دیدگاه ها

56-a صفحه                                                                                 صفحه اول صفحه قبل

 

 

مهاجرت و زندگی زناشویی

 

بسیاری از زنان اختلاف در زندگی زوجی یا زناشویی را عادی می دانند. اغلب به " بسوز و بساز " معتقدند و گاهی که دچار ناراحتی فکری ناشی از اختلاف زوجی یا زناشویی می شوند ، با یک درد دل دوستانه و نوشیدن یک یا دو استکان چای با دوست یا همکاری ، تسکین می یابند. از نظر بسیاری دیگر زنان ، اما وضعیت متفاوت است. در این نوشته نگاهی می اندازیم به رابطه مهاجرت با روابط زوجی و زناشویی مهاجران ، بویژه از دریچه تجربه زنان مهاجر ایرانی.

مهاجرت به هر نوع و شکل دگرگونی اجتماعی و شخصی برای مهاجر به ارمغان می آورد. این دگرگونی هم در مورد پناهندگان ( مهاجرت اجباری ) و هم در مورد مهاجران ( داوطلبی ) صدق می کند. و از نظر اجتماعی یک گروه کمتر از گروه دیگر سختی و نابسامانی نمی کشد و تر و خشک با هم می سوزد.

مهاجرت چه از ده به شهر ( در یک کشور ) و چه از یک کشور به کشوری غریبه باعث دگرگونی در سامان زندگی خصوصی و اجتماعی فرد یا خانواده می شود. فرد مهاجر در موقعیتی قرار می گیرد که خواسته یا ناخواسته باید این تغییرات را متحمل شود. چون افراد متفاوتند ، تغییرات اجتماعی را هم به تفاوت پذیرا می شوند.

با این همه ف پوست کلفت ترین و متعصب ترین اشخاص دیر یا زود به پذیرش برخی تغییرات تن می دهند.

مهاجرت به کشوری که زبان ، فرهنگ و نظام اجتماعی و سیاسی متفاوتی دارد به مراتب پیچیده تر است. تجربه مهاجران ایرانی مقیم سوئد نیز تأکید همین پیچیدگی است که باعث شده است تا مهاجران ، مراکز و موسساتی جهت یاری رساندن به هموطنان خود تأسیس کنند و گرنه اگر مسائل ساده تر حل می شد احتیاجی به چنین کانونهایی نمی بود.

از زمانی که مهاجر یا پناهنده پا به کشور بیگانه می گذارد طپش قلبش تشدید می شود. اولین برخود مهاجر با مأموران و مسئولان اداره مهاجرت کشور بیگانه است که کار آموزی این اشخاص متأسفانه در یاد گرفتن فنون مهمان نوازی و انسان دوستی و برخورد صحیح با افراد مهاجر نبوده است. از همان ابتدای ورود مهاجر با تبعیض نژادی حاکم در جامعه بیگانه روبرو می شود. در فرودگاه ها صف مهاجر " جهان سومی " را از مهاجران دیگر جدا می کنند. دو نوع قانون اجراء می شود ، یکی برای مهاجران جهان سومی و دیگری برای جهان پیشرفته . گروه اول مهمان ناخوانده است حال آنکه گروه دوم قدمش روی چشم صاحبخانه.

چند سال پیش در صف مسافران صاحب گذرنامه های سایر کشورها در فرودگاه یوتبوری Ländvetter   همراه یک خانم ایرانی ایستاده بودم ، وی متذکر شد چقدر صف خارجی ها طولانی است و وقت می گیرد؟ البته ایشان فراموش کرده بودند که او هم روزی در همان صف طولانی ایستاده بودند.

شوک دوم مهاجر ، جز از آب و هوای نا آشنا و ناخوشایند ، برخورد با نظام فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی کشور بیگانه است. چون این مطلب درباره زنان مهاجر ایرانی و اثرات مهاجرت بر زندگی و روابط زوجی یا زناشویی آنان است ، به مسائل ویژه آنان می پردازیم و برای این مقاله از مطالعات و نوشته های " میر دال " درباره وضعیت خانوادگی و اجتماعی زنان ترک مقیم دانمارک که نزدیکترین گروه به ایرانیان هستند استفاده شده است.

