دیدگاه ها

صفحه اول آرشیو                                              صفحه اول  صفحه دوم آرشیو  

 

  سیاست اقتصادی علیه بحران سیاسی

اکبر تک دهقان

13 تیر 1385-  4 ژوئیه 2006

 

رهبر رژیم اسلامی، طی صدور فرمانی، فروش 80% از مجموع شرکتهای تولیدی، مالی و خدماتی دولتی را به بخش خصوصی اعلام کرد. بر اساس این دستور که روز 12 تیرماه صادر گشت، مؤسسات بزرگی نظیر صنایع فولاد، خودرو سازی، کشتیرانی و هواپیمایی، بانکها و شرکتهای بیمه، به بخش خصوصی واگذار میشوند. تصمیم اعلام شده در تمام دوران حیات رژیم اسلامی، حتی با اطمینان، در مقایسه با کشورهایی با موقعیتی نظیر ایران، بی سابقه است. روز پس از صدور فرمان فوق، ظاهراً در پی درخواست احمدی نژاد، خامنه ای با صدور دستور جدیدی طرح واگذاری سهام برخی از شرکتهای مشمول فرمان اول به " شرکتهای سرمایه گذاری استانی" را اعلام کرده، خواستار فروش با تخفیف 50% سهام این مؤسسات به تعاونیهای شهرستانی و " دو دهک پایین در آمدی"،  با توجه ویژه به " روستاییان" گردید. تصمیم رهبر رژیم، بمثابه سیاست اقتصادی آتی حکومت اسلامی، بر چه زمینه ای صورت گرفته، بیان کدام نیاز سیاسی آن است؟  سیاست اقتصادی حراج مؤسسات دولتی در ابعاد غیرقابل تصور کنونی، کدام سیاست خارجی منطبق بر آن را هدف گرفته است؟

 

رژیم اسلامی بر اساس خواست 5 کشور عضو شورای امنیت سازمان ملل و آلمان، باید تا روز 15 ژوئیه ( 24 تیر) پاسخ نهایی خود را به بسته پیشنهادی گروه 1+5 ارائه دهد؛ دراین تاریخ، سران 8 کشور صنعتی جهان، در سنت پترزبورگ نشست سالانه خود را برگزار میکنند. پذیرش این درخواست، قبل از همه، بمعنی توقف غنی سازی اورانیوم است. حکومت اسلامی اما با صراحت، تعلیق غنی سازی اورانیوم را رد کرده، پاسخ قطعی خود به پیشنهاد اعلام شده را به روز 22 ماه اوت( 31 مرداد)، یعنی حداقل 5 هفته پس از پایان نشست سران 8 کشور صنعتی، موکول نموده است. پنجشنبه گذشته همچنین، وزیران خارجه کشورهای فوق در نشست مسکو از رژیم اسلامی خواستند، در ملاقات لاریجانی (دبیر شورای امنیت ملی رژیم ) با خاویر سولانا  در روز 5 ژوئیه ( 14 تیر)، پاسخ قطعی خود را برای ارائه به کنفرانس آتی سران کشورهای صنعتی، آماده کند. سخنگوی وزارت خارجه حکومت اسلامی، این التیماتوم را نیز رد کرده است. در آخرین موضع گیری، معاون وزرات امور خارجه آمریکا، خواستار پاسخ مثبت رژیم اسلامی به بسته پیشنهادی غرب، تا روز 12 ژوئیه ( 21 تیر) گردیده است. در غیر اینصورت رژیم اسلامی باید با تدابیر تنبیهی از ناحیه شورای امنیت سازمان ملل حساب کند. فرمان خامنه ای برای حراج مؤسسات دولتی، 3 روز پیش از ملاقات لاریجانی و سولانا، صادر میشود. از این طریق باید بسته پیشنهادی اروپا، متقابلاً با بسته پیشنهادی رژیم در خصوصی سازی وسیع اقتصاد کشور تلاقی کرده، بر فضای مذاکرات سایه افکند. به این ترتیب عدم پذیرش التیماتوم طرف غربی، با نوعی آماده گی رژیم اسلامی در پذیرش سیاست اقتصادی دلخواه غرب جبران شده، باید از تشدید فشار سیاسی حریفان بین المللی آن، جلوگیری کند.

 

تصمیم رهبر رژیم در عین حال بمثابه یک اقدام اقتصادی، پاسخی به سیاستهای کنونی اقتصادی دولت نظامی، و حمایت آشکار از نامه اخیر 50 اقتصاد دان است که در روز 27 خرداد صادر گردیده است. این نامه سرگشاده، که بدون تردید با دقت و محاسبات سیاسی شرایط کنونی صادر شده، سیاست اقتصادی دولت احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار داده، آن را باعث کشاندن کشور به سمت بحران اقتصادی، معرفی نموده است. این هشدار اما  از سوی یکی از مسئولین دولتی رد شده، و به یک برخورد سیاسی با دولت احمدی نژاد تعبیر گشته است. هر چند یکی از استادان دانشگاه وابسته به رژیم ( نجفی علمی)، صدور فرمان از سوی خامنه ای را نتیجه "  یک سال و اندی " فعالیت کارشناسی اعلام کرده، که  مشترکاً از سوی رئیس جمهور و شورای تشخیص مصلحت، خواستار گردیده بود. از این طریق رابطه این فرمان با نامه سرگشاده فوق، ظاهراً انکار میگردد.

 

نامه سرگشاده 50 استاد اقتصاد به احمدی نژاد، در مجموع مواضع اقتصادی و سیاسی جناح اصلاح طلب در رژیم اسلامی را منعکس کرده، خواهان کنترل افزایش مجدد نقش دولت در اقتصاد، در دوره جدید شده است. مدافعین این نامه همچنین، بر اصلاحات سیاسی، فرهنگی در جامعه و ضرورت تنش زدایی در روابط بین المللی رژیم، اشاره میکنند. منتقدین سیاستهای اقتصادی دولت نهم رژیم اسلامی، درنامه سرگشاده خود اعلام میکنند: " سياست هاى مالى انبساطى دولت نهم كه به وضوح در دو متمم بودجه سال ۱۳۸۴ و قانون بودجه سال ۱۳۸۵ و برداشت هاى وسيع دولت از حساب ذخيره ارزى بازتاب يافته است، به بزرگ شدن دولت، ناكارآمدى روزافزون شركتها و بانكهاى دولتى، تداوم پرداخت يارانه هاى بى هدف، از دست رفتن رقابت پذيرى ( تولید داخلی در مقایسه با واردات ) و تورم بالا در اقتصاد كشورخواهد انجاميد و عدم رشد اقتصادى در كشور را تشديد خواهد كرد. " همچنین به این امر که در برنامه چهارم دولت، مقرر گشته بود، اشاره میشود: " براى اجتناب از تزريق بى رويه درآمدهاى نفتى از طريق بودجه به اقتصاد و مقابله با شوك هاى مثبت و منفى نفتى، حساب ذخيره ارزى پيش بينى شده و سقف برداشت دولت از درآمدهاى نفتى مشخص شده است. ضمناً دولت موظف شده است با واگذارى تصدى هاى خود به بخش خصوصى، به امور حاكميتى بپردازد." ( تأکیدها و توضیح از وبلاگ) به اینترتیب صدور فرمانی در این رابطه از یک زمینه نسبتاً طولانی برخوردار بوده، اما ویژه گی شرایط سیاسی بین المللی رژیم، آن را در شکل اعلام شده روزهای اخیر، آشکار نموده است.

خامنه ای با صدور این فرمان، حال تا چه میزان دقیقاً برای تاریخ فعلی محاسبه شده، ویا متأثر از نامه ذکر شده در بالا، در واقع در کشور به نوعی به جلب حمایت از سیاست هسته ای خود در خارج و تشدید سرکوب در داخل،  دست میزند. روشن است چنین لقمه ای برای اصلاح طلبان سابق نه فقط بزرگ، چه بسا برای ساکت شدن آنها در قبال سیاست هسته ای، کافی باشد. رهبر رژیم و شورای تشخیص مصلحت آن در عین حال، حمایت هر چه بیشتر طبقه متوسط جدید را که از سیاستهای دروه خاتمی و رفسنجانی بهره برده، در دوره اخیر اما به هراس افتاده اند، مد نظر دارد.

 

صدور فرمان اقتصادی خامنه ای در کنار عوامل متعدد، بر افزایش نقش شورای تشخیص مصلحت و رفسنجانی، در مقابل جناح احمدی نژاد دلالت میکند. در روز 4 تیرماه نیز، خامنه ای طی فرمانی، تشکیل " شورای راهبردی روابط خارجی " را اعلام کرد. نظر به ترکیب آن، همچنین به نوعی دور زدن دولت احمدی نژاد، میتوان پیشبرد سیاست شورای تشخیص مصلحت و بوِیژه رفسنجانی را در این میان، بروشنی دریافت. صدور 2 فرمان فوق، که عملاً سیاست اقتصادی و سیاست خارجی را از کنترل دولت احمدی نژاد خارج میسازد، در فاصله کوتاهی که به نشست سران 8 کشور صنعتی جهان باقی مانده، مفهوم سیاسی معینی را بیان میکند که برای حریفان بین المللی و منطقه ای رژیم اسلامی، کاملاً قابل درک خواهد بود.

