توضیح ضروری در
آغاز: علامت
( ) در داخل متن، با عدد و یا با توضیح در درون آن، از نویسنده
مقاله صمد بهرنگی است. علامت [ ] در درون متن، چه با عدد و ستاره و
یا با توضیح و نکته تکمیلی در میان آن، از سوی باز نویس بکار رفته
است. در تمام متن، تأکیدات از طریق خط کشی زیر جمله، از
بازنویس است.
علامت < > در این نوشته، بمعنی علامت نقل قول غیر مستقیم و از سوی
بازنویس، مورد استفاده قرار گرفته است. از آنجا که نویسنده مقاله،
جمله و یا عبارت را بعنوان نقل قول، اما بدون قرار دادن در داخل
علامت " "، منتقل نموده است.
احمد کسروی مینویسد:
< جنبش مشروطه را تهران آغازید و تبریز آن را پاسداری کرد و به
انجام رسانید.>
هر چند آدمهای کج
اندیشی هنوز هم معتقدند، که مجاهدان آذربایجان یک مشت اوباش بودند
و ستارخان، آن انسان نیک نفس و مبارز، راهزنی بیش نبود وتنها به
خاطر غارت و چپاول میجنگید.
سخن کسروی، اغراق
نیست. راست است که برقراری رژیم مشروطه، کاملاً به نفع توده مردم
تمام نشد و حتی جنگاوران و پیشه وران، کارشان به خواری و سختی
کشید( برای مثال: ستارخان). اما در هر صورت، جانبازیها و مبارزات
[*1] مجاهدان
پاکدل آذربایجان بود، که محمد علی میرزای گستاخ را به زانو در
آورد، و دیگر توده های مردم را برانگیخت و ثابت کرد، که شرقیان هم
شاینده زندگانی آزاد میباشند.(1)
دو
روحانی
تهرانی( آقايان
طباطبایی و بهبهانی )[*2]
كار را شروع
كردند، مردم را شوراندند،
اما در راه بردن و به ثمر رساندن جنبش،
به بيراهه افتادند. آنها به چند خط فرمان بی خاصيت مشروطه،
دل خوش كرده بودند. حتی آن زمان كه محمدعلی ميرزا با خودكامگی حكم
میراند و مجلس و نمايندگان را به هيچ میگرفت،
اينها با ساده لوحی و خوش بينی زيانباری
كه داشتند،
خيال میكردند باز هم میتوان كار را با نشستن و حرف زدن و موعظه
كردن وجوش و خروش،
پيش برد.
آنها از اين اصل
مسلم غافل بودند كه برای
پيروزی
كامل بر دشمن خونريز،
بايد چون خود او مسلح شد،
و از خون ريختن باكی نداشت.
رهبران تهران میتوانستند آزاديخواهان را به خريدن تفنگ و افزار جنگ
وادارند، از شهرهای
ديگر تفنگچی داوطلب بخواهند،
و با دستی كاملا مسلح و نيرویی
آماده به مقابله برخيزند.
آنها حتی
میتوانستند محمدعلی ميرزا را به نام سوگند
شکنی از پادشاهی
بردارند و
نقشه های
محيلانه اش را نقش برآب كنند؛
چنانكه همين
كار را پس از چند روزی،
انجمن [ایالتی]
تبريز كرد.
رهبران تهران به هيچ يك از اين راهها التفات نكردند. آنها
میخواستند كار را با ستمديده
گي و نمايش
مظلوميت ملت،
و برانگيختن حس ترحم و انساندوستی محمدعلی ميرزا و ديگر سردمداران
از پيش ببرند،
و نيازی
به آماده گی
نظامی و قيام مسلحانه نمی ديدند، و اگر روز بمباران مجلس،
آزاديخواهان تهران با وجود شجاعت بسياری
كه نشان دادند،
نتوانستند
بيش از چند ساعتی
جنگ را ادامه دهند، علتش همين نداشتن آماده
گی بود.
ناگفته نماند،
عده ای
از همين مجاهدان،
عضو"
انجمن آذربايجان
" در تهران
بودند.
اما در تبريز از همان روز گرفتن فرمان مشروطه،
تفنگچی و مجاهد
تربيت میشد؛
به عبارت ديگر و روشن تر،
برای
قيام مسلحانه،
برای
برانداختن دشمنان داخلی
و خارجی،
زمينه چینی
به عمل می آمد.
