|
دیدگاه ها |
صفحه 35
برداشتی از یک کتاب
افشین کوشا
نام کتاب: اندیشه و تازیانه
خاطرات اکبر محمدی از زندان
چاپ اول: بهار1385 خورشیدی – 2006 میلادی
ناشر: شرکت کتاب – لوس آنجلس، آمریکا
چراغ ظلم ظالم
تا ابد هرگز نمی سوزد
اگر سوزد، شبی
سوزد، شب دیگر نمی سوزد
(اکبر محمدی)
خاطرات دانشجوی
جانباخته اکبر محمدی را باید خواند، تا با گوشه ای دیگر از
ددمنشی های جمهوری اسلامی علیه مردم و بویژه جنبش دانشجوئی در
دهه اخیر آشنا شد.
در این کتاب
خواننده تا حدی با اعمال پلید مخوف ترین نهاد حکومت یعنی وزارت
اطلاعات آشنا می شود. به همین دلیل است که می گویند یکی از
دلایل مرگ مشکوک اکبر محمدی، انتشار این خاطرات در خارج از
کشور بوده است.
اکبر محمدی دیگر
در میان ما نیست اما کتابش بی شک مدرک زنده ای علیه آمرین و
عاملین قتلهای بیشماردر دوران جمهوری اسلامی است. به امید
روزی که در یک دادگاه مردمی به حساب این جنایت در کنار هزاران
هزار جنایات دیگر رسیدگی شود.
****
اگر چه کتاب
عمدتا شرح بازجوئی ها و شکنجه ها و مقاومتهای اکبر محمدی است.
اما این کتاب از لحاظ سیاسی هم قابل توجه است و درسهای مهمی
می توان از آن گرفت. به همین دلیل خواندن این کتاب برای فعالین
جنبش دانشجوئی ضروریست. دانشجویان از این طریق با گوشه هائی از
قیام هیجده تیر و نحوه برخورد سیاسی - امنیتی رژیم آشنا می
شوند. در نتیجه بهتر می توانند مبارزات آتی خود را به پیش
برند.
زمانی که خواندن
کتاب به پایان می رسد، حقیقتی مهم بر ذهن خواننده نقش می بندد.
که لزوما قصد نویسنده ابراز آن نبوده است. اما برای کسی که
اندکی از وقایع سیاسی سالهای اخیر- بویژه دوره قیام هیجده
تیر- مطلع باشد، حقیقتی مهم خودنمائی می کند. اینکه در تمام
دوران حکومت خاتمی در پشت آن لبخندها و عوامفریبی ها، نظام
تازیانه و شکنجه و اعدام کماکان برقرار بود. شکنجه گاههای
زندان اوین و وزارت اطلاعات همچون گذشته – همانند سالهای شصت –
فعال بودند و به اعمال پلید خود ادامه می دادند. هر چند بخاطر
قتل عام زندانیان سیاسی در سال شصت وهفت سرشان زیاد شلوغ نبود
اما همچون سابق مشغول جنایت بودند.
جمهوری اسلامی در
جلوی صحنه لبخند مزورانه خاتمی همراه با تئوری پردازی ها امثال
سعید حجاریان و عبدالکریم سروش را تحویل مردم می داد و در پشت
صحنه همچون گذشته رفتار می کرد. تازه این اعمال پلید توسط
وزارت اطلاعاتی صورت می گرفت که در اثر افشای قتلهای زنجیره ای
شامل "رفرمهای" خاتمی شد. دست سعید امامی ها از آن کوتاه شد و
منصوبین خاتمی عهده دار این نهاد مخوف شدند. بر این بسترسیاسی
درد و رنجهای دانشجویانی امثال اکبر محمدی شکل گرفت.
در حقیقت می توان
گفت این دسته از دانشجویان که به دوم خرداد تعلق خاطر داشتند
قربانی توهمات سیاسی خود نیز شدند. قربانی سیاست بازی حاکمان
برای ادامه و بقای حکومت خود شدند. تقسیم کار سازمان یافته و
طبق نقشه و برنامه میان آنان بود که افرادی چون اکبر محمدی ها
را به کام خود کشید.