 

فرمان اقتصادی خامنه ای علیرغم ظاهر اقتصادی آن، در عین حال یک اقدام سیاسی است. برای  رژیم اسلامی، امکان یک تحریم اقتصادی از سوی غرب منتفی نیست. حتی اقداماتی از این نوع، هم اکنون در سطحی محدود از سوی دولت آمریکا آغاز گشته است. تبدیل اقتصاد کشور به یک اقتصاد کما بیش تماماً خصوصی، باید فرصتها و ابتکارات بخش خصوصی را که از شرایط تحریم نیز بنوعی منتفع خواهد گشت، به سمت مقابله با عواقب تحریم اقتصادی غرب سوق دهد. به این ترتیب که با افزایش نقش بخش خصوصی در اقتصاد، منافع و انگیزه های این بخش، برای تأمین نیازهای یک بازار درمحاصره تحریم، بکار گرفته میشود.

 

رژیم اسلامی هم اکنون خود را برای برگزاری چهارمین دوره انتخابات " مجلس خبرگان رهبری" در آبان ماه سال جاری، آماده میکند. کشمشکهای باندهای حکومتی برای تسلط بر این نهاد ارتجاعی در شرایط کنونی، یکی از گره گاههای اصلی مناقشات آنها را تشکیل میدهد. روشن است هر چه نقش جناح  تشخیص مصلحت در سیاستگذاریهای کنونی افزایش یابد، بهمان میزان قادر به جلب حمایت خامنه ای برای گذراندن کاندیداهای خود از سد شورای نگهبان آن خواهد بود. در حالیکه قدرت گیری هرچه بیشتر جناح احمدی نژاد و جریان حجتیه، به احتمال بایکوت باز هم بیشتر این به اصطلاح انتخابات از سوی طبقه متوسط نزدیک به اصلاح طلبان، منجر میگردد. برای رهبر رژیم اسلامی در این شرایط بوِیژه،  کشاندن طرفداران جناح اصلاح طلبان و از این طریق نمایش وجود حمایت توده ای از سیاست خارجی رژیم اسلامی،  دارای کاربرد سیاسی در سطح جهانی است.

 

دو فرمان اقتصادی رهبر رژیم بویژه، باید به بهبود و تحکیم موقعیت خرده بورژوازی مرفه و طبقه متوسط شهری نیز منجر گردند. اساس فرمان دوم، چیزی جز اقدامی برای تضمین حمایت این جریان اجتماعی از حکومت اسلامی، در شرایط بحرانی کنونی نیست. این نیرو، که  کم و بیش فعالانه از تعیین احمدی نژاد بجای خاتمی حمایت کرده، امروز باید نتایج همراهی خود با احمدی نژاد را چشیده، از حراج مؤسسات دولتی بی نصیب نماند. تقویت موقعیت خرده بورژوازی فوق ارتجاعی، تحکیم سلطه دسته جات خیابانی و " لباس شخصی" های حکومت اسلامی، برای مقابله سرکوبگرانه تر با تظاهرات و تجمعات توده ای کنونی در سطح کشور را بدنبال خواهد آورد.

 

محدود ساختن هر چه بیشتر دولت احمدی نژاد در اقتصاد و سیاست خارجی اما، اهداف سیاسی مهمتری را که به مردم  و اعتراضات توده ای مربوط است، در خود نهفته دارد. دولت احمدی نژاد، بعنوان یک گروه نظامی، از این پس باید بخش اعظم سیاستگذاری و امور اجرایی خود را معطوف به " امور حاکمیتی "، سرکوب و اقدامات نظامی علیه جنبشهای رو به رشد مردم ساخته، تنها به وظیفه ای که سران رژیم برای آن قائل هستند، بپردازد. با توجه به تشدید سرکوب اعتراضات  و در همان حال افزایش مقاومت مردم، "وظایف " این دولت در این عرصه، آشکارا افزایش یافته است. سران رژیم از دولت احمدی نژاد، نه تقسیم  پول نفت و نه ماجراجویی در عرصه بین المللی، بلکه تضمین ممانعت از رشد اعتراضات مردمی را طلب میکنند؛ از این رو، بخش اعظم مسئولیتهای دولتی را درعرصه داخلی  و بین المللی، از دوش آن برمیدارند.

***                                             ***                                       

                انقلاب بهمن: نضج گیری، اوج یابی و شکست آن!

اکبر تک دهقان

30 خرداد 1385 - 20  ژوئن 2006

انقلاب بهمن، بزرگترین تحول سیاسی  پس از آغاز توسعه سرمایه داری در ایران، محسوب میشود. این انقلاب خود طی چندین مرحله نضج گرفته، به مرحله شکوفایی و اوج قدرت خود رسیده، در نبود یک نیروی رهبری کننده، در مصاف با درنده خویی غیر قابل تصور رژیم اسلامی، در هم شکست.

1- مقطع کودتای 28 مرداد سال 32 که به شکست جنبشهای کارگری- دموکراتیک دهه 20 تا 30 منجر گشت، در عین حال اولین روزهای پیدایش انقلاب بهمن را رقم میزند. این مرحله تا اواسط دهه 40 ادامه یافته، شکل گیری یک نسل انقلابی جدید، گسترش و تحکیم موقعیت طبقه کارگر جدید صنعتی، تسلط کامل تولید سرمایه داری، و سلطه سیاسی- اقتصادی امپریالیسم آمریکا در ایران را شامل میگردد. نسل پیشرو انقلابی که در این دوره، بتدریج شروع به نشو و نما میکرد، بر ضرورت سرنگونی رژیم سلطنتی، استقرار یک نظام دموکراتیک، برچیدن سلطه سرمایه امپریالیستی و تحقق حق مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش(استقلال) دست یافته، آن را هدف سیاسی فوری خود قرارمیدهد.

2- مقطع اواسط دهه 40 تا شروع عملیات سیاهکل، اولین تجارب مبارزه متشکل به قصد سازماندهی یک تشکیلات پیشبرنده مبارزه مسلحانه، و دوره آغازین مقابله رویاروی نسل متشکل مبارز جدید با پلیس امنیتی رژیم شاه را در بر میگیرد. در انتهای این دوره آماده گی تشکیلاتی- نظامی، و وحدت پیشروترین نیروها برای آغاز مبارزه مسلحانه، تأمین گشت. حماسه سیاهکل در 19 بهمن سال 1349، نتیجه همه تلاشهای این نسل انقلابی از فردای کودتای 28 مرداد تا این لحظه، و نقطه عطفی در چرخش سیاسی جامعه به سوی همه گیر شدن انقلاب بهمن است.

3- پس از عملیات سیاهکل، علیرغم شکست نظامی گروه چریکی، انقلاب بهمن وارد دومین دوره خود و به مصاف طلبیدن علنی رژیم سلطنتی، توسط پیشروترین بخش جامعه میگردد. رادیکالیسم و از خود گذشتگی چریکهای فدایی، بسرعت فضای اعتراض و انتقاد علیه دیکتاتوری سلطنتی را گسترش داده، قدرقدرتی رژیم ساواک را در انظار توده های مردم، بی اعتبار میسازد. اقشار وسیعی هر چه بیشتر به تعرض انقلابی روی آورده، مبارزه علیه رژیم سلطنتی طی فقط 5 سال پس از سیاهکل، به آغاز مبارزات توده ای ارتقاء مییابد. این دوره که از اوائل سال 1356 آغاز میگردد، دوره شروع  شکوفایی انقلاب و تکوین شرایط یک قیام توده ای است. در انتهای این دوره با وقوع قیام مسلحانه 22 بهمن 57، رژیم سلطنتی سرنگون شده، انقلاب بهمن در دومین مرحله توسعه جنبش انقلابی، به اولین هدف فوری خود دست یافت.

 4- انقلاب ایران، علیرغم بعرصه کشاندن وسیع طبقه کارگر از اوائل سال 57، اما به وحدت  پیشروترین نیروها، یعنی جنبش کارگری و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، منجر نگردید. دوران تثبیت سازمان فدایی بمثابه مؤثرترین حزب سیاسی در جبهه انقلاب، با ضربات مهلک ساواک به تشکیلات توأم گشته، از آزاد شدن نیرو، ایجاد و تقویت سازمانهای جنبی بکمک آن، ممانعت بعمل آورد. سازمان فدایی بدون طیف گسترده ای از سازمانهای جنبی نزدیک به خود در عرصه های گوناگون، قادر به جذب نیرو در ابعاد وسیع نبوده، در خود و اجبار حفظ  تشکیلات از تعرض پلیس فرورفته، از این طریق از امکانات دخالت سازمانیافته در جنبشهای در حال گسترش توده ای، محروم میشد. هرچند، سطحی از سمپاتی در میان توده کارگران، و تمایل به کار مشترک در میان طیف وسیعی از کارگران پیشرو نسبت به سازمان شکل گرفت، اما این به یک ارتباط ارگانیک میان کارگران پیشرو و سازمان فدایی  و از این طریق، ایجاد یک اتحاد محکم حول یک برنامه سیاسی، فرا نروئید.  دلیل آن قبل از هر چیز، تسلط جریان اپورتونیستی و راست " اکثریت" در سازمان فدایی بعد از قیام بود.