فعاليت اعضای
انجمن ايالتی
تبريز و مهمتر از آن،
طرحهایی
كه اعضای
انجمن سری "مركز
غيبي " [ آن]
میريختند،
و به دست انجمن اجرا میكردند،
از چيزهایی
بود كه تبريز را برای
مقابله با قشون
استبداد و ادامه يك جنگ
11
ماهه،
آماده كرده بود.
قطعه شعری
كه روز جمعه بيست و هشتم شهريور 1286 در تبريز در مسجد مقصوديه،
هنگام برچيدن
ختم عباس آقا تبريزی
قاتل اتابك اعظم،
كه به وسيله ميرزا غفار زنوزی،
از مجاهدان قفقاز خوانده شد، روحيه و طرز فكر مجاهدان را به خوبی
نشان میدهد. مطلع اين قطعه چنين است:
"
آی
قارداشلار، قان تؤكون تا جوشه گلسين كاينات
ثابت اولسون تا جهانه بيزده کی عزم و ثبــــــــات
"
ترجمه فارسی:
"
رفقا، خون بريزيد تا
كاينات به جوش آيد و بر جهانيان ثابت شود كه ما صاحب چه عزم و
ثباتی هستيم."
[*3]
موقعيت
تبريز پس از تهران،
بزرگترين شهر ايران و وليعهد نشين بود، به همين جهت با وجود فاصله
زياد هميشه با تهران در تماس بود،
و از پيش آمدهای
تهران زودتر از مناطق ديگر
آگاه میشد. در نظر بگيريم كه از تهران به تبريز دو سيم تلگراف
كشيده شده بود، يكی دولتی و ديگری،
متعلق به
كمپانی[*4].
آگاهی از وضع تهران،
خود مايه بيداری
مردم بود. نزديكی
آذربايجان به خاك قفقاز و عثمانی و رفت و آمد بيحد مردم اين دو
منطقه
نيز،
در بيداری
آذربايجانيان مؤثر بود. اصولا تبريز،[بر]
سر راه اروپا واقع شده بود.
سالانه گروه
انبوهی از مردم، از بازرگانان و دهقانان و کارگران و خیل بیکاران،
در جستجوی کار به قفقاز و عراق و ... میرفتند، و در شهرهای مختلف
به کارهای مختلف دست میزدند.
احوال مردم آذربايجان
و گاهی ايران كه در قفقاز ساكن میشدند،
به تجارت يا قاچاق ميان دو كشور يا كارهای
ديگر میپرداختند، در ادبيات آذری
آن روزگار به خوبی
منعكس شده است.
برای
نمونه داستان "
اوستا زينال
" را از جليل
محمد قلی زاده و نمايشنامه
"سرگذشت
مرد خسيس "
را از ميرزا فتحعلی آخوندوف،
نام میبريم.
اغلب،
شدت فقر و بيكاری
بود كه توده مردم،
از دهقانان و شهری
را به آن سو میكشاند.
هنوز هم پيرمردان آذربايجان فراموش نكرده اند،
كه چگونه هر از گاهی
بار سفر می بستند كه بروند كيسه ها را پر كنند و برگردند. حتی زوار
مشهد از راه قفقاز و بالای
دريای
خزر خود را به مشهد میرساندند و هم از آن راه برمیگشتند. البته
انتخاب چنين راه دوری،
به سبب ناامنی
راههای
داخلی كشور و تعرض راهزنان سر گردنه ها بود.
از اين رهگذر نيز مقداری
لغت روسی وارد زبان آذربايجانی شده است. اين رفت و آمدها،
ناگزير راه چيزهای
تازه و افكار نو را به داخل كشور باز میكرد،
و سبب بيداری
مردم میشد؛
سفر استانبول نيز همين اثر را داشت.
آذربايجان هميشه به طريقه های
گوناگون،
با استانبول در تماس بوده است. چنانكه در دوره استبداد محمدعلی
ميرزا و شدت جنگهای
تبريز، در استانبول انجمنی
به نام"
سعادت "
داير شد،
كه بيشتر اعضايش از ميان بازرگانان آذربايجانی بودند،
و خود را نماينده انجمن ايالتی تبريز،
معرفی
میكردند. همين
انجمن بود كه اخبار آذربايجان را به
روحانیون[*5]
نجف و كشورهای
اروپایی و ديگر کشورها میرساند،
و برای
مجاهدان كمكهای
مالی
مؤثری
جمع آوری میكرد.
