دیدگاه ها

صفحه 21                                                             صفحه اول صفحه قبل

                                                

به گفتگوهای زندان

بابک بیداری

بیستم آگوست 2006

 

چندی پیش از طريق ايميل های گفتگوهای زندان مطلع شدم که همايون ايوانی از رفقای گفتگو های زندان  و علی فرمانده یکی از اعضای سابق سازمان فداییان"اقلیت" در مورد ساختار تشکیلاتی در اتاق پالتاکی سوسیال فروم سخنرانی خواهند داشت. در حاليکه کنجکاو بودم که بدانم جریان چیست (به دلیل اینکه علی فرمانده اعلام کرده بود که از سازمان فداییان "اقلیت" استعفا داده و از طرف دیگرشنیده بودم که سازمان فداییان "اقلیت "هم اعلام کرده که او را اخراج کرده است) با توجه به تجربه ای که از اتاق مزبور داشتم  پيش خود می گفتم چرا اين دوستان خودشان اتاقی باز نمی کنند تا بحث شان را در اختيار شنوندگان خود قرار دهند و چرا  اتاق سوسیال فروم را انتخاب کرده اند؟ بعد فکر کردم، احتمالا می خواسته اند از هر امکانی جهت اشاعه ديدگاه هايشان  استفاده کنند! بالاخره روز هفدهم آگوست در اتاق پالتاکی سوسیال فروم حاضر شدم البته با چند دقیقه تاخیر! اما خيلی زود بر اساس آن چه که در اتاق می گذشت متوجه شدم  که احساس اوليه ام نادرست نبوده است.  زیرا آنچه که در اتاق سوسیال فروم میگذشت در اساس چيزی جز حمله ای کينه توزانه به مبارزات و دستاورد های سازمان فدائی در دهه 50 نبود. شک نداشتم که دوستان گفتگوهای زندان قصدشان ارائه و پیشبرد بحثی است که به حل مشکلات جنبش کمک کند اما در عمل می ديدم که اين اتاق همانطور که از ماهيت گردانندگان آن پيدا بود به میدانی تبديل شده برای ميدان داری  عناصر شناخته شده   ضد "جنبش فدائی".