5- ضربه نابود کننده 8 تیر سال 55 در تهران، که به کشته شدن همه اعضای رهبری سازمان، قبل از همه حمید اشرف منجر گردید، برای جنبش انقلابی- دموکراتیک، بسختی و تنها تحت شرایطی استثنایی، قابل جبران بود. از اواخر سال 56، با پیوستن زندانیان سیاسی آزاد شده و تسلط بر ارگان رهبری، بتدریج یک گرایش محافظه کار و بیگانه با اهداف اولیه سازمان  ( دارودسته فرخ نگهدار)، برتشکیلات غلبه یافته، عملاً هرگونه امکانی برای جبران کاستیهای موجود در پراتیک سازمان، ناشی از دوره فعالیت عمدتاً نظامی در گذشته نیز، از بین رفت. حقایق بعدی بدون هیچ تردیدی اثبات کرد که جناح " اکثریت"، در زندان رژیم سلطنتی، بطور کامل خط و مشی ارتجاعی حزب توده را پذیرفته، ورود مجدد آنها به سازمان، تنها  اقدامی توطئه گرانه برای کشاندن سازمان به دنبال حزب توده، کسب امتیازاتی شخصی از این طریق و ختم مبارزه انقلابی در جامعه بود. آنها  از طریق فروپاشی سازمان، سهیم شدن در دستگاه دولتی رژیم اسلامی را، هدف خود قرار داده بودند. جانبداری این گروه از اتحاد شوروی نیز حقیقتاً نه به موضوع سوسیالیسم، بلکه به اهمیت روابط  رژیم اسلامی با اتحاد شوروی، برای تضمین موقعیت بخش دولتی در رقابت با بخش غیر دولتی، به اینوسیله، گسترش امکانات جذب عناصر این گروه در نهادهای دولتی جدید، مربوط میگردید. از آنجا که درگیری با فعالیتهای سیاسی، بویژه سالهای طولانی زندان، موجب عدم کسب تواناییهای شغلی معمولی و فقدان عادت به  رقابت در محیط کار بخش خصوصی گشته، آنها را ناچاراً برای دستیابی به موقعیت های شغلی دارای امکان اعمال قدرت، به دستگاه دولتی نزدیک میساخت. این دگردیسی ارتجاعی همچنین، با دیدگاه حزب توده که اساساً اقتصاد دولتی را بخش سوسیالیستی اقتصاد سرمایه داری ارزیابی میکرد، تلاقی کرده، از توجیه  تئوریک کافی برخوردار میگشت. چنین شرایط عینی همچنین، با تغییر کامل کاراکتر سیاسی آنها در زندان به افرادی محافظه کار، عملاً " بریده "، غیر مبارز و ادغام سیاسی- ایدولوژیک کامل در حزب توده، تکمیل میشد. رد مشی گذشته سازمان از سوی این گروه، نه رد مبارزه مسلحانه، بلکه اساساً رد هرگونه مبارزه انقلابی بود، که امکانات ترقی شغلی معمولی، در سطح وابسته گان به حزب توده در خارج از زندان را از آنها سلب کرده بود. ادغام سازمان فدایی در حزب توده، برای این گروه خیانتکار، در واقع باید جبران همین " عقب مانده گی"  شغلی- اجتماعی آنها را از عناصر حزب توده در خارج از زندان، هر چه زودتر جبران میکرد.

 6- از فردای قیام 22 بهمن 57، از یکطرف سومین مرحله پیشروی انقلاب بهمن آغاز گردید؛ از سوی دیگر این انقلاب، بیشترین خصومت هارترین جناح بورژوازی، سرمایه بزرگ مالی- تجاری را، که در ائتلافی از جریان خمینی، جریان ملی- اسلامی و حمایت امپریالیسم بازتاب مییافت، علیه خود بر انگیخت. انقلاب بهمن در سومین دوره حیات خود که تا 30 خرداد سال 60 ادامه یافت، دارای کیفیت و وظایف بازهم سنگین تری در مقایسه با دوره گذشته بود. در این دوره نقش ارتجاعی مذهب، ائتلاف بورژوازی تجاری (بازار دلالی اسلامی) و خرده بورژوازی با سنتهای فاشیستی، و جناحهای میانی و راست بورژوازی متوسط نیز هر چه بیشتر عریان میگردد. این نیروی فوق ارتجاعی در مقابل تلاش طبقه کارگر برای ایجاد تشکل سیاسی – صنفی در صفوف خود، دست به تهاجمی همه جانبه  از طریق بکار گیری ماشین دولتی و دستگاه مذهب، تقویت شده بکمک باندهای ترور خیابانی، میزند. طبقه سرمایه دار ایران که با قیام مسلحانه 22 بهمن و ظهور شوراهای کارگری بر خود لرزیده بود، عاقبت با تهاجم وسیع به کمونیستها و کارگران پیشرو، مبارزات انقلابی در کردستان و ترکمن صحرا، یورش به دانشجویان و تعطیل دانشگاهها، به قلع و قمع کامل انقلاب بهمن متوسل گشت. با پیوستن بخش بزرگی از جدا شده گان از چپ به رژیم اسلامی، که در پی راهزنی دارودسته " اکثریتها " رخ داد، و آغاز جنگ ارتجاعی ایران و عراق، سیر فروپاشی انقلاب بهمن در مرحله سوم آن، پیش از تشکل یابی سیاسی طبقه کارگر، سرعت گرفت. مقطع کشتار رهبران شوراهای ترکمن صحرا( بهمن 58) و درهم شکستن قدرت شورایی در این منطقه، تهاجم به دانشگاهها (اردیبهشت 59)، انشعاب در سازمان فدایی (خرداد 59) و آغاز جنگ ارتجاعی( شهریور59)، یک دوره زمانی 7 ماهه را در برمیگیرد. در نتیجه تحولات این دوره، توازن قوای سیاسی در جامعه بطور غیر قابل انکاری، بنفع طبقات حاکمه تغییر کرد. همین دوره، سرنوشت انقلاب بهمن را رقم زده، از این پس دیگر، ثمرات سیاسی مبارزات طولانی مردم ایران، در سراشیب سقوط قرار میگیرد. از طریق یورش فاشیستی و روی آوری رژیم اسلامی به تروریسم عریان از روز 30 خرداد سال 60، دوران شکست قطعی جنبش انقلابی- دموکراتیک آغاز میشود. طی 9 ماه کشتار بی وقفه هزاران نفر از فعالین سیاسی، نابودی کامل شوراهای کارگری، تشکلهای دموکراتیک و تشکیلاتهای سازمانهای سیاسی در داخل، انقلاب بهمن در انتهای سال 60، شکست میخورد. از سال 60 به بعد، اعدام زندانیان سیاسی به یک روال روزمره در کشور، تبدیل میشود. عاقبت با توسل رژیم اسلامی به قتل عام هزاران نفر از زندانیان جان بدربرده از ترور سالهای گذشته در تابستان سال 67، آخرین سنگر بجای مانده از این انقلاب بزرگ نیز، فرو میریزد.

7- انقلاب بهمن به اعلام بسیاری، در کنار انقلاب اکتبر و انقلابات چین و ویتنام، یکی از بزرگترین انقلابات توده ای در قرن بیستم، محسوب میگردد.                                             

***                                     ***                                       ***

 

    سرنگونی رژیم ترور اسلامی -  اعلام آزادیهای عمومی -  فراخوان کنگره شوراها

 

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به  تخریب و انتقام جویی  را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را  معین میکند.

 

 

تبار نامهء يک تجربه:

تأملی در اشغال کارخانه ها و کنترل کارگری درآرژانتين

                                                                             بهرام قديمی  

نظر به اين که مُزدِمان نداديد

آنقَدَر که سهم هر کس است

مصمميم کارخانه تان شود ضبط،

زانکه بی شما برای ما همان بس است.

نظر به اين که در کمين مائيد

با تفنگ و توپ و ساز و برگ

مصمميم از زندگانی بد، دهشت

بيش از آن کنيم کز مرگ

                                                                   (قطعنامهء کموناردها - برتولد برشت، ترجمهء سعيد يوسف)      

آنچه در زير می خوانيد گوشه ای از مشاهدات و تأمل های اوليه ای ست دربارهء جنبش های اجتماعی و کارگری در آرژانتين. پيش از اين، طی گزارش ها، مصاحبه با برخی از فعالان و مسؤولين اين جنبش ها و تهيهء مقالاتی (به نگارش يا ترجمه)، وجوهی از مبارزهء جاری در آمريکای لاتين را ارائه کرده ايم: از چياپاس گرفته تا بوليوی، آرژانتين و غيره. آمريکای لاتين آزمايشگاه فعال بديل ها ست و به همين لحاظ برای مبارزان چپ ايران می تواند قابل توجه و تأمل فراوان باشد.

ما می کوشيم مبارزات جاری را، هر بعدی که داشته باشند، در پيوند با ديگر ابعاد مبارزات اجتماعی ببينيم، امری که غالباً در اخبار و تحليل هايی که از مبارزات اجتماعی و سياسی ايران ارائه می شود از نظر دور می ماند و مبارزهء طبقات يا اقشار مختلف جدا از يکديگر مورد برسی قرار می گيرد. يعنی مثلا در آمريکای لاتين، جنبش چريکی را در پيوند با جنبشهای اجتماعی و سياسی ديدن؛ يا چگونگی برخورد و رابطهء جنبش های مستقل کارگری با احزاب و تشکل های رسمی؛ وجود روحيه شورشی حاکم بر اين جنبش ها؛ ترکيب تجارب جنبش های چريکی با جنبش کارگری؛ اهميت جمع بندی تاريخی و مسأله بسيار تعيين کننده حافظه تاريخی و انباشت مبارزات قبلی و موضوعات زنده ديگر.