بازرگانی
احمد كسروی
مینويسد که: <
آذربايجانيان در بازرگانی و فرستادن كالا به كشورهای
بيگانه،
از همه مردم ايران جلوتر
میبودند
و در بيشتر شهرهای
همسايه،
رشته بازرگانی بيشتر در دست اينها بود.>
همچنين در استانبول
و برخی
از شهرهای
اروپا،[ تجار
آذربایجانی] در
بازرگانی،
دست گشاده داشتند. گاهی بازرگانان به نام شهری
كه با آن در ارتباط و معامله بودند،
مشهور میشدند. مثلا گفته میشد:
"
حاجی باقر استانبولچی
"؛ بعدها اين
القاب،
به صورت نام خانوادگی درآمد. امروزه خانواده هایی
به نامهای
مسكوچی،
تهرانچی،
بغدادچی،
استانبولچی
و غيره وجود دارند. اين واقعيت،
نشانی
از رشد و توسعه بورژوازي تجاري در آذربايجان بود.
گاهی
نيز بازرگانی،
برای
حفظ جان و مال خود از دست عمال و فئودالهای
وابسته دربار،
پسوند "اوف"
به آخر اسم
خود می آورد،
و بدين ترتيب خود را غير مستقيم تحت حمايت دولت روس تزاری
كه نفوذ همه جانبه ای
در ايران داشت، قرار
میداد.
از اين ميان میتوان
"
فتح الله اوف
" را نام برد.
بازرگانان از يك سو مال می اندوختند،
و از سوی
ديگر از جهان و پيشرفتهای
نقاط ديگر،
خبرهایی
به ارمغان می آوردند. اگر چه بيكاره ها و آزمندان بسياری
هم در اين ميان بودند؛
"
زينال
" قهرمان
داستان جليل محمد قليزاده،
بنای
بيكاره و به شدت خرافاتی و متعصبی است كه فقط بلد است وراجی كند،
و بد
"
ارمنی های
كافر "
را بگويد.
صفحه های
مجله معروف "
ملا نصرالدين
" پر است از
مذمت شيخ ها و حاجی های
طمعكار و رياكار ايرانی مقيم قفقاز.
فقط مردم بيداردل و
بازرگانان آزاديخواه بودند،
كه در بيداری
مردم مؤثر افتادند،
و در كشاكش انقلاب ضد فئودالی از بذل جان و مال،
دريغ نكردند.
لازم به گفتن نيست كه در اينجا،
بايد به مفهومی
كه بورژوازی
از آزادی
و عدالت و امنيت و غيره دارد،
توجه كرد.
فرهنگ
اولين دبستان ايران،
در تبريز به وسيله حسن رشديه پا گرفت و بعد به وسيله هم او،
در تهران. از روزنامه های رسمی
كه بگذريم - و تبريز خود در زمان وليعهدی
مظفرالدين ميرزا،
روزنامه رسمی داشته
ـ نخستين روزنامه غير رسمی،
[ روزنامه] "
اختر "
بوده،
كه كسانی از تبريزيان آن را در استانبول مینوشته اند.
بعد كه در خود شهرها روزنامه درآمده، تبريز پس از تهران،
اولين شهر بوده،
كه روزنامه بيرون میداده[
است].
بعلاوه تأثير مجله
معروف ملا نصرالدين،
و روزنامه های
نظير آن را كه به زبان خود مردم نوشته میشد،
و نسخه هايش دست به دست ميان توده مردم میگشت،
نبايد دست كم گرفت. هنوز پيرمردان تبريزی،
اشعاری
از همان مجله را از حفظ دارند.
همه اين عوامل و
نيز تأسيس اولين چاپخانه ايران در تبريز
در زمان عباس ميرزا،
خود مايه بيداری
مردم و آمادگی آنها،
برای
مقابله با محمدعلی ميرزا
میشده
است.[*6]
مذهب
كشاكشهای
مذهبی در آذربايجان،
خيلی شديد بود. داستان سنی و شيعه از آنجا كه آذربايجان ميدان جنگ
شاه اسماعيل شیعی و سلطان سليم سنی بوده، در اينجا كينه های
فراوانی
پرورده و خونهای
بسياری
ريخته است.
