيدن به يک درک مشترک پيرامون رييسجمهور جديد يا استفاده از
اقليت پارلمانی برای نگهداشتن رييسجمهور حقيقی آماده مذاکره بود.
شعار اکثريت برای تغيير رييسجمهوری که «سوريه آورده است» با
تقاضای فرانسه- آمريکا از دولت برای برداشتن گامهای ضروری جهت
اجرای بخش باقیمانده از قطعنامه
۱۵۵۹ همراه بود.
بنا به درخواست اکثريت به آن برای اجرای قطعنامه زمان داده شد،
اما با گذشت زمان توازن جديدی در کشور ظاهر شد و انجام اين مأموريت
غيرممکن شد.
۶- نتايج
و پیآمدهای گوناگون
ما اکنون وارد جزييات انواع پیآمدهای
تجاوز نخواهيم شد، زيرا بعداً با کسب اطلاعات بيشتر آن را تکميل
خواهيم کرد. ما تنها به موضوعات زير اشاره میکنيم:
حملات اسرائيل برابر با يک جنگ عليه تمام
منطقه است. رونامههای اسرائيلی راجع به يک «جبهه» نوشتند که از
طرف برخی افراد قدرتمند در دولت آمريکا، حکام اسرائيل، برخی
کشورهای عرب و بخشی از اکثريت لبنان که در دولت است حمايت
میشود!!! اين موضوعاتی را مطرح کرده است که تا مدتی باقی خواهند
ماند:
۸-
پیآمدهای بينالمللی
درگيری مستقيم ايالات متحده آمريکا در جنگ
اسرائيل عليه لبنان، و به طور مشخصتر عليه مقاومت، به جنگ ماهيت
خاصی داد که روشن میکند چرا نشست رم برگزار شد. سياست بينالمللی
نگرانی خود را از سياست ايالات متحده آمريکا نشان داد. اين موقعی
روشن شد که وزير امور خارجه ايتاليا اعلام کرد خانم کانداليزا رايس
مسؤول به عقب افتادن آتش بس فوری است و بدين ترتيب برای ادامه
حملات و کشتن هر چه بيشتر مردم بیگناه به نيروهای دفاعی اسرائيل
چراغ سبز میداد. اگر حملات آمريکايی- اسرائيلی موفق شده بود، در
خاورميانه و خارج از آن تأثيرات خطيری باقی میگذاشت. با همه نفوذی
که آمريکا در سازمانهای بينالمللی (سازمان ملل، شورای امنيت و
ديگر کميتههای وابسته به سازمان ملل) دارد، فاصله گرفتن فرانسه و
اروپايیها از سياستهای آمريکا، آن دولت را به نوعی منزوی کرد و
دولتهای عرب که از ايالات متحده آمريکا حمايت کردند، سرافکنده
شدند.
۹-
خسارات، امداد و شرايط اقتصادی
بعضی مؤسسات خسارات مستقيم و غيرمستقيم را
حدود ۱۵ميليارد
دلار آمريکا تخمين میزنند. اسرائيلیها اعلام کردند آنها با هدف
قرار دادن زيرساخت لبنان، آن کشور را
۱۰ سال به عقب
برمیگردانند. آمريکايیها از اين نظر حمايت کردند و گفتند به شرط
آنکه دولت سينيورا سقوط نکند با آن مشکلی ندارند!!! اين، لبنان را
نه يک بار بلکه دوبار ويران کرد، بار اول به علت حملات اسرائيل و
بار دوم به علت دولت خود آن، آقای سينيورا.
اين خسارات اقتصادی بعد از حملات نقش سياسی
داشتند، به همين دليل «حزبالله» سريعاً برای مقابله با پیآمدهای
آن اقدام کرد، و پرداخت مستقيم اجارهخانه آنهايی را که خانه خود
را از دست دادند، شروع کرد (بالغ بر
۱۰هزار خانوار)
و قول داده است خانههای ويران شده را بازسازی کند. بعصی کشورهای
عربی که از حملات اسرائيل حمايت کردند، برای جذب خشم مردم لبنان
شروع به دادن کمک مالی به لبنان نموده اند.
10- نقش و وظايف ما
ما از لحظه نخست حمايت خود را از عمليات
۱۲
ژوئيه، به اسارت گرفتن ۲
سرباز اسرائيلی از طرف «حزبالله»- برای مبادله آنها با
زندانیهای ما در زندانهای اسرائيل- اعلام کرديم. اين يک اتفاق
عادی بود، غيرعادی اين بود که اکثريت، با وجود آنکه بخشی از اجزای
آن شرکای «حزبالله» در دولت هستند و اغلب از عمليات مقاومت حمايت
کرده اند، اين اقدام را رد کرد.
ما تجاوز اسرائيل را در همه اشکال آن محکوم
کرديم و در نشستهايمان در همه سطوح، آن را اعلام کرديم. ما
همچنين همه رفقايی را که در مناطق تحت حملات اسرائيل زندگی
میکنند، به مقاومت فراخوانديم. ما از دولت به خاطر امتناع آن از
ابراز همدردی با مقاومت، انتقاد کرديم. دفتر سياسی در چندين جهت
فعال بود:
ما از رفقا خواستيم در هر کجا که هستند
مقاومت کنند و اين در همکاری با ديگر نيروهای مقاومت انجام شد.
نيروهای نظامی ما ضعيف بودند، اما ما به وظايف خود عمل کرديم، به
ويژه اينکه حملات هوايی عظيم و ددمنشانه بود و اين نوع حملات
مقاومت ما را نيز تضعيف کرد. به رغم همه اين عوامل منفی، نبود
تسليحات و حملات هوايی، رفقا هر طور که توانستند به مصاف نيروهای
دفاعی اسرائيل شتافتند. در طی حملات،
۱۳ رفيق کشته
شدند، برخی از آنها در نبرد رودرو، مانند نبرد در «روستای جماليه»
و ديگران در حين نجات مردم کشته شدند.
رهبران اسرائيل میگويند آنچه که از اين
قطعنامه به آنها مربوط میشود، بازگشت
۲ سرباز اسير و
خلع سلاح «حزبالله» است. وضعيت کنونی بیرحمی مبارزه بر سر اولويت
مادههايی را که اول بايد اجرا شوند، نشان میدهد. پافشاری مقامات
لبنانی و مردم لبنان بر روی اجرای متعادل قطعنامه و آزاد کردن
اراضی اشغالی لبنان و زندانیهای آن، اوضاع لبنان را در مسير درست
قرار خواهد داد.
۱۴- نقش
حزب در مرحله آتی
از همه کمونيستها و دوستان آنها و
نيروهای چپ و دمکراتيک خواسته میشود، همانطور که در نبردهای
پرافتخار عليه اشغال اسرائيلی و در مبارزهشان برای انقلاب ملی-
دمکراتيک (شکست خورده) نشان دادند، حداکثر تلاش را به خرج دهند.
نقش آنها در توانمند کردن چپ در لبنان- صاحبان تاريخ بلندآوازه
ملی و اجتماعی- و بخش فعال بودن در قلب مبارزه برای پاسداری از
مقاومت و ساختمان دمکراسی واقعی، نقشی اساسی است. از همه
کمونيستها و چپهای جهان عرب خواسته میشود در ساختمان آلترناتيو
مقاومت در برابر طرح آمريکا برای خاورميانه جديد يا خاورميانه
بزرگتر، همراه با مبارزه برای استقرار دمکراسی و اصلاحات جدی در
کشورهايشان، نقش عمدهای بازی کنند.
سپتامبر
۲۰۰۶