مردم به تجربه
دریافته اند که فعالیتهای سیاسی علیه حکومت هزینه های زیادی در
بردارد. کسی که وارد عرصه مخالفت سیاسی با حکومت می شود باید
خود را آماده تحمل فشارهای گوناگون کند.
اما عجیب است که
افرادی چون اکبر محمدی و کلا جریان سیاسی موسوم به اتحادیه ملی
دانشجویان اصلا چنین آمادگی هائی را نداشتند و بدتر از آن اصلا
انتظار چنین برخوردهائی را از سوی رژیم نداشتند. شاید فکر می
کردند چونکه زمانی بخشهائی از آنان جزو وابستگان و پایه های
رژیم بودند رژیم کار زیادی به آنان ندارد. یا چونکه برخی از
آنان از میان خانوداه هائی بودند که حداقل در مقاطع معینی از
جمهوری اسلامی حمایت فعال کردند، رژیم برخورد جدی با آنان نمی
کند. بویژه آنکه بسیاری از فعالین اصلی این جریان فعالانه با
دفاع از خاتمی پا به عرصه سیاست گذاشتند.
اما زمانی که پا
را از خط قرمزرژیم فراترگذاشتند بیرحمانه سرکوب شدند. از نظر
رژیم جرم این دسته از دانشجویان این بود که جنبش دانشجوئی را
به خیابان و به میان مردم کشاندند و شعارهای ضد حکومتی
سردادند.
این بود علت اصلی
برخورد سبعانه رژیم به خیزش 18 تیر و فعالین آن!
این بود عامل اصلی
اعمال فشارهای وحشیانه بر افرادی چون اکبر محمدی!
رژیم از این طریق
می خواست از جنبش دانشجوئی انتقام بگیرد. برای رژیم پاره ای از
فعالیتهای صنفی و حتی سیاسی اصلاح طلبانه در همان محدوده
دانشگاهها قابل تحمل بود. اما هر تلاشی از جانب دانشجویان
برای کشاندن توده های دانشجو به خیابان و ایجاد پیوند سیاسی
میان دانشجو و مردم گناه کبیره محسوب می شد و مستحق اشد
مجازات بود.
این مسئله نشانه
هراس رژیم از جنبش دانشجوئی است. شاید بتوان گفت که رژیم از
جنبش دانشجوئی (و کلا جنبش جوانان که در هر جامعه ای مستعد
ترین و مشتاق ترین طرفداران تغییرند) بیش از سایر جنبشهای توده
ای می ترسد. چرا که این جنبش از پتانسیل بالای سیاسی برخوردار
است؛ سریعا می تواند خصلت سراسری بگیرد؛ مهمتر از آن می تواند
محرکی باشد که دیگر اقشار و طبقات مردمی را حول شعارهای ضد
حکومتی به خیابان بکشد و آغازگر مبارزات رادیکال در کل جامعه
شود.
گناه امثال محمدی
ها این بود که تحت تاثیر خیزش توده ای 18 تیر 1378 قاعده بازی
را زیر پا گذاشتند. آنان از این لحاظ خلاف پرنسیپهای اصلاح
طلبان حکومتی عمل کردند. چرا که یکی از اصول سیاسی اساسی دوم
خردادیها این بود که نارضایتی های مردم را به مجراهای بی آزار
برانند و مانع از آن شوند که خشم مردم به خیابان سرریز کند. به
همین خاطر اکثریت دوم خردادیها سریعا خود را از قیام 18 تیر
کنار کشاندند و حساب خود را از امثال محمدی ها جدا کردند و
بعدا نیز هیچ حمایتی از آنان نکردند. عملا نیز جبهه دوم
خردادیهای حکومتی و غیر حکومتی که تحت رهبری دفتر تحکیم وحدت
شکل گرفته بود، از هم پاشید. تاکید خاتمی بر برخورد قانونی به
مسببین 18 تیر در واقع به معنای برخورد شدیدتر به امثال محمدی
ها بود. هیچ کسی نمی تواند باور کند که خاتمی از شکنجه هائی که
بر این دسته از دانشجویان تحت حکومتش روا می شد بی خبر بود.