اکنون ببينيم چه شرايطی باعث شد تا کارگران آرژانتين دست به حرکاتی تهاجمی از نوع اشغال کارخانه بزنند؟ چه کسانی از آن ها حمايت کردند؟ آيا زمينهء اشغال کارخانه بر اساس يک بحث تئوريک بود يا نه؟ برخورد کارگرانی که کارخانه ها را اشغال کرده بودند، با مردم و اقشار اجتماعی چگونه بود؟ چشم اندازشان چه بود؟ و دست آخر امروزه چه وضعيتی دارند؟

بهتر است قبل از هر چيز نگاه کوتاهی داشته باشيم به درگيری های کارگران و توده های مردم با طبقهء حاکم در آرژانتين. هيچ مبارزه ای را نمی توان بدون سابقه و تجربهء تاريخی توده هائی که در آن گام نهاده اند در نظر گرفت. جنبش اشغال کارخانه ها هم متعلق به امروز نيست. اين جنبش محصول تجربيات پی در پی مبارزاتی ست که از سال ها قبل در جريان بوده و به همين دليل صحبت از جنبش های «ناگهانی» و يا «خود بخودی» به معنی چشم بستن بر انباشت تجربه های مبارزاتی است. بنا بر اين درست تر خواهد بود اگر قبل از هر چيز به جنبش های مختلفی که در تاريخ نه چندان دور در اين کشور وجود داشته بپردازيم. آرژانتين انواع و اقسام سازماندهی و مبارزه را تجربه کرده است. در سال های ۶۰ رشد مبارزات مسلحانه خود، نمادی از رشد جنبش به طور عمومی بود. دو تشکل مهم سياسی - نظامی آرژانتين، يعنی حزب کارگران انقلابی- ارتش انقلابی خلق و جريان مونتونِرو هر دو در دوران ديکتاتوری نظامی عملاً نابود شدند. به لحاظ سياسی نيز هيچ نوع جمع بندی از کارشان ارائه نشد. چرا؟ آدريان کرامپوتيچ، زندانی سياسی و عضو ارتش انقلابی خلق چنين پاسخ می دهد: «ارتش انقلابی خلق هيچ گونه جمعبندی ارائه نداد، زيرا قبل از آن نابودش کردند. تأثير اين نابودی از جمله اين بود که هسته های باقيمانده از آن که هنوز قدرت اجرائی داشتند، به جنبش های ديگر پيوستند و به همين دليل اين جمع بندی از سوی آن ها نيز ارائه نشد. برخی از اين رفقا به جنبش های ديگر آمريکای لاتين پيوستند، برخی ديگر در تنهائی ی پناهندگی غرق شدند. آن چه در مورد ERP گفتنی ست، اين است که همهء اعضای رهبری در مدتی کمتر از يک سال به خاک افتادند.»

«مونتونروها وضعشان کاملاً متفاوت است. آن ها تقريباً تمامی کادر رهبری خود را حفظ کردند و آن چه از ميان رفت بدنهء تشکل بود. اين رهبری با وجود بدنه ای متلاشی توان اخلاقی انجام يک جمع بندی را از دست داد. آن ها خلوص و صلاحيت سياسی لازم را برای انجام اين جمع بندی از دست دادند. و کوشش های شان در اين زمينه به اين خلاصه شد که وانمود کنند هيچ تقصيری به گردنشان نيست.» (۱)

اما عدم وجود جمع بندی مکتوب به مفهوم عدم وجود تجربه نيست. در هر دو مورد، اگر چه در دوران ديکتاتوری نظامی، مبارزهء چريکی به توده ها روحيه می بخشيد، اما از آن جا که تصميمات اتخاذ شده به شرايط و امکانات نظامی بستگی داشت و نه به مبارزات کارگری و تصميم مستقيم توده ها، اين شيوهء کار برای کارگران و بقيهء زحمتکشان قابل استفاده نبود. از اين گذشته شکست نظامی اين جريانات و جذب سياسی باقيماندهء رهبران مونتونرو در سيستم حاکم، امکان تبديل شدن آنها را يه بديل، حتی اگر فرض را بر امکان بديل شدن شان در شرايط ديگری بگذاريم، به طور کلی از ميان برد. از سوی ديگر تجربهء آمريکای لاتين بارها اين امر را ثابت کرده است که مبارزهء مسلحانه تنها بخشی از يک جنبش بزرگتر و توده ای ست. بدون وجود جنبش توده ای، مبارزهء ‌مسلحانه عملاً به ماهی بيرون از آب بدل می شود.

پس بپردازيم به مبارزات کارگری و توده ای؛ چرا که در مورد اشغال کارخانه ها، اشاره به تجربهء مستقيم جنبش های کارگری و توده ای گذشتهء نزديک لازم است.

سنديکاهای آرژانتين، مانند بسياری از نقاط ديگر جهان، اغلب به خدمت صاحبان صنايع در آمدند. بوروکراسی سنديکائی هميشه چوب لای چرخ جنبش کارگری بود. يوری فرناندز، رهبر کارگران کارخانهء ‌بروکمن می گويد: «هيچ گاه سنديکا کمکی به ما نداد، سنديکا عملاً به اربابان تعلق داشت، نه به ما.»(۲) تجربهء کارگران کارخانهء اشغال شدهء زنون نيز به همين شکل است: « رفقا به بوئنوس آيرس رفتند تا در جلسات وزارت کار و مديريت کارخانه شرکت کنند. کارکنان وزارتخانه می گفتند که هرگز سابقه نداشته که يک کميتهء کارخانه به جای سنديکا در مذاکرات شرکت کند. اين جا بود که جلوی هرگونه زد و بند سنديکا با کارفرمايان گرفته شد.»(۳).

بر اساس تجربهء کارگران آرژانتين، آن ها نمی توانستند به سنديکا ها هم هيچ اعتمادی داشته باشند. بنا بر اين، تنها آلترناتيو باقی مانده، نه تنها برای کارگران بلکه برای همهء ‌توده های زحمتکش، استقلال تصميم گيری بود. استقلال چه در بحث و گفتگو، چه در برگزيدن اشکال مبارزاتی و چه در پيشبرد اين تصميمات. آن ها در اواخر سال های ۹۰ ديگر به درجه ای از رشد رسيده بودند که از احزاب سياسی پيشی گرفتند. فاجعهء‌اقتصادی آرژانتين، از جمله، محصول خصوصی سازی بود که به توصيهء بانک جهانی و صندوق بين المللی پول بين سال های ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۲ به اجرا درآمد و کار را به اخراج شمار فراوانی از کارگران و تهيدست کردن بخش زيادی از خرده بورژواژی شهری رساند.

 

بحران اقتصادی آرژانتين که از دوران ديکتاتوری نظامی آغاز شده بود، با اجرای طرح های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول، با خصوصی سازی اموال دولتی از يک سو و واگذاری آن ها، بخصوص بانک های اين کشور به انستيتوهای مالی خارجی در سال های ۹۰، و با يک سری قانون گذاری هائی که با آن، دولت به اين مؤسسات گارانتی (تضمين) می دهد که متضرر نمی شوند، به يک «فاجعهء  اقتصادی» بدل  شد. دست آخر در سال ۱۹۹۱ با تبديل دلار به ارز رسمی، اين کشور به «جهان اول» پيوست! اما اين پايان ماجرا نيست. در حالی که سرمايه های بزرگ به راحتی به خارج از آرژانتين منتقل می شدند، در سوم دسامبر ۲۰۰۱ «فرمان محدوديت برداشت از حساب بانکی» صادر شد که تا ۴ فوريهء ۲۰۰۲ معتبر بود.. اين فرمان که بيش از طبقهء کارگر و زحمتکشان فقير، قشر خرده بورژوا را مورد حمله قرار داد، باعث شد که صدها هزار نيروی جديد به معترضين، بخصوص به پيگيرترين آن ها يعنی «پيکه ته رو» ها بپيوندند و تظاهرات خاصی چون «قاشق زنی» (يعنی «قابلمه کوبی» که سمبل خالی بودن قابلمه های مردم و گرسنگی ست) به راه افتاد.

باری، اعتراضات توده ای باعث شد که از دسامبر سال ۱۹۹۹ تا مه ۲۰۰۳ (انتخاب نستور کيرشنر) آرژانتين ۷ رئيس جمهور عوض کند. در اين دوران شعار های مردم از استعفای اين يا آن وزير به شعار معروف: اينها بايد گورشان را گم کنند! ارتقاء يافت.

هرچند آنچه گفتيم، بسيار فشرده و ناکامل است، با اين حال خود شايد به اندازهء کافی گويای شرايط اقتصادی اجتماعی آرژانتين باشد. بايد اضافه کرد که در تمام سال های پس از ديکتاتوری نظامی، جنبش کارگران بيکار، جنبشی ست که متوقف نشد و در بسياری موارد، ازجمله «جنبش کارگران بيکارِ سولانو» راديکالترين بخش حرکت های عمومی کارگران را در خود متبلور می کند.