از نقطه نظر تاریخی،
بی هيچ تردیدی
اين دشمنی مذهبی،
باقيمانده سياستهای
خاص و متضاد دستگاههای
رهبری
دسته ها و دولتهای
مختلف،
در ايران و خارج از ايران است.
اما در دوره مشروطه
خواهی که توده مردم معمولاً دنبال ریشه های تاریخی سنتها و آداب و
بقایای فرهنگی نیست، فریفته تبلیغات دستگاه استبدادی میشد و به
بهانه دشمن دین، به روی هموطن آزادیخواه خود دست بلند میکرد و چه
بسا که خونش را میریخت؛ بدون آنکه ملتفت شود، که همه مردم از تمام
فرقه های مذهبی، یکسان استثمار میشوند و دشمن مشترکی دارند.
گذشته از دشمنی ميان شيعه و سنی، گرفتاريهای
ديگر هم به نام شيخی و متشرع و كريمخانی در ميان بود،
كه خود مايه جدایی مردم میشد،
و آنها را از كارهای
مملكتی غافل میكرد و كار نهضت را لنگ میكرد.
چنانكه در زمان استبداد محمدعلی ميرزا و جنگهای
تبريز يك گرفتاری
انجمن ايالتی اين بود،
كه آتش نزاع دسته های
مختلف مذهبی را در شهرهای
دور و بر خاموش كند.
ناگفته نماند كه در
دوره جنگهای 11
ماهه تبريز،
تمام فرقه های
مذهبی دوشادوش به جنگ پرداختند و با هم بر سر يك سفره نشستند،
و در تشييع جنازه شهداء
يكديگر با ميل و رغبت شركت كردند. اين در نتيجه كوششهای
انجمن ايالتی و مركز غيبی
بود،
كه درد مشترك مردم را آشكار،
و آنها را رهبری
میكردند.
وضع مردم
توده های
مردم و دهقانان آذربايجان هم مثل ديگر نقاط ايران،
زير فشار و تجاوز انبارداران و فئودالها و حكام و محتكرين،
به سختی روزگار میگذراندند.
مردم شهر نشين و
بازرگانان و بازاريان هم از وضع موجود،
و تسلط روزافزون امپرياليزم اروپایی بر دستگاه حكومتی
و مملكت،
هيچ دل خوشی نداشتند. امپرياليزم اروپايی هر روز امتيازات اقتصادی
فوق العاده ای
( مثلا امتياز انحصار توتون و تنباكو و گمركات ) به دست می آورد،
و هر روز بيشتر
از روز پيش،
جری
تر میشد و دست و بال بورژوازی
تازه رشد و توسعه يافته ملی را میگرفت.[*7]
محمدعلی
ميرزای
وليعهد
مردم آذربايجان
با آن آمادگی برای
بيداری،
در زير فشار گرفتاريهای
بی شمار،
نمیتوانستند تكانی بخورند و همچنان میزيستند تا زمان مظفرالدين شاه،
كه پسرش محمدعلی ميرزا را وليعهد كرد،
و كارهای
آذربايجان را به او سپرد.
از يك سو ستمگری
و بدی
خوی
او و از سوی
ديگر برخی پيشآمدها،
خواه نا خواه مردم را به زبان آورد و آتش به باروت انقلاب زد.
از پيش آمدهایی
كه خود معلول علتهای
ديگری
بوده ( وضع معيشت و روابط ظالمانه اقتصادی)
در اينجا سخن نمی گوييم. همين قدر بايد دانست،
كه بعضی از حوادث،
برای نمونه، كشته شدن ميرزا آقا خان كرمانی، خبيرالدوله و شيخ احمد روحی در
تبريز،
و جنگ ارمنی و مسلمان در قفقاز و غيره،
باعث گرد آمدن و همفكری
مردم شد.
برای نمونه،
در جنگ ارمنی
و مسلمان،آنچه
بيش از همه روی
مردم اثر گذاشت و سر زبانها افتاد، اين بود كه در آن واقعه چند
هزار تن ايرانی
بی گناه از بازرگانان و كارگران كشته شدند،
و دولت ايران هيچ پروا ننمود و به روی
خود نياورد.[*8]
اين امر شدت بی
اعتنایی و بيكاره
گی دولت قاجاری
را به
خوبی نشان داد،
بخصوص كه در همان موقع دولت انگليس به عنوان خونبهای
يك ميسيونر انگليسی،
كه در راه ارومی – تبريز كشته شده بود، پنجاه هزار تومان از دولت
ايران پول گرفت.
