|
دیدگاه ها |
صفحه
55
به
مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر
![]()
و در پاسخ به آنچه سعيد قاسمي نژاد « انتقاد از لنين » مي نامد !!!
اکتبر : تجربه ي تغيير جهان
مهدي گرايلو
« اين پرسش که آيا حقيقت عيني را مي توان به انديشه ي انساني نسبت داد
، نه پرسشي نظري ، که پرسشي پراتيک( کارورزانه ) است . در کارورزي ،
انسان بايد حقيقت – يعني واقعيت و قدرت ِ – اين جهاني بودن تفکر خود را
ثابت کند . کشمکش بر سر واقعيت يا ناواقعيت ِ تفکر جدا از کارورزي ،
پرسشي صرفا ً مَدرسي است . »
( مارکس – تز دوم درباره ي فوئرباخ )
................................................................
« فيلسوفان ، تنها جهان را به شيوه هاي گوناگون تعبير کرده اند ؛ ولي
مقصود تغيير دادن آن است . »
( مارکس – تز يازدهم درباره ي فوئرباخ )
................................................................
1- اکتبر ، کارگاه تثبيت پيروزي لنين در« کشمکش بر سر واقعيت يا
ناواقعيت تفکر اوست » . تفکري که - بنا به درک دقيق او از تزهاي
بنيادين مارکسيزم - از پراتيک انقلابي اش جدايي ناپذير است . حکم
تاريخي سربلندي و اعتبار ماندگار دستاوردهاي باني انقلاب اکتبر، جز از
خود پروسه انقلاب صادر نمي شود .
اگر بورژوازي به اين عادت کرده است که قضاوت درباره فيلسوفان را به زير
و بالا کردن انديشه هاي آنان به منظورکشف چگونگي « تفسير وتعبير جهان »
در دستگاه فکري شان منوط کند ، چنين قضاوتي پيرامون لنين و تاريخي که
با نام او زنده است ، از همان آغاز محکوم به شکست است . چرا که تاريخ
او تاريخ صف آرايي نافيلسوفاني ست که در تلاش تغيير جهان اند .
هرگونه قضاوتي – از نوع قضاوتهاي بورژوازي درباره ي فيلسوفان بورژوازي
– مبتني بر واقعيات موجود در زمان و مکان رويداد قضاوت است . اما
انقلاب پديده اي ست که خود با تغيير جهان به خلق واقعيتي نوين مي
پردازد . آنرا جز با خود آن نمي توان قضاوت کرد .
تقلا براي تفکيک بين انديشه و عمل لنين ، جز يک سياست بورژوايي در جهت
فراهم کردن شرايط براي به نقد کشيدن او به همان طرق کلاسيک و « مَدرسي
» چيز ديگري نيست . اين سياست در تلاش است که با اين تفکيک و متعاقب آن
با حمله به انديشه هاي لنين ( انديشه هايي که در بستر نويني از واقعيات
ِ ساخته شده توسط اراده ي عنصر فعاله ي تاريخ و ابژکتيويته ي انقلاب
شکل گرفته اند ) خود را در برابر پاسخ مکفي « پراتيک لنين » مصون نگاه
دارد . اين تفکيک بنا به همان تز دوم مارکس درباره ي فوئرباخ ، امري
باطل است . ما نيز لنين را پيش ازکشف نطق هاي آتشين و نوشته هاي تئوريک
و مجادلات سياسي او ، با مشاهده ي « ممکن بودن امر تغيير جهان و احداث
انقلابي پايه اي نوين از واقعيات بر ويرانه ي جهان واقعي بورژوازي
درانديشه و پراتيک او » انتخاب کرده ايم .
وقتي منتقد بورژوا به لنين خرده مي گيرد که مثلا ً « در مشي مبارزه ي
سياسي خود موازيني را که پايه هاي اصلي زندگي در جهان بورژوازي ست
رعايت نمي کند » ، واقعياتي را معيار قضاوت قرار مي دهد که لنين و
پراتيک او خواستار انهدام آنها هستند . در مبارزه لنين ، اين واقعيات
قرار است توسط پروسه انقلاب « نفي » ، و با واقعياتي نوين که ساخته و
پرداخته ي همين پروسه است جايگزين شود . نقد ليبرالي لنين - از آنجا که
در بند واقعيات جهان بورژوازي ست – اساسا ً بي نتيجه است . ( ما
خواستار نابودي معيارهاي ارزش گذاري سياسي ليبرالي هستيم . قضاوت بر
اساس اين معيار ها براي ما نا معتبر است )
2- آنچه به پشتوانه ي بانک اطلاعات و دانش محدود ليبراليسم يک و نيم
وجبي ايراني– پس مانده ي حقير و قابل اغماض بي آبرويي هاي دوم خرداد !!