 

به همين علت بررسی جنبش اشغال کارخانه ها در آرژانتين شايد عمدتاً با توجه به مبارزات کارگران بيکار انجام پذير باشد. خود جنبش کارگران بيکار نيز در سايهء تجربياتی که در قيام شهر کوردوبا (معروف به شورش کوردوبا Cordobazo در سال ۱۹۶۹)، و شهر سانتياگو فقط ده روز پس از اعلام تقليل حقوق کارگران توسط دولت (کارلوس منم و آلفونزينو) در دسامبر ۱۹۹۳ براه افتاد قابل بررسی ست. خورخه آلتا ميرا می نويسد: «تفاوت جنبش های کوردوبا و سانتياگو در اين بود که جنبش سانتياگو به شهرهای ديگری سرايت کرد»(۴).  وی می نويسد: «هزاران تظاهرکننده ای که بسياری از تأسيسات متعلق به قدرت را داغان کردند و با پليس و ژاندارمری درگير شدند، نشان دادند که از ميزان آگاهی بالائی برخوردارند. آن ها نشانی از يک جنبش ناگهانی نداشتند و چيزی نمانده بود که قدرت را تصاحب کنند». و در جای ديگری اضافه می کند: «شورش سانتياگو نقش آموزشی مهمی را در سطح ملی اجرا کرد.»

بعد از آن، آرژانتين شاهد حرکات ديگری از جمله جنبش شهر کوترال  (Cutralazo که منطقه ای نفت خيز است) بود. اگرچه پس از آن در نقاط مختلف آرژانتين مبارزات کارگری جريان داشت، اما اين ادعا که مبارزات کارگران بيکار و تجربيات آن ها تأثير خاصی روی جنبش کارگری آرژانتين در کليت آن داشته، دور از واقعيت نيست.

«مبارزهء کارگران بيکار معروف به «پيکته رو ها» خارج از مؤسسات سياسی اجتماعی سنتی متولد شد. استقلال و تازگی آن در رابطه با بی اعتباری سازمان های سياسی سنتی قرار دارد».(۵) اگر اين فرضيه را درست بدانيم، بايد به اين نتيجه برسيم که خود جنبش کارگران بيکار (پيکه ته رو) محصول تجربيات گدشته است. جنبش کارگران بيکار، جنبش افراد محرومی نيست که به دام انزوا و یأس افتاده اند، بلکه جنبش کارگرانی ست که اگرچه کارشان را از دست داده اند، اما حافظهء تاريخی شان و اراده و اميدشان را زنده نگه داشته اند. بوجود آوردن و مسدود نگه داشتن جاده ها محصول تصميم و حرکت جمعی آنها ست. اين شکل از مبارزه را به هيچ عنوان نمی توان بدون دخالت دادن افرادی که در اجرای آن سهيمند، در امر  تصميم گيری به پيش برد. اين نکته جزو دستاوردهائی ست که در گام های بعدی کارگران، در تمامی اشکالی که بروز کرده، بخصوص در جنبش اشغال کارخانه ها به دست کارگران به کار برده شده است. به قول خورخه آلتاميرا(۶) هر کسی می داند که اعتصاب يک جنبش جمعی ست و حيات آن فقط به عنوان جنبش جمعی می تواند در مقابل قدرت جمعی کارفرما تضمين باشد».

بدون وجود شرايط و ساختاری که در آن تصميم گيری جمعی امکانپذير باشد، بوجود آوردن چنين جنبش جمعی غير ممکن است. با نگاه کوتاه به هرکدام از تشکل های کارگران بيکار، بدون آن که گرايش سياسی حاکم بر آن اهميت داشته باشد، می توان شاهد نهادی به نام مجمع عمومی بود که همچون ابزار اتخاذ تصميم عمل می کند. اين امر همان قدر در مورد جنبش کارگران بيکار در حلبی آباد متنزا (تحت رهبری لوئيز آنخل دليا که هدف فعاليت انتخاباتی دارد و معتقد است که بايد با «چپ» دولتی نزديک شد. (۷)) صدق می کند که در مورد جنبش کارگران بيکار در «سولانا» (از جمله تحت رهبری آلبرتو اسپانولو با گرايش کاملاً مستقل و نزديک به جنبش زاپاتيستی مکزيک). اين همان تجربهء با ارزشی ست که در بحث های قبل از اشغال کارخانه، آگاهانه يا ناخود آگاه به کار گرفته شده است.

جنبش «پيکته رو ها» در حال حاضر از بسياری از تجربيات کارگران آرژانتين در دهه های گذشته استفاده می برد. احتمالاً اقدام به مسدود کردن جاده ها نيز می تواند تعريف ديگری باشد از «بستن درب ورودی يا بلوکه کردن کارخانه» بر روی اعتصاب شکنان.

در کتاب «يادداشت هائی برای مشارکت توده ای نوين» می خوانيم: «از سال ۱۹۹۳ يک رشته شورش در شهرستان های کشور آغاز می شود. مسدود کردن جاده به عنوان درجهء پيشرفته تری از سازماندهی بيکاران ظهور می کند، و به شکل بخشيدن به مبنای حقوقی اين مبارزه ياری می رساند. بستن جاده سلاح کسانی ست که به غير از اينکه با حضور خود منطقه را کنترل کنند، امکان ديگری ندارند. از اين نظر ايجاد راه بندان ميراث مشترک کارگران بيکار، بوميان، بی خانمان ها، و تمام آن تودهء وسيعی ست که نظام نئوليبرالی آنها را طرد کرده است.»(۸)

جنبش کارگران بيکار جنبش يک دستی نيست، «جنبش کارگران بيکار، پيکته رو، جنبش واقعی جنبش هاست» (همان منبع). اين تجربه را عيناً در اشکال مختلف سازماندهی کارگران شاغل نيز شاهديم. اما «پيکته رو» دقيقاً همان مفهوم کارگر بيکار را نمی دهد. «کارگر بيکار قبل از هر چيز در آرزوی يافتن کار است. می خواهد کار کند و مزد دريافت نمايد، نه آن که جامعه ای را که بر اساس کار مزدی استوار است زير سؤال ببرد. برای آن که کامل باشد، چيزی کم دارد، محروم است.... در عوض پيکته رو از عمل مؤثر و فاعل حرف می زند، عين بيکار نيست.... پيکته رو کسی ست که محدودش کرده اند، [با از دست دادن کار]، اما خود را به نيازش وابسته نکرده است.»(۹) به عبارتی پيکته رو آگاهی تاريخی دارد و آن را بکار می گيرد: می داند که «کسی» مسؤول وضع موجود او ست، و بايد برای حقوقش متشکل شود و مبارزه کند. او حافظهء تاريخی دارد و از تجربيات گذشته درس می گيرد. کسانی که پيکته رو را با بيکار يکی می دانند، از بيرون به آن می نگرند، بدون آن که نيروی بالقوه ای را که در آن نهفته است درنظر بگيرند. اين نظر معتقد است: «پيکت عملی ست که «قربانی» از روی ناچاری و به منظور ادامه حيات به آن دست می زند. کسانی چنين نتيجه می گيرند که پيکت را به عنوان يک عکس العمل اتوماتيک وار در نظر می گيرند. آن را از محتوای سياسی اش خالی می کنند، و تجربهء سازمان های پيکته رو را به رسميت نمی شناسند».(۱۰)

تقريباً تمام گروه هائی که در سراسر آرژانتين فعاليت داشتند، در سال ۲۰۰۱ در «کنگرهء ملی پيکته رو» شرکت کردند. هدف، ايجاد هماهنگی سراسری جنبش کارگران بيکار بود و پيوند گوناگونی اين جنبش بر اساس نيازهای مشترک.

اما بر چه اساسی می توان ادعا کرد که جنبش اشغال کارخانه توسط کارگران از جنبش کارگران بيکار، پيکته رو تأثير گرفته؟

يکی از معروفترين و مهمترين نمونه های اشغال کارخانه ها در آرژنتين، متعلق است به کارخانه  سراميک زنون در شهر نئوکِن. اهميت جنبش کارگران بيکار وقتی روشن می شود که به حرکت های گذشته در نئوکن نظر کنيم.

در سال ۱۹۹۵ تظاهرات کارگران بيکار در شهر نئوکن برگزار شد. محصول اين حرکت که با اشغال بخشداری سِنتِناريو در ماه ژوئن آغاز شده بود، کميتهء «هماهنگی کارگران بيکار» در منطقهء نئوکن است.