ضربه ای که پس از
هیجده تیر بر تشکلات علنی چون جبهه متحد دانشجوئی و اتحادیه
ملی دانشجویان وارد آمد صرفا یک ضربه امنیتی نبود بلکه قبل از
هر چیز یک ضربه سیاسی بود. تمامی تصورات سیاسی فعالین این تشکل
در عمل دود شد و به هوا رفت. اصلاح طلبان حکومتی که زمانی مشوق
آنان بودند پشتشان را خالی کردند و به آنان خیانت کردند. امثال
محمدی ها چوب این خیانت را خوردند.
بدترین چیز در
سیاست کم بهائی به دشمن است و حتی بدتر از آن توهم داشتن به
دشمن (یا جناحهائی از آن) است. این تجربه تلخ سالهای 57 تا 60
است که نباید تکرار شود. تجربه ای که نتایج زیانبار برای
جامعه ما ببارآورد. هر چه بیشتر به دشمن توهم داشته باشیم،
هزینه بیشتری خواهیم پرداخت. زیرا بر طول عمر دشمن خواهد
افزود. وقتی در مورد هدف روشن باشیم، وقتی ماهیت دشمن برایمان
روشن باشد، و هر چه علمی تر مبارزه را پیش بریم می توانیم روش
های مبارزاتی را اتخاذ کنیم که کمتر هزینه بدهیم و کارآئی
بیشتری در ضربه زدن به دشمن داشته باشیم. با علم به اینکه
مبارزه با رژیم سرکوبگری چون جمهوری اسلامی مسلما هزینه در بر
خواهد داشت.
تشکلات دانشجوئی
چون اتحادیه ملی دانشجویان فکر می کردند هر چقدر هدف را کوچکتر
بگیرند و دامنه آنرا محدودتر کنند و شیوه های قابل تحمل برای
دشمن را اتخاذ کنند، کمتر هزینه خواهند پرداخت. شاید این مسئله
در کوتاه مدت و مقطعی امکان پذیر باشد. اما در درازمدت این
منطق، منطبق بر واقعیات عینی و قوانین عینی حاکم بر مبارزه
سیاسی در جامعه ما نیست. مبارزات اقشار و طبقات مختلف جامعه
سیر تکاملی خود را طی خواهند کرد و دیر یا زود مستقیما با
برخوردهای خشن سیاسی حاکمان روبرو خواهند شد.
هر چقدر فعالین یک
جنبش اهداف گسترده تر و همه جانبه تر و روشنتری را پیش روی خود
قرار دهند و دشمن را جدی تر بگیرند، آمادگی بیشتری برای
رویاروئی با اعمال ددمنشانه دشمن کسب خواهند کرد.
هر چقدر اهداف
مبارزه آگاهانه تر، عمیقتر و رادیکالتر باشد آمادگی روحی سیاسی
و عملی برای مقابله با دشواریها بیشتر خواهد شد.
هر چقدر مبارزات
جاری با دید گسترده تر به پیش رود آمادگی برای تحمل هزینه ها
بیشتر خواهد شد.
ممکن است در کوتاه
مدت با جلو گذاشتن اهداف کوچکتر به ظاهر از پرداخت هزینه های
بزرگ اجتناب کرد اما واقعیت این است که در درازمدت جمع هزینه
های پرداختی بیشتر خواهد بود.
علیرغم اینکه
جریانی چون اتحادیه ملی دانشجویان برای اهداف محدودی مبارزه
می کرد و تلاش داشت فعالیتهای خود را در چارچوبه قانون اساسی و
مسالمت جویانه پیش برد. با این وجود هزینه های کمی نپرداخت.
آنچه که سنگینی این هزینه ها را مضاعف کرد توهمات و خوشباوری
های شان به نظام (یا حداقل بخشی از این نظام) بود.