مردم با مقايسه اين
دو وضع خشمناك میشدند،
و از دولت قاجاری
پاك دست می شستند.
رفتار بد محمدعلی ميرزا در تبريز،
از يك سو انگيزه ای
برای
مردم آذربايجان بود،
و از سوی
ديگر،
آنگاه كه خود او شاه شد، آذربايجانيان بر خلاف مجاهدان و رهبران
تهران،
فريفته قول و فعل
رياكارانه او نشدند،
و تا توانستند جلو فسادكاريهايش را گرفتند.
بايد دانست كه
محمدعلی ميرزا از همان[
دوره] وليعهدی،
صد در صد آلت دست دولت تزاری
روس بود،
و شاپشال معلم روسی
او، او را چون
عروسك خيمه شب بازی،
در دست میچرخاند.
بدكاری
و بدرفتاری
وسختگيری
محمدعلی ميرزا بدانجا رسيده بود،
كه مثلا از حاجی ميرمناف پول گرفت و پسر
16 ساله او را
سرتيپ كرد،
و به قول مجله ملا نصرالدين:
< تا وقتی
محمدعلی ميرزا در تبريز بود،
بچه های
زيبا رو نمیتوانستند قدم به كوچه بگذارند،
و در عوض چند سالی كه در تبريز بود، كوهها و سنگهای
ايران را به جای
نان به خورد تبريزيان داد،
كه ديگر چيزی
برای
دولت انگليس،
باقی نماند!>(2)
تاريخ نگاران
مشروطه مینويسند،
كه فشار و جلوگيری
در تبريز بيشتر از تهران بود،
و رفتار محمدعلی ميرزا بدتر از عين الدوله در تهران بود.
محمدعلی ميرزا با
اين فسادكاريها به شدت جلو زبان مردم را ميگرفت،
كه كسی گله و شكايتی نكند. مأموران و راپورتچيانی
ميان مردم میفرستاد،
تا او را از هر گونه بدگویی درباره اش آگاه كنند. ترس چنان در دلها
جا گرفته بود،
كه مردم حتی در خانه های
خود نيز از گفتگو خودداری
میكردند.
وليعهد با اين همه ظلم و فساد
كاری،
سخت تظاهر به دينداری
میكرد. روز
عاشورای
محرم تكيه برپا میكرد و شب عاشورا پا برهنه به كوچه ها می افتاد و
چنان كه رسم مردم تبريز است،
در چهل و يك مسجد شمع روشن میكرد،
و مرتب كتابهای
دينی و دعا به چاپ می رساند.
برای مثال
در محرم همان سال كه نهضت مشروطه برخاست، حاج شيخ محمد حسين نامی،
نسخه تازه ای
از "
زيارت عاشورا
" پيدا كرده
بود. وليعهد با شتاب آن را در چاپخانه خصوص
خود چاپ،
و ميان مردم پخش كرد.
انجمن ايالتی
و مركز غیبی چه بود؟
آنگاه كه بست
نشينان شاه عبدالعظيم و آزاديخواهان ديگر شهرها،
مظفرالدين شاه
را مجبور كردند كه
"
مشروطه اعطا كند و
مجلس باز كند "[
*9]، انجمن
ايالتی تبريز هم پا گرفت.
هدف از تشكيل
انجمن،
نخست فقط برگزيدن نمايندگان مجلس شورا بود،
اما پس از
انجام دادن اين كار،
انجمن پراكنده نشد
و خواهيم ديد كه به كمك انجمن سری
" مركز غيبی
" [آن]
به چه كارهایی برخاست،
و چگونه جنبش مشروطه را پاسداری
كرد و راه برد، اگر چه احتمالا گاهی هم،
دچار لغزش شده باشد.
اما مركز
غیبی،
خود چه بود؟
دكتر نريمان
نريمانوف،
آزاديخواه و
سوسياليست و نويسنده اجتماعی – سياسی
بسيار معروف آذربايجان شمالی،
در دوره مشروطه خواهی ايران پيش از انقلاب بلشويكی روسيه بود.