در ماه مه ۱۹۹۶ کنگرهء کارگران بيکار در شهر نئوکن برگزار شد. کنگره ای با شرکت بسيار گستردهء کارگران بيکار به منظور تهيهء برنامهء ‌مبارزاتی برای کل اين جنبش. با توجه به اين امر، نمی توان اشغال کارخانهء‌ سراميک سازی زنون را در سال ۲۰۰۲ به شکلی مجرد و بدون توجه به اين تجربيات مورد بررسی قرار داد.(۱۱)

اما نمی توان اشغال کارخانه را به مفهوم حفظ آن فرض کرد. اشغال کارخانه در عمل اولين اقدام است. کارگرانی که کارخانه ها را اشغال می کنند مجبورند به اشکال قانونی رجوع کنند. قانونی که از ابتدا به نفع سرمايه دار جانبدار است. بنا بر اين، کوشش کارگران برقراری رابطه ای هرچه گسترده تر با اقشار مختلف جامعه، بخصوص با کارگران و زحمتکشان است تا از طريق همبستگی آنان بتواند از طرفی به مراجع رسمی فشار وارد کند و از طرف ديگر روی پای خود بياستد. کارگران زنون حتی قبل از اشغال کارخانه نيز اين امر را جدی می گرفتند: «قبل از بستن کارخانه بعضی از رفقا به مدارس می رفتند و برای دانش آموزان ابتدائی و دبيرستانی سخنرانی می کردند. اين زمانی بود که ديگر می ديديم که می خواهند کارخانه را تعطيل کنند. بنا بر اين از مدارس اجازه گرفتند تا برای دانش آموزان حرف زده، بگويند که معنی از دست دادن کار چيست تا جامعه آگاه شود. اين دستاورد رفقائی بود که همراه همسرانشان برای سخنرانی می رفتند. برای ما اين کاری حياتی بود، چون توانستيم در درون جامعه کسب اعتماد کنيم. » (ماريو بالکاسا (۱۲)) همين رابطه بور که در دوران بيکاری به آن ها ياری آنها ياری رساند: «وقتی در مقابل کارخانه چادر زديم، بيکار بوديم و در انتظار عاقبت کار. در چنين شرايطی مردم برايمان با کيسه غذا و ميوه می آوردند، تا استوار بمانيم و تسليم نشويم. اين حمايت به ما نيرو می بخشيد، به علاوه صندوق اعتصاب تشکيل داديم. برای اين صندوق در سراسر کشور، رفقائی از مشاغل مختلف و از سازمان های مختلف پول جمع می کردند و به نئوکن می فرستادند.»(ماريو بالکاسا(۱۳)) پس از اشغال کارخانه نيز کارگران زنون معتقد بودند مبارزه را بايد در دو جبهه به پيش برد: «هميشه گفته ايم که ما روی دو ستون اصلی ايستاده ايم، يکی توليد در کارخانه است و ديگری مبارزهء اجتماعی - سياسی. اگر يکی از اين دو ستون بيفتد، مبارزه را می بازيم.» (عمر وييا بلانکا(۱۴)) و دست آخر از جامعه است که ياری می طلبند: «چرا که شروع کرديم فکر کنيم که ما صرفاً با حفظ شغل مان، قادر نخواهيم بود خودمان را نجات دهيم. بنا بر اين جامعه را تشويق کرديم تا از محل کار ما دفاع کند. با بيکاران همکاری کرديم و....»(ماريو بالکاسا(۱۵)) در موارد ديگری که اشغال کارخانه موفق بوده وضع کم يا بيش بر همين منوال بود.

بنا بر اين، محور مبارزات روزمرهء کارگران در کارخانه ها و تأسيسات اشغال شده (مثل هتل بائور در شهر بوئنوس آيرس) را می توان اين گونه برشمرد:

۱-  مبارزه با رهبران فاسد سنديکاها.

۲-  و بر همين اساس، جلب اعتماد کارگران نسبت به تشکيلات.

۳- علنی شدن دفاتر دخل و خرج کارخانه و از طريق آن رد ادعای صاحبان سرمايه مبنی بر اينکه درآمدشان کم است و حتی ضرر ميکنند و غيره.

۴ـ  علنی کردن رابطهء دولت و سياستمداران با سرمايه داران و از اين راه نشان دادن چگونگی و علت وجودی قوانين ضد کارگری.

۵ـ   و دست آخر برقراری ارتباط و جلب اعتماد توده های مردم زحمتکش نسبت به کارگران. اين نکته در واقع تضمين کنندهء ادامهء مبارزات اين کارگران است. بدون پشتيبانی مردمی، در خارج از محيط کارخانه و بدون درگيری مستقيم با نيروهای دولتی حامی سرمايه داران، اين کارگران به هيچ رو نمی توانستند به چنين موفقيتی نائل آيند.

 

همان طور که در نظر داشتن تجربيات مبارزات کارگری و توده ای برای هر حرکت نوينی ضروری ست، در نظر گرفتن شرايط مشخصی که در آن تاکتيک مورد نظر اتخاذ می شود نيز، به همان اندازه اهميت دارد. «گاهی می گوئيم فقط وقتی جامعه عوض شود می توانند ما را از ميان بردارند، زيرا اگر می خواهند ما را از ميان بردارند، بايد جامعه ای نوين بسازند»(۱۶) به عبارتی داريم از جامعه ای حرف می زنيم که خودش فعال مخالف را توليد می کند.

ميگل بوناسو، خبرنگار آرژانتينی وضع را اين گونه توضيح می دهد:

انقلابی که ما آنزمان پيشنهاد ميکرديم، امروز لازمتر از هر زمان ديگری است. تمرکز درآمدها در دست اقليتی کوچک، بيش از يک چهارم طبقه متوسط سابق را پرولتريزه کرد. سياست درهای باز اقتصادی باعث اين شد که درهای حداقل  نيمی از کارخانجات بسته شوند، و بخش عظيمی از پرولتاريای صنعتی به لحاظ اقتصادی فرم  خود را از دست بدهد و وضعيت کارمندان سابق دولت را بيابد که حالا بيکارند. دولت تا حد زيادی پای خود را کنار کشيده است و ديگر وظائف خود را در زمينه های پزشکی و آموزشی و حتی دفاعی جدی نميگيرد. در کشور ما به نفع دولتهای ديگر، روند خصوصی کردن را پيش ميبرند. تلفن ها به موسسه اسپانيائی «تلفونيکا اسپانيولا» و «تلکوم» فرانسه تعلق دارند. لوله کشی آب آشاميدنی در دست فرانسويان و فرودگاه «اسيزا» [بوئنوس آيرس] در اختيار يک شرکت امريکای شمالی قرار داده خواهد شد. نيروگاه آبی «ال چوکن» متعلق به يک موسسه شيليائی است که صاحبانش نظاميان بازنشسته و به عبارت ديگر همدستان پينو شه اند. در خصوصی کردن، ما از مکزيک هم جلو زده ايم، برای مثال: کنسرسيوم شرکت دولتی نفت به يک شرکت خصوصی که در حال حاضر بيش از پنجاه درصد از بازار را کنترل ميکند واگذار شده است. اقتصاد آرژانتين را ۱۴ کارتل بزرگ کنترل ميکنند. آنها رئيس جمهور را از کار برکنار ميکنند، يا بنا به ميل خود مسير کارش را تعيين ميکنند. در حاليکه کارلوس منم، رئيس جمهور، اکسوکسا [خواننده زن آرژانتينی] را ميبوسد، يا کلاه کيس جديدش را موقع  عکس گرفتن، خانم کلاديو شيفر [مدل معروف آلمانی] مرتب ميکند، اتومبيل فراری Ferrari سوار ميشود و پيرهن تيم ملی فوتبال به تن ميکند (و آنها را به شکست ميکشاند!)، اين کارتلها زندگی ۳۳ ميليون نفر را رقم می زنند.

حتی نيروهای انتظامی در استخدام شدکت های خصوصی اند. آنها مأمورين امنيتی خصوصی دارند و يا در بازار مرکزی بوئنوس آيرس چماقداران را به جان مردم می اندازند. روزنامه نگارانی که خلافکاری های آنان را افشا کنند لت و پار ميشوند، يا آنها را با چاقو زخمی می کنند. فردا هم ممکن است بلائی بزرگتر سرشان بيايد، چرا که جامعه ای که  حافظه اش را از دست داده است، محکوم به تکرار گذشته اش است.(۱۷)

 

اما ببينيم چرا کارگران به اين فکر می افتند که کارخانه اشغال کنند؟ آيا می توانند طور ديگری عمل کنند. چطور می شود که آنها بيش از دويست کارخانه را اشغال می کنند؟  درست به خاطر همين تجربياتی که بدانها اشاره کرديم کارگران آرژانتين به جستجوی شيوه های ديگری از مبارزه می روند. وقتی بيکاری و بر اساس آن گرسنگی حاکم شد، « تنها راه خروج از اين شرايط، کارکردن بود. می بايستی کارخانه را به راه می انداختيم و پس از يکماه تعطيل، راه اندازی مجدد کارخانه عمل بسيار دشواری بود. مجمع عمومی برگزار کرديم و در آن بحث های زيادی شد. بسياری از رفقا نظرمان اين بود که کارخانه را به راه بيندازيم و برخی هم مخالف بودند.»