- امروز به نام « نقد مارکسيسم » به نمايش در مي آيد ، نهايتا ً با دست
بالاي تئوريکش (!!) تصوير کاريکاتور واري ست که در سايت معلوم الحال
تحکيم نيوز در معرض تماشاي عام قرار گرفته است .
تحکيم با ارگان خبري – تئوريک (!!) خود ، چندي ست حملات برنامه ريزي
شده ي هم انديشان برخي از کارپردازان اين ارگان به چپ راديکال را
درقالب رقت انگيز يک سلسله شبه مقالات بي سرو ته سفارشي و آکنده از کپي
کاريهاي مبتديانه از آثار چهره هاي شناخته شده « ضديت با مارکسيسم » ،
در دستور کار قرار داده است . نويسندگان اين مقالات خود را ليبرال مي
نامند ، اما جريان آنها کوچکتر از آن است که بتوانند چنين تعيني براي
خود قائل شوند . اين حقيقت عملا ً در سياست هاي آنان که عمدتا ً به
دنباله روي از منتها اليه راست سياسي ايران محدود مي گردد به خوبي
نمايان است .
( در کنار اين نوشته هاي به ظاهر تئوريک ، گاهي هم با ليست اتهامات
خنده آوري درباره ي فعالين دانشجويي چپ مواجه مي شويم که توسط همين
اميدواران به ليبراليسم ، با فعاليتي پينه دوز وار – به منظور الصاق
مذبوحانه آسمان و ريسمان به يکديگر !! – فراهم شده است . البته از اين
مورد به آساني و بدون دغدغه ي خاطرمي توان گذشت و گناه آن را به سبب
درک سطح شعور نويسنده ي مقاله ناديده گرفت . )
اما يکي از مقالاتي که به تازگي تحت عنوان « کدام لنين ؟ » توسط آقاي
سعيد قاسمي نژاد نوشته شده و در اين سايت درج گرديده است ، کلکسيون
متلوني ست از نقل قولهاي تکه پاره شده از مجموعه آثار لنين . ( در ضمن
همراه است با يک جعل کوچک در ادبيات چپ ، بدين ترتيب که نوشته اي تحت
عنوان « در دفاع از تروريسم » به مظلوم ترين چهره ي تاريخ مارکسيسم –
تروتسکي !!!! – نسبت داده شده است . تروتسکي چنين نوشته اي ندارد .
تمامي تقريرات تروتسکي درباره ي مقوله ي تروريسم ، اتفاقا ً حامل موضع
گيري سرسختانه ي مارکسيستي در برابر ترور است . نوشته هايي از قبيل :«
چرامارکسيستها با ترور فردي مخالفند » ،« تروريسم » ، « تروريسم و
کمونيسم - پاسخي به کائوتسکي » )
نحوه ي برخورد آقاي قاسمي نژاد با لنين ، و آنچه ايشان به اصطلاح نقد
مواضع غير آزاديخواهانه ي او مي نامد ، براي ما ياد آورهمان تلاشي ست
که به منظور « فروکاستن لنين به يک نظريه پرداز ِصرف ( که به طور
اتفاقي در يک بزنگاه تاريخي ظهور کرده است ) » صورت مي گيرد . ( تلاشي
که عينا ً به منظور تفکيک چهره ي علمي و انقلابي مارکس نيز آغاز شده
است . آنچه مانع به ثمر نشستن اين کوششها مي گردد ، پيش ازمقاومت ما و
نابلدي کوشندگان ، ممتنع بودن ذاتي چنين تفکيکي بين ذهنيت و عمل يک
انقلابي ست ) همانطور که در بند اول اين نوشته گفتيم ، تنها راه ممکن
براي آغاز فرايند « به نقد کشيدن لنين » ، جدا کردن انديشه ي او از عمل
انقلابي اش و به کنار نهادن محصول اين انقلابي گري – يعني نفي قهر آميز
واقعيات و ارزشهاي زندگي در دنياي بورژوازي - است . ( بديهي ست که حتي
درهمان فاز« نقد آکادميک لنين » نيزنتيجه اي عايد آقاي قاسمي نژاد نشده
است . )
ايشان مي بايست خود را درموقعيت انقلابي اي که لنين در آن قرار داشت
فرض کرده و آنگاه درباره ي عملکرد ، موضع گيري ها ، نطق ها و سخنراني
هاي او ( که گاه آژيتاسيوني ، گاه تحليلي و گاه ... هستند ) بيانديشند
. اما آقاي قاسمي نژاد با چيدن يک جمله از يک نوشته ي مشخص لنين ، آنرا
از بستر تاريخي و اجتماعي اي که نوشته مذکوردر آن خلق شده و احکام و
بايستگي هاي آن ، به ضرورتهاي آن بستر دلالت دارد ، جدا کرده و آنرا به
صورت « حکمي انتزاعي » مورد نقد قرار مي دهند . اين ضرورت ها محصول
واقعيات نويني ست که خود پروسه ي انقلاب به وجود آورده است .