شاید بتوان گفت
تجربه زندان موجب شد توهمات بسیاری از فعالین این جریان نسبت
به رژیم فرو ریزد. در لابلای خاطرات اکبرمحمدی چنین روندی قابل
مشاهده است. هر جلسه بازجویی، هر بار شکنجه و هر برخورد قانونی
یا غیر قانونی قاضی و بازجو لحظاتی هستند که اکبر محمدی را به
ماهیت این رژیم آگاهتر می کند. البته در این کتاب نشانه ای از
گسست قطعی مشاهده نمی شود. هنوز اکبر محمدی دچار توهماتی نسبت
به کل کارکرد نظام و فراتر از آن دمکراسی غربی است. آنجائیکه
فکر می کند " مامورین اطلاعات و امنیت کشور قسم شان را زیر پا
گذاشته و به مردم پشت کرده و به جای اینکه خادم مردم باشند
خادم حاکمان شده اند" (از صفحه 48 کتاب) یا زمانی که فکر می
کند "سازمانهای اطلاعاتی اروپا و آمریکا واقعا خادم ملت خودشان
هستند و مردم با بودن آنان احساس امنیت و آسایش و آزادی می
کنند" (صفحه 78 کتاب) بی اطلاعی یا چشم بستن نسبت به ماهیت
واقعی دمکراسی ها بورژوائی غرب را نشان می دهد. کافی بود به
چند میلیون زندانی سیاهپوست آمریکائی، به تجربه سرکوب سیاهان و
احزاب انقلابی در آمریکا؛ به تجربه سرکوب جوانان گتو نشین در
فرانسه و هزاران مثال دیگر نگاهی کرد تا حکم بر "احساس امنیت
و آسایش و آزادی" شان نداد. کافی بود نگاهی به گوانتانامو و
زندان ابوقریب کرد تا هم سرنوشتی زندانیان سیاسی در گوشه و
کنار دنیا را درک کرد.
درست است که
تفاوتهای مهمی بین کارکرد نظامهای امنیتی و کنترل مردم در
کشورهای پیشرفته سرمایه داری با کشورهائی چون ایران وجود دارد
اما اینها دو روی یک سکه اند. آن روی دمکراسی بورژوائی در
کشورهای امپریالیستی، دیکتاتوری فاشیستی در اغلب کشورهای تحت
سلطه است. ما با یک نظام واحد جهانی روبرو هستیم و کشورهای
امپریالیستی نقش عمده ای در حفظ رژیمهای فاسد و دیکتاتور
کشورهای تحت سلطه دارند. مگر همین اینها نبودند که راه را برای
قدرت گیری خمینی باز کردند. مگر همین دمکراسی های غربی آخرین و
پیشرفته ترین وسایل و شیوه های کنترل و سرکوب مخالفین را در
اختیار این کشورها (منجمله جمهوری اسلامی) قرار نداده اند؛
مدام سرویسهای اطلاعاتی شان را آموزش داده و می دهند و
"مدرنترین" و "موثرترین" شیوه ها و ابزار شکنجه را در اختیار
شان قرار می دهند.
شاید تجربه سیاسی
بیشتری لازمست تا از دامنه این قبیل توهمات کاسته شود. اما
بدون شک یکی از عوامل اصلی گسترش این قبیل توهمات، روشنفکران
دینی و غیر دینی دوم خردادی بوده اند. که بقول دکتر زرافشان
تلاششان این بوده که "روحیه
مبارزه اجتماعی علیه دوران رژیم گذشته را به خاموشی، فراموشی و
نسیان بسپارند. و نسلی را بیآرمان، بیاطلاع بپرورانند."
بی اطلاع نسبت به امپریالیستها و رابطه شان با دیکتاتورهای
حاکم بر کشورهای تحت سلطه!
*****
خاطرات اکبر محمدی
از زاویه فن مبارزه با پلیس سیاسی هم جالب توجه است. اگر چه
جریان اتحادیه ملی دانشجویان اساسا رویکرد علنی و قانونی داشته
و رسالتی برای خود در مبارزه با پلیس سیاسی برای ادامه کاری
نمی دید اما این تجربه حاوی درسهای مثبت و منفی مهمی است.
اکبر محمدی در عمل
نشان داد که در مقابل ددمنشی ها رژیم میتوان تاب آورد و مقاومت
کرد. به شرطی که انسان به علائق و اعتقادات مبارزاتی اش پای
بند باشد. آنگونه که از متن خاطرات پیداست اکبر محمدی علیرغم
فشارهای وحشیانه رژیم زانو نزد؛ ابراز ندامت نکرد؛ اطلاعاتی از
خود بروز نداد؛ جرائمی که بدان متهم شده بود را نپذیرفت؛ حاضر
نشد بر اطلاعاتی که رژیم از عملکرد جریان شان داشت بیفزاید؛
مهمتراز همه آدم فروشی نکرد و حاضر نشد برای آزادیش دست گدائی
به سوی رهبر دراز کند. همه اینها ستایش انگیز است.
