|
دیدگاه ها |
صفحه
56
هشتاد
وهشتمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر-06
![]()
سالگرد انقلاب کبیر اکتبر نزدیک می گردیم. به مناسبت این روز قصد داشتم
راجع به سابقۀ تاریخی انقلاب اکتبر و مبارزات خلق روس بنگارم اما
مشاهده نمودم که این موضوع را می توان در کتاب ها و نوشته های بسیاری
یافت. قصد داشتم راجع به شخصیت والای لنین و نقش او در رهبری و پیروزی
انقلاب اکتبر بنگارم، مشاهده نمودم که این موضوع نیز توسط بسیاری از
رفقا بیان گشته است. بنابراین تصمیم گرفتم راجع به شخصیتی بنویسم که
امروزه توسط بسیاری از دوستان و رفقا تنها از یک بعد نگریسته می شود.
ژوزف استالین مردی که پس از مرگش با تکیه بر اعدام ها و تصفیه های زمان
او، بسیاری از ابعاد شخصیتی اش و نقشش در پیشبرد سوسیالیسم اتحاد
جماهیر شوروی سوسیالیستی ناگفته مانده است. قصد توجیه تصفیه ها و اعدام
های استالین را ندارم، اما قصد دارم در این مقاله با استفاده از ترجمه
های رفیق محمد علی عمویی به بٌعد دیگر شخصیت استالین بپردازم تا در
انبوه انتقادهای نادرست و درست این ابعاد شخصیتی استالین به فراموشی
سپرده نشود:
راه حل استالین برای پیشبرد سوسیالیسم، ساختن سوسیالیسم در یک کشور
بود. این سیاست در واقع تکرار سیاست و نظر لنین در سال 1915 بود که : "
پیروزی سوسیالیسم، حتی در یک کشور کاپیتالیستی منفرد، امکان پذیر است.
" در دهۀ 1920 استالین این اندیشه را به صورت برنامه در آورد. استالین
استدلال می کرد که اتحاد شوروی سوسیالیستی می توانست بدون یک انقلاب در
غرب، بدون کمک از ناحیۀ متحدان خارجی غیر کمونیست و بدون گذر از مرحلۀ
سرمایه داری، توسعه یافته و به سوی سوسیالیسم پیش رود، به شرطی که کشور
به سرعت صنعتی شود. صنعتی کردن نیازمند سرمایه گذاری و تامین مالی است.
از آنجا که خودگردانی مالی صنعت کند خواهد بود و تامین مالی از راه
سرمایه گذاری خارجی ناممکن، منابع مالی رشد صنعت می بایست با افزایش
درآمدهای کشاورزی تامین شوند. از این رو صنعتی کردن سریع کشور به توسعۀ
مزارع اشتراکی در مقیاس بزرگ با استفاده از تولید مکانیزه نیازمند بود.
" ای اچ کار " مورخ بریتانیایی این فرمول بندی مساله و راه حل آنرا
دلیل نبوغ سیاسی استالین نامید. به گفتۀ "کار "، استالین انقلاب را
نجات داد: " بیش از ده سال پس از انقلاب لنین، استالین به انقلاب دومی
دست زد، که بدون آن انقلاب لنین در گرد و خاک روزگار محو می شد. با
چنین برداشتی، استالین ادامه دهنده و محقق کنندۀ لنینیسم بود. "
استالین بر آن نبود که مبارزۀ طبقاتی به طور کلی با پیشرفت سوسیالیسم
تشدید شده است، اما نظرش این بود که با گذر از نپ و به ویژه حرکت به
سوی کلکتیوزاسیون، مبارزۀ طبقاتی شدت یافته است. استالین سازش ها و
مصالحه های دوران نپ در مورد دهقانان، بازار و کاپیتالیسم را تدابیری و
مصلحت هایی می دانست که انقلاب هر زمان قادر بود، می بایست خود را از
شر آنها خلاص کند.
یکی از بارزترین تلقی لنین و استالین از مسالۀ ملی توجۀ قابل ملاحظه ای
بود که وقف آن می کردند. لنین دهها کتاب به زبان های مختلف دربارۀ
تاریخ و مسائل گروههای ملی مختلف مطالعه می کرد، صدها صفحه یادداشت
فراهم آورد و دست کم دوازده سخنرانی، گزارش یا بخش هایی از کتاب های
مهم دربارۀ این مساله به رشتۀ تحریر درآورد. لنین با توجه به اهمیت
مبارزات رهایی بخش ملی و حق تعیین سرنوشت ملت ها، پالایش های کاملا
نویی در تئوری مارکسیستی انجام داد. استالین نیز توجۀ قابل ملاحظه ای
نسبت به مسالۀ ملی معطوف داشت و سخنرانی ها و گزارش های متعددی در این
زمینه ارائه داد. بعلاوه، پس از انقلاب استالین در پست کمیسر ملیت ها
به مسائل ملی متعدد و دشواری رسیدگی کرد. با رهبری لنین، استالین
مسئولیت ایجاد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در 1922 و تغییراتی چند
در چگونگی این اتحاد که سرانجام در بر گیرندۀ پانزده جمهوری و نواحی
خودمختار پرشمار شد، را بر عهده داشت. در طی سه دهه رهبری استالین،
اتحاد شوروی ثروت و دانش فنی پیشرفته تر جمهوری روسیه را نیز به منظور
پی ریزی صنعت، مکانیزه کردن کشاورزی، ارتقای سطح تحصیلات و فرهنگ
جمهوری های دور از مرکز بکار گرفت. این سیاست ها، رهایی و پیشرفت را
نصیب مردمان تحت ستم سیستماتیک مناطقی کرد که لنین زندان تزاری خلقهایش
می نامید. هیچ یک از این ها بیانگر این نکته نیست که لنین و استالین
تمامی مسائل را حل کردند. با این همه، توجهی که لنین و استالین به
مسالۀ ملی داشتند به شدت در تقابل با غفلت نسبی بوخارین، خروشچف و
گورباچف بود.