* * *
تمامي فاکتهايي که آقاي قاسمي نژاد به شکلي درهم و برهم از نوشته ها و
سخنراني هاي لنين آورده اند ، معطوف به اثبات « آزادي ستيزي » در
انديشه ي لنين است . اما اين درک که از خوانش سطحي آثار لنين بر آمده ،
محصول اين پندار است که « آزادي مترادف با دموکراسي – آنهم از نوع
پارلماني آن – است » ( براي مثال نگاه کنيد به اندوه آقاي قاسمي نژاد
از يادآوري تصميم قاطع لنين در انحلال مجلس مؤسسان !!! ) اين مترادف
دانستن آزادي با تعبيري که بورژوازي تحت تحميل ضرورتهاي تاريخي عصر خود
از آن مي کند ، بيانگر پايگاه طبقاتي اي است که آقاي قاسمي نژاد از آن
به تحولات اجتماعي – سياسي جهان نگاه مي کنند .( يقينا ً ايشان از
مدافعين نظام سرمايه داري جهاني ست . )
اين پايگاه ، اين طبقه ي جهاني - که ايشان حفاظت از منافع آن را طبق
تقسيم کاري جهاني که حتي به حيطه ي مجادلات درون دانشگاهي نيز کشيده
شده است ، بر عهده گرفته اند !! – خود يک طرف جنگي ست که طرف ديگرش
لنين و مردان اکتبر ايستاده اند . چه کسي گفته است که در چنين جنگي
طرفين مي بايست تعاريف ، معيارها و ارزشهاي يک طرف جنگ – بورژوازي – را
رعايت کنند ؟ در حاليکه صحبت طرف ديگر بر سرنابودي اين معيارهاست .
توضيح اين حقيقت که « دموکراسي ، تعريفي ست که بورژوازي از مقوله ي
کلان آزادي به دست مي دهد » براي آقاي قاسمي نژاد ، فعلي عبث خواهد بود
!!! چرا که اگرقرار بود اين توضيح در نوع نگاه ايشان به موضوع تغييري
ايجاد کند ، مي بايست با مطالعه ي همان مقاله هايي که ايشان در مجموعه
آثار لنين به زبان انگليسي به برخي جملات پراکنده ي آنها اشاره کرده
اند ، حداقل با طرح اين مدعا روبرو مي شدند . ( البته اگر فرض کنيم که
فاکتهايي که ايشان از آن مقالات – آنهم به زبان انگليسي – آورده اند ،
حاصل از مطالعه کل مقاله توسط ايشان باشد ، نه تکرار برخي پيشنهادات و
سفارشات پنهان از نظرها !!!! ) تحميل ِ فرض « تقدس دموکراسي بورژوايي و
مترادف انگاشتن آن با آزادي » به انقلاب ، يک پوئن به نفع بورژوازي ست
. طبق تعاريف مارکسيستي ، راه رسيدن به آزادي ، عبور از دموکراسي قالب
گيري شده در نظام سرمايه داري ست . اگر ما بر اساس آموزه هاي ادبيات
مارکس و لنين ، دموکراسي را شيوه اي حکومتي براي تسلط سرمايه بر نيروي
کار بدانيم ، تره اي هم براي نق و نوق هاي بورژوازي در قبال « انحلال
مجلس مؤسسان توسط اعمال قدرت بلشويک ها » خورد نخواهيم کرد !!! در اين
مناسبت طبقاتي ، آنچه که براي بورژوازي آزادي معني مي دهد ، براي طبقه
ي کارگر عين اسارت است . چنانچه ما از موضع پرولتاريا به امر انقلاب
نگاه کنيم ، چاره اي جز انهدام « مقدسات دموکراتيک » !! آقاي قاسمي
نژاد نداريم .