میر دال به این نتیجه است که اختلافات زناشویی اکثر در خانواده هایی وجود دارد که زنان شاغل هستند ، برخی از این اختلافات منجر به طلاق شده و در وضعیت برخی دیگر تغییری به وجود نیامده است. در اکثر موارد تغییر نقش زن در خانواده عامل اصلی اختلافات زناشویی شناخته شده است. میر دال اشاره می کند به دگرگونی نظام سنتی خانواده که زن وظیفه مادری ، شوهرداری و پخت و پز و نظافت را دارد و مرد نان آور است. مهاجرت کار کردن در خارج از خانه را اجباری می کند. خانواده به دو نان آور محتاج است ، چون سطح زندگی بالا رفته و دستمزد مرد مهاجر که به خاطر وجود تبعیض نژادی یا عدم تخصص و از دانمارکی ها کمتر است ، کفاف خرج زندگی را نمی دهد. کار کردن زن در خارج از خانه نتایج مثبتی برای بسیاری از زنان مهاجر به همراه دارد. استقلال مالی زن و آشنایی او با جامعه موجب بالا رفتن سطح آگاهی اش از حقوق اجتماعی خویش می شود ، مسئله اینجاست که این آگاهی آن توازن نامساوی را که تا به حال بین زن و مرد در خانه وجود داشته به هم می زند و همین تکان است که موجب پیدایش نابسامانی فکری و روانی ، بخصوص در مردان می شود. مردی که تا بحال زن برایش سیمای محدودی داشته ( زنی که پیشینه اش فقط خدمت به خانواده بوده است ) ناگهان مواجه با زنی می شود که استقلال ذهنی و فکری پیدا کرده و به قدرت اجتماعی خود پی برده است. آن وقت است که کاسه مرد لبریز شده ، ایراد و بهانه می گیرد. ایراد و بهانه مرد بیشتر برای جلب توجه زن است ، مانند کودکی که نق می زند تا مادرش به او توجه کند و دستی به سرش بکشد. در ابتدا ایراد و بهانه زود گذر و موقتی به نظر می آید. زن اغلب از خود می پرسد : آیا غذا شور بوده و یا زیادی پخته شده ؟ شاید از کارش راضی نیست ؟

اما نه ، هیچکدام نیست. ریشه ی عمیق تر دارد. بلکه یک مرد بزرگ ناگهان به یک بچه تبدیل شده است. بچه ای که احساس نا امیدی و نا امنی می کند ، چون مادرش وقت رسیدن به او را ندارد. برای مرد سئوال عمده ای که پیش می آید این است : آیا به من وفادار خواهد بود ؟ ناگهان احساس نا امنی تمام کمبودهای دیگر را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

احساس نا امنی در بسیاری از مردان خشونت به همراه می آورد. اشکال خشونت مردان متفاوت است. بعضی تهدید می-

1

- کنند ، برخی دیگر تشر می زنند ، عده ای دیگر زنان خود را به طرز فجیعی مجروح کرده ، از خانه اخراج شان می کنند.

البته نظریات میر دال مورد توافق همه نیست. به عنوان مثال ، زنان ایرانی که من با آنها مصاحبه داشتم معتقد بودند ، با اینکه کار خارج از خانه آگاهی زن را در مورد خود و محیط زیست تازه بالا برده ، ولیکن لزوماً در ارتقاء موقعیت زن در خانواده مؤثر نیست ، چرا که کار و استقلال مالی زن خود به خود استقلال ذهنی و احساسی وی را موجب نمی شود. استقلال مالی ، زن را از انجام کارهای خانه داری و بچه داری رها نمی کند. وابستگی زن به خانواده و بویژه شوهر ، با وجود استقلال مالی ، همیشه وجود دارد و در بعضی مواقع این وابستگی حتی افزایش یافته و زن را به اصطلاح اسیر تر می کند ، چرا ؟

بسیاری از زنان شاغل از اینکه در خانه نیستند و از کودکان و شوهرشان مراقبت نمی کنند احساس گناه می کنند. این احساس گناه عامل مخربی است در روابط مرسوم زناشویی ، زیرا موجب فشار روزافزون بر زن می شود. فشار بیش از حد باعث ناراحتی فکری و تشنج اعصاب می شود که خواه ناخواه بر روابط انسانی خانواده مؤثر می افتد.