در دوران نپ، استالین با مساله ای رو در رو شد که با آنچه لنین پیش از
1919 مواجه بود، تفاوت داشت. نپ توسعۀ خرده سرمایه داران، یا آنگونه که
استالین آنها را می نامید، اقشار میانی، شامل دهقانان و خرده زحمتکشان
شهر را تشویق و ترغیب کرد. این اقشار میانی نه دهم جمعیت ملیت های تحت
ستم را تشکیل می داد، و آنها به نحو خاصی نسبت به خواست های
ناسیونالیستی حساس بودند. رشد ناسیونالیسم در این قشرهای اجتماعی برای
تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا، که پایگاهش به طور عمده و در وهلۀ نخست در
نواحی مرکزی و صنعتی بود، تهدیدی واقعی ایجاد می کرد. در نتیجه،
استالین به مبارزه با گرایشات ناسیونالیستی، که در حال توسعه بود و در
ارتباط با سیاست نوین اقتصادی حاد می شد، اصرار داشت.
از سالهای میانی دهۀ 1930 تا مرگ استالین در 1953، سیاست های اشتراکی
کردن اجباری، صنعتی کردن سریع و برنامه ریزی متمرکز در قالب برنامه
ریزی های پنجساله حاکمیت تام داشت. مطمئنا، محاکمه ها و به زندان
افکندن اعضای حزب کمونیست، که بسیاری از آنان بی گناه و مبرا از هر
خطایی بودند هیچگونه تناسبی با صدای نسبتا خاموش مخالفین نداشت. با این
همه خطا خواهد بود اگر تصور شود که استالین تمام تنوع و اختلاف نظرها
را از میان برد و یا سرکوب تنها به حساب سلطۀ نظرات استالین گذاشته
شود. پذیرش گستردۀ بینش استالین در زمینۀ پی ریزی و ساختن سوسیالیسم به
طور عمده ناشی از موفقیت آشکار او در رهانیدن اتحاد سوسیالیستی شوروی
از عقب ماندگی نیمه فئودال در مدتی کوتاه و رساندن آن به صفوف ملل مقدم
صنعتی بود.
در زمان استالین، در دو برنامۀ پنجساله نخستین، تولید صنعتی به طور
متوسط با نرخ 11 درصد رشد کرد. از 1928 تا 1940، سهم بخش صنعت از 28
درصد به 45 درصد اقتصاد کشور رسید. در فاصلۀ 1928 و 1937، سهم محصولات
صنایع سنگین نسبت به کل محصولات صنعتی از 31 درصد به 63 درصد رشد یافت.
نرخ بیسوادی از 56 درصد به 20 درصد کاهش یافت. شمار فارغ التحصیلان
مدارس عالی، مدارس تخصصی و دانشگاهها جهشی چشمگیر داشت. افزون بر این،
در این فاصلۀ زمانی، دولت به تامین تحصیل رایگان، خدمات درمانی رایگان
و بیمۀ اجتماعی آغاز کرد و پس از 1936 یارانه هایی برای مادران تنها و
مادران پر فرزند در نظر گرفت.
بین سالهای 1941 و 1953، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آلمان فاشیست
را شکست داد و به تجدید بنای ویرانی های جنگ پرداخت. در 1948 کل
محصولات صنعتی از 1940 پیشی گرفت و در 1952 از دو و نیم برابر محصولات
1940 فراتر رفت. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به بمب اتمی دست یافت و
غرب را به انجماد جنگ سرد مجبور کرد. با همۀ این موفقیت ها، تنها بر
تصفیه ها در زمان استالین تکیه کردن در واقع خیانتی به تاریخ خواهد
بود.
انقلاب اکتبر بشریت را به بالاترین سطح ارتقاء داد و آنچه در طول تاریخ
فلاسفه و شاعران تنها در رویا می دیدند یعنی محو استثمار انسان از
انسان را تحقق بخشید. با گرفتن ابزار اصلی استثمار یعنی وسایل تولید از
طبقات استثمارگر، اجتماعی کردن و تبدیل آن به ثروت جمعی مردم، به جای
تامین سودشماری اندک، آن را در خدمت رفاه عمومی قرار داد. در طی هفت
دهه، این مالکیت جمعی زحمتکشان، روسیۀ تزاری عقب مانده را به یکی از
پیشرفته ترین کشورهای جهان تغییر شکل داد. این وضع منبع نازلترین نرخ
اجاره در جهان، بزرگترین برنامه های خانه سازی در تاریخ، مداوا و
مراقبت های پزشکی رایگان و آموزش عالی همراه با دریافت حقوق، محو بحران
های ادواری و بیکاری توده ها، امنیت شغلی، گذراندن تعطیلات در آسایشگاه
هایی که زمانی به اشراف و ثروتمندان اختصاص داده می شد، هماهنگی بین
130 ملیت و قومیت که موجب غبطۀ جهانیان بود و شهرهای عاری از ترس در
سرزمین برنامه های پنج ساله بود