« با تمام افرادی که باقی مانده بودند کار کرديم. روشن است که بسياری با ما نماندند. ۵۰٪ بيرون رفتند. از ۱۱۵ نفر حدود ۵۰ نفر باقی مانده بوديم، بقيه رفتند چون با اشغال کارخانه موافق نبودند. »

«آن ها که ماندند، مبارزه کردند و رنج کشيدند. شرايط سختی را پشت سر گذاشتيم و گام به گام به اينجا رسيديم. مهمترين نکته برايمان حفظ کارمان بود، مبارزه برای حيثيت انسانی مان. با آن که آرژانتين در شرايط بسيار سختی بسر می برد، برای ما داشتن کار و از اين طريق پيش بردن زندگی، امری حياتی بود.»(۱۸)

 

عمر وييا بلانکا می گويد: «می بايستی آن تصميم اصلی را می گرفتيم. يا بايد برای اعتراض جاده را می بستيم که اين اقدام نياز ما را به ۱۵۰ پزو در روز فراهم نمی کرد، يا به هرقيمتی که باشد، کارخانه را اشغال کرده، توليد کنيم. حتی خودمان هم نمی دانستيم که آيا توان توليد خواهيم داشت، يا نه.»(۱۹)

و ائوخِنيا اِچه ورييا می افزايد: «وقتی قرار شد همه را اخراج کنند، هر کدام از ما می بايستی فکر کند چکار می خواهد بکند. آزاد بوديم تصميم بگيريم که می خواهيم بمانيم يا برويم. من رفتم منزل و وضعيت را با دخترم در ميان گذاشتم. گفت: «روی چه چيزی می خواهی فکر کنی؟ می خواهی درب خانهء چه کسی را بزنی تا لقمه نانی به تو بدهد؟ از رفقايت خواهی خواست يا از کارفرمايت؟» اينجا بود که عوض شدم. حرف زديم و هر دو گريه مان گرفت. چون می دانستيم که روزگار سختی را در پيش خواهيم داشت. نمی دانستيم که آيا موفقيتی در کار خواهد بود، يا نه. و اگر آری چقدر طول خواهد کشيد. آن چه فکرم را به خود مشغول می کرد ادامهء تحصيل دخترم بود و آسايش او. می دانستم که بايد اين گام را برداشت. اين گام يا جستجوی شغل ديگری بود و يا ماندن در کارخانه و مبارزه برای حيثيت انسانی ام. تصميم گرفتم از حيثيتم دفاع کنم.»(۲۰)

بنا بد اين، شاهديم که کارگران بنا بر شرايط حاکم، نياز به ادامهء حيات و تجربيات گذشته است که کارخانه اشغال می کنند.

اگر نياز به ادامهء حيات، کارگر را وادار به اتخاذ تصميم به انجام يک «عمل» می کند، آگاهی طبقاتی و تجربهء تاريخی او تا کجا نقش دارد؟  به عبارت ديگر اگر اين نياز مبرم به او می گويد که بايد کاری کرد، وی با انواع و اقسام اشکال عمل روبروست.

رايکاليسم، رد کودکانهء شرايط موجود نيست، بلکه انديشيدن در مورد عمل مشخص توسط اشخاص مشخص در شرايط مشخص است. گمان می رود در ميان اشکال گوناگون مبارزات کارگری، آنچه در اتخاذ يکی از شيوه ها تعيين کننده است، آگاهی طبقاتی و تجربهء تاريخی ست.

تا آن جا که می دانيم، در حال حاضر بسياری از کارخانه های اشغال شده در آرژانتين به کئوپراتيو بدل شده اند. از همين رو طبيعی ست که با طرح مسئله دخالت آگاهی طبقاتی در اشغال کارخانه ها، يک سؤال اساسی نيز طرح شود: اين آگاهی دقيقاً چيست و آيا خود به خود به دست می آيد يا از طريق تلفيق سوسياليسم علمی با مبارزات روزمرهء طبقهء کارگر حاصل می شود؟ مبارزات و تجريهء اشغال کارخانه با همهء اهميتی که در مبارزهء کارگران دارد و جنبهء تهاجمی اش چشمگير است، در حال حاضر از حد يک تعاونی توليد و توزيع و فروش در چارچوب همين مناسبات سرمايه داری حاکم فراتر نمی رود و با سوسياليسم که از پشتوانهء عظيمی از کار تئوريک و عملی پيچيده برخوردار است  فاصلهء بسيار دارد. اگرچه اين امر به هيچ عنوان به مفهوم ناديده گرفتن ارزش عملی اين کار و تأثير آن روی زندگی روزمرهء کارگران نيست. با اين حال بايد از هر قضاوت ساده انگارانه ای که فرياد «يافتم، يافتم» را به دنبال داشته باشد پرهيز کرد. از پيچيدن هرگونه نسخه و دستورالعملی (از نوعی که به خصوص در خارج کشور رواج دارد) آنهم بدون درک همه جانبهء اين مبارزه بايد خودداری کرد. همچنين به نظر می رسد که مبارزات کارگری نيز رنگين کمانی از شيوه های مختلف است، و نمی تواند «يک شکل يگانه» داشته باشد. به هرحال، ميدان عمل واقعی و مباحث تئوريک و خيل سؤالات بی جواب پيشاروی کمونيست ها و طبقهء کارگر و کل بشريت است.

                                                                                                               آوريل ۲۰۰۶

 

* * * * * * * * * * * *

 

(۱)       مصاحبه بهرام قديمی با آدريان کرامپوتيچ، بوئنوس آيرس، ۱۱ فوريهء ۲۰۰۵. اين مصاحبه هنوز به فارسی منتشر نشده است.

(۲)       مصاحبه فليسيتاس ترويه و بهرام قديمی با يوری فرناندز، نمونه ای از اشغال کارخانه و مديريت کارگری. سايت انتشارات انديشه و پيکار، بخش جنبشهای اجتماعی و مردمی

 http://www.peykarandeesh.org/jonbesh/Bruckman-Yuri-Fernandez.html

(۳)       مصاحبه بهرام قديمی با چهارتن از کارگران سراميک  زنون در نئوکن، وقتی کارگران کارخانه را کنترل می کنند.... سايت انتشارات انديشه و پيکار، بخش جنبشهای اجتماعی و مردمی

http://www.peykarandeesh.org/jonbesh/ jonbesh/zanon.html

(۴)       «نشريهء کارگر» شمارهء ۲۳ دسامبر ۱۹۹۳

(۵)       نوزده و بيست: يادداشت هائی برای مشارکت توده ای نوين، کلکتيو شاسيونِس

19 & 20, Apuntes para el nuevo protagonismo social, Colectivo Shaciones, Ediciones De Mano En Mano،  Argentina, ISBN: 987-96651-4-7

(۶)       نشريهء کارگر، ۱۵ ژوئيهء ۲۰۰۰

(۷)       برای اطلاع بيشتر رجوع کنيد به فليستاس ترويه و بهرام قديمی: مبارزات حلبی آبادها و مصاحبه با لوئيزآنخل دليا، سايت انتشارات انديشه و پيکار، بخش جنبشهای اجتماعی و مردمی

 http://www.peykarandeesh.org/old/jonbesh/pdf/Luis Angel D-Elia.pdf

(۸)       ر.ک. به زير نويس ۵

(۹)       همانجا

(۱۰)     همانجا

(۱۱)     برای اطلاع بيشتر در اين مورد رجوع شود به مصاحبه با چهار تن از کارگران زنون. ر.ک. به زير نويس ۳

(۱۲)     ر.ک. به زير نويس ۳

(۱۳)     همانجا

(۱۴)     همانجا

(۱۵)     همانجا

(۱۶)     ر.ک. به زير نويس ۵، ص.۱۲۰

(۱۷)     سخنرانی ميگل بوناسو در دانشگاه فرانکفورت در «کنگره جهانی حول رفرم يا انقلاب در آمريکای لاتين و اروپا»: «آرژانتين، بيست سال بعد: از ويرانی اتوپی ها تا يک ائتلاف دمکراتيک»، ۱۵ اکتبر ۱۹۹۳.

(۱۸)     مصاحبه با يوری فرناندز. ر.ک. به زير نويس ۲

(۹۱)     مصاحبه با چهار تن از کارگران کارخانهء سراميک زانون. ر.ک. به زير نويس ۳

(۲۰)     همانجا

- - - - - - - - - - -

منابع ديگر:

روزنامه: ‌لاخورنادا چاپ مکزيک

http://www.jornada.unam.mx/2002/04/05/per-nota.html

Argentina: destrucción...  ¿y después?

José Steinsleger

کتاب:

19 & 20, Apuntes para el nuevo protagonismo social, Colectivo Shaciones, Ediciones De Mano En Mano،  Argentina, ISBN: 987-96651-4-7

El Argentinazo, El Presente como historia, Jorge Altamira, Ediciones Rumbos,  Argentina, ISBN: 987-201134-1-1

Generalogia de la Revuelta, Argentina: La sociedad en Movimiento, Raúl Zibechi, Edicioned del FZLN, Mexico,

Trabjo, Dignidad y cambio social, Movimiento de Trabajadores Desocupados(M.T.D.) Solano

 فيلم:

The Take, Noami Klein and Avi Lewis

 سايت انترنتی:

http://ar.geocities.com/movtrabdesoc

http://argenpress.info/nota.asp?num=001085 

به زبان فارسی:

مصاحبه با آوی لوئيس، سازنده فيلم اشغال ، ترجمه جليل بهروزی در کارگر کمونيست شماره ۸

* * *‌ *‌‌‌‌‌‌ * * * * * *

 

     سیستان و بلوچستان:

                                   سرزمین محرومیت و مقاومت!