وقتيکه علی فرمانده صحبتهای خود را شروع کرد همه انتظار داشتند که او قبل از هر چيز در مورد سازمان "اقليت" يعنی سازمانی که چندین سال عضو آن بوده  و حال يا از آن استعفا داده و و یا اخراج  شده صحبت کند  و تجربيات زنده خود را از ارتباط با اين جريان با جمع در میان گذارد. اين انتظار با توجه به تيتری که او در مورد بحثهای تشکيلاتی خود مطرح کرده بود("دوريها و نزديکيهای اجباری يا اختياری")، انتظار غير واقعی نبود اما بر خلاف انتظار خیلی ها در اتاق و در کمال تعجب آنها ، ایشان به کمترين چيزی که پرداخت همين امر بود ولی در عوض  ضمن تعرض به جنبش فدایی  از سابقه سیاسی خود ابراز تاسف کرده و سعی داشت که خود را علی فرمانده "جدیدی "معرفی کند که می کوشد آن گذشته را پشت سر بگذارد. جالب است که يکی از ايرادات او به ساخت تشکيلاتی اقلیت اين بود که برای امثال او وظيفه جمع آوری کمک های مالی تعيين کرده بودند!! بعد از صحبتهای علی فرمانده، تراب ثالث که نقش ادمينی اتاق را بر عهده داشت وهمچون گذشته چنین جلوه می داد  که تصمیم دارد "مشکلات" جنبش کمونيستی را حل کند!  به صحبت پرداخت. اين فرد به همراه ادمين ديگر اين اتاق يعنی ياسمين ميظر يد طولائی در برخورد ناسالم با هر گونه تفکر و گرايش راديکال کمونيستی  و انقلابی و منجمله گرايش های انقلابی طيف فدائی دارند. در نتيجه با فر صتی که متاسفانه رفقای گفتگو های زندان برای وی فراهم کرده بودند، بار ديگرامکان  يافت تا به بهانه بررسی اشکالات تشکيلاتی "اقليت" به صحرای کربلا بزند. خلاصه کار معرکه گيری در اين جلسه به آنجا رسيده بود که کسانی بدون توجه به تحولات و تغییراتی که به شکل گیری گروه بندی های مختلف تحت نام فدائی منجر شده، مدعی می شدند که سازمان فدائی از همان روز اول ساختار تشکيلاتی درستی نداشته و به همين دليل هم هست که ما امروزيعنی 35 سال پس ار اعلام موجوديت علنی اين سازمان با بحث اخراج  علی فرمانده از سازمان اقلیت مواجه ايم!!با تجربه ای که از اين اتاق داشتم می دانستم که اتاق مزبور نه برای درمان دردی از دردهای جنبش و درس گيری از اشتباهات و انتقال اين تجربيات به نسل جوان بلکه برای تخطئه  ارزشهای مبارزاتی جنبش کمونيستی که سازمان فدائی در دهه 50 پرچم دار آن بود، شکل گرفته است. بنابراين، با اين تجربه  پیش خود گفتم که اینها که تمام مدت بجز تعرض به جنبش انقلابی نیت سازنده ای نداشته اند چطور میشود که امروز دلسوزسازمان فدائی شده اند ؟ و چرا دوستان گفتگو های زندان که تصمیم دارند به جنبش و به مبارزات مردم علیه رژیم کمک کنند با حضور در اين اتاق نا خواسته برای افراد ضد فدائی در اتاق سوسيال فروم فرصتی برای تاخت و تاز به نيروهای انقلابی فراهم کرده اند. و به خود می گفتم که  شايد خود آنها نيز از آن بی خبر بودند. تا اینکه نوبت به بخش سوالات رسید. برخی به طرح سوالات خود پرداختند از جمله خانمی به اسم پالتاکی رزا ال ، البته با توجه به سوابق نامبرده که در ضديت با کمونيسم و جنبش فدائی ونفی  نقش پيشگامی  زنان فدائی، رسوای عام و خاص است انتظار شنيدن بحثی منطقی از او نمی رفت.  به همين دليل هم او ضمن خود  شيرينی برای نظام سرمایه داری که چریک فدایی در ضديت با آن تعريف می شود جنبش فدائی  را به طایفه ی ماقبل سرمایه داری تشبیه کرد. طايفه ای که گویا اگر کسی چيزی به آنها بگويد دستجمعی می ريزند سر او.  در این میان شخصی با نام پالتاکی دماوند 16 برایش نوشت که لجن  پراکنی نکند! اما او بی خيال از اين تذکرات  به اين کار خود ادامه می داد. این خانم از اين ناراحت به نظر میرسید که چرا اعضای مبارز وابسته به طيف فدایی که در مراسم های گوناگون  دور هم جمع میشوند با همه اختلافی که با هم دارند به گفتگو می پردازند؟ ایشان که جنبش فدایی را به طایفه ماقبل سرمایه داری تشبیه کرده بود شاید توقع داشت که وقتی طیف های مختلف فدایی دور هم جمع میشوند باید به شیوه غیر کمونیستی شناخته شده او با مخالفين خود برخورد کنند !

وقتيکه اين خانم بر عليه فدائی ها معرکه گرفته بود فردی با آی دی خلق در تکست از ادمین اتاق مرتب تقاضا میکرد که به این خانم به خاطر توهين هائی که به جنبش فدائی می کند، تذکر بدهد. اما متاسفانه ادمین اتاق (اقای تراب – ثالث ) با سکوت  رضايت مند  خود نشان می داد که از قرار گوينده با حملات ضد کمونیستی خود به جنبش فدائی، دارد حرف دل او را می زند. 

اين خانم چه در صحبت و چه در تکست هايش مدام علی فرمانده و سایر هم کيشان اش را به داشتن شهامت تشویق میکرد و در تکستها می نوشت که خود، این شهامت ابراز عقیده را از یاسمین میظر آموخته ست! و یا سمین میظر هم که خود يکی از ادمين های همين اتاق است شهامت اش اين بود که  در تکست مینوشت : توکل = قاتل و برخی از دوستداران  اقلیت هم  صادقانه و البته ساده دلانه می نوشتند: ای کاش توکل اینجا بود و از خودش دفاع میکرد!

اما ای کاش که حافظه های برخی از هورا کشان "شهامت" علی فرمانده  یاری میکرد که بخاطر بیاورند که یا سمین میظر که حال توکل را قاتل خطاب می کند خود در جريان فاجعه 4 بهمن در کنار توکل بود و تازه بعد از انشعاب توکل و زهری از توکل جدا شد آن هم نه از موضع انقلابی بلکه برای اينکه در کنار زهری قرار بگيرد!! یعنی در کنار کسی که هويت و تبهکاريها يش نيازی به اشاره ندارد. بنابراين اگر ياسمين شهامت داشت نمی بايست بنويسد توکل = قاتل، بلکه بايد می نوشت : زهری+ یاسمین میظر+ توکل+.... = 4 بهمن .