* * *
لنين چند سطر بعد از نقل قولي که آقاي قاسمي نژاد از مقاله « اقتصاد و
سياست در عصر ديکتاتوري پرولتاريا » آورده اند ، مي پرسد : « دموکراسي
بر پايه مالکيت خصوصي بنا شده است يا بر اساس کشمکش براي سرنگوني آن ؟
» . اين همان سؤالي ست که آقاي قاسمي نژاد بايد پاسخ آن را بدهد . اگر
بر پايه مالکيت خصوصي ، که در اين صورت آنان که از اين مالکيت ضرر ديده
اند ، اقدام به امحاء قهر آميز آن و تخريب شاکله ي مدنيت بورژوازي را –
بدون اخذ مجوز اخلاقي از گماشتگان اين مالکيت خصوصي – در دستور کار
قرار خواهند داد . اما اگر بر پايه کشمکش براي سرنگوني آن استوار است ،
ايراد آقاي قاسمي نژاد خود به خود ناوارد خواهد بود .
آزادي در هر دوره ي تاريخي ، بسته به منافع طبقه ي حاکم تعاريف مختلف و
حدود ضروري مشخصي خواهد داشت . در تمامي نوشته هايي که آقاي قاسمي نژاد
از آنها فاکت آورده اند ، لنين تاکيد کرده است که « آزادي به صورت عام
مفهوم ندارد » . او در همان سخنراني ماه مي 1919 – که آقاي قاسمي نژاد
نيز به آن اشاره هايي داشته اند – ذکر مي کند که حتي هنگام قيام
بورژوازي عليه سلطنت ، ضرورتهاي ناشي از امر « مصادره ي قدرت سياسي »
منجر به آن گرديد که علي رغم بزرگترين شعارهاي آزادي خواهانه ي اين
انقلابهاي بورژوايي ، جريانات خلع قدرت شده – از قبيل احزاب سلطنت طلب
– از آزاديهاي سياسي محروم شوند. بورژوازي به خوبي مي دانست که هرچند
سلطنت سقوط کرده ، اما مبارزه با مناسباتي که نظام سلطنتي را بازتوليد
مي کنند به پايان نرسيده است . منطق مبارزه حکم مي کند که هيچ جرياني ،
در حاليکه درگير جنگي سرسختانه با دشمن است ، به اين دشمن آزادي عمل
سياسي ندهد . اکنون که نوبت خلع قدرت از بورژوازي رسيده است ،
پرولتاريا نيز فراموش نخواهد کرد که پيکار با طبقه ي استثمارگر ، با
پايان اکتبر به پايان نخواهد رسيد . ما به بورژوازي اي که با تشکيل
گاردهاي سفيد ، قدرت گيري طبقه ي کارگر را با استعمال وحشيانه ترين و
بدوي ترين طرق ممکن به خطر مي اندازد ، باج ژست هاي دموکراتيک را
نخواهيم داد .
( در ضمن نگرانيهاي آقاي قاسمي نژاد از مشاهده ي جمله ي شعاري « مرگ بر
نويسندگان غير حزبي » - مقصود حزب بلشويک است - براي ما کاملا ً قابل
درک است . چرا که ايشان نيز از اين منظر يک نويسنده ي غير حزبي ست
!!!!! اما براي رفع نگراني شان ، پس از يادآوري مجدد اين نکته که آن
گفته ي لنين در نوشته ي مورد اشاره ي ايشان – « سازمان حزبي و ادبيات
حزبي » - يک جمله ي صرفا ً شعاري ست ، ايشان را به مطالعه ي ادامه همان
مقاله دعوت مي نماييم ، آنجا که لنين مي گويد : « آرام باشيد آقايان
نجيب زاده ! اول از همه ما درباره ادبيات حزبي و فرمان برداري آن از
کنترل حزبي بحث مي کنيم . هر انساني آزاد است که بدون هيچ محدوديتي ،
هرآنچه دوست مي دارد ، بنويسد و بگويد ... » )
* * *
قانوني که بر رفتار يک انقلابي حکم مي راند ، خود انقلاب است . آن چيزي
که عبور انقلابيون اکتبر از مرزهاي مقدس دموکراسي بورژوايي را توجيه مي
کند و به آن صورت يک عمل قانوني را مي دهد ، همان چيزي ست که خود پروسه
ي انقلاب را در دستور کار آنان قرار مي دهد : مبارزه براي تغييرراديکال
جهان ! امري که آغاز آن منوط به تصرف قدرت است .
التفات آقاي قاسمي نژاد ابتدا به کائوتسکي و سپس به خرده ريزه هاي گم
نام و اقمار پرت افتاده ي منحط ترين جنبشهاي بورژوايي طبقه کارگر -
امثال « آنتوان پانه کوک » - ناشي ازعکس العمل ايشان در قبال همين
اراده ي لنينيستي براي تغيير جهان و متقابلا ًجستجويي پيگير در اعماق
پستوهاي آنتي سوويتيسم بورژوايي دهه هاي ميانه قرن حاضر است . بگذار
جستجو کند !!!