  

اکبر تک دهقان

16 خرداد 1385- 6 ژوئن 2006

طی چند ماه اخیر، مشخصاً از انتهای سال گذشته، گروهی تحت عنوان " سازمان جندالله ایران" که خود را نزدیک به شهروندان بلوچ با سنت مذهبی سنی معرفی نموده، دست به اقدامات مسلحانه، علیه رژیم ترور اسلامی زده است. بعلت وجود برخی زمینه های مذهبی، قومی و موضوعاتی نظیر فعال بودن باندهای قاچاق مواد مخدر در منطقه، سازمانها و فعالین چپ نسبت به آن با بی تفاوتی برخورد نموده اند؛ این اما همه مشکل نیست. بلکه برخی حتی با انجام یک قضاوت مبهم ( از جمله از سوی نگارنده این سطور)، بر زمینه همان پیشداوریهای پیش گفته دست به موضع گیری زده، ناخواسته در میان مخاطبین خود، موجب ایجاد  سوء برداشت  شده اند. لازم به توضیح نیست که عنوان " جندالله " و قتل یک گروگان در مقابل دوربین فیلم برداری، و نیزعدم انتشار بیانیه رسمی و منطبق بر ادبیات سیاسی رایج، خود به ایجاد ابهام و اغتشاش کمک میکند. مطلب حاضر به سهم خود تلاش میکند، بخشی از ابهامات موجود در این زمینه را روشن ساخته، در احترام به خلق شرافتمند، تحت فقر و سرکوب بلوچ و سیستانی، سوء تفاهم ایجاد شده را جبران  و حق مطلب  را  در این زمینه ادا نماید.

 

نام جریان " سازمان جندالله ایران"، اولین بار پس از عملیات نظامی در مسیر جاده زابل- زاهدان( تاسوکی) در 25 اسفند سال گذشته، بر سر زبانها افتاد. این عملیات به کشته شدن 23 نفر از مسئولین سیاسی و امنیتی محلی رژیم اسلامی  و به گروگان گرفته شدن 7 نفر دیگر، منجر شد. این سازمان دو نفر از گروگانهای خود را در اقدامی تلافی جویانه علیه جنایات رژیم اعدام کرده، فرد دیگری  را نیز، در پی انجام یک مصاحبه رادیویی مسئول این گروه آزاد کرد. اینکه عناصری از گروه فوق، چه برخوردی به گروگانهای تحت اختیار خود نموده اند، تغییری در اصل حق مردم به توسل به مقاومت مسلحانه، علیه یک رژیم بربرمنش نمی دهد. چنین حقی یک حق شهروندی، و در موازین حقوقی بین المللی نیز، برسمیت شناخته شده است.

 

دقت و کنکاش در مصاحبه ها و اطلاعیه های سیاسی آقای عبدالمالک ریگی( بلوچ)، تصویر یک خشونت طلب، ناسیونالیست افراطی و یک متعصب مذهبی را از او ارائه نمی دهد؛ بر عکس، او بمراتب به یک لیبرال مبارز، شهروند آگاه  و حساس، نزدیک تر است. اما او نیز در سن 23 سالگی، ضمن داشتن توانایی های بیش از سن خود در درک شرایط و انتخاب شیوه زندگی، دارای کمبودهای خاص خود نیز است. احزاب سیاسی این کشور، با سنین بالای 50 و 60 سال اعضای کمیته مرکزی آنها، نقاط ضعف و ندانم کاریهایشان از گروه آقای ریگی کمتر نیست؛ چه بسا چندین برابر بیشتر است؛ فقط از نوع دیگری است! بویژه اینکه محفل بازان حرفه ای سراسری یاد گرفته اند، لاابالیگریها و اشتباهات مهلک بعضاً تبهکارانه خود را، حتی به فضیلت ارتقاء دهند. آقای ریگی بلافاصله جنایت صورت گرفته از سوی افراد وابسته به گروه خود را رد کرده، اقدامات دسته جات تروریست در جاده بم- کرمان در روز 23 اردیبهشت 85 را که منجر به کشته شدن 12 نفر غیر نظامی گردید، محکوم  نموده، در حد توان و موقعیت خود، با تروریسم کور مرزبندی میکند.

 

با اهداف سیاسی و روشهای مبارزه این شهروند جوان و حساس بلوچ، علیه ماشین آدم کشی اسلامی میتوان مرزبندی نموده، از دید یک مارکسیست- لنینیست و یا لیبرال چپ، به آن برخورد کرد. اما اگر کسی با اندکی دقت، اسناد موجود و منتشر شده، پیرامون مواضع رهبر این گروه را مطالعه کند، در اینصورت از انجام یک قضاوت سریع ( آنچه که تاکنون صورت گرفته است)، پرهیز خواهد نمود. نگارنده این سطور، به مدارک و ادعاهای اثبات شده و یا اثبات نشده، پیرامون رابطه و یا " وابستگی " فرضی گروه مزبور به این یا آن قدرت منطقه ای و جهانی دسترسی نداشته، به نقش احتمالات ناروشنی از این دست، بعنوان عناصر مؤثر در این ارزیابی متوسل نمیشود. از این رو، پایه قضاوت خود را در این رابطه، شرایط موجود و اسناد علنی شده قرار داده، تنها به ارائه یک بررسی کلی بسنده نموده است.

 

گروه آقای ریگی بمثابه یک جریان سیاسی اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، میتواند بر حمایت بخش پیشرو جامعه ایران حساب کند؛ اگر به حداقل ها و موازین یک مبارزه دموکراتیک، حال مسلحانه و یا غیر مسلحانه، پایبند بماند. موضع گیریهای تاکنونی نشان میدهد، او از توانایی واستعداد کافی در این زمینه برخوردار است.

 

1-  یک مبارزه دموکراتیک، در عین حال با احترام به حقوق شهروندی و ارزشهای انسانی، توام است. گروگان گرفتن افراد غیر دخیل در سرکوب مردم، و یا ایجاد آگاهانه رعب و وحشت علیه شهروندان معمولی، نمی تواند به اهداف دموکراتیک یک سازمان سیاسی، خدمت نماید.

 

2- یک اسیر که وابستگی او به واحدهای آدمکش رژیم اسلامی محرز گشته است، با اینحال یک زندانی است و حق دارد از همه حقوق یک اسیر، بر اساس مقررات بین المللی برخوردار شود. بوِیژه حقوق اولیه او نظیر تأمین غذا، وسایل استراحت و خواب و نیازهای اولیه تندرستی  و بهداشتی او، باید رعایت گردند. او حق دارد، خواهان سطحی از تماس با خانواده، بویژه سالخورده گان، همسر  و یا بچه های کوچک خود باشد.

 

3- خرد کردن شخصیت فردی یک اسیر، اقدامی غیر دموکراتیک و خلاف پرنسیپهای یک اعتراض مردمی است. یک انسان اسیر، حال هر کسی، نباید به طعمه ساده ای برای تحقیر و له کردن  شخصیت او بدل گردد. همان به، که بکارگیری این روشهای غیر انسانی، در انحصار رژیم بربرمنش اسلامی باقی بماند.

 

4- توسل به قتل یک اسیر در مقابل دوربین فیلم برداری،  و عمیقاً غیر انسانی تر از آن، سربریدن یک اسیر نظیر جنایتکاران حرفه ای در عراق، هیچ قرابتی با مبارزه دموکراتیک و حقانیت سیاسی یک جنبش اعتراضی ندارد. اینکه آقای ریگی از این نوع هولناک انتقام کشی ناشی از واکنشی عصبی به جنایات رژیم مطلع  نبوده، با آن مرزبندی کرده، و مایل به مقابله به مثل با دشمن، به شیوه قتل اسیران نیست، امری مثبت اما هنوز یک توضیح اولیه است. این باید در عمل نیز اثبات گردد.

 

5- یک گروه سیاسی در شرایط یک جامعه امروزی، باید بر موازین سیاسی – تشکیلاتی معینی استوار گردد. اتکاء به روشهای سنتی و رهبری شخصی، تضمین کافی برای ادامه کاری و ایجاد اعتماد در میان اقشار پیشرو را، بدنبال نخواهد آورد. از این رو تنظیم یک برنامه سیاسی بویژه بنفع کارگران و زحمتکشان، و معرفی آن به افکار عمومی، تدوین یک اساسنامه برای برقراری مناسبات درونی دموکراتیک و رعایت حقوق اعضاء، برای یک گروه سیاسی ضروری است. یک سازمان سیاسی باید بتواند بتدریج یک رهبری جمعی تربیت و انتخاب کرده، اتخاذ تصمیمات آن، بر نشستهای دوره ای نظیر جلسات رسمی کمیته مرکزی متکی گردد.  گروه آقای ریگی میتواند  از طریق اطلاعیه های رسمی رهبر آن و یا نوع دیگری از ارتباط، با افکار عمومی تماس برقرار نموده، روابط  و اقدامات فاقد اتوریته سیاسی گروهی را تحت کنترل در آورد.

 

6- یک گروه سیاسی نه فقط از رهبران، بلکه همچنین از اعضاء و فعالین معمولی تشکیل شده است. از این رو فعالین معمولی آن نیز، باید مداوماً و منظماً تحت اجرای یک برنامه سیاسی دموکراتیک قرار داشته، آموزشهای سیاسی ضروری دریافت کنند. آموزشهای سیاسی در یک گروه، کمک میکند که کسی به اختیار و تشخیص خود دست به اقدام نزده، حقوق شهروندی و ضرورتهای یک برخورد انسانی را در مبارزه و فعالیتهای روزمره، رعایت کند.

 

7- <