این اولیه ترین
درس مقابله با پلیس سیاسی هنگام بازجوئی است که میراث گرانبهای
نسلهای مبارزان پیشین بوده است.در زمان مبارزه علیه تزار،
انقلابیون روسیه بر دیوارهای زندان و در تمام روزنامه های
انقلابی روسیه با حروف درشت می نوشتند:"هیچ چیز را اقرار
نکنید!" در دوران مبارزه علیه سلسله پهلوی مبارزین به یکدیگر
می گفتند تصور کنید که هنگام بازجوئی سرنیزه ای زیر چانه تان
است و فقط باید نه بگوئید وگرنه هر پاسخ مثبت عواقب فاجعه بار
ببار خواهد آورد. اگر در باغی را نشان دهید از شما خواهند
خواست که با آنها داخل باغ هم شوید.
اما مشکلات
اتحادیه ملی دانشجویان از نظر امنیتی ریشه در توهمات سیاسی
آنان داشت. تا بدان حد که حتی قادر نبودند اولیه ترین اصول
مبارزه سیاسی را - حتی نه لزوما بعنوان یک تشکیلات زیر زمینی و
مخفی بلکه از زاویه ادامه کاری یک تشکل علنی نیز - رعایت
کنند. برخی مواقع عدم رعایت ساده ترین روشها می تواند موجب
پرداخت بهای گزاف شود. زمانی که عکسهای جمعی یا مکالمات تلفنی
یا فایلهای کامپیوتری تان را جلوی رویتان قرار دهند مشکل
بتوانید همه چیز را انکار کنید. در صورتیکه اگر عکس جمعی در
کار نباشد، یا از تلفنهای شخصی برای مکالمات تلفنی استفاده
نشود، یا کامپیوتر پاک باشد و فایلهای ضروری جای امنی نگهداری
شود، برای رژیم بسیار مشکل خواهد شد که کلیه افراد یک تشکل را
بازداشت و برای همه پرونده سازی کند.
مضاف بر این
تماسگیری با جریانات معلوم الحال اپوزیسیون راست بورژوائی در
واقع قمار کردن با دست باز است. زیرا اینان در بسیاری مواقع
روابط پیچیده و تو در تو با سرویسهای امنیتی کشورهای مختلف –
منجمله جمهوری اسلامی – داشته و براحتی اطلاعات مابین شان رد و
بدل می شود. جمهوری اسلامی بارها از این طریق توانست اطلاعاتی
کسب کند و جریاناتی را مورد ضرب قرار دهد.
در لابلای خاطرات
اکبر محمدی، خواننده با دو مشکل دیگر نیز آشنا می شود. دو
مشکلی که هر تشکل سیاسی با هر خط مشی ای می تواند در دوره هائی
از حیات خود با آن روبرو شود. مسئله نفوذیها و مسئله رفیقان
نیمه راه. هر چند کتاب در این زمینه جزئیات زیادی به خواننده
ارائه نمی دهد. اما اشارات اکبر محمدی به چند مورد قابل فکر
است.
یکی از شگردهای
همیشگی رژیم برای کشف و سرکوب تشکلات مبارز، فرستادن نفوذی به
میان آنان است. هر تشکلی برای تضمین ادامه کاری خود مجبور است
با این مسئله دست و پنجه نرم کند. مسلما برای رژیم فرستادن
نفوذی در تشکلاتی چون اتحادیه ملی دانشجویان کارچندان دشواری
نبوده است. بویژه اینکه روابط نسبتا گسترده ای بین فعالین آن
با انجمنهای اسلامی دانشگاهها برقرار بود. حتی خود اکبر محمدی
زمانی عضو چنین انجمنهائی بود. منظور این نیست که اتومات هر
کسی که زمانی عضو انجمنهای اسلامی بود را باید نفوذی محسوب
کرد. همانطور که می دانیم برای برخی از دانشجویان انجمنهای
اسلامی شکلی از فعالیت سیاسی در چارچوبه قانونی بوده و هست.