بدون شک میتوان او را
از خدمتگزاران آزاداندیش ملل شرق نامید. وی حوادث دوره مشروطیت را
بدقت بررسی میکرد، و در مقاله های سیاسی و اجتماعی خود، به
آزادیخواهان ایران راه صحیح را نشان میداد و آنها را دل و جرئت
میبخشید. از
مقاله های
او "
گفتگو با يك ايرانی"
و"
قانون اساسی و
مشروطيت ايران"
را میتوان نام
برد.
در اثنايی كه دولت تزاری
روس براي خفه كردن انقلاب،
كمكهای
همه جانبه ای
به استبداد قاجاری
میكرد، در ماورای
قفقاز از طرف حزب سوسيال دمكرات
[ روسیه ]،
كميته های
كمك به انقلاب ايران تشكيل شد.
نريمان نريمانوف كه
سرپرست كميته كمك تفليس بود، برای
ستارخان و باقرخان اسلحه و مواد منفجره و ادبيات انقلابی
و ديگر چيزهای
ضروری
را میفرستاد، بعد نيز در سال 1906 ميلادی،
با همكاری
مستقيم نريمان، تشكيلات سوسيال دموكرات
"
اجتماعيون عاميون
" [ایران] در
باكو به وجود آمد،
كه ايرانيان مقيم قفقاز در آن عضويت داشتند.(3)
چندی
بعد حاجی علی دوا فروش، علی مسيو و ديگران، مرامنامه
"اجتماعيون
عاميون "
را به فارسی ترجمه كردند،
و با همكاری
مستقيم حيدر عمو اوغلو عضو
"
اجتماعيون عاميون
"، دسته
مجاهدان را در تبريز پديد آوردند،
و خود انجمن سری
به نام "
مركز غیبی"
برپا كردند،
كه رشته رهبری
دسته را در دست داشته باشد. حيدر عمو اوغلو با نريمانوف ارتباط
مستقيم داشت،
و گزارش فعاليتهای
نهان و آشكار خود را برای
او می فرستاد.[*10]
بدين ترتيب معلوم
میشود،
كه مجاهدان از كدام چشمه آب ميخوردند،
و نيز بی پايگی اظهار نظرهای
مغرضانه اشخاصی كه مجاهدان را مشتی اوباش مینامند، محقق میگردد. بد
نيست در همين فصل،
مختصری
از شرح زندگی
قهرمان آزادی،
حيدر عمو اوغلو را بياوريم.
حيدر عمو
اوغلو
« تبريزدن مرنده امانت
گئتدی
او بومبی حيدر خان تهيه ائتدی »
حيدر خان عمو
اوغلو چراغ برقی
( مهندس تاروردیوف)
اجداداً اهل سلماس بود. وی
تحصيلات ابتدایی
را در گمری
( از شهرهای
ارمنستان ) و تحصيلات متوسطه و عالی
را در تفليس و باكو تمام كرد. در سال 1319
میلادی ( 1298 شمسی) [*11]
در بادكوبه به سمت مهندسی برق كار میكرد. از پانزده شانزده سالگی
داخل مبارزات سياسی شد،
و از 1900 ميلادی
( 1277 شمسی)
با نريمانوف
شروع به همكاری
كرد و عضو "
اجتماعيون
عاميون "
شد. بعد به دستور همين تشكيلات،
" اجتماعيون
عاميون "
تبريز را به رياست علی
مسيو،
تشكيل داد.
كارخانه برق صحن حضرت رضا را در زمان مظفرالدين شاه، او نصب و
داير كرد. حيدر عمو اوغلو در مدت اقامت خود در مشهد شروع به
تبليغات كرد،
و با استفاده از موضوع نان مردم را بر ضد حاكم وقت شوراند،
و مردم عزل او را خواستند.
حيدر عمو اوغلو خيلی
كوشيد كه شعبه
"
اجتماعيون
عاميون "
را در مشهد تأسيس كند،
ولی به عللی موفق نشد.
حيدر عمو اوغلو به تهران آمد،
و به كارهای
مختلف و تبليغات دامنه دار در ميان طبقات مختلف دست زد،
تا موضوع تحصن در سفارت انگليس پيش آمد ( 1285 شمسی ). حيدر عمو
اوغلو در اين موقع،
سرپرست سيم كشان مدرسه سپهسالار بود. حيدر عمو اوغلو با متحصنين
تماس نزديك و دائم برقرار كرده بود و از خارج به كمك چند نفر ديگر،
آنها را به درخواست مشروطه،
تشويق میكرد.