از طرف دیگر چون در محیط زیست نوین ، زنان مهاجر حمایت خویشاوندی ندارند ، فشار زندگی خانوادگی افزایش پیدا کرده و غیر قابل تحمل می شود. در ایران خویشاوندان نقش مهمی در زندگی خانواده ایفاء می کنند. مادر ، خواهر ، خاله ، عمه و سایرین در بچه داری و خانه داری اغلب یاری می رسانند ولی در کشورهای غربی مثلاً سوئد روابط خویشاوندی بی ثبات است.

دولت و ساختارهای سرمایه داری پیشرفته مدتهاست که جای خویشاوندان را برای خانواده گرفته اند. بسیاری از مردم سوئد خاله ، عمه ، عمو و سایر خویشاوندان خود را سالها نمی بینند و روابط نزدیکی با آنان ندارند. البته اخیراً رکود اقتصادی و کمبود بودجه باعث شده که بسیاری از مهد کودک های دولتی یا بسته شوند و یا تعداد محدود تری از کودکان کوچکتر از پنج سال را قبول کنند. ایدئولوژی دولتی نیز پا به پای چنین تغییرات اقتصادی پیش یا پی می رود.

از بین رفتن روابط خویشاوندی و افزایش مسئولیت زن مهاجر علاوه بر ناراحتی های دیگر از جمله کمبود مسکن مناسب ف کافی نبودن خرجی ، کمبود مهد کودک بار زن را بویژه گران تر می کند. با وجود افزایش مسئولیت خانواده مرد هنوز اصرار می ورزد  که موقعیت سنتی خود را با خانواده حفظ کند. دید حاکم در میان مردان مهاجر ایرانی قریب به اکثریت دید سنتی پدر سالاری آن هم از نوع عقب گرایش است که هنوز شکل پیشا سرمایه داری خود را حفظ کرده است. شرکت گسترده زنان در تولید و امکانات بیشتر در زمینه بهداشت ، مسکن و آموزش و پرورش در جامعه سرمایه داری غرب تا اندازه ای موفق به از بین بردن برخی از برخوردهای سنتی پدرسالارانه شده است. اما چون مهاجران ایرانی ارتباط ارگانیک با محیط زیست نوین خود ندارد یعنی در این محیط زاده و پرورده نشده اند ، تضاد مشخصی بین سنت رایج در میهن خود و سنت مرسوم محیط جدید احساس می کنند و اغلب به تطبیق خود به شرایط نوین زندگی میلی ندارند ، به نظر بسیاری از مردان مهاجر پذیرش شرایط نوین زندگی غرب زدگی است و از احساس همبستگی شان به میهن می کاهد و در نتیجه هویتشان را از دست می دهند.