مسئله اساسی مرزبندی سیاسی با این قبیل تشکلات و تفکرات حاکم
بر آنهاست. آنچه که راه نفوذی ها را هموار می کند بی در و
پیکری سیاسی و جدیت به خرج ندادن در تعیین خط مرزهای
ایدئولوژیک و سیاسی یک تشکل با رژیم است. این مسئله در درجه
اول اهمیت قرار دارد. بر مبنای این مرزبندی است که می توان
معیارهای درست و اصولی برای تشخیص افراد نفوذی گذاشت. هر چقدر
تمایزات سیاسی یک تشکل با رژیم جدی تر و قاطعانه تر باشد بهتر
می تواند راه را بر نفوذی ها سد کند. مسلما شناخت از سوابق
سیاسی هرفرد و رفتارهای اجتماعیش در هر محیط و معرفی اش توسط
افراد مورد اطمینان سیاسی کمک مهمی برای تشخیص سره از ناسره
است.
البته مسئله
رفیقان نیمه راه کیفیتا متفاوت از مسئله نفوذی هاست و بسیار
پیچیده تر است. نمی توان از قبل کسی را متهم به نیمه راه بودن
کرد. تا راهی طی نشود معلوم نخواهد شد که چه کسی وسط راه می
ایستد و چه کسی تا به آخر راه را ادامه می دهد. شدت و ضعف
انگیزه های مبارزاتی درافراد گوناگون متفاوت است. مسئله اصلی
این است که در جریان مبارزه مدام انگیزه های مبارزاتی افراد
تقویت شود، آگاهی سیاسی شان تکامل یابد، شناخت شان از دشمن و
روشهایش و پیچیدگی ها مبارزه بالا تر رود. حرف و عملشان بیشتر
بر هم منطبق شود و در جریان مبارزات عملی مختلف آبدیده تر
شوند. تنها از این طریق می توان مانع از آن شد که برخی افراد
به رفیقان نیمه راه تبدیل شوند. مسلما این قبیل روشها و
اقدامات در توان تشکلاتی نیست که نسبت به حاکمیت توهم داشته
باشند و بخواهند کاملا رویکرد علنی و قانونی داشته باشند. اما
تجارب منفی هم در خور توجهند و می توانند آغاز گر بحثهای مهم
باشد. مباحثی که فعالین جنبش دانشجوئی ایران در این مقطع
مبارزاتی بیش از هر زمانی بدان نیاز دارند.
*****
هر چند اکبر
محمدی نتوانست مبارزاتش را با اتکا به یک دیدگاه رادیکال، عمیق
و همه جانبه به پیش برد اما تجربه مهمی از سر گذراند که
درسگیری از آن برای جنبش دانشجوئی ایران مهم است. او علیرغم
خطراتی که تهدیدش می کرد با انتشار خاطراتش خدمت ارزنده ای به
این امر کرد. و مهمتر از همه مبارزه سازش ناپذیرآخرش روحیه ای
را به نمایش گذاشت که جنبش دانشجوئی ایران بیش از پیش بدان
نیاز دارد. یادش گرامی باد!
شعری از محمود
معتقدی
برای آنانی که ایستاده می خوانند
برگرفته از سایت اخبار روز
![]()
مادرانی از جنس آفتاب و سنگ
زنان کوچه های باران
هنوز
با پیراهنی سرخ
کودکان آتش و باد را
به سرزمین های خانه
باز می آورند و
برلبان پروانه های سبز
اینک
رازی به تولدی عاشقانه
بر می خوانند
مادرانی ازجنس آفتاب و
سنگ
دلواپسان دشت های آزادی و
لبخند
که همچنان و
صبورانه
دلی برآتش دارند
سردرهوای عقوبتی تمام
همچون
حکایت باتوم و
دیدار مسلخی
به طلسمی آشکار ونهان
باری
این خواهران بی عشقی و
انکار
شاید که به فرمان کینه ای
تلخ
در چشم های تو
به پا ایستاده اند
اینان
دستمایه چه نگاهی دارند
به هیاهوی زخمی چنین
برشانه های زنانی که
اینگونه
داودی های عشق را
دسته دسته
به پله های آسمان
پرتاپ می کنند
زنان کوچه های باران
روزی دوباره
به کوچه می آیند
بیست
وچهارم خرداد٨۵