به كمك حيدر عمو اوغلو در تهران چند رقم عمليات خطرناك مسلحانه
طرح و اجرا شد،
كه مستبدان و سردمداران را به ترس انداخت. از آن جمله است بمب
انداختن در خانه
یکی از وزيران
وقت و بمب انداختن در خانه علاء الدوله كه حيدر عمو اوغلو شخصاً و
به تنهایی
اين كار را انجام داد؛
قتل اتابك اعظم به وسيله عباس آقا تبريزی
و بمب انداختن بر كالسكه محمد عليشاه در سه راه اكباتان.
حيدر عمو اوغلو،
غالباً تحت نظر بود. بارها زندانی
شد، بارها متواری
شد و دوباره با لباس مبدل به ايران برگشت و فعاليت خود را از سر
گرفت.
يك بار پس از
گرفتاری،
خود را مأمور خارجه معرفی
كرد،
و به فرانسه (
3 ) صحبت كرد و
بدين ترتيب مأموران دولتی را گول زد و آزاد شد. پس از اين آزادی
كه به تبريز آمد، با ستار خان همكاری
نزديك داشت.
از عمليات و طرحهای
مشهور حيدر
عمو اوغلو در جريان جنگهای
تبريز،
سه فقره زير معروفيت پيدا كرد:
1
- برای
شجاع نظام مرندی،
بمبی به صورت تحفه ای
نادر و لايق فرستاد،
كه سبب قتل او و پسرش شد.
2- زير زين اسبی،
مواد منفجره گذاشت و به ميان دشمنان رها كرد،
و از دشمنان كه برای
تصاحب اسب بی
صاحب سر و دست می
شكستند، بيست سی
نفر را كشت.
3- در جريان محاصره تبريز شجاع الدوله بالای
تپه ای
نرسيده به "
سردری
" می ايستاد و
فرمان میداد. حيدر عمو اوغلو نقشه كشيد و در همان محل زير خاك
مقدار زيادی
مواد منفجره گذاشته شد،
كه صبح سبب قتل شجاع الدوله شود. روباهی
فلك زده،
شبانه به داد شجاع الدوله رسيد،
و كار به نتيجه مطلوب نرسيد.
یکی
ديگر از كارهای
معروف حيدر عمو
اوغلو،
حل مسأله نان در خوی
بود. محتكران و انبارداران،
مردم را در گرسنه گی و زحمت نگاه
میداشتند و حاضر نمیشدند،
گندم خود را بفروشند. حيدر عمو اوغلو با كاردانی
و جانفشانی
در مدت كوتاهی
( 10
روزه )،
مشكل نان را در خوی
به خوبی
حل كرد و پوزه محتكران و دشمنان خلق را به خاك ماليد،
ومردم به قدردانی
از قهرمان
زحمتكش خود،
به نام او
شعر گفتند و سر زبانها انداختند:
عمو اوغلو گلدی
خويا
خويلولارا قرار قويا
يتيملرين قارنی
دويا
ياشاسين گؤزل عمو اوغلو!
*
عمو اوغلو مينيب فايتونا
تومار و ئريب ئوز آتينا
چؤرك يئنيب يوز آلتينا
ياشاسين گؤزل عمو اوغلو!
*
راستا بازار لار راستاسی
گلير مجاهد دسته سی
عمو اوغلو دور سر كرده سی
ياشاسين گؤزل عمو اوغلو!
*
باققال – بازار چيراق قويدو
كاسيب باخدی
قارنی
دويدو
هر بيرايشه قانون قويدو
ياشاسين گؤزل عمو اوغلو!
ترجمه فارسی:
عمو اوغلو به خوی
آمد و برای
خویی
ها قرار و مدار گذاشت،
تا شكم يتيمان همه سير شود، زنده باد عمو اوغلوی
خوب!
عمو اوغلو سوار
درشگه شده و اسبش را تيمار داده، نان به يوز آلتين ( دو شاهی
) تنزل كرده،
زنده باد عمو اوغلوی
خوب!
اينجا راسته بازار
است، دسته مجاهدان می آيند، سركرده شان حيدر عمو اوغلوست، زنده
باد عمو اوغلوی
خوب!