جامعه شناسانی که روابط خانوادگی و اجتماعی مهاجران را مطالعه کرده اند معتقدند که زنان مهاجر ، به عنوان یک قشر ستمدیده ، در رابطه با زن بودنشان آمادگی بیشتری در مبارزه با فرهنگ پرد سالاری از خود نشان می دهند. در جامعه میزبان غربی ، زنان از شرایط زندگی بهتری بهره مندند ، در نتیجه محیط مساعدی است جهت مقابله با روابط عقب مانده ای که سد راه پیشرفت زنان مهاجر شده است. البته در بعضی موارد زنان مهاجر ممکن است کاملاً بر عکس چنین مسیری حرکت کنند و احساس نا امنی که مهاجرت در هر مهاجری به وجود می آورد ، موجب شود که به حفظ  چنین سنت هایی متمایل شوند. اما در کل تنها زنان مهاجر نیستند که بار گران مهاجرت و روابط حاکم بر جامعه ای که ار آن مهاجرت کرده اند متحمل می شوند. اختلافات زناشویی یا زوجی هم در نتیجه پیچیده تر شده و در بسیاری از مواقع راه حلی جز طلاق وجود ندارد. طلاق که در ابتدا ، بخصوص پس از گذراندن دوره های بحران زناشویی برای بسیاری از زنان و مردان موجب آسایش فکری است ، خود آغاز یک سلسله مشکلات و ناراحتی ها می شود. طلاق مسائلی پیش می آورد که به نوبه خود ممکن است پیچیده تر و سرسام آور باشد. این مسائل شامل تعیین حضانت کودکان ، تعیین هزینه زندگی خانواده و تأمین آن ، تغییر محل زندگی و بسیاری مسائل دیگر است. البته خوب می بود که هر زوجی بتواند تک تک این مسائل را با منطق حل کند. اشکال اینجاست که بسیاری قادر به چنین کاری نیستند و به زور و تهدید و خشونت متوسل می شوند. در همین سوئد مؤسسات و مراکزی است که از حقوق زنانی که خشونت شوهر و یا همزیست ( هم خانه ) خود را تجربه کرده اند ، دفاع می کند. این مراکز دارای پناهگاههایی است برای زنان و بچه هایشان که مکان امنی است برای زنانی که در بعضی موارد سالها زیر ستم و ضرب و شتم مردان واقع شده اند. ( البته چه خوب می شد همچین جایگاهی هم برای مردانی که مورد تعرض و ضرب و شتم و ستم زنان واقع می شوند ، دائر می شد ) اکثر این مراکز سازمانهای خیره ای است که هزینه شان را دولت مرکزی و ادارات محلی و یا هر دو تأمین می کنند. پیدا کردن مسکن ، تأمین خرج زندگی ، پیدا کردن مدرسه برای بچه ها ، معرفی دکتر ، وکیل و روانشناس برای زنانی که به این مراکز پناه می آورند از جمله کارهای کارمندان و هیات مدیره این مؤسسات است.

در سالهای اخیر تعدادی از این مراکز کارشان را اختصاص داده اند به یاری دادن به زنان مهاجر که دچار چنین مسائلی

2

هستند. انگیزه پیدایش این برخورد نوین جز آگاهی پیدا کردن به مسائل ویژه زنان مهاجر ، شرکت فعالانه زنان متخصص در سازماندهی چنین مراکزی بوده است. با این که هنوز تعداد چنین مراکزی که در سطح کشور به فعالیت در زمینه خشونت در خانواده مشغولند محدود است ، ولی همین قدم اولی است در راه مبارزه با این مسئله اجتماعی که گریبانگیر بسیاری از زنان مهاجر است.

شالوده امداد زنان در اواخر سالهای دهه 1960 و اوایل دهه 1970 ریخته شد. این دوره از نظر سیاسی و اجتماعی اهمیت بسزایی دارد چون در طی این سالها نیز بنای بسیاری از جنبشهای مترقی سیاسی و اجتماعی از جمله جنبش زنان کشورهای اروپا از نو ریخته شد و جنبش زنان خواستهای سیاسی  خود را به جهانیان عرضه کرد. این خواستها که شامل مهد کودک رایگان 24 ساعته ، سقط جنین رایگان و دستمزد مساوی برای کار مشابه می شد. با فعالیت گسترده زنان مترقی در دستور کار اعظم سازمانهای سیاسی قرار گرفت. زنان فمینیست ، سیاست سازمانی خود را روی اصل مسائل شخصی ، مسائل سیاسی است استوار کردند. خشنود در خانواده که تا آن زمان یک مسئله شخصی قلمداد می شد به همت فمینیستها جنبه سیاسی –  اجتماعی به خود گرفت. فمینیستها معتقد بودند که نمی توان و نباید با مسئله ، زنی که از خانه به خاطر خشونت شوهر یا همزیست اش رانده می شود به عنوان مسئله ای شخصی برخورد کرد ، چرا چون جز او زنان دیگر هم چنین تجربیاتی را داشته اند و دارند ، پس این مسئله ای است اجتماعی و سیاسی. اجتماعی است زیرا جدا از همگانی بودنش از موقعیت اجتماعی زن سرچشمه می گیرد. سیاسی است چرا که رابطه مستقیم با نظام حاکم بر جامعه مرد سالاری و سرمایه داری دارد.