در کمال تعجب همگان در اتاق که مدام تکست میزدند که بالاخره می خواهند بدانند علی فرمانده به چه  دلیل استعفا داده و یا از سازمان اقلیت اخراج شده، و یا صحبت مبهم و گنگ ایشان در باره ساختارتشکلیلاتی چیست، اما ادمين های  اتاق سوسیال فروم مصلحت را در اين می ديدند که دخالتی در هدايت بحث  نکنند چون آنچه که مهم بود داشت پيش می رفت، يعنی تعرض کامل به جنبش فدایی آنهم در دهه 50 در جامعه ایران به بهانه اشکالات تشکيلاتی اقليت در دهه 80 در خارج از کشور!

سر انجام برای حسن ختام برنامه، میکروفن در اختیار فردی با نام پالتاکی اکبر 1357 گذاشته شد  که در تعرض به مبارزین فدایی يعنی به کسانی که در مبارزه بر عليه رژيم مرتجع شاه حتی جان خود را در راه آرمانهایشان يعنی آزادی و سوسياليسم فدا کردند، وقاحت را به  " کمال" رساند. این فرد با تنفری شنیع و در کمال بیسوادی، چریکهای فدایی را عده ای " ناامید" که نه کمونیست بودند و نه از مارکسیسم چیزی میدانستند و فقط میخواستند خودشان را بکشند، معرفی کرد !  باز هم در کمال شگفتی شاهد بودیم به رغم تمام تکست های اعتراضی به گفته این فرد در اتاق، باز ادمین اتاق، تراب ثالث هیچ توجهی نشان نمیداد! و از آنجا که چنان ابرازاتی بر وفق مراد دل او بود، حاضر نبود بحث اتاق را در جهتی که عنوان آن بود پيش ببرد. هر چه بیشتر می گذشت، بیشتر متاسف میشدم که دوستان گفتگوهای زندان چطور شد که این اتاق را برای صحبتهای علی فرمانده و همايون انتخاب کردند! آیا واقعا دوستان گفتگوهای زندان که برخی از آنان را از نزدیک میشناسم نمی توانستند آنچه که در اتاق سوسیال فروم شاهد آن بودند را پيش بينی کنند! و با توجه به ماهیت گردانندگان اتاق مذکور،همه آنچه را که  با اظهار نظر اکبر 1357 به پایان خود نزدیک میشد را از قبل در یابند؟ آیا وظیفه انقلابی همه ما حرمت گذاشتن به ارزشهای انقلابی نیست؟ آیا باید ندانسته و یا ناخواسته زمینه ساز جلساتی شویم که عده ای به بهانه توضيح ساختار تشکیلاتی  سازمان "اقليت" به رهبری توکل،  در جوی ناسالم، ضد ارزشها را تبلیغ کنند؟ به راستی هدف دوستان گفتگوهای زندان چه بود؟ آیا وقت آن نیست که دوستان گفتگوهای زندان در انتخاب اتاق ضد فدائی سوسيال فروم بازنگری سريع و جدی بکنند و بیش از این زمینه ساز تعرض به ارزشهای انقلابی که خود نیز در آن سهیم بوده اند نشوند؟

 دوستان عزيز  گفتگوی های زندان، واقعاهدف شما از این جلسات چیست؟ آیا متوجه نشدید که اين اتاق در کمال سخاوت بلندگویش را در اختیار کسانی قرار داده بود که مسئله شان درس گيری از اشتباهات نبود  بلکه تنها فرصتی يافته بودند تا دشمنی کور با ارزشهای انقلابی را به نمايش بگذارند. آيا شما نمی دانيد که  در شبهای معمول تعداد شرکت کننده گان در اتاق مزبور  از 40 نفر تجاوز نمیکند، ولی  آن شب به اعتبار نام همان فدایی که اینگونه مورد تعرض بیسوادان و مغرضان  قرارگرفته  بود نزدیک به 110 نفر در آن شرکت کردند؟ آیا بهتر نیست که اتاق پالتاکی خود را داشته باشید؟ امری که امکان می دهد تا بحثها در جهت دامن زدن به مبارزه ايدئولوژيک سالم و واقعی پيش برود!