بقال و بازار چراغ
گذاشت ( ارزان كرد)، فقير به يك نظر شكمش سير شد، او به هر كار
قانونی
گذاشت، زنده باد عمو اوغلوی
خوب!
*
پس از فتح تهران ( سال 1288 شمسی
)،
عده ای
از آزاديخواهان كه حيدر عمو اوغلو نيز جزء
آنها بود، با تلاشهای
پيگيرانه ای"
فرقه دمكرات
ايران "
را تشكيل دادند. از
اين تاريخ به بعد،
حيدر عمو اوغلو،
مرتب برای
مأموريتهای
مخفی به شهرهای
مختلف (
مشهد، اصفهان، قم و
ايل بختياری)
رفته است.
بعد از قتل سيد عبدالله بهبهانی
( 1289 شمسی
)،
حزب اعتدال شهرت داد،
كه بهبهانی
را دموكراتها كشته اند و بنابراين حيدر عمو اوغلو با عده ديگری
دستگير شد،
اما پس از چهل روز كه هيچگونه مدرکی
بدست نياوردند، [
او] آزاد شد،
اما تحت تعقيب تروريستهای
حزب اعتدال قرار گرفت،
و دو بار از گلوله آنها جان به سلامت برد.
بعد از اين واقعه
بود كه به مأموریتی
هفت هشت ماهه
به ميان ايل بختياری
رفت،
و در بازگشت مخفی خود در خانه آقای
" محمود محمود
"، پنهان شد.
چندی
بعد از طرف يفرم خان[
رئیس شهربانی در دولت مشروطه]
پيغام رسيد،
كه مقامات دولتی ( البته دولت تازه مشروطه !؟ )،
از جايگاه او آگاه شده اند و بهتر است از ايران خارج شود. حيدر عمو
اوغلو،
ناچار با لباس مبدل از ايران خارج شد.
از اين تاريخ تا
انقلاب شوروی[
1917]، حيدر
عمو اوغلو در خارج از ايران به فعاليتهای
مختلفی دست زد و با اشخاص انديشمند بسياری
نشست و برخاست كرد،
تا اين كه توانست به روسيه شوروی
برود و همانجا به فعاليتهای
خود ادامه دهد.
در نخستين كنگره بين الملل سوم
[ کمینترن]، به
عنوان نماينده ايران شركت كرد.
در سال
1919 ميلادی [1299
شمسی]، ميرزا
كوچك خان سردار جنگل، در گيلان قيام كرد. حيدر عمو اوغلو كاملا
ناظر جريان بود و بالاخره به صلاحديد رهبران درجه اول شوروی،
كه حيدر عمو اوغلو با آنها نشست و برخاست داشت، رهبری
حزب عدالت انزلی (اجتماعيون
عاميون)،
به عهده او و دوستانش گذاشته شد.
در همين موقع ها،
كلنل محمد تقی
خان پسيان در خراسان قيام كرده بود،
و شيخ محمد خيابانی
در آذربايجان. حيدر عمو اوغلو در صدد ارتباط مستقيم با اين سه قيام،
كه میتوان گفت،
دنباله انقلاب ناتمام مشروطه بود برآمد. متأسفانه نمايندگان حيدر
عمو اوغلو،
وقتی به خراسان و آذربايجان رسيدند كه كلنل[
پسیان] و خيابانی
را قداره بندان از پای
درآورده بودند،
و آتش قيام خاموش شده بود.
حيدر عمو اوغلو مخفيانه با چند نفر ديگر به گيلان آمد،
تا دست كم دسته های
مختلف قيام جنگل را يكپارچه كند،
و از نزديك با ميرزا كوچك خان مذاكره كند. حيدر عمو اوغلو در اين
مأموريت،
به دست عناصر ارتجاعی
و احياناً فريب خورده،
شهيد شد.
عارف شاعر مشهور، حيدر عمو اوغلو را چكيده انقلاب ناميده[
است ].
ستار خان، بازوی
نيرومند انقلاب مشروطه، هميشه میگفته است:
"
حرف همان است كه حيدر
خان بگويد. "
فعاليتهای
انجمن ايالتی و مركز غيبی
در پايان سال 1285
و آغاز سال
1286 پيش از بمباران مجلس(
دوم تير ماه
1287)،
آزاديخواهان تهران و تبريز با دو روش كاملا متقاب