سازماندهی گروه های زنان فمینیست اساساً جمعی بود. فمینیست ها سنت تشکل گروه های چپ را که درجه بندی و سلسله مراتب داشت به زیر سئوال کشیدند و سازماندهی جمعی را بدلیل تشکیلاتی آن پیش نهادند. این گونه تشکیلات در سطح گسترده ای پذیرفته و جایگزین نوع کار پیشین شد ( حال بگذریم که بعدها بسیار کسانی که تجربه کار در چنین سازمانهایی را داشتند کارآیی این نوع تشکیلات را به چالش طلبیدند ).

مسئله دیگری که بخصوص اخیراً در سوئد و کشورهای اروپایی سر زبانها افتاده مسئله دزدیدن بچه ها توسط پرد و خویشاوندان مادر بعد از طلاق است. چند سالی این مسئله در فرانسه بسیار بزرگ شده بود. در فرانسه زنان فمینیست پیشگام شده ، سازمانهایی جهت مبارزه با این معضل و مسئله تأسیس کردند. بسیاری از این بچه های دزدی توسط مردان مراکشی و یا الجزایری الاصل انجام گرفت که ازدواج شان با زنان فرانسوی به طلاق انجامیده بود.

سازمانهای فمینیستی فرانسوی چنین عملی را افشاء کرده ، شبکه سازمانی شان با نقاط دیگر جهان ارتباط پیدا کرد. فعالیت چشمگیر چنین سازمانهایی باعث شد که در شرایط فقدان راه حلهای قضایی ، دولت فرانسه راه حلهای سیاسی و دیپلماتیک را با کشورهای الجزایر و مراکش دنبال کند. راه حل قضایی وجود نداشت ، چون دادگاههای فرانسه برای دادگاههای آن دو کشور دیگر نمی توانست اجرائیه صادر کند. بنابر این راه حلهای دیپلماسی باید پیشبرده می شد.

بعلاوه ناهماهنگی شدیدی بین قانون فرانسه در مورد حقوق زنان در حضانت فرزندان و قوانین اسلامی مرسوم در دو کشور دیگر وجود داشت ( مثل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ). نتیجه مبارزه گسترده شبکه سازمانی زنان فرانسه معاهده ای بود بین 3 کشور که بچه های دزدیده شده سالم به مادرانشان برگردانده شوند و هر کس که مرتکب به چنین جرمی شود در کشور خود مجازات شود.

مسئله بچه دزدی امروزه بعُد جهانی به خود گرفته است. این مسئله گریبانگیر زنان مهاجر ایرانی هم هست. طبق آمار سازمان R.Uniat   ( ری – یونایت ) 25 بچه ایرانی از اروپا و 36 بچه از آمریکا در سال گذشته دزدیده شده و به ایران برده شده اند.

در سوئد هم مانند فرانسه راه های قضایی برای حل چنین مسئله ای محدود است. بنابر این راه حلهای دیگری را باید جستجو کرد. زنان مهاجر ایرانی باید شبکه های سازمانی منظمی را برای مقابله با چنین مسائلی بوجود آورند و حمایت سازمانهای بین المللی اعم از سازمان ملل متحد و کمیسیون حقوق بشر و پناهندگان و سازمان پلیس بین المللی را بایستی جلب و معطوف به این امر مهم کنند. مثلاً در فرانسه و انگلیس دخالت سازمانهای جهانی باعث شد که این مسئله در دستور جلسه کنفرانسها و سمینارهای کشورها قرار گیرد. دولت ایران هم در این بحثها شرکت داشته و اعلام همکاری کرده است.

تشکل زنان و فعالیت آنان باعث شده که غیر ممکن ، ممکن شود. زنانی که گرفتار مسائل زناشویی و زوجی هستند و می دانند که به تنهایی نمی توانند نتایج مطلوب خود را کسب کنند. گردهمایی با زنان دیگر که گرفتار مسائل مشابهی هستند علاوه بر تسکین اعصاب راه های نوینی را باز می کند. راه هایی که شاید قبلاً مسدود بوده و گشایش شان به معجزه می ماند.

 

مرآت بهرنگ